بایگانی مطالب برچسب: فرهنگ
مردن تو در جوانی پر و بالم را سوزاند
«ای جوون، ای نوجوون، ای نونهالُم/ به جوونی مردنت، سُهد پروبالم» (ای جوان، ای نوجوان، ای نونهال من/ مردن تو در جوانی پر و بالم را سوزاند)؛ صدای شیون و آوازهای حزین از گوشهگوشه ایران در عزای از دست دادن جانهای شیرین به گوش میرسد. این صدای آوای غمناک زنانی است که هر بار با ازدسترفتن یک زندگی در گلویشان مینشیند و چون چکاوکی اندوه را فریاد میزند. اکنون هزاران جوان جان دادهاند و هزاران چکاوک آوازی غمناک میخوانند. این آواها و نواها از دورترین ادوار تاریخ از زبان مادران و زنان چون میراثی به دست ما رسیده است. مرثیهسرایی فرهنگی کهن است که در ایران پیشازاسلام رواج داشته؛ مثل رسای «مرزکو» (از پیشوایان دینی) که به زبان پهلوی اشکانی پرتوی سروده شده است.
سوگ سرو
چهلم آخرین روز خداحافظی با عزیز ازدسترفته است. روزی که میپذیری معجزهای برای بازگشت آنکه زیر خاک خفته وجود ندارد و «فقدان»، واژهای میشود که بر تن زندگی نشسته است. چهلم، پایان رؤیای بازگشت است. اما سوگ برای آنان که سروهای فروافتاده شدند، معنای دیگری دارد. این سوگ امتداد پیدا میکند و راهی برای جاری شدن در زمان میجوید. تاریخ ما پر است از سوگواریهای جمعی. سوگواریهایی که در بزنگاههای تاریخی معناهای متفاوتی پیدا میکند. «مریم سامعی»، معاون علمی دانشنامه فرهنگ مردم ایران، از سیر تاریخی برگزاری آیین «چهلم» و ریشههای آن در ایران میگوید.
روایتی زنانه از مهاجرت
نگاهی به «حریر غزاله» که نمونهای از ادبیات پسااستعماری زنانه در جهان عرب است
بچهها سیاسی نیستند
انگار به بحرانهای زودهنگام داریم عادت میکنیم. حتی به آنها که هنوز اتفاق نیفتادهاند. انگار ذهن جمعی ما خستهتر از آن شده که هر بار از نو شوکه شود. یک ماه از زخمی که بر جانمان نشست، گذشته است و پیشبینیهای متفاوتی برای آینده ایران یکی پس از دیگری در برابر هم قد میکشند. اما در حاشیه همه اینها کودکان و نوجوانانی ایستادهاند که هیچ نسبتی با جهان ناامن و زندگی غیر قابل پیشبینی این روزها ندارند. هر نوع بحرانی بهطور مستقیم بر کیفیت زندگی روزمره آنها اثر میگذارد. افزایش بیاعتمادی، تعطیلی کلاسهای درس و اختلال در آموزش، محدودشدن روابط اجتماعی و قرارگرفتن خواه یا ناخواه در معرض اخبار نگرانکننده میتواند احساس امنیت را در آنها تضعیف کند. در این روزها که سایه جنگ و اخبار خشونتآمیز روان همه ما را نشانه گرفته، مهم است بدانیم چطور از کودکان و نوجوانان مراقبت کنیم و پناه امنتری برایشان بسازیم. در رویداد «زندگی در سایه جنگ» که روز جمعه (۲۴ بهمن) در مؤسسه رعد برگزار شد، روانشناسان و فعالان حوزه کودک از مرزهای صحبت با کودکان و مراحل همراهی و پذیرندگی احساسات آنها صحبت کردند.
پروانههای سیاه در آسمان شهر شناورند
روزگار آشفته فرهنگ و هنر
صفهای طولانی جشنواره فجر در خاطرتان هست؛ آن هیجان دیدن فیلمها و خرید بلیت و نقدهای مفصلی که دربارهشان نوشته و گفته میشد؟ چه کسی است که آن روزها را از یاد ببرد و حتی مقایسهای تصادفی از روزگار اکنون هنر با آن سالها در ذهنش نگذرد. شرایط اجتماعی و سیاسی ایران باعث شد جشنوارهها یکییکی از سوی هنرمندان تحریم شوند و آنچه باقی ماند فیلمهای کمرمق بود و نشستهای خبری کمرمقتر و سینماهای خلوت. پس از سال ۱۴۰۱ هنرمندان زیادی ممنوعالکار شدند و ممنوعالکار باقی ماندند. حوادث امسال در همزمانی با جشنواره تئاتر و فیلم فجر به این منجر شد که بسیاری از شرکت و حضور در این جشنوارهها کنارهگیری کنند تا شاهد همراهی کمرنگ دوباره هنرمندان با جشنواره فجر باشیم. اما این موضوع تنها بخش تاریک این روزهای فرهنگ و هنر نیست و نهادهای صنفی این حوزه از بازداشت و دستگیری بسیاری از هنرمندان موسیقی و سینما خبر دادهاند؛ هرچند که آمارها هنوز شفاف و دقیق نیست.
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
رقص عزا
رقص صیادان انزلی در کومههای روی آب، دستان درهم تنیده عزاداران ساکن جنوب زاگرس در مراسم چمری و حرکت توام با شعر هوسه در رقص یزله موارد مشابهی از رقص غم در جایجای ایران است. رقص، تلفیق هنرمندانه حس و حرکت است و بهگواه برخی از منابع تاریخی میتوان آن را تغییریافته سوگ سیاوش دانست؛ کنشی بدنمند که جسم در خدمت روح قرار میگیرد تا هدف یا خواستهای را بیان کند. در رقص غم نیز شاهد تمنای غمبار بدن در فراق عزیزی هستیم. گویی دست، آسمان را برای جستن و در آغوش کشیدن عزیزی میجوید. پا در جستوجوی فرزندی به اینسو و آنسو میرود تا شاید بتوانند ردی از او بیابد. این کنش بدنی همراه با غلیان احساسات، این روزها ماهیتی اعتراضی از سوگواری یافته است. در گفتوگویی که «پیام ما» با پژوهشگران رقص و فرهنگ عامه دارد، به ابعاد مختلف و بازتعریف نویی از رقص غم میپردازیم.
