بایگانی مطالب : جامعه

پیوند ناگسستنی «خلیج‌فارس» با کنوانسیون‌های محیط‌زیستی

| پیام ما| «جزیره‌ای کوچک با سواحل شنی و صخره‌ای در دریا، واقع در بخش شمال مرکزی خلیج‌فارس، که با صخره‌های مرجانی بسیار ارزشمندی احاطه شده است.» این تعریفی است که در کنوانسیون رامسر درباره «شیدور» آمده است. تنها در این سند نیست که «فارس» کنار «خلیج» جا خوش کرده. در بسیاری از اسناد بین‌المللی محیط‌زیست، درباره این منطقه از اسم «خلیج‌فارس» استفاده شده است، البته از آن‌سو تلاش برای کمرنگ کردن این اسم هم کم نبوده و تلاش بسیاری شده تا عبارت‌های دیگری جایگزین شود. تلاش‌هایی که تاکنون موفقیت‌آمیز نبوده‌اند.
پیوند ناگسستنی «خلیج‌فارس» با کنوانسیون‌های محیط‌زیستی

رؤیای یک تحریف

«من پارسی‌ام و از پارس، مصر را فتح و امر کردم این کانال را بکنند و از «پی رو» (رود نیل) که در مصر جاری است تا دریایی که از پارس می‌آید (خلیج فارس) این کانال حفر شد؛ چنان‌که فرمان داده بودم و کشتی‌ها به‌وسیله این راه آبی از مصر به‌سوی سرزمین پارس روان شدند، چنانکه اراده من بود.» همان زمان که داریوش‌شاه هخامنشی دستور ساخت آبراه سوئز را صادر کرد، این متن بر تن سنگ نقش بست تا قدمت نام «دریای پارس» تا امروز بماند و روشن باشد. حالا اما این تاریخ چند دهه‌ای که است که در حال تحریف است.
رؤیای یک تحریف

بی‌حجاب‌ها را ضددین نکنیم

چند روز پس از ارسال گسترده‌ی پیامک‌های حجاب همچنان این موضوع، قانون عفاف و حجاب و سرانجام آن یکی از موضوعات مهم و پربحث فضاهای سیاسی و اجتماعی در ایران است. مسعود پزشکیان که هنوز یک سال از عمر دولتش نگذشته، با شعار وفاق دولتی تشکیل داد که به‌زعم خود از دعواهای سیاسی و تنش‌های اجتماعی دوری کند و با رواداری بیشتر رضایت بخش‌های مختلف جامعه را تأمین کند. او در میان مخالفان سیاسی خود هم به فردی دین‌دار شهره است و همین شهرت و صفت موجب شده است تا بسیاری از افراد طیف مخالف هم با او نرم‌خو‌تر برخورد کنند و صداقت رفتاری او را درک کنند. اما او با همین نگاه و نگرش معتقد است اجرای قانون عفاف و حجاب در جامعه ممکن است تنشی را ایجاد کند که هزینه‌ سنگینی در پی داشته باشد. پزشکیان به‌تازگی در برابر نمایندگان مجلس خبرگان که روحانیون برجسته‌ای هستند نیز این طرز فکر و نگرشش را تشریح کرده است.
بی‌حجاب‌ها را ضددین نکنیم

سنگ‌قبرها هم می‌میرند!

در سرزمینی که سنگ‌ها به زبان می‌آیند، سکوتِ گورستان‌ها گاه رساتر از تمام فریادهای تاریخ است. سنگ‌ مزارها، این طومارهای فراموش‌شده، نه‌فقط نشانه‌ای از مرگ، بلکه سندی از زیستن‌اند؛ تکه‌هایی از حافظه یک ملت که بر جان صخره‌ها حک شده‌اند. اما چه تلخ که امروز این حافظه به فراموشی سپرده‌شده، زیر خروارها غفلت، خاکستر بی‌توجهی و آوار توسعه‌گرایی بی‌ریشه مدفون می‌شود. در حاشیه شهرها، زیر آسفالت خیابان‌هایی که هر روز از کنارشان عبور می‌کنیم، نه‌تنها استخوان‌ها، که ردپای تاریخ، زبان، هنر و خرده‌فرهنگ‌هایی آرام گرفته‌اند که هیچ‌گاه به‌درستی خوانده نشدند. قاچاق بی‌وقفه سنگ‌ مزارها، حذف بی‌سروصدای نمادهای هنری و جایگزینی خطوط هویتی با نشانه‌های بی‌معنا، همه و همه نشانه‌های یک فاجعه‌اند؛ فاجعه‌ای که در آن، سندها می‌میرند و حافظه تاریخی ایران، بی‌آنکه کسی خبر شود، دفن می‌شود. در این میان، روایت عکاس و مستندنگاری چون «مهدی تمیزی» گویی تلنگری است بر این غفلت بزرگ؛ او که سال‌هاست میان سنگ‌های فراموش‌شده قدم می‌زند، واژه‌ها را از دل سنگ‌ها بیرون می‌کشد، جنایت خاموش تاریخ را ثبت می‌کند و از مرثیه‌ای سخن می‌گوید که با چشم، نه، با دل باید خواند. سخنان او در نشست «مزار به‌مثابه سند» به مناسبت هفته اسناد ملی و میراث مکتوب، روایتی است از اسناد بی‌صدا، گنجینه‌هایی در معرض فراموشی و تاریخی که اگر نجنبیم، بی‌برگ و بی‌نام خواهد ماند. در ادامه، متن کامل سخنان او را بخوانید؛ روایتی بی‌پرده از واقعیت‌هایی که شاید فردا دیگر برای شنیدنشان خیلی دیر باشد.
سنگ‌قبرها هم می‌میرند!

زیستن در «درکه»، ماندن در «بلوچستان»

«محمود زندمقدم» در بلوچستان ماند. حتی وقتی که در اوج سالخوردگی دیگر توان سفر نداشت و در خانه‌ای در درکه، مرور خاطرات و انبوه نوشته‌ها بود که او را در بلوچستان نگه‌ می‌داشت. سفری در ۲۵سالگی به‌عنوان کارمند دولت و برای آمارگیری، او را مسحور مردم و خاک این منطقه کرده بود. بعدها، مجموعه هفت‌جلدی «حکایت بلوچ» شد حاصل بیش از ۵۰ سال پژوهش از این نقطه ناشناخته که البته کتاب «از سرزمین بی‌پرنده» هم از دل همین پژوهش‌های قبل از انقلاب نوشته شد. اما زندمقدم از میان این سفرها و رفت‌و‌آمدهای تابستانه از بلوچستان به تهران کتاب دیگری هم نوشت. مقاله‌ای خوانده بود درباره تئاتر قلعه که باعث شد روزها و شب‌هایی را در «شهر نو» آن سال‌ها سپری و پژوهش کند. نتیجه این پژوهش درباره وضعیت آن روزهای تن‌فروشی در این محله به سفارش ستار فرمانفرماییان، شد کتابی دیگر با نام «قلعه». روز یکشنبه، چهاردهم اردیبهشت، خانه هنرمندان ایران میزبان رونمایی از این دو پژوهش او در کتابی با عنوان «از سرزمین بی‌پرنده تا قلعه» بود که از سوی انتشارات وزن دنیا به چاپ رسیده است. همچنین در این برنامه، مستند «مردی با یک استکان چای شن» ساخته فرشاد فدائیان که پرتره‌ای است از این مردم‌شناس، به نمایش گذاشته شد تا یاد او در نبودش نگاه داشته شود.
زیستن در «درکه»، ماندن در «بلوچستان»

موزه‌ آب ناگهان موزه قرآن می‌شود

| پیام ما | خبر شوک‌آور بود و ناگهانی، موزه ملی قرآن از چهارراه س‍په به سعدآباد منتقل می‌شود. این‌‌درحالی است که انتقال یک موزه‌ به صورت ضرب‌العجل در هیچ‌ دستورالعمل جهانی وجود ندارد اما گویا در وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی همه‌چیز امکان‌پذیر است. پیگیری‌های «پیام ما» نشان می‌دهد که بعد از تعطیلات نوروز امسال، موضوع انتقال موزه قرآن به سعدآباد پشت درهای بسته مطرح و به‌رغم مخالفت و مقاومت مسئولان موزه آب، تصویب و به آنها ابلاغ شده است. بر اساس این ابلاغیه باید ساختمان موزه آب تخلیه و تحویل مدیران جدید شود. ارائه توجیه منطقی برای تعطیلی موزه‌ای پژوهشی که بیش از سی سال از عمر آن می‌گذرد، به دلیل جابجایی یک موزه از همسایگی پردیس حکومتی به همسایگی تشریفات ریاست‌جمهوری، کار آسانی نیست. نه مساحت و فضای موزه آب تناسبی با محل فعلی موزه قرآن دارد و نه مجموعه سعدآباد تجانسی با فعالیت این موزه دارد. اما تصمیم ابلاغ شده است. «پیام ما» از ساعات اولیه این موضوع آن را پیگیری کرد و خبرنگار آن راهی موزه سعدآباد شد اما دیگر خبری از فروش بلیت موزه آب نبود. درهای موزه بسته بود و اصرار او برای وارد شدن به موزه در نهایت منجر به این شد که دقایقی در موزه‌ را باز کنند تا با چشم‌های خود ببیند که افرادی تابلوهای موزه آب را جمع‌ می‌کنند. کارکنان موزه از این برخورد دستوری و ضربتی متعجب بودند و می‌گفتند: «شاید وزارتخانه اصلا خبر نداشته باشد! یعنی این تصمیم چه کسی است؟» هیچ‌ مسئولی در وزارت میراث فرهنگی و مجموعه سعدآباد پاسخگو نیست. از مدیرکل‌ موزه‌ها بگیر تا معاون میراث‌فرهنگی و رییس مجموعه. برخی می‌گویند از این دست تصمیمات ناگهانی در زمان وزارت «رضا صالحی‌امیری» تازگی ندارد. دوستداران میراث‌فرهنگی باورشان نمی‌شود که امیدهایشان اینطور به‌یکباره رنگ ببازد. تنها نکته شفاف در این ماجرا نامه‌ای است که به امضا مسعود پزشکیان رسیده؛ اما هیچ‌کس نمی‌داند که چه کسی و چرا خواهان چنین تصمیم و صدور چنین دستوری شده است؟ چطور ممکن است نخستین موزه قرآنی که در سطح بین‌المللی شناخته شده، ساخت بنای آن از پیش از انقلاب آغاز و بعدها در زمان ریاست‌جمهوری هاشمی‌ پیگیری و در نهایت در دوران ریاست‌جمهوری خاتمی با پیگیری «حسن حبیبی» افتتاح شده و در مقطعی در برابر ایده‌های عجیب جابه‌جایی که مدیران احمدی‌نژاد مطرح می‌کردند، مقاومت کرده، حالا در دولت پزشکیان دستور انتقال گرفته باشد؟ حالا دو گروه از این دستور ناگهانی حیرت‌زده‌اند، مدیران موزه آب که نمی‌دانند باید با اموالشان چه کنند و عامل و دلیل برخوردهای ضربتی با آنها در یک محیط فرهنگی چه بوده است؟ گروه دوم بدنه‌ کارشناسی موزه قرآن هستند که باور نمی‌کنند این موزه‌ باید جابه‌جا شود. موزه‌ای که از ابتدا با ایده پست‌مدرن و کاربری موزه قرآن تجهیز و طراحی شده است. تا پیش از تاسیس این موزه، قرآن به‌عنوان کتاب مقدس مسلمانان موزه مستقل و تخصصی نداشت در حالی که کتب مقدس همه ادیان صاحب موزه بودند. علاوه بر این موزه ملی قرآن در شیوه اداره نیز وجه تمایزی با دیگر موزه‌ها دارد، این موزه از نخستین موزه‌های هیات‌امنایی و مستقل ایران است که با امضای «سید محمد خاتمی» آغاز به کار کرد و ریاست‌ هیئت امنای آن به عهده «احمد مسجدجامعی» بود.
موزه‌ آب ناگهان موزه قرآن می‌شود

خون بی رنگ خونسرخی‌ها

«خونسرخ» نام یک روستاست؛ روستایی در مجاورت اسکله شهید رجایی که قرار بود سال‌ها قبل از مکان فعلی جابه‌جا شود و کمی آن‌سوتر دوباره زندگی را از سر بگیرد. اما این اتفاق هیچ‌وقت نیفتاد. ظهر روز انفجار بندر شهیدرجایی، این روستای همسایه در تمام بخش‌های عمومی و مسکونی خسارت دید. تقریباً خانه‌ای از روستا نبود که در امان مانده باشد. بااین‌حال، اهالی می‌گویند هیچ مسئول دولتی برای برآورد خسارت آنان به روستا سر نزده است و فقط یک نماینده مجلس شورای اسلامی بدون دیدار با اهالی، یک شماره واتساپ در اختیار شورای روستا گذشته است که تصاویر ویرانی‌ها را برایش ارسال کنند. خونسرخی‌ها می‌گویند فراموش شدن بخشی از زندگی آنان است. سال‌هاست که آلودگی کارخانه آلومینیوم، نیروگاه و کارخانه کشتی‌سازی نیز به‌سمت این روستا روانه می‌شود.
خون بی رنگ خونسرخی‌ها

شیراز ویترینی شکسته

اصفهان اگر ویترین هنر و معماری ایران است، فارس و شیراز ویترین تاریخ و گنجینه تمدنی ایران است. اصفهان برخلاف مشکلات متعددی که در حوزه فرونشست زمین و تهدید شكوه معماری دوره اسلامی و صفوی دارد، اما آنچنان شبیه به فارس و شیراز در ماه‌های گذشته در سرخط خبرها قرار نگرفته است. حساسیت‌ها در ماه‌های گذشته به‌دلیل قدمت تمدنی آثار تاریخی استان فارس و اتفاقات مرتبط با شهر شیراز بر این نقطه از كشور بالا بود. دلیل آن‌هم وجود آثار تاریخی بسیار ارزشمند در استان فارس و شهر شیراز است. آثاری مثل تخت‌جمشید، پاسارگاد، نقش‌رستم و بافت تاریخی شیراز با تهدیداتی مواجه هستند. از جمله بتن‌ریزی برای احداث سازه‌های تجاری در حریم درجه یک تخت‌جمشید به‌بهانه احداث سرویس‌های بهداشتی در مهرماه سال ۱۴۰۳، تخریب گسترده بخشی از كوه رحمت برای برداشت سنگ‌های این كوه با هدف آسفالت‌ریزی در خیابان‌های مرودشت در شهریورماه سال ۱۴۰۳، و موارد دیگر تنها بخشی از اتفاقاتی بود که آثار استان فارس در یک سال اخیر از سر گذراندند. اما آنچه در ماه‌های اخیر سروصدای بیشتری به راه انداخت، حفر تونل مترو خط دو شیراز در حریم آرامگاه حافظ بود؛ حریمی که به‌گفته كارشناسان روی گورستانی یک‌هزارساله با آثار معماری تاریخی قرار دارد و این گورستان، به‌گفته برخی ناظران میراث فرهنگی، چنان گسترده بوده است كه مزار حافظ بخشی از آن بود.
شیراز ویترینی شکسته

جرایم رانندگی سودآور یا بازدارنده؟

نرخ جرایم رانندگی در نوروز امسال بیشتر شد. رئیس پلیس راهور فراجا در اسفند گذشته اعلام کرد در ایام نوروز تمام مبالغ جرایم رانندگی یک‌سوم بیشتر محاسبه می‌شود. هدف از افزایش نرخ جرایم، کاهش میزان مرگ‌ومیر جاده‌ای و تخلفات است. اما آیا جرایم بازدارندگی لازم را دارد؟ محاسبات برخی از خبرگزاری‌ها، مانند تسنیم، نشان می‌دهد نوروز امسال دو هزار و ۷۶۲ میلیارد تومان جریمه رانندگی صادر شده است، اما آیا این رقم، میزان تصادفات جاده‌ای و مرگ‌ومیر را نیز کم کرده است؟ یک جامعه‌شناس حوزه بحران در گفت‌وگو با «پیام ما» تأکید دارد نمی‌توان با یک عامل کنترل قانونی، شیوه و سبک رانندگی را تغییر داد.
جرایم رانندگی سودآور یا بازدارنده؟

شام «بَلا» در «البرز»

|پیام‌ما| شب سیزده اردیبهشت برای استان البرز همراه با بلایای طبیعی و غیر طبیعی از راه رسید. وقوع طوفان با سرعت ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت در این استان ۱۳ حادثه در نقاط مختلف ایجاد و برق مناطق قابل‌توجهی را قطع کرد. هم‌زمان وقوع زلزله و دو آتش‌سوزی در «نظرآباد» و «فردیس» بر اضطراب شهروندان اضافه کرد. آتش‌سوزی‌هایی که در همان شب مهار شد و بنابر گزارش‌ها خسارت‌هایی محدود به‌ بار آورد. وقوع آتش در مجاورت نیروگاه منتظر قائم در کرج شایعه خروج این نیروگاه از مدار تولید را ایجاد کرد که بلافاصله از سوی مدیرعامل این مجموعه رد شد.
شام «بَلا» در «البرز»