بایگانی مطالب : محیط زیست

کاش می‌توانستم برای ایران کار کنم

«من یک بچه دهاتی بودم. در «بردسیر» بزرگ شدم. پدر و مادرم سواد نداشتند.» این را به «پیام ما» می‌گوید. او که در نودویکمین نشست «دوشنبه‌های ایکوم» با عنوان «موزه‌ها و معضل گردشگری» شرکت کرده بود، سال‌ها برای زمین‌شناسی ایران تلاش کرده و با فعالیت در دانشگاه‌ تهران و آخن آلمان، سهمی مهم در توسعه این حوزه دارد و هنوز نگران آینده زمین‌شناسی و فعالیت موزه‌ها در ایران است. مهم‌ترین میراث او، «موزه شهاب‌سنگ نراق» است. اما چرا او به «نراق» رفت و این موزه را ایجاد کرد؟ در چهره این مرد ۸۶ساله وطن‌دوستی‌اش به‌خوبی پیداست. صحبت‌هایش نشان از آن داشت که ای کاش می‌توانستم همه‌ این فعالیت‌ها را برای ایران انجام دهم؛ اما افسوس که طی این سال‌ها گردشگری در این حوزه، از جمله توسعه ژئوپارک‌ها، موزه‌ها و به‌خصوص موزه شهاب‌سنگ نراق به‌خوبی انجام نشده است. او باز هم با کوله‌باری از بغض و افسوس، ایران را به مقصد آلمان ترک می‌کند.
کاش می‌توانستم برای ایران  کار کنم

برای حفاظت در ایران می‌مانم

سرخوردگی از تبعیض‌های جنسیتی گاه به گاه گلوی «مهسا هاشمی» را می‌گرفت‌، هنوز هم می‌گیرد‌، اینکه دیده نمی‌شود، شنیده نمی‌شود و باید چند برابر بیشتر بدود و کار کند تا مانند مردان حفاظتگر به چشم بیاید. در شهرستان بودن را هم به آن اضافه کنیم، اوضاع نور علی نور می‌شود،‌ همین موضوع سبب شد مهسا هاشمی از اصفهان به تهران مهاجرت کند. او متولد ۱۳۷۴ است، در اصفهان در رشته گردشگری تحصیل کرد و بعد هم دوره‌ راهنمایان طبیعت‌گردی را گذراند. به‌گفته خودش، دلیل علاقه‌اش به طبیعت به کودکی‌اش بازمی‌گردد. همان وقت که با پدرش در دشت قدم می‌زدند و او همان‌طورکه جلو می‌‌رفت از حیات‌وحش، قوچ‌ومیش‌ها‌، کل‌‌وبزها، گراز و بقیه گونه‌ها برایش می‌گفت. به شب‌هایی که در باغ چادر می‌زدند و گرازها نزدیک چادرشان می‌آمدند و او را هیجان‌زده می‌کردند. سال ۱۳۹۴ یعنی وقتی ۱۹ساله بود، عضو هیئت‌مدیره انجمن «آوای بوم» شد و در وادی حفاظت قدم گذاشت.
برای حفاظت در ایران می‌مانم

نجات دریاچه ارومیه با واگذاری داوطلبانه آب

نجات دریاچه ارومیه با واگذاری داوطلبانه آب

سرنوشت عشایر روی میز دولت

قرار است ۱۶ مهر شورای‌عالی اداری کشور در مورد طرحی برای انحلال سازمان امور عشایری ایران تصمیم‌گیری کند؛ دولت یا با انحلال آن موافقت خواهد کرد یا این سازمان را در سازمان‌های دیگری ادغام خواهد کرد. اتفاقی که در خود دولت نیز مخالفانی دارد، اما به‌اتفاق آرا، اعتراض جامعه عشایری کشور را به‌همراه داشته است. روز گذشته بیانیه‌ای از سوی فعالان و اعضای جامعه ایلاتی و عشایری کشور نگارش شده که در آن این تصمیم را هم‌سو با سیاست‌های «تخته‌قاپو و اسکان اجباری عشایر» رژیم گذشته توصیف کرده‌اند و این طرح را سیاستی با هدف نابودی و ریشه‌کنی عشایر دانسته‌اند. خبر احتمال انحلال سازمان عشایری در آستانه جشن روز ملی روستا و عشایر منتشر شده است و حالا عشایر ایران می‌گویند: «ما جامعه عشایری ایران، ضمن اعلام نارضایتی و نگرانی شدید از این تصمیم تبعیض‌آمیز، اعتراض خود را نسبت به انحلال یا ادغام سازمان امور عشایر کشور اعلام می‌کنیم و روز ملی روستا و عشایر را در اعتراض به حذف جامعه دیرپای عشایری از قشربندی اجتماعی کشور، روز عزای عشایر می‌نامیم.» معترضان به این اقدام دولت می‌گویند کشور بیش از هر زمان به انسجام ملی و همبستگی اقوام نیازمند است، اما این تصمیم امنیت روانی و آرامش اقوام را بر هم خواهد زد.
سرنوشت عشایر روی میز دولت

«شرق مازندران»، گلوگاه مهاجرت شکاری‌ها

«سؤال بنیادی ما در شروع پروژه این بود که آیا گوشه جنوب‌شرق دریاچه کاسپین مسیر مهاجرت مناسبی برای پرندگان شکاری است یا خیر؟ و حالا پس از پنج سال شمارش پاییزه در قالب یک پروژه کاملاً داوطلبانه که تاکنون با حمایت‌های مردمی اجرا شده است، دانش تولیدشده نشان می‌دهد این منطقه نه‌تنها مسیر مهاجرت پرندگان شکاری است بلکه با توجه به تعداد عقاب‌های بزرگ عبوری از آن، به‌عنوان یکی از مهمترین و شاید مهمترین مسیر مهاجرت این پرندگان در اوراسیا و آفریقا محسوب می‌شود». این گفته «علی موسوی» از اعضای تیم اجرایی پروژه «شمارش شکاری‌ها در گلوگاه» است. رسیدن به این داده‌ها آسان نبوده، تیمی از داوطلبان در پنج سال گذشته برای روزها،‌ هفته‌ها و ماه‌ها از زمان طلوع تا غروب خورشید چشم به آسمان دوختند تا بفهمیم چه گونه‌هایی،‌ با چه جمعیتی از عرض‌های جغرافیایی بالا، خود را به ایران و گلوگاه می‌رسانند و از آنجا روانه جنوب می‌شوند. در گفت‌وگو با این اکولوژیست پرندگان، از او درباره روند تغییرات پروژه، بودجه و شاخص‌های انتخاب ایستگاه‌های جدید پرسیدیم.
«شرق مازندران»، گلوگاه مهاجرت شکاری‌ها

قرق‌های بلاتکلیف

|پیام ما| ساخت دو پاسگاه، ۱۴ آب‌انبار و تانکر آب، خرید سه خودرو،‌ هفت دوربین دوچشمی،‌ سه دوربین عکاسی،‌ یک تلسکوپ، یک دوربین عکاسی،‌ ۱۰ دوربین تله‌ای و ۱۱ موتورسیکلت، اولین هزینه‌ای بود که مدیران قرق علی‌آباد چهل‌گزی انجام دادند. آنها هفت سال هزینه تعمیر، نگهداری،‌ سوخت و روغن وسایل نقلیه، پذیرایی و آبدارخانه، حمل،‌ برق مصرفی،‌ آب،‌ تعمیر و نگهداری اثاثیه و منصوبات،‌ تعمیر و نگهداری ساختمان،‌ بیمه تکمیلی کارکنان، هدایا، بیمه شخص ثالث،‌ حقوق و عیدی کارکنان و پرسنل را از جیب خود پرداختند تا بالاخره در بهمن‌ماه سال ۱۳۹۵ با حضور معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط‌زیست و رئیس وقت فراکسیون محیط‌زیست مجلس شورای اسلامی و با حضور جمعی از مدیران کارشناسان محیط‌زیست،‌ پروانه فعالیت قرق‌های اختصاصی به آنها داده شد. از آن سال تا امروز سازمان حفاظت محیط‌زیست تصمیمات مختلفی برای قرق‌ها گرفته که هزینه‌ای برایش ندارد. در مقابل قرق‌ها که حیاتشان به این تصمیمات وابسته است‌، دچار تلاطم‌های مختلف شده‌اند. تنها یک چیز برایشان ثابت بوده؛‌ «هزینه»،‌ مبالغی که هر سال باید برای حقوق پرسنل، تعمیر و نگهداری و... بپردازند. این روزها خبر می‌رسد که سازمان حفاظت محیط‌زیست علاقه‌ای به واگذاری پروانه برای قرق‌های اختصاصی ندارد، هزینه این عدم علاقه اما به دوش سازمان نیست‌، قرق‌داران باید آن را بپردازند. در قرق علی‌آباد چهل‌گزی این عدد برای سال قبل «چهار میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان» بود.
قرق‌های بلاتکلیف

فروپاشی حفاظت به اسم چابک‌سازی

به‌نظر می‌رسد سازمان امور اداری و استخدامی‌ از روی اضطرار و شرایط درآمدی و بودجه‌ای کشور به اسم چابک‌سازی و درواقع بمب‌گذاری، دست به اقدام انتحاری و شاید هم نمایشی مصوبه تغییر ساختار وزارت جهادکشاورزی زده است. حتی از این منظر نیز ضررهای اقتصادی بیت‌المال در تخریب انفال در درازمدت بیشتر از صرفه‌جویی مدنظر است. باید گفت آنچه امروز به اسم چابک‌سازی در پی آن هستند، تمام دار و ندار حفاظت در منابع‌طبیعی کشور را به فنا می‌دهد و چند سال دیگر نه خبری از تصمیم‌گیران و اجراکنندگان فعلی مصوبه است و نه معلوم است چه کسی باید پاسخگو باشد. این اصلاحات به‌ظاهر منطقی انبوهی از چالش‌های نهادی و تعارض وظایف را به‌دنبال دارد.
فروپاشی حفاظت به اسم چابک‌سازی

شمار روزهای سوزان در کلانشهر‌ها رکورد زد!

تابستان گذشته بار دیگر نشان داد گرمایش جهانی دیگر مفهومی انتزاعی یا پیش‌بینی آینده نیست، بلکه واقعیتی است که در زندگی روزمره میلیون‌ها نفر جریان دارد. براساس تحلیلی تازه از مؤسسه بین‌المللی محیط‌زیست و توسعه (IIED)، کلانشهر‌های جهان نسبت به دهه ۱۹۹۰ اکنون سالانه ۲۵ درصد روزهای بسیار گرم‌تر را تجربه می‌کنند؛ افزایشی که نه‌تنها آسایش شهری را بر هم زده، بلکه جان شهروندان بسیاری را نیز به خطر انداخته است. این ارزیابی که داده‌های ۴۳ کلانشهر پرجمعیت جهان را بررسی کرده، نشان می‌دهد تعداد روزهایی که دما بالای ۳۵ درجه سانتی‌گراد رفته، از میانگین یک‌هزار و ۶۲ روز در دوره ۱۹۹۴-۲۰۰۳ به یک‌هزار و ۳۳۵ روز در بازه ۲۰۱۵-۲۰۲۴ رسیده است. به‌عبارت دیگر، در تابستان گذشته جهان حدود ۲۵۰ روز گرم‌تر از روز‌های سه‌دهه پیش را ثبت کرده است. آمارها به‌روشنی از شدت گرفتن بحران اقلیمی حکایت دارند. در رم و پکن شمار روزهای بالای ۳۵ درجه دو برابر شده و در مانیل این رقم سه برابر است. مادرید اکنون به‌طور متوسط ۴۷ روز در سال دمای بالای ۳۵ درجه را ثبت می‌کند؛ رقمی که در دهه ۹۰ میلادی ۲۵ روز بود. حتی لندن که به اقلیم خنکش معروف است، دو برابر شدن روزهای بالای ۳۰ درجه را تجربه کرده است. این الگوی جهانی پیامدهای اجتماعی و بهداشتی سنگینی دارد. پژوهشگران تأکید می‌کنند گرمایش ناشی از سوخت‌های فسیلی نه‌تنها احتمال وقوع موج‌های گرما را بیشتر می‌کند، بلکه شدت آنها را نیز بالا می‌برد. همین روند طی سه‌دهه گذشته به مرگ زودرس میلیون‌ها نفر منجر شده، به‌ویژه سالمندان و فقیرترین اقشار شهری که کمترین توانایی سازگاری با گرما را دارند.
شمار روزهای سوزان در کلانشهر‌ها رکورد زد!

تصمیم بگیرید چه نوع تغییری می‌خواهید ایجاد کنید

تصمیم بگیرید چه نوع تغییری می‌خواهید ایجاد کنید

برای زنی که تنها یک حفاظتگر نبود!

برای زنی که تنها یک حفاظتگر نبود!