گفتوگو با «رها کریمی»، تسهیلگر گردشگری کودک درباره تفاوت «گردشگری کودک» با اردوهای مدرسه
کودک، مخاطب فراموششده گردشگری
8 مهر 1405، 22:19
چیزی که در خاطره جمعیمان شکل گرفته، این است که در سفرهای خانوادگی، کودک تنها یک همراه است؛ کسی که نه برنامهای برایش طراحی شده و نه نیازهایش جدی گرفته میشود. اما در سالهای اخیر، مفهوم «گردشگری کودک» بهعنوان شاخهای تخصصی از صنعت گردشگری مطرح شده است؛ شاخهای که کودک را نه بهعنوان همراه والدین، بلکه بهعنوان مخاطب اصلی سفر میبیند. «رها کریمی»، تسهیلگر گردشگری کودک، سالهاست در این حوزه فعال است. او در گفتوگو با «پیام ما» از تفاوتهای بنیادین گردشگری کودک با اردوهای مدرسه، ضرورت آموزش تخصصی راهنما و آسیبهایی میگوید که بیتوجهی به این حوزه میتواند به بار آورد.
گردشگری کودک اصلاً به چه معناست و چه تفاوتی با گردشگری معمول دارد؟
برای پاسخ به این سؤال باید چند موضوع را از هم تفکیک کنیم: اول، خودِ مفهوم گردشگری؛ دوم، مفهوم کودک؛ و سوم، نسبتی که بین این دو برقرار میشود. در تعریف ابتدایی، گردشگری یعنی خارجشدن از فضای روزمره. گاهی این خروج فیزیکی است و گاهی ذهنی؛ مثل گردشگری مجازی که در آن فرد در خانه نشسته، اما ذهنش سفر میکند.
اما کودک کیست؟ ما کودکان را به سه دسته تقسیم میکنیم: از شش تا ده سال که «نونهال» هستند، از ده تا چهارده سال که نه نوجواناند و نه کودک و از چهارده تا هجده سال که نوجوان محسوب میشوند. نکته مهم این است که تا پیش از مطرحشدن بحث گردشگری کودک، ما کودکان را بهعنوان گردشگر نمیدیدیم، بلکه آنها را «همراه والدین» در نظر میگرفتیم. مخاطب اصلی سفر خانواده بود، نه کودک.
این تغییر نگاه چه تأثیری بر شکل و نحوه برگزاری سفر دارد؟
تأثیرش را میتوان در چند سطح دید. وقتی کودک را بهعنوان مخاطب ببینیم، خودبهخود تقاضای جدیدی شکل میگیرد و بازار به آن پاسخ میدهد. امروز میبینیم منوهای رستورانها کوتاهتر شده تا کودک بتواند مستقل سفارش دهد. اقامتگاهها فضاهایی برای بازی، قصهگویی و نمایش اختصاص دادهاند. حتی برخی قطارها اتاق کودک راهاندازی کردهاند تا کودک در سفر آزار نبیند و بهتبع آن، دیگران را آزار ندهد. در جهان نیز کمپها و فضاهای طبیعتگردی مختص کودک شکل گرفتهاند.
نکته مهم این است که سفر خودش یک چالش است؛ چالش تابآوری، شناخت خود و شناخت درونی. هیچکس نمیتواند در سفر نقشی را بازی کند که در زندگی روزمره بازی میکند. کودک اما نقابی ندارد؛ کاملاً خودش است. وقتی جایی به نیازش پاسخ داده نشود، بیقراری میکند. اینجاست که اگر کودک را جدی نگیریم، هم او را از دست میدهیم و هم فرصت رشدش را.
این به این معناست که گردشگری کودک فقط یک بازار جدید نیست؛ یک ضرورت تربیتی هم است؟
دقیقاً. وقتی به کودک اعتبار بدهیم، در آینده فردی با اعتمادبهنفس خواهیم داشت که از طبیعت، تاریخ و فرهنگ دفاع میکند. کودکی که امروز زیبایی طبیعت را درک کند، فردا زباله روی زمین نمیریزد. کودکی که تاریخ را با زبان ساده و داستانی بشنود، سفیر فرهنگ این سرزمین میشود؛ چه در ایران بماند و چه مهاجرت کند. این همان توسعه پایدار است؛ توسعهای که از کودکی شروع میشود.
ما در این ده، یازده سال شاهد بودهایم که کودکانی که با آنها کار میکردیم، امروز نوجوان شدهاند و حتی وارد دانشگاه شدهاند. برخی از آنها در رشته گردشگری تحصیل میکنند. این نشان میدهد که سرمایهگذاری روی کودک نتیجه میدهد.
حالا برسیم به تفاوت گردشگری کودک با اردوهای مدرسه. این تفاوت در چیست؟
بگذارید با یک مثال شروع کنم. کاخ گلستان را در نظر بگیرید. یک گروه چهلنفره از مدرسه به اردو میآید. معلم به بچهها میگوید: «هیچی نگید، دست نزنید، هر کس اشتباه کند، سری بعد نمیآوریمش.» این حجم از بچهها بدون هدف در سالن میچرخند. یکی از ویترین خوشش میآید و سؤال میکند، اما معلم آگاهی لازم را ندارد و پاسخ اشتباه میدهد. معلمهای آگاه در این زمینه کماند.
در اردوها تعداد دانشآموزان زیاد است، اما تعداد مراقبان کم. سه معلم برای شصت دانشآموز: یکی جلو، یکی وسط و یکی فقط تهدید میکند. در چنین شرایطی، نه بازدهی آموزشی وجود دارد و نه کودک میتواند تجربهای عمیق کسب کند. گردشگری کودک اما دقیقاً برعکس است. ما گروههای کوچکتری را در نظر میگیریم، بچهها را به چند گروه تقسیم میکنیم و کاخ را از زاویههای مختلف میبینیم. سپس در یک فضای جمعی کارگاهی اجرا میکنیم؛ یک کاردستی، سفرنامهنویسی یا قصهگویی. اینجاست که کودک هم میآموزد و هم لذت میبرد.
یعنی مشکل اصلی، نبود علم و آگاهی در اردوهای مدرسه است؟
بخشی از مشکل به ساختار اردوها برمیگردد. معلم پرورشی در اردو، علمی از گردشگری ندارد. نمیتواند یک جای تاریخی را برای کودک تعریف کند. در اردوهای طبیعت، بهراحتی همهجا آتش روشن میشود، شاخه درختها شکسته میشود و کسی مسئول نیست. چرا؟ چون آگاهی وجود ندارد. ما قوانین طبیعت را نمیشناسیم. کودکی که در طبیعت رها میشود، اگر آموزش نبیند، هم به خودش آسیب میزند و هم به محیط.
از سوی دیگر، در اردوها بحث مالی و مسئولیتپذیری معلم مطرح است. معلمی که خارج از تیم کاریاش، خارج از تخصصش و خارج از حوزه آگاهیاش مسئولیت شصت دانشآموز را میپذیرد، طبیعتاً نمیتواند پاسخگوی نیازهای تخصصی کودک باشد. اینجاست که حوادث ناگواری رخ میدهد؛ غرقشدگی در سفرهای شمال و ارمنستان و گرجستان، گمشدن در جنگل، تصادفها و متأسفانه آزارهای جنسی که خود من به چشم دیدهام. در قطاری که معلم خواب بود، دختربچهای مورد آزار قرار گرفت و من و همکارانم مداخله کردیم. اینها نتیجه بیتوجهی به تخصص است.
پس راهحل جلوگیری از این مسائل چیست؟
راهحل، تربیت راهنمای تخصصی کودک است. راهنمای کودک باید در همه زمینهها آگاهی داشته باشد: آگاهی از طبیعت، تاریخ و فرهنگ و، مهمتر از همه، رفتارشناسی کودک. باید بداند وقتی کودک به شیردال دست میزند یا سنگی بهسمت دیوار تخت جمشید پرتاب میکند، این رفتار ریشه در چه چیزی دارد و چگونه باید با او سخن گفت. راهنمای کودک باید بداند که «امنیت» فقط امنیت جسمی نیست؛ امنیت ذهنی و فکری هم بخشی از مسئولیت اوست.
متأسفانه آموزشهایی که امروز ارائه میشود، تکراری و قدیمی است. ما هنوز به نظریههای ابتدایی رشد کودک بسنده میکنیم، درحالیکه کودک امروز با کودک ده سال پیش بسیار متفاوت است. کودک امروز داناست، با جهان مجازی ارتباط دارد و سؤالهای پیچیدهتری میپرسد. اگر آموزش ما بهروز نباشد، نمیتوانیم پاسخگوی او باشیم.اشاره کردید به مشکلات آموزشی و قانونی. کمی بیشتر توضیح دهید.
متأسفانه در ایران، متولیان مختلفی در حوزه گردشگری کودک فعالیت میکنند: وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، سازمان فنیوحرفهای، آموزشگاههای خصوصی و افراد حقیقی و حقوقی. اما هیچکدام به ساماندهی کلی نمیرسند. هر کس براساس آنچه خودش یاد گرفته، کتاب و روش اجرا میکند. معلوم نیست آن روش درست است یا نه و با علم جهانی همخوانی دارد یا نه.
از سوی دیگر، راهنمای تخصصی کودک هیچ جایگاه قانونی ندارد. من بهعنوان راهنمای کودک هیچ حقوحقوقی ندارم. چرا؟ چون متولی من وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی است، اما هیچ مسئولیتی را در قبال من نمیپذیرد. وقتی آموزش میبینم و میخواهم به مرحله بالاتری بروم، چنین مرحلهای وجود ندارد. راهنمای کودک بعد از نه ماه درسخواندن تازه وارد سیستم میشود، اما هیچ مدرکی که صلاحیت او را تأیید کند وجود ندارد. اینجاست که آسیبها زیاد میشود.
در مورد استقلال کودک در سفر هم صحبت کنید. آیا کودک باید تنها سفر کند؟
دو بحث جدا داریم: یکی استقلال کودک و دیگری تجربههایی که با والدین کسب میشود. اگر والد همراه کودک باشد، خودش هم در مسیر رشد قرار میگیرد. بسیاری از چیزهایی را که تا چند سال پیش به آنها توجه نمیکردیم، کودک به ما نشان داد. سؤالهای کودک از ما، والدین را هم درگیر میکند.
اما در مورد استقلال، ما مسئولیتی داریم به نام رشد مهارتهای فردی و اجتماعی کودک. کودکی که میتواند از پس کارهای ابتدایی خودش بربیاید، میتواند در سفرهای یکروزه مستقل شرکت کند. نوجوانان هم میتوانند به سفرهای چندروزه بروند، چون در این سن به استقلال نیاز دارند و میخواهند کارهایشان را خودشان انجام دهند. اینجاست که مهارتهایی مثل حل مسئله، تصمیمگیری و کار گروهی تقویت میشود.
البته کودکان زیر شش سال، بدون استثنا، باید با والدین باشند. کودکان هفت تا ده سال میتوانند در سفرهای نیمروزه و یکروزه با والدین شرکت کنند و برای سفرهای چندروزه نیز ترجیحاً با والدین باشند. نوجوانان هم میتوانند تنها یا همراه والدین بیایند. تورهای مخصوص نوجوانان برنامهریزی میشود تا هم استقلال آنها حفظ شود و هم تجربهای امن و آموزنده داشته باشند.
گردشگری کودک امروز یک شغل است، اما شغلی آمیخته با عشق. ما یک دنیا تجربه و عشق را به کودک منتقل میکنیم تا فردای این سرزمین افرادی داشته باشیم که طبیعت را بلد باشند، تاریخ را بشناسند و فرهنگ خود را به جهان معرفی کنند. این مسیر، مسیر درستی است، اما به شرطی که با علم، آگاهی و قانون همراه باشد. در غیر این صورت، آسیبهایش در درازمدت دیده خواهد شد؛ همانطور که امروز آسیبهای بیتوجهی به تخصص در اردوهای مدرسه را میبینیم.گردشگری کودک اصلاً به چه معناست و چه تفاوتی با گردشگری معمول دارد؟
برای پاسخ به این سؤال باید چند موضوع را از هم تفکیک کنیم: اول، خودِ مفهوم گردشگری؛ دوم، مفهوم کودک؛ و سوم، نسبتی که بین این دو برقرار میشود. در تعریف ابتدایی، گردشگری یعنی خارجشدن از فضای روزمره. گاهی این خروج فیزیکی است و گاهی ذهنی؛ مثل گردشگری مجازی که در آن فرد در خانه نشسته، اما ذهنش سفر میکند.
اما کودک کیست؟ ما کودکان را به سه دسته تقسیم میکنیم: از شش تا ده سال که «نونهال» هستند، از ده تا چهارده سال که نه نوجواناند و نه کودک و از چهارده تا هجده سال که نوجوان محسوب میشوند. نکته مهم این است که تا پیش از مطرحشدن بحث گردشگری کودک، ما کودکان را بهعنوان گردشگر نمیدیدیم، بلکه آنها را «همراه والدین» در نظر میگرفتیم. مخاطب اصلی سفر خانواده بود، نه کودک.
این تغییر نگاه چه تأثیری بر شکل و نحوه برگزاری سفر دارد؟
تأثیرش را میتوان در چند سطح دید. وقتی کودک را بهعنوان مخاطب ببینیم، خودبهخود تقاضای جدیدی شکل میگیرد و بازار به آن پاسخ میدهد. امروز میبینیم منوهای رستورانها کوتاهتر شده تا کودک بتواند مستقل سفارش دهد. اقامتگاهها فضاهایی برای بازی، قصهگویی و نمایش اختصاص دادهاند. حتی برخی قطارها اتاق کودک راهاندازی کردهاند تا کودک در سفر آزار نبیند و بهتبع آن، دیگران را آزار ندهد. در جهان نیز کمپها و فضاهای طبیعتگردی مختص کودک شکل گرفتهاند.
نکته مهم این است که سفر خودش یک چالش است؛ چالش تابآوری، شناخت خود و شناخت درونی. هیچکس نمیتواند در سفر نقشی را بازی کند که در زندگی روزمره بازی میکند. کودک اما نقابی ندارد؛ کاملاً خودش است. وقتی جایی به نیازش پاسخ داده نشود، بیقراری میکند. اینجاست که اگر کودک را جدی نگیریم، هم او را از دست میدهیم و هم فرصت رشدش را.
این به این معناست که گردشگری کودک فقط یک بازار جدید نیست؛ یک ضرورت تربیتی هم است؟
دقیقاً. وقتی به کودک اعتبار بدهیم، در آینده فردی با اعتمادبهنفس خواهیم داشت که از طبیعت، تاریخ و فرهنگ دفاع میکند. کودکی که امروز زیبایی طبیعت را درک کند، فردا زباله روی زمین نمیریزد. کودکی که تاریخ را با زبان ساده و داستانی بشنود، سفیر فرهنگ این سرزمین میشود؛ چه در ایران بماند و چه مهاجرت کند. این همان توسعه پایدار است؛ توسعهای که از کودکی شروع میشود.
ما در این ده، یازده سال شاهد بودهایم که کودکانی که با آنها کار میکردیم، امروز نوجوان شدهاند و حتی وارد دانشگاه شدهاند. برخی از آنها در رشته گردشگری تحصیل میکنند. این نشان میدهد که سرمایهگذاری روی کودک نتیجه میدهد.
حالا برسیم به تفاوت گردشگری کودک با اردوهای مدرسه. این تفاوت در چیست؟
بگذارید با یک مثال شروع کنم. کاخ گلستان را در نظر بگیرید. یک گروه چهلنفره از مدرسه به اردو میآید. معلم به بچهها میگوید: «هیچی نگید، دست نزنید، هر کس اشتباه کند، سری بعد نمیآوریمش.» این حجم از بچهها بدون هدف در سالن میچرخند. یکی از ویترین خوشش میآید و سؤال میکند، اما معلم آگاهی لازم را ندارد و پاسخ اشتباه میدهد. معلمهای آگاه در این زمینه کماند.
در اردوها تعداد دانشآموزان زیاد است، اما تعداد مراقبان کم. سه معلم برای شصت دانشآموز: یکی جلو، یکی وسط و یکی فقط تهدید میکند. در چنین شرایطی، نه بازدهی آموزشی وجود دارد و نه کودک میتواند تجربهای عمیق کسب کند. گردشگری کودک اما دقیقاً برعکس است. ما گروههای کوچکتری را در نظر میگیریم، بچهها را به چند گروه تقسیم میکنیم و کاخ را از زاویههای مختلف میبینیم. سپس در یک فضای جمعی کارگاهی اجرا میکنیم؛ یک کاردستی، سفرنامهنویسی یا قصهگویی. اینجاست که کودک هم میآموزد و هم لذت میبرد.
یعنی مشکل اصلی، نبود علم و آگاهی در اردوهای مدرسه است؟
بخشی از مشکل به ساختار اردوها برمیگردد. معلم پرورشی در اردو، علمی از گردشگری ندارد. نمیتواند یک جای تاریخی را برای کودک تعریف کند. در اردوهای طبیعت، بهراحتی همهجا آتش روشن میشود، شاخه درختها شکسته میشود و کسی مسئول نیست. چرا؟ چون آگاهی وجود ندارد. ما قوانین طبیعت را نمیشناسیم. کودکی که در طبیعت رها میشود، اگر آموزش نبیند، هم به خودش آسیب میزند و هم به محیط.
از سوی دیگر، در اردوها بحث مالی و مسئولیتپذیری معلم مطرح است. معلمی که خارج از تیم کاریاش، خارج از تخصصش و خارج از حوزه آگاهیاش مسئولیت شصت دانشآموز را میپذیرد، طبیعتاً نمیتواند پاسخگوی نیازهای تخصصی کودک باشد. اینجاست که حوادث ناگواری رخ میدهد؛ غرقشدگی در سفرهای شمال و ارمنستان و گرجستان، گمشدن در جنگل، تصادفها و متأسفانه آزارهای جنسی که خود من به چشم دیدهام. در قطاری که معلم خواب بود، دختربچهای مورد آزار قرار گرفت و من و همکارانم مداخله کردیم. اینها نتیجه بیتوجهی به تخصص است.
پس راهحل جلوگیری از این مسائل چیست؟
راهحل، تربیت راهنمای تخصصی کودک است. راهنمای کودک باید در همه زمینهها آگاهی داشته باشد: آگاهی از طبیعت، تاریخ و فرهنگ و، مهمتر از همه، رفتارشناسی کودک. باید بداند وقتی کودک به شیردال دست میزند یا سنگی بهسمت دیوار تخت جمشید پرتاب میکند، این رفتار ریشه در چه چیزی دارد و چگونه باید با او سخن گفت. راهنمای کودک باید بداند که «امنیت» فقط امنیت جسمی نیست؛ امنیت ذهنی و فکری هم بخشی از مسئولیت اوست.
متأسفانه آموزشهایی که امروز ارائه میشود، تکراری و قدیمی است. ما هنوز به نظریههای ابتدایی رشد کودک بسنده میکنیم، درحالیکه کودک امروز با کودک ده سال پیش بسیار متفاوت است. کودک امروز داناست، با جهان مجازی ارتباط دارد و سؤالهای پیچیدهتری میپرسد. اگر آموزش ما بهروز نباشد، نمیتوانیم پاسخگوی او باشیم.
اشاره کردید به مشکلات آموزشی و قانونی. کمی بیشتر توضیح دهید.
متأسفانه در ایران، متولیان مختلفی در حوزه گردشگری کودک فعالیت میکنند: وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، سازمان فنیوحرفهای، آموزشگاههای خصوصی و افراد حقیقی و حقوقی. اما هیچکدام به ساماندهی کلی نمیرسند. هر کس براساس آنچه خودش یاد گرفته، کتاب و روش اجرا میکند. معلوم نیست آن روش درست است یا نه و با علم جهانی همخوانی دارد یا نه.
از سوی دیگر، راهنمای تخصصی کودک هیچ جایگاه قانونی ندارد. من بهعنوان راهنمای کودک هیچ حقوحقوقی ندارم. چرا؟ چون متولی من وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی است، اما هیچ مسئولیتی را در قبال من نمیپذیرد. وقتی آموزش میبینم و میخواهم به مرحله بالاتری بروم، چنین مرحلهای وجود ندارد. راهنمای کودک بعد از نه ماه درسخواندن تازه وارد سیستم میشود، اما هیچ مدرکی که صلاحیت او را تأیید کند وجود ندارد. اینجاست که آسیبها زیاد میشود.
در مورد استقلال کودک در سفر هم صحبت کنید. آیا کودک باید تنها سفر کند؟
دو بحث جدا داریم: یکی استقلال کودک و دیگری تجربههایی که با والدین کسب میشود. اگر والد همراه کودک باشد، خودش هم در مسیر رشد قرار میگیرد. بسیاری از چیزهایی را که تا چند سال پیش به آنها توجه نمیکردیم، کودک به ما نشان داد. سؤالهای کودک از ما، والدین را هم درگیر میکند.
اما در مورد استقلال، ما مسئولیتی داریم به نام رشد مهارتهای فردی و اجتماعی کودک. کودکی که میتواند از پس کارهای ابتدایی خودش بربیاید، میتواند در سفرهای یکروزه مستقل شرکت کند. نوجوانان هم میتوانند به سفرهای چندروزه بروند، چون در این سن به استقلال نیاز دارند و میخواهند کارهایشان را خودشان انجام دهند. اینجاست که مهارتهایی مثل حل مسئله، تصمیمگیری و کار گروهی تقویت میشود.
البته کودکان زیر شش سال، بدون استثنا، باید با والدین باشند. کودکان هفت تا ده سال میتوانند در سفرهای نیمروزه و یکروزه با والدین شرکت کنند و برای سفرهای چندروزه نیز ترجیحاً با والدین باشند. نوجوانان هم میتوانند تنها یا همراه والدین بیایند. تورهای مخصوص نوجوانان برنامهریزی میشود تا هم استقلال آنها حفظ شود و هم تجربهای امن و آموزنده داشته باشند.
گردشگری کودک امروز یک شغل است، اما شغلی آمیخته با عشق. ما یک دنیا تجربه و عشق را به کودک منتقل میکنیم تا فردای این سرزمین افرادی داشته باشیم که طبیعت را بلد باشند، تاریخ را بشناسند و فرهنگ خود را به جهان معرفی کنند. این مسیر، مسیر درستی است، اما به شرطی که با علم، آگاهی و قانون همراه باشد. در غیر این صورت، آسیبهایش در درازمدت دیده خواهد شد؛ همانطور که امروز آسیبهای بیتوجهی به تخصص در اردوهای مدرسه را میبینیم.
برچسب ها:
آموزش محیطزیست، اردوهای دانشآموزی، امنیت کودکان، تربیت کودک، توسعه پایدار، راهنمای تخصصی کودک، سفر خانوادگی، گردشگری کودک، مهارتهای فردی، وزارت میراث فرهنگی
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
«پیام ما» در هفتهای که گذشت
از جادههای مرگ تا شهرهای تشنه
گفتوگو با «هومن جوکار»، مدیر سابق پروژه «حفاظت از یوزپلنگ آسیایی»، درباره دستاوردها و ناکامیهای بیش از دو دهه حفاظت از این گونه
ایران، ارزش ایستادن دارد
پایش جمعیت مرالها در جنگلهای هیرکانی گیلان با دوربینهای تلهای +فیلم
ورود ۷۵ درصد فاضلاب گیلان به رودخانهها بدون تصفیه
وزیر نیرو:
عبور از ناترازی زمستان نیازمند مدیریت مصرف است
نجات و رهاسازی دو پلیکان گرفتار در رسوبات نمکی دریاچه ارومیه+فیلم
آمادگی برای النینو
پیشبینی بارشهای ۷۵ درصد فراتر از نرمال در برخی مناطق کشور
زمان برگزاری بیستویکمین نمایشگاه بینالمللی محیط زیست تغییر کرد
هشدار ستاد ملی گردوغبار درباره ریسک سیلابی در تالاب صالحیه–اللهآباد
گردشگری اصفهان از قاب تلفن همراه تا تجربه سفر
اصفهان اینستاگرامی در برابر اصفهان واقعی
وب گردی
- بهترین آموزشگاه تیزهوشان کشور کجاست؟
- معرفی طرح های بیمه تکمیلی انفرادی سامان | پوششها و شرایط خرید
- مطالبه گنجاندن حداقل حقوق ۷۰ میلیونی معلمان در بودجه ۱۴۰۶
- درخواست معافیت دانشجویان ممتاز دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از آزمون جامع
- درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز
- شناسنامه دار بودن ظروف صنعتی چه نقشی در مدیریت مسئولانه آن ها دارد؟
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان بیشتر
بیشترین نظر کاربران
گشایش ۲۷ طرح عمرانی در روستاها با تأکید بر انرژی پاک و مشارکت مردمی
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید