یادداشت شیروانی
۱۰ شهریور ۱۴۰۵، ۲۱:۳۵
یکی از ویژگیهای قابل تأمل در فرایند انتقال علم و فناوری از کشورهای پیشرفته به کشورهای در حال توسعه، پدیدهای است که میتوان آن را «بومیسازی» نامید. بومیسازی در ذات خود پدیدهای منفی نیست؛ زیرا هیچ دانش یا فناوری را نمیتوان بدون توجه به شرایط اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و محیطی جامعه مقصد، عیناً از کشوری به کشور دیگر منتقل کرد. مسئله از جایی آغاز میشود که در جریان این انتقال، نهتنها روش اجرا، بلکه اصول و فلسفهای که دانش بر پایه آن شکل گرفته است نیز تغییر کند؛ بهگونهای که محصول نهایی تنها نامی مشابه دانش اولیه داشته باشد، اما از نظر محتوا و هدف، با آن تفاوت اساسی پیدا کند.
این وضعیت را میتوان در بسیاری از حوزههای فناوری و علوم مشاهده کرد. جامعهای که در تولید و تکامل یک فناوری نقش اصلی نداشته است، معمولاً ابتدا با محصول نهایی مواجه میشود و سپس میکوشد آن را با شرایط خود سازگار کند. اگر این فرایند بدون شناخت کافی از اصول علمی، محدودیتها و پیششرطهای فناوری انجام شود، ممکن است بخشی از اجزای پیچیده و تعیینکننده آن در مسیر انتقال حذف شود. در نتیجه، آنچه بهعنوان «نسخه بومی» عرضه میشود، ممکن است در واقع نسخهای سادهشده و دگرگونشده از دانش اولیه باشد. این مسئله تنها به فناوریهای صنعتی محدود نیست و در علوم نظری و کاربردی نیز میتواند اتفاق بیفتد. یکی از نمونههای قابل بررسی، انتقال مفاهیم جدید جنگلداری اروپایی به ایران و بهویژه کاربرد مفهوم جنگلداری نزدیک به طبیعت (Naturgemäße Waldwirtschaft) در جنگلهای هیرکانی است.
جنگل؛ سامانهای پویا، نه مجموعهای از درختان
یکی از تفاوتهای بنیادی میان جنگلداری کلاسیک و رویکردهای نزدیک به طبیعت، نحوه نگاه به جنگل است. در رویکرد نزدیک به طبیعت، جنگل اکوسیستمی پیچیده، پویا و چندلایه تلقی میشود که در آن فرایندهای طبیعی مانند رقابت، مرگ و زادآوری، تجدید نسل، جانشینی گونهها، تجزیه مواد آلی و تعامل میان اجزای زنده و غیرزنده، بهطور مداوم جریان دارند.
در ادبیات جنگلداری نزدیک به طبیعت اروپای مرکزی، جنگل نه تودهای ایستا، بلکه اکوسیستمی دائمی و چندشکل در نظر گرفته میشود. هدف آن است که بخشی از فرایندهایی که طبیعت بهصورت خودکار انجام میدهد، در خدمت مدیریت جنگل قرار گیرد و در عین حال، ساختار، پایداری و کارکردهای اکولوژیک جنگل حفظ شود.
بنابراین، «نزدیک به طبیعت» به معنای «عدم دخالت انسان» نیست. اتفاقاً یکی از ویژگیهای مهم این رویکرد، دخالت انسانی هدفمند و محدود است؛ دخالتی که میکوشد بهجای مقابله با فرایندهای طبیعی، از آنها استفاده کند.
این تمایز بسیار مهم است؛ زیرا اگر «کار کردن با طبیعت» به «رها کردن طبیعت» ترجمه شود، فلسفه مدیریت نزدیک به طبیعت از اساس تغییر میکند.
جنگلداری نزدیک به طبیعت؛ بیش از یک شیوه جنگلشناسی
اصطلاح جنگلداری نزدیک به طبیعت در اروپا را نمیتوان صرفاً معادل «جنگلشناسی همگام با طبیعت» یا «نزدیک به طبیعت» مورد نظر ایرانیان دانست، مگر آنکه مجموعه اصول و اهداف آن نیز همراه با اصطلاح منتقل شود.
در سنت جنگلداری اروپا، رویکرد جنگلداری نزدیک به طبیعت بر ایجاد جنگلهای پایدار، مختلط، ناهمسال و ساختاریافته تأکید دارد و در عین حال، اهداف اقتصادی، اکولوژیک و اجتماعی را در یک نظام مدیریتی واحد دنبال میکند. انجمن آلمانی جنگلداری نزدیک به طبیعت (ANW) نیز در اصول رسمی خود تصریح میکند که در همان عرصهای که زیستگاه طبیعی حفظ و توسعه مییابد، تولید و برداشت پایدار چوب نیز میتواند انجام شود.
این نکته در ادبیات کلاسیک این رویکرد نیز آشکار است. در بررسی تجربه جنگلداری نزدیک به طبیعت در اروپای مرکزی، تبدیل تدریجی جنگلهای همسال به جنگلهای ساختاریافته، جایگزینی قطع وسیع با برداشت و پرورش تکدرختی، استفاده از زادآوری طبیعی، حفظ پوشش جنگلی، تبدیل تودههای خالص به تودههای آمیخته و تولید درختان قطور، بهویژه پهنبرگان باکیفیت، از جمله اصول مطرحشدهاند.
از این منظر، اقتصاد و اکولوژی دو مفهوم متضاد نیستند. هدف آن است که با استفاده بیشتر از فرایندهای طبیعی، هزینههای ایجاد و پرورش جنگل کاهش یابد و در عین حال، تولید مستمر چوب و سایر خدمات جنگل امکانپذیر باشد. بنابراین، حذف بعد اقتصادی از این مفهوم میتواند به برداشت ناقصی از ماهیت آن منجر شود.
اقتصاد؛ بخش فرعی یا یکی از ارکان فلسفه؟
در برداشتهای جدید از جنگلداری نزدیک به طبیعت، گاهی چنین تصور میشود که هرگونه برداشت چوب با فلسفه «همگام با طبیعت» در تضاد است. این برداشت با بخش مهمی از سنت اروپایی این رویکرد سازگار نیست.
در اسناد رسمی امروزی PRO SILVA، اهداف اقتصادی صراحتاً در کنار اهداف اکولوژیک قرار گرفتهاند. حتی تأکید شده است که تولید و برداشت ماده خام تجدیدشونده، یعنی چوب، میتواند در همان عرصهای انجام شود که ویژگیهای طبیعی و زیستگاهی جنگل حفظ یا توسعه مییابد. همچنین در مطالعات مربوط به جنگلداری نزدیک به طبیعت در اروپای مرکزی، کاهش هزینههای جنگلکاری و پرورش از طریق استفاده بیشتر از زادآوری طبیعی و فرایندهای خودتنظیمی جنگل، یکی از مزایای اقتصادی این شیوه دانسته شده است. تولید درختان قطور و باارزش نیز در برخی تجربیات اروپایی، نقش تعیینکنندهای در اقتصاد واحد جنگلداری داشته است. ازاینرو، اگر در فرایند انتقال این دانش، «تولید پایدار و برداشت چوب» از نظام فکری آن حذف شود و تنها حفاظت، عدم دخالت یا رهاسازی جنگل باقی بماند، دیگر نمیتوان با اطمینان از انتقال کامل همان نظام جنگلداری سخن گفت.
ترجمه؛ وقتی واژه جای مفهوم را میگیرد
یکی از مسائل مهم در انتقال دانش، ترجمه اصطلاحات تخصصی است. ترجمه علمی زمانی موفق است که تنها واژه منتقل نشود، بلکه مفهوم، زمینه تاریخی، هدف و حدود کاربرد آن نیز انتقال یابد. در مورد Naturgemäße Waldwirtschaft نیز ترجمه یک اصطلاح آلمانی به «جنگلشناسی نزدیک به طبیعت» یا هر اصطلاح دیگری، بهخودیخود مشکلی ندارد؛ مشروط بر آنکه محتوای علمی اصطلاح حفظ شود. مشکل زمانی ایجاد میشود که ترجمه جدید بهتدریج بهعنوان مفهومی مستقل تعریف شود و ارتباط آن با نظام فکری و اقتصادی مبدأ قطع شود.
به عبارت دیگر، مسئله اصلی نه صرفاً حذف یک کلمه از ترجمه، بلکه حذف بخشی از «معنای عملی» آن است.
اگر «نزدیک به طبیعت» به این معنا تفسیر شود که انسان باید تا حد امکان از جنگل کنار برود، درحالیکه در مفهوم اصلی، هدف استفاده هوشمندانه از فرایندهای طبیعی برای دستیابی همزمان به پایداری اکولوژیک و اقتصادی است، در آن صورت یک جابهجایی مفهومی اتفاق افتاده است.
انتقال یک روش به محیطی با شرایط متفاوت
مسئله اساسیتر از ترجمه، انتقال یک نظام جنگلداری از یک زمینه اکولوژیک و اقتصادی به زمینهای کاملاً متفاوت است.
بخش مهمی از تجربه جنگلداری نزدیک به طبیعت در اروپای مرکزی، از جنگلهای سوزنیبرگ شکل گرفته است که سابقهای طولانی در مدیریت جنگلداری دارند. در بسیاری از موارد، هدف، تبدیل تدریجی جنگلهای همسال و حتی برخی جنگلهای دستکاشت به ساختارهای ناهمسال و مختلط بوده است. منابع اروپایی نیز تصریح میکنند که این رویکرد غالباً از جنگلهای کلاسیک همسال آغاز شده و بهصورت تدریجی، آنها را بهسمت ساختارهای نزدیکتر به طبیعت هدایت میکند.
نکته قابل توجه این است که اکثر قریببهاتفاق جنگلهای اروپا به بخش خصوصی تعلق دارند و صاحبان بیشتر این جنگلها از درآمد حاصل از آنها، شامل چوب و سایر فراوردهها، زندگی میکنند.
جنگلهای هیرکانی ایران، در مقابل، دارای تاریخ، ترکیب گونهای، ساختار، رژیم آشفتگی، شرایط اجتماعی و اقتصادی و سابقه بهرهبرداری متفاوتی هستند. بنابراین، نمیتوان فرض کرد نسخه مدیریتیای که در شرایط خاص اروپای مرکزی شکل گرفته است، بدون بازطراحی علمی در جنگل طبیعی هیرکانی نیز همان نتایج را ایجاد میکند.
مسئله تنها تفاوت گونهها نیست؛ بلکه باید تمام مجموعه شرایطی که روش در آن شکل گرفته است، بررسی شود: مالکیت، هدف مدیریت، وضعیت بازار چوب، نیروی انسانی، فشار دام، ظرفیت زادآوری طبیعی، ساختار توده، تاریخ بهرهبرداری، نظام حقوقی و حتی تعریف جامعه از «جنگل مطلوب».
زادآوری طبیعی؛ یک اصل بدون پیششرط؟
یکی از نقاطی که در انتقال این نوع جنگلداری باید با دقت ویژه بررسی شود، زادآوری طبیعی است.
در جنگلداری نزدیک به طبیعت، استفاده از زادآوری طبیعی تنها یک توصیه تکنیکی نیست. این روش زمانی میتواند موفق باشد که مجموعه شرایط لازم برای استقرار، رشد و بقای نهالها وجود داشته باشد. در منابع مربوط به جنگلداری نزدیک به طبیعت اروپای مرکزی، جایگزینی جنگلکاری و بذرکاری مصنوعی با زادآوری طبیعی، یکی از محورهای مهم این روش محسوب نمیشود.
بنابراین، اگر در عرصهای فشار دام، چرای مداوم، تغییرات شدید ساختاری یا سایر عوامل انسانی مانع استقرار زادآوری طبیعی باشد، نمیتوان صرفاً با اعلام «مدیریت نزدیک به طبیعت» انتظار داشت که نتیجه مورد نظر حاصل شود.
در چنین شرایطی، پیششرط روش باید ابتدا فراهم شود. اگر این پیششرط نادیده گرفته شود، ممکن است نتیجه نهایی، بهجای جنگلی ناهمسال و خودپایدار، جنگلی با کاهش تدریجی زادآوری و تغییر ترکیب گونهای باشد.
از این منظر، مدیریت نزدیک به طبیعت را نمیتوان با «کمترین دخالت ممکن، فارغ از نتیجه» تعریف کرد. معیار اصلی، کمترین دخالت مؤثر برای دستیابی به هدف اکولوژیک و اقتصادی مورد نظر است.
تکگزینی یا بهگزینی؟
موضوع برداشت چوب نیز نیازمند دقتی مشابه است. در نظامهای نزدیک به طبیعت و جنگلهای ناهمسال، برداشت تکدرختی یا انتخابی میتواند یکی از ابزارهای حفظ ساختار نامنظم و پیوسته جنگل باشد. اما برداشت تکدرختی لزوماً با هر نوع «انتخاب درخت» یکسان نیست.
هدف، انتخاب درختان صرفاً بر اساس ارزش اقتصادی یا شکل ظاهری آنها نیست؛ بلکه تصمیم درباره برداشت باید با توجه به ساختار توده، رقابت بین درختان، مرحله رشد، ظرفیت زادآوری، ترکیب گونهای، کیفیت درختان آینده و حفظ تداوم ساختار جنگل گرفته شود. اصول جنگلداری نزدیک به طبیعت نیز بر مدیریت تکدرختی و حفظ جنگل دائمی و ساختاریافته تأکید دارند.
بنابراین، اگر «تکگزینی» در عمل به «بهگزینی» صرفاً اقتصادی تبدیل شود، ممکن است یکی از پایههای اصلی این روش، یعنی مدیریت اکوسیستم بهعنوان یک کل، تحت تأثیر قرار گیرد.
یکسان بودن نام، به معنای یکسان بودن روش نیست
در سالهای اخیر، در ایران نیز «مدیریت پایدار جنگلهای هیرکانی با دیدگاه نزدیک به طبیعت» مورد تأکید قرار گرفته است. در توضیحات رسمی منتشرشده درباره این رویکرد، حفظ آمیختگی، ناهمسالی، تنوع زیستی، پایداری خاک، حفظ خشکدارها و درختان زیستگاهی و توجه به گونههای مناسب رویشگاه، از جمله اهداف آن معرفی شدهاند.
این اهداف از نظر اکولوژیک ارزشمند هستند و با بسیاری از اصول جنگلداری نزدیک به طبیعت مطابقت دارند. اما همین شباهت واژگانی نباید ما را از یک سؤال بنیادی غافل کند:
آیا آنچه در ایران با عنوان «نزدیک به طبیعت» اجرا یا پیشنهاد میشود، از نظر اهداف، اصول مدیریتی، سازوکار اقتصادی و پیششرطهای اجرایی، همان چیزی است که در سنت اروپایی Naturgemäße Waldwirtschaft شکل گرفته است؟
پاسخ به این پرسش باید بر اساس مقایسه دقیق اصول و دستورالعملها داده شود، نه صرفاً بر اساس شباهت نامها.
خطر تبدیل «مدیریت نزدیک به طبیعت» به «عدم مدیریت»
اگر اقتصاد از نظام مدیریت حذف شود، زادآوری طبیعی بدون فراهم کردن شرایط آن مطالبه شود، برداشت چوب کنار گذاشته شود و دخالت انسانی صرفاً بهعنوان عامل تخریب معرفی شود، ممکن است مفهوم «مدیریت نزدیک به طبیعت» بهتدریج به مفهوم «رها کردن جنگل» نزدیک شود. این دو مفهوم یکی نیستند.
جنگل طبیعی نیز دائماً در حال تغییر است. درختان پیر میشوند، میمیرند و میافتند؛ شکاف ایجاد میشود، زادآوری اتفاق میافتد، رقابت میان گونهها شکل میگیرد و ترکیب توده تغییر میکند. مدیریت نزدیک به طبیعت تلاش میکند این فرایندها را بشناسد و در صورت نیاز، با دخالت محدود و هدفمند، آنها را در راستای اهداف مدیریت هدایت کند؛ نه اینکه صرفاً از هرگونه مداخله انسانی پرهیز کند.
در واقع، فلسفه اصلی آن را میتوان چنین خلاصه کرد:
با طبیعت کار کردن، با طبیعت نجنگیدن است؛ اما الزاماً به معنای کنار کشیدن انسان از مدیریت نیست.
انتقال دستورالعمل یا انتقال دانش؟
یکی از مشکلات اساسی در انتقال دانش تخصصی این است که گاهی «دستورالعمل» جای «دانش» را میگیرد.
دستورالعمل میتواند به ما بگوید چه کاری انجام دهیم؛ اما علم باید توضیح دهد که چرا آن کار را انجام میدهیم، در چه شرایطی نتیجه میدهد، در چه شرایطی نباید انجام شود و اگر شرایط تغییر کرد، چگونه باید روش را اصلاح کرد.
جنگلداری نزدیک به طبیعت نیز مجموعهای از عملیات ثابت و تغییرناپذیر نیست. حتی در اروپا، این رویکرد بهشکل یک نظام تجربی و در حال توسعه دنبال میشود و امروزه نیز سازمانهای اروپایی بر بررسی همزمان پیامدهای اقتصادی و اکولوژیک آن تأکید دارند.
بنابراین، انتقال واقعی این دانش به ایران، مستلزم انتقال یک «فرهنگ تصمیمگیری جنگلداری» است؛ فرهنگی که در آن جنگل بهعنوان اکوسیستمی پویا شناخته میشود، اما همزمان اهداف اقتصادی، اکولوژیک و اجتماعی نیز بهصورت یکپارچه مورد توجه قرار میگیرند.
بومیسازی علم زمانی ارزشمند است که به معنای سازگار کردن دانشی معتبر با شرایط واقعی کشور مقصد باشد، نه حذف اجزای دشوار آن و سپس ارائه نسخهای جدید با همان نام.
جنگلداری نزدیک به طبیعت، نمونه روشنی برای بررسی این مسئله است. این رویکرد در اروپا بر پایه شناخت جنگل بهعنوان اکوسیستمی پویا، چندشکل و متنوع شکل گرفته و تلاش کرده است میان پایداری اکولوژیک، تولید چوب، کاهش هزینههای جنگلداری و سایر کارکردهای اجتماعی جنگل تعادل برقرار کند. منابع و اصول رسمی این رویکرد نیز نشان میدهند که اهداف اقتصادی و اکولوژیک در آن الزاماً در برابر یکدیگر قرار ندارند.
ازاینرو، اگر در انتقال آن به ایران تنها بخشی از اصول اکولوژیک آن پذیرفته شود و بخشهای مربوط به تولید، برداشت پایدار، اقتصاد جنگلداری، ساختار مالکیت، پیششرطهای زادآوری طبیعی و سازوکارهای فنی حذف یا نادیده گرفته شوند، آنچه حاصل میشود لزوماً همان نظام جنگلداری اولیه نیست.
مسئله را شاید بتوان در یک جمله خلاصه کرد:
انتقال علم زمانی اتفاق میافتد که علاوه بر نام و روش، منطق، فلسفه، پیششرطها، محدودیتها و هدف نهایی آن نیز منتقل شود؛ در غیر این صورت، آنچه «بومیسازی علم» نامیده میشود، ممکن است در عمل به «دگرگونسازی علم» تبدیل شده باشد.
بر همین اساس، پیش از آنکه درباره موفقیت یا شکست «جنگلشناسی نزدیک به طبیعت» در ایران داوری کنیم، ضروری است مقایسهای دقیق و مستند میان سه موضوع انجام شود: نخست، اصول تاریخی و امروزی Naturgemäße Waldwirtschaft در اروپا؛ دوم، شرایط واقعی اکولوژیک و اقتصادی جنگلهای هیرکانی؛ و سوم، مفاد دستورالعملهای مدیریت جنگل در ایران. تنها از طریق چنین مقایسهای میتوان مشخص کرد که آیا با بومیسازی علمی و آگاهانه روبهرو هستیم یا با تغییر تدریجی محتوای یک دانش در جریان انتقال آن.
برچسب ها:
اقتصاد جنگل، بهرهبرداری پایدار، بومشناسی جنگل، بومیسازی علم، تکگزینی، جنگلداری نزدیک به طبیعت، جنگلشناسی، جنگلهای هیرکانی، حفاظت هیرکانی، زادآوری طبیعی
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
نقدی بر اینستـــاگرام
ارتقای تابآوری شهری با استفاده از ظرفیتهای متـــــــرو
چه کسی پاسخگوی بحرانهای صنایعدستی است؟
نبود چارت نیروی انسانی و حقوق پایین، حضور متخصصان در «موزه حیاتوحش دارآباد» را با ابهام روبهرو کرده است
موزه دارآباد؛ از فرسودگی تا امید به احیا
افتتاح فاز دوم تصفیهخانه شهرک صنعتی شیروان با حضور رئیس سازمان محیط زیست
شناسایی مناطق بحرانی و آسیبپذیر
هشدار علمی درباره انتشار CO2 در ایران
مانور مشترک اطفای حریق در سیریک
آمادگی ویژه محیط زیست برای مقابله با آتشسوزیهای تابستانی
الزام به استانداردسازی پساب برای حفظ اراضی کشاورزی
پایش زیستمحیطی کشتارگاههای اسلامشهر
تلاش محیطبانان فیروزکوه برای جلوگیری از شکار غیرمجاز در منطقه آزاد ارجمند
هشدار جدی دستگاه قضا به قاچاقچیان گوشت شکار
تبدیل خراسان شمالی به الگوی محیطزیستی
وب گردی
- درخواست معافیت دانشجویان ممتاز دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از آزمون جامع
- درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز
- شناسنامه دار بودن ظروف صنعتی چه نقشی در مدیریت مسئولانه آن ها دارد؟
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟
- درخواست لغو بسته شدن فرودگاه پیام
- مطالبه شفافیت در دانشگاه علوم پزشکی ایران بیشتر
بیشترین نظر کاربران
پر ریختن و فرهیختــــن
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید