بایگانی مطالب برچسب: پارک ملی گلستان
همصدایی مردم و محیطبانان «گلستان» جهانی شد
حفاظت مشارکتی، فرایندی سخت و چندبُعدی است. بااینحال، یک تیم در پارک ملی گلستان توانست آن را محقق و نام ایران را برای نخستینبار در فهرست «پنج روایت برتر اتحادیه جهانی حفاظت از طبیعت (IUCN)» ثبت کند. گلستان که عنوان اولین پارک ملی ایران را در کارنامه دارد، حالا اولین منطقه تحتحفاظت کشور است که توانسته داستان موفقیت خود را در سطح جهانی مطرح کند و الگویی الهامبخش برای حفاظتگران جهان باشد. این، حاصل حدود شش سال تلاش شبانهروزی و همکاری مدیران محیطزیست، محیطبانان، همیاران، کارشناسان، خیرین، دانشگاهیان، مستندسازان، اهالی رسانه و مهمتر از همه، مردم محلی حاشیه پارک است.
حفاظت بیحقوق، آزمون بیعدالت
«رنگ آفتاب را هم ندیده؛ نه میداند بیابان چیست، نه میداند موتور چیست، نه میداند چشمه چیست. نه میداند حیاتوحش چیست». علاوهبر «رضا شاهحسینی» رئیس پارک ملی کویر که چنین توصیفی از پذیرفتهشدگان آزمون محیطبانی ارائه میکند، «مهدی تیموری» رئیس سابق پارک ملی گلستان، «احمد درویش» رئیس سابق پارک ملی «صیدوا»، «مبین صوفی» همیار سابق پارک ملی گلستان و کارشناس حیاتوحش نیز نقدهای جدیای بر شیوه جذب محیطبان دارند. آنها علاوهبر انتقاد از محتوای آزمون جذب محیطبان بر مواردی تأکید میکنند که نشان از بیارتباط بودن افراد جذبشده با فضای محیطبانی دارد. مؤلفههایی که کارشناسان بر آن دست گذاشتهاند، نشان میدهد شرکتکنندگان در آزمون محیطبانی صرفاً در جستوجوی شغل هستند و گاه حتی مدرک لیسانس و فوقلیسانس خود را مخفی و با مدرک دیپلم در این آزمون شرکت میکنند و بعد از پذیرفتهشدن مدرک خود را برای ارتقای شغلی ارائه میدهند. با وجود این انتقادها از کیفیت آزمون پذیرش محیطبانی، «رضا رستگار»، فرمانده یگان حفاظت سازمان حفاظت محیطزیست، در پاسخ به «پیام ما» میگوید قرار نیست تغییری در شیوه برگزاری آزمون صورت گیرد.
«تنگ دیل»، شاهد مرگ بلوطها
«البرز زارعی» بعد از خاموش کردن آتش «خامی» در خردادماه سال ۹۹، به کوه دیل رفت. خودش تعریف کرده بود که «داخل دیوارهای گیر کردم. آتش از پایین زبانه کشید و آمد سمت من. هیچ راه فراری نداشتم. همانجا ماندم و سوختم.» او در دشت دیل سوخت، در میان بلوطها و بادامها. دو هفته جسم عفونتکردهاش در بیمارستان برای زنده ماندن تلاش کرد، اما نشد. او برای حفظ درختان تنگ دیل کهگیلویهوبویراحمد جانش را به آتش داد، همان جایی که حالا میخواهند با جادهسازی درختانش را نابود کنند و محلیهایش نام البرز از دهانشان نمیافتد: «البرز برای حفظ درختان اینجا جانش را داد، حیف!». این پوشش گیاهی متراکم بعد از تونلی است که برای روان شدن تردد بین گچساران تا روستای دیل و چرام کشیده شده، اما فعالان میگویند نیازی به عریض کردن جاده در خروجی تونل نیست؛ آنهم در منطقه حفاظتشده. بهانه فعلی اما ملی بودن این طرح است و حمایت نماینده مردم گچساران در مجلس بدون توجه به اثرات مخرب محیطزیستی و بیتوجهی ادارهکل محیطزیست استان به این تخریب، نگرانیها را چندین برابر کرده است.
خداحافظ عمو نصیر
آزمون همزیستی با خرس قهوهای
|پیام ما| «جوانترها، افراد باسواد کمتر و زنها بیشتر از کشتن خرسها حمایت میکردند، این در حالی است که کسانی با منبع درآمد جایگزین، کمتر با کشتن خرسها موافق بودند.» «ریحانه راستگو»، «دانیال نیری»، «علیرضا محمدی»، «الیستر بث» و «محمدصادق فرهادینیا» در شماره اخیر فصلنامه «People and Nature» مقالهای با عنوان «چه کسانی حضور خرس را میپذیرند؟ بررسی شکاف میان دیدگاه مردم و میزان پذیرش کشتن خرس قهوهای» منتشر کردهاند. در این مطالعه آنها با ۳۹۰ نفر از ساکنان ۲۶ روستا در استان گلستان مصاحبه کردهاند؛ منطقهای که در آن زندگی مردم به کشاورزی و دامداری وابسته و تعارض با خرسهای قهوهای گره خورده است. هدف از این مطالعه، ارزیابی میزان پذیرش کشتن خرسها در سناریوهای مختلف، از تعامل کمتنش تا تعامل پرتنش بوده است.
شلیک در پارک ملی گلستان
«محمود شهمرادی فرمانده پاسگاه محیطبانی سولگرد، در پارک ملی گلستان به شهادت رسید.» خبر تلخ است، تلختر میشود وقتی میدانیم سه ماه قبل محیطبان «یاسر مصدق» در همین پارک ملی به شهادت رسیده است. هر دو محیطبان سالها در این پارک ملی خدمت کرده و زیر و بم آن را میشناختند. دراینباره که چطور درگیری شروع شد؟ چه کسی اول شلیک کرد؟ شکارچیان چند نفر بودند و محیطبانان چند نفر؟ چطور خبردار شدند؟ بر سر پیکر همکار شهیدشان در منطقه سولگرد چه گفتند؟ و... میشود طوری نوشت که با خواندنش اشک مخاطب برای مظلومیت محیطزیست و محیطبانان درآید. اما بیایید از زاویه دیگری به این مسئله نگاه کنیم؛ اینکه چرا پس از فاجعه دوم، بحثهای جدی درباره اثربخشی حفاظت مشارکتی ایجاد شد؟ کارشناسانی که سالها در پارک ملی گلستان فعالیت کردهاند، در گروههای تلگرامی و … چه میگویند؟ وقتی سازمان حفاظت محیطزیست از حفاظت مشارکتی حرف میزند، منظورش چیست؟ آیا تعریفی از این شیوه دارد؟
حفاظت در تعلیق
«نزدیک سه سال است که فضای پروژههای میدانی و پژوهشی در حوزه محیطزیست در حالت تعلیق و رکود قرار دارد، از این رو نگرانی برای دریافت مجوز بیمعناست.» این پاسخ باربد صفایی خزندهشناس به پرسشی درباره وضعیت حفاظت در ایران است. در مقابل ایمان ابراهیمی حفاظتگر معتقد است چالش اصلی به قفلشدگی سازوکار حفاظت از محیط زیست و مدیریت مناطق تحت حفاظت در همان الگوی دهه پنجاه برمیگردد. «اجرا، وظیفه نهادهای مدنی و تخصصی است و سازمان محیط زیست باید نقش ناظر و سیاستگذار را ایفا کند.»
زایش امید با تولد گوزن زرد
«افزایش حضور زنان صرفاً یک تغییر کمی در آمار و ارقام نیست، بلکه نیازمند تحولی عمیقتر در فرهنگ جامعه نسبت به نقش و توانمندیهای زنان در این حوزه است.» این گفته «المیرا رضی»، حفاظتگر، است. او در دانشگاه قزوین در رشته HSE (Health, Safety and Environment) یا «ایمنی، بهداشت و محیطزیست» تحصیل کرد. بخش محیطزیست HSE به مدیریت تأثیرات صنایع و سازمانها بر محیطزیست میپردازد. اما آنچه امروز المیرا رضی انجام میدهد، ارتباطی با این رشته ندارد. پیش از ازدواج اهل سفر و طبیعتگردی بود، اما ازدواجش با «امیر چایچی» که در مؤسسه طبیعت در حال گذراندن دوره تخصصی راهنمایان حیاتوحش بود، او را بیشتر به عرصه حفاظت از تنوعزیستی کشاند. در برخی سفرهای مرتبط با حیاتوحش شرکت کرد و دورهای هم با همسرش تصمیم گرفتند سفر با دوچرخه را امتحان کنند. «در سفرهایمان تلاش میکردیم کارگاههایی برای کودکان ۷ تا ۱۲ سال با هدف آگاهیرسانی در رابطه با اهمیت محیطزیست بهویژه درختان برگزار کنیم که این کارگاهها با همراهی انجمن «we need trees» برگزار میشد.» این زوج چرخهایشان را زدند و درنهایت به گاوبانگی در پارک ملی گلستان رسیدند. او از این نقطه وارد دنیای حفاظت شد. از آن زمان، دغدغه المیرا رضی گونههای مختلف حیاتوحش شد و حفاظت.
