بایگانی مطالب : جامعه
تعدیل نیرو ترسناکتر از جنگ
پدافندها در آسمان شلیک میشد و بمبها روی زمین منفجر، که «پریا» بیکار شد. شرکت خصوصی او چهار روز بعد از حمله اسرائیل به ایران تصمیم گرفت برای امنیت جان کارمندان، شرکت را بسته نگه دارد. سه روز بعد از اعلام تعطیلی موقت، مدیران شرکت تصمیم گرفتند پریا را در فهرست نیروهای تعدیلی قرار دهند. مدیران توضیحاتی به پریا ندادند، تنها به گفتن همین جملهها بسنده کردند: «شرایط اقتصادی مطلوب نیست. مجبوریم. متأسفیم.» دو روز بعد از پایان جنگ و آتشبس، پریا مانده و کار و درآمدی که دیگر ندارد. مانند پریا کم نیست، «محمد»، یکی از کارمندان شرکتی بزرگ در حوزه فناوری غذایی، میگوید: مدیران بالادستی به او اعلام کردند برای جلوگیری از تعدیل نیرو، درآمدش تا حدود ۲۰ درصد کمتر میشود: «من با کمشدن درآمد موافقتر بودم. ترجیح میدهم، در این شرایط همه سرکار بمانیم و کسی اخراج نشود.» جنگ علاوهبر کشتن آدمها، اقتصاد را هم تحتتأثیر قرار میدهد. کم نیستند کسانی که بعد از جنگ باید با وضعیت مالی جدید دستوپنجه نرم کنند.
مخازن امن برای آثار فرهنگی و تاریخی بسازیم
نجیبزاده اشکانی در پناه سنگر شنی
همه شهر غافلگیر شدند در آن نیمهشبی که تهران با انفجارهای پیدرپی از خواب پرید. هر کس تدبیری داشت برای نجات و رفتن به جایی امن. جنگ شروع شده بود و کسی نمیدانست کی قرار است تمام شود. پس بهتر آن بود که هرکس خود را به جایی امن برساند. روایت آنها اما متفاوت بود. آنها که ساعاتی بعد از آن انفجارها بلافاصله راهی محل کارشان شدند؛ راهی موزهها. قرار بود پیش از آنکه خود را به محلی امن برسانند، شرایطی امن برای آثار تاریخی موزه فراهم کنند. آسمان پایتخت در روزهای بعد هم ناآرام است و همچنان صدای انفجارها به گوش میرسد، آنها اما در سالنهای موزه مشغولاند. موزهداران و کارکنان میراثفرهنگی در ۱۲ روز جنگ روزهای متفاوتی را سپری کردند؛ روزهایی که شاید در آینده نزدیک روایتهایش را نقل کنند. چند روز پیش تصاویری از موزه ملی ایران منتشر شد که نشان میداد تدابیر حفاظتی برای حفظ آثار موزه بهکار گرفته شده است. کتیبه بارعام و پلکان کاخ شورا پشت کیسههای شن پنهان شدهاند. داریوش و مرد شمی هم در حصاری شنی قرار گرفتهاند. جنگ است و این آثار قرار است قرنها بمانند، پس باید به سنگر بروند. اما این اقدامات تا چه اندازه منطبق بر ضوابط و استانداردهای حفاظت بودند؟
هنرمندانی که جنگ خانههایشان را آوار کرد
|پیام ما| در میان ویرانههایی که پس از دوازده روز از حملات اسرائیل به نقاطی از ایران باقی مانده، نامهایی آشنا به چشم میخورد؛ هنرمندانی که خانههایشان تخریب شد یا مورد آسیب قرار گرفت. اما با وجود این ویرانیها، امید همچنان در دل آنها زنده است و صدای زندگی در وجودشان خاموش نشده.
بدن زنان و نظمی که فرومیپاشد
تاریخ روایت جنگ، تاریخ حذف بدن زنانه است. در میان روایتهای مرسوم از جنگ اغلب جای یک روایت خالی است: آنچه بر بدن زنان میگذرد. بدن زنانه معمولاً یا بهمثابه قربانی خاموش دیده میشود یا تصویری نمادین از صبوری و فداکاری. حال آنکه بدن زنان صرفاً شاهدی خاموش بر وقایع نیست، بلکه خود میدان نبردی است که جنگ در آن رخنه میکند و اثر میگذارد. در روزهایی که جنگ میان ایران و اسرائیل به شدیدترین شکل خود رسید و ترس و اضطراب به زندگی روزمره میلیونها نفر سایه افکند، بدن بسیاری از زنان، بهویژه در مناطق در معرض تهدید، دچار تغییرات عمیق و نگرانکنندهای شد؛ از قاعدگیهای نامنظم و دردناک گرفته تا زایمانهای زودهنگام و تجربههای پراضطراب مادری در سایه بمب و آوار.
بحران در بحران
بیمارستانها مثل باقی افراد و سازمانها و اماکن، در روزهای جنگ وارد وضعیت بحران شدند، اما نهفقط بحران جنگ، بلکه بحران کمبود نیرو، قطعی اینترنت و حتی بستهشدن بخشهای مختلف بیمارستان بهدلیل ترک کار از سوی پزشکان و پرستاران.
شبی که مرگ پشت پنجره ایستاد
بامداد سوم تیر شبی عجیب برای ساکنان جغرافیای تهران بود. این را میشد از چشمان گودرفته پرستارانی که صبح آمده بودند تا شیفت را تحویل بگیرند، خواند. همه گوشیبهدست در حال قطع و وصل فیلترشکن برای دنبالکردن اخبار بودند. موجی از امید و شادی در جمع حاکم بود. عدهای اما به این سکون و سکوت تحمیلی خوشبین نبودند. کافی است در هنگامه جنگ بیمار باشی و یا بیماری داشته باشی تا دریابی بالاتر از سیاهی رنگی هست. در شبی که آسمان تهران از دود و نور پرندگان جنگی روشن بود، بیماران و همراهانشان اوقات عجیبی را گذراندند؛ شبی که دیگر سوم تیرماه نیست و به شب آتشبس معروف است.
شکستن تدریجی حصار اینترنت
یک روز پس از اعلام آتشبس میان ایران و رژیم صهیونیستی، دسترسی کاربران به اینترنت بهتدریج در حال بازگشت است. در ۱۳ روز گذشته، کاربران با محدودیتها و اختلالات گستردهای در اینترنت مواجه بودند و این روند، خدمات دیجیتال و کسبوکارهای اینترنتی را بهشدت تحتتأثیر قرار داد. اکنون وزیر ارتباطات اعلام کرده که روند بهبود و بازگشت اتصال به شرایط عادی آغاز شده است، هرچند بررسیهای «پیام ما» نشان میدهد وضعیت هنوز کاملاً پایدار نیست.
ایران در آغوش زندگی
|پیام ما| این صدای بازگشت به زندگی است. کسانی که با آغاز جنگ خانههایشان را رها کرده بودند، کمکم دارند به پایتخت برمیگردند. کوچه و خیابانها رنگ دیگری گرفته است. ایران دارد دوباره نفس میکشد.
روایت ۳ شهر در روزهای جنگ
«مردم نهتنها از شیراز، بلکه از آباده و سایر شهرها خودشان را به پارک ملی بمو رساندند تا آتش را خاموش کنند. حتی برخی فرصت نکرده بودند یک بطری آب با خودشان بردارند. همه آمدند تا حریقی که بهواسطه حمله جنگندهها و پهپادها به جان بمو افتاده بود، خاموش شد.» اینها را «بهمن ایزدی»، فعال محیطزیست ساکن شیراز، میگوید. در تبریز بهگفته «بهرام تندران»، فعال محیطزیست و کوهنورد ساکن این شهر، مردم برنامه زمانبندی حملهها را میدانستند و خودشان را آماده میکردند. «ژیوار کرمی»، فعال گردشگری ساکن کرمانشاه، نیز از حملههای گاه و بیگاه میگوید و نگرانیهایی که بابت حفاظت از «طاقبستان» بهوجود آمد. بااینحال، بهگفته هر سه نفر بهخلاف تهران، زندگی در کرمانشاه، تبریز و شیراز جریان داشت و این شهرها خالی از سکنه نشدند یا جمعیتشان مشابه تهران محدود نشد.
