هنوز وخامت وضعیت را باور نکرده‌ایم





هنوز وخامت وضعیت را باور نکرده‌ایم

۸ شهریور ۱۴۰۵، ۲۳:۰۱

این روزها هر استان به تکاپویی برای جلب توجه عمومی به یوزپلنگ افتاده است؛ از رئیس سازمان تا معاونان و کارشناسان، هرکس موضوعی برای مطرح‌کردن دارد. اما شاید کمتر کسی به یوزپلنگ‌های آسیایی در اسارت توجه کند. شاید چون امسال توله‌ای به این جمعیت در آستانه انقراض اضافه نشده است! بااین‌حال، هلیا با پنج توله می‌تواند صدر اخبار حفاظت از یوز باشد. به‌طورکلی، این اتفاق خوبی است که این‌بار یک یوز در طبیعت توجه همگان را جلب کرده است.

هرچند ما متخصصان همه می‌دانیم شرایط بسیار پیچیده‌تر از آن است که یک ماده با هر تعداد توله بتواند این زیرگونه در آستانه انقراض را نجات دهد. شرایط قطعاً وخیم‌تر از ۱۰ سال پیش است؛ زمانی که دست‌کم در چند منطقه حفاظت‌شده دیگر در مرکز ایران یوزپلنگ داشتیم. همان زمان، با مشورت و پافشاری، تلاش می‌کردیم توجه مدیران وقت را بیشتر به این وضعیت جلب کنیم تا درک کنند که با این شرایط تعارضی و جمعیتی، نمی‌توان تمام تخم‌مرغ‌های حفاظت را صرفاً در سبد توجه به زیستگاه‌ها گذاشت.

در سراسر جهان، وقتی گونه‌های مشابهی به این وضعیت جمعیتی رسیده‌اند، پروژه‌های برون‌زیستگاهی، مانند طرح‌های تکثیر، فراجمعیت و ایجاد جمعیت‌های پشتیبان، شکل گرفته‌اند. اما ما در تمام این سال‌ها نه‌تنها ایجاد یک جمعیت پشتیبان را به‌عنوان هدف دنبال نکردیم، بلکه همواره از ضرورت تلاش و برنامه‌ریزی برای آن طفره رفته‌ایم؛ بااینکه تمام برنامه‌های خارج‌زیستگاهی با هدف بازوحشی‌سازی و مشعرفی مجدد همان جمعیت‌های در اسارت به طبیعت آزاد طراحی و اجرا می‌شوند.

در این سال‌ها، برنامه‌های اسارت ما تنها بر مبنای افرادی بوده است که به هر دلیلی از طبیعت جدا شده‌اند: یوزی را از قاچاقچی گرفته‌اند، توله‌هایی تنها پیدا شده‌اند و… گویی این یعنی ما نباید برنامه مشخص حفاظت برون‌زیستگاهی داشته باشیم؛ چون برای مردم، دیدن یوزپلنگ پشت فنس لذت‌بخش نیست و ما مدیران نیز باید به‌جای ترجیح علم و تجربه جهانی، ترجیح مخاطب در شبکه‌های اجتماعی را در نظر بگیریم.

من به‌عنوان کسی که بیش از ۱۰ سال از عمرم را برای حفاظت از یوزپلنگ در ایران و نقاط مختلف آفریقا صرف کرده‌ام، با دانش و تجربیات موجود در جهان می‌دانم که برای بسیاری از این برنامه‌ها، چه زیستگاهی و چه برون‌زیستگاهی، خیلی خیلی دیر شده است؛ چه رسد به اینکه اکنون، پس از ازدست‌رفتن حدود ۸۰ درصد جمعیت و زیستگاه طی ۲۰ سال، به‌جای اقدامات سریع، همچنان درگیر کلیشه‌های حفاظت از زیستگاه و خارج‌زیستگاه باشیم.

مسئله اصلی، این دوگانه‌سازی‌هاست. حفاظت از زیستگاه و خارج از زیستگاه خط جدایی‌پذیری ندارند. اگر زیستگاه یک گونه از دست برود، دیگر جمعیت‌های در اسارت آتی جایی برای رهاسازی نخواهند داشت. اگر جمعیت پشتیبان در اسارت ایجاد نکنیم، فردا با انقراض جمعیت‌های زیستگاه، کل زیرگونه منقرض می‌شود.

به همین دلیل، چالش اصلی تکثیر یوزپلنگ در اسارت را فقط بودجه، تجهیزات و حتی یوزپلنگ نر در دسترس نمی‌دانیم؛ هرچند همه این موارد واقعاً چالش‌برانگیزند. اما بیش از همه این‌ها، نبود یک همت عمومی، دوگانه‌سازی به‌جای همگرایی و نبود اتحاد میان متخصصان مستقل، چالش اصلی ما برای نجات این زیرگونه است.

بسیاری از ما هنوز وخامت وضعیت را باور نکرده‌ایم. ما هنوز از انقراض سریع یوزپلنگ در زیستگاه‌های مرکزی و جنوبی ایران درس نگرفته‌ایم؛ ازدست‌رفتن جمعیت در کمتر از ۱۰ سال، انقراض محلی در تک‌تک مناطق و چندین اتفاق ناگوار که این جمعیت اندک را همواره تهدید می‌کند.

به امید روزی که توجه به حفاظت از گونه‌های در آستانه انقراض، به دور از هر جبهه‌گیری، دوگانه‌سازی و سیاست، تنها بر مبنای اصول و روش‌های علمی و در سایه تجربیات موفق دنیا طراحی و اجرا شود.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

پر ریختن و فرهیختــــن

پر ریختن و فرهیختــــن