بررسی کتاب «امپراتوری کودکی؛ جلوه‌هایی از زندگی و اندیشه‌های عبدالحسین وهاب‌زاده» در سلسله‌نشست‌های عصر سه‌شنبه‌های مجله «بخارا»

آموزش را از من بگیر، بازی را نه!

عبدالحسین وهاب‌زاده: ما نمی‌دانیم کودک چه موجودی است و سعی داریم به نیابت از او برای زندگی و آینده‌اش برنامه‌ریزی کنیم





آموزش را از من بگیر، بازی را نه!

۲۴ مرداد ۱۴۰۵، ۲۱:۴۹

شصت‌وششمین نشست از سلسله‌نشست‌های عصر سه‌شنبه‌های مجله «بخارا» در بیستم مردادماه سال ۱۴۰۵، با همراهی «شهر کتاب نیاوران»، نشر «کارنامه» و مجله «صنوبر»، به نقد و بررسی کتاب «امپراتوری کودکی؛ جلوه‌هایی از زندگی و اندیشه‌های عبدالحسین وهاب‌زاده» که از سوی انتشارات «اندیشه‌ورزان تربیت» منتشر شده است، اختصاص یافت.

علی دهباشی در این نشست، ضمن خوشامدگویی به میهمانان حاضر در این مجلس، گفت: «این کتاب تلاشی است برای واکاوی زندگی، اندیشه‌ها و تجربه‌های عبدالحسین وهاب‌زاده، استاد دانشگاه، مترجم، اندیشمند و فعال برجسته حوزه‌های بوم‌شناسی، زیست‌شناسی، رفتارشناسی و محیط‌ زیست ایران که در دهه گذشته بیش از همه به‌عنوان ایده‌پرداز و بنیان‌گذار مدرسه طبیعت در ایران شناخته می‌شود. نام وهاب‌زاده با مدرسه طبیعت گره خورده و اندیشه او چشم‌اندازی متفاوت را برای درک دوران کودکی نمایان کرده است. وی در یک دهه اخیر با تکیه بر دانش بوم‌شناسی، زیست‌شناسی، تجربه‌های شخصی و حرف‌های خود و با همراهی جمعی علاقه‌مند، گفتمانی جدید را در حوزه کودکی و مدرسه شکل داده و نگاه به کودکی را تعریف کرده است.»

چگونه وهاب‌زاده، وهاب‌زاده شد

سیدمحسن گلدانساز، نماینده نشر اندیشه‌ورزان تربیت، در معرفی کتاب «امپراتوری کودکی؛ جلوه‌هایی از زندگی و اندیشه‌های عبدالحسین وهاب‌زاده» گفت: «بخش اول این کتاب روایت زندگی و گفت‌وگو پیرامون آن چیزی است که برای آقای وهاب‌زاده از کودکی تا نوجوانی، جوانی و بزرگسالی اتفاق افتاده است. آقای وهاب‌زاده با بیان دوران کودکی خود، از تجربه بزرگ کردن جوجه‌گنجشک‌ها و تغذیه آن‌ها، اخلاق مراقبت در دوران کودکی را به ما یاد داده‌اند.»

به گفته او، «اگر این نکات تا جزئیات و سؤال‌های متفاوت و متعددی که در بخش اول کتاب آمده است را یک تسهیلگر و معلم بخواند، به‌خوبی تمام نکاتش را دریافت می‌کند و خوب می‌داند که کودکی یعنی همین چیزها.»

گلدانساز افزود: «در این کتاب پرسش‌های کوتاهی از ایشان می‌شود؛ مثلاً این سؤال که آیا در کودکی کفتر هم داشتید؟ سار هم می‌خریدید و پول‌توجیبی هم می‌گرفتید؟ قبل از ورود به دبستان خواندن یا نوشتن یاد گرفتید؟ در کودکی دعوا هم می‌کردید؟ و جواب همه آن‌ها بله است. همه سؤال‌هایی است که هوشمندانه مطرح شده است و نهایتاً به نقطه‌ای می‌رسد که چه زمانی احساس کردید این امپراتوری در تسخیر شماست و چه زمانی با طبیعت اخت شدید؟ و اینجاست که باید در پاسخ به سؤال‌ها نگاه عمیقی داشت.»

گلدانساز ادامه داد: «پاسخ استاد وهاب‌زاده این است: ما در دانشکده علوم موزه‌ای باید نمونه‌هایی جمع می‌کردیم. من تفنگی خریدم. اولین نمونه، خرگوشی را هدف قرار دادم. زمانی که خرگوش به زمین افتاد، حس کردم از آن مرحله که بتوانم حیوانی را شکار کنم، عبور کرده‌ام و از آن لحظه دیگر نتوانستم حیوانی را بکشم. تجربه‌های شخصی دوران کودکی‌ام از بزرگ کردن حیوانات مرا به این نقطه رساند.»

او گفت: «کسی که زندگینامه ایشان را می‌خواند، آرام‌آرام متوجه می‌شود که با چه شخصیتی مواجه است و این شخصیت چه سیری را طی کرده است. استاد وهاب‌زاده اگر در گفت‌وگوها از مدرسه طبیعت، آزادی و رهایی بچه‌ها و امپراتوری آن‌ها سخن می‌گوید، به این دلیل است که خود این مسیر را طی کرده و دانش اندوخته است و این نظریه نه‌تنها به‌عنوان یک نظریه از سوی ایشان مطرح شده، بلکه بعدها در متن عمل تجربه شده است.»

به طبیعت اعتماد کنید

هادی صمدی، پژوهشگر تکامل و فلسفه، آینده‌پژوه تکاملی، درباره تأثیر بازگشت به طبیعت جهت رشد فکری کودک گفت: «چرا ما باید به ایده مدرسه طبیعت اعتماد کنیم؟ برای اعتماد به طبیعت باید نظریه تکامل و زیست‌شناسی را به‌خوبی بدانید. وقتی از سرشت آدمی و قابلیت‌های او صحبت می‌کنیم، این موضوع محصول صدها هزار سال تکامل است که در بسیاری از موارد جایگاه آن بالاتر از عقل افراد است. مثلاً در پزشکی تکاملی در دهه‌های اخیر همه متوجه شده‌اند به‌محض بروز نشانه‌های تب نباید بلافاصله به‌وسیله داروهای مورد نظر آن را پایین آورد.»

او افزود: «اگر استاد وهاب‌زاده صرفاً بر تکامل تأکید داشتند و اکولوژی نخوانده بودند، احتمالاً به ایده مدرسه طبیعت نمی‌رسیدند. این کار و دیدگاه به شخصی نیاز دارد که هم ویژگی‌های سرشتی آدمی را درک کند و هم از نگاه سیستمی به جریان بنگرد.»

مدرسه‌ای وابسته به اقلیم

بهاره کیایی، پژوهشگر کودک، طبیعت و یادگیری، در این نشست از لایه‌های عمیق اندیشه مدارس طبیعت در این اثر گفت. او بیان کرد: «فکر می‌کنم می‌شود این کتاب را از دو زاویه خواند؛ یک‌بار به‌عنوان روایتی از تولد و گسترش مدارس طبیعت در ایران و بار دیگر به‌عنوان روایت شکل‌گیری گفتمانی درباره کودکی، طبیعت و سرزمین.»

او اضافه کرد: «شاید اهمیت کتاب در این است که مسیر تبدیل شدن یک ایده به آلترناتیو و سپس گفتمان اجتماعی را برای ما روایت می‌کند. از این منظر، تنها روایت تجربه زیسته یک اندیشمند نیست، بلکه روایت مسیر اجتماعی شدن یک اندیشه است. مسیر روایی کتاب نشان می‌دهد که اندیشه‌های اثرگذار لزوماً از کلاس‌های درس یا دانشگاه و کتابخانه‌ها آغاز نمی‌شوند؛ گاهی ریشه آن‌ها را باید در تجربه‌های زیسته عمیق جست‌وجو کرد، در شیفتگی نسبت به پرواز پرنده‌ها و در رابطه‌ای زنده و بی‌واسطه با طبیعت؛ همان‌طور که استاد وهاب‌زاده این تجربه را در کودکی داشته‌اند. اما «امپراتوری کودکی» فرصتی فراهم می‌کند تا لایه‌های عمیق‌تر اندیشه پس این مدارس و رویکرد آن را ببینیم؛ اندیشه‌هایی که حاصل تغییر ناگهانی یا تصمیم مقطعی نیستند، بلکه از دل ده‌ها تجربه، تدریس و… پیش آمده‌اند. خواننده به‌تدریج در مسیر این کتاب درمی‌یابد که استاد وهاب‌زاده پیوسته در حال انباشت تجربه بوده و در طول زمان لایه‌های مختلفی پیدا کرده است.»

او درباره ویژگی‌های مدارس طبیعت در اقلیم‌های مختلف گفت: «یکی از ویژگی‌های مدرسه طبیعت این است که ارتباط نزدیک با اقلیم و فرهنگ دارد. مدرسه طبیعت در کوهستان و دریا و… با مدرسه در منطقه کویر متفاوت است. دیگر ویژگی آن تنوع در شیوه‌های عمل است. ما الگوهای متنوعی از مدرسه طبیعت داریم. مدارس طبیعت ثابت، سیار و… در این سال‌ها شکل گرفته و آزمایش هم شده‌اند. همچنین برخلاف اغلب نمونه‌های جهانی، مدارس طبیعت ایران در سنین مختلفی شاگرد می‌پذیرند. در بحث آلترناتیو، همان‌طور که استاد در کتاب اشاره داشته‌اند، این مدارس در طول مسیر خود رشد و سیر تحول را طی کرده‌اند. به این ترتیب، مدرسه طبیعت یک آلترناتیو آموزشی زنده، با قابلیت اصلاح و بازطراحی است و یک ایدئولوژی غیرقابل نقد نیست.»

به گفته کیایی، «امپراتوری کودکی» از روایت تاریخی فراتر می‌رود و یک پرسش را برجسته می‌کند؛ اینکه ما چگونه با آلترناتیوهای آموزشی در جامعه خودمان مواجه می‌شویم و آیا نظام آموزشی می‌تواند یک پاسخ معتبر به آموزش داشته باشد یا باید امکان تولد رویکردهای متفاوت را فراهم کند؟

او گفت: «مدارس طبیعت تنها یک مدل آموزشی نیستند، بلکه بخشی از تنوع مورد نیاز آموزشی ما هستند.»

امپراتوری به نام کودک

مانیا شفاهی، سردبیر فصلنامه «صنوبر»، هم در این نشست با اشاره به اهمیت دوران کودکی گفت: «وقتی کتاب «امپراتوری کودک» را خواندم، این سؤال در ذهنم شکل گرفت که امپراتوری چیست؟ بعد از خواندن خاطرات متوجه می‌شوی که امپراتوری جهانی است برای یک کودک که بزرگ‌ترهای همه‌چیزدان آنجا حضور ندارند. امپراتوری دنیایی است که کودک در آن کودکی کرده است. استاد می‌گویند که کودکی را به کودکان بازگردانید و آنجاست که می‌فهمید کسی می‌تواند در این مورد صحبت کند که خود کودکی کرده باشد. کودکی که در آن امپراتوری و جغرافیای کوچک کنار منزلش زندگی، تجربه و خطر کرده است. آنجا که در مورد ارتباطشان با زنبورها و خصوصیات ریز آن‌ها می‌گویند، نشان می‌دهد که چقدر یک کودک می‌توانسته از دقت بالایی برخوردار باشد. کودک در جایی که حتی بزرگی نیست تا او را هدایت کرده و آموزش دهد، خود برای پاسخی پیدا می‌کند.»

او با تأکید بر این موضوع که نباید برای نگاه به آینده از کودکی گذر کنیم، ادامه داد: «اندیشه این کتاب و آن چیزی که اینجا مطرح می‌شود این است که تأکید کند تا کودکان جدی گرفته شوند و خودشان راهشان را پیدا کنند.»

آموزش بدون بزک

محمدرضا سرکار آرانی، استاد دانشگاه علامه طباطبایی، در پیامی صوتی درباره اهمیت فلسفی مدرسه طبیعت در رشد فکری انسان گفت: «روسو در کتاب «قرارداد اجتماعی» به ما پیشنهاد می‌کند عظمت فکر را محفوظ داشته و در عین حال سعادت و خوش‌قلبی که انسان به‌طور طبیعی دارد به او بازگردانیم. اینجا نقطه تلاقی وهاب‌زاده و روسو است. اما چگونه این امر ایجاد می‌شود؟ تجدید فرد و تجدید جامعه. همه پیام «قرارداد اجتماعی» این است که تجدید فرد با تربیت نکردن اتفاق می‌افتد و به تعبیر وهاب‌زاده با آموزش ندادن و به تعبیر من با دوری از بزک اجتماعی. آقای وهاب‌زاده می‌گوید پدیده‌های طبیعی بهترین مربی هستند. «امپراتوری کودکی» همه‌جانبگی را ترویج می‌کند و یکپارچگی را یاد می‌دهد. وهاب‌زاده در «امپراتوری کودکی» این پرسش‌ها را مطرح می‌کند؛ آیا فضیلت‌های خردمندی را به جا آورده‌ایم؟ آیا عشق ورزیده‌ایم؟ آیا وفاداری و مشارکت داشته‌ایم؟»

شناخت جهان با بازی

عبدالحسین وهاب‌زاده با انتقاد از روش‌های متعارف آموزش‌وپرورش و نتایج جبران‌ناپذیر آن در روحیات دوران بزرگسالی گفت: «بچه‌های ما وقتی بزرگ می‌شوند از کتاب بیزارند، چرا؟ چون مدرسه کتاب را به ابزار شکنجه تبدیل کرده است. هیچ‌وقت فکر نکردیم که چرا هرچه بیشتر دویدیم، کمتر رسیدیم. ما کودکی را از بچه‌ها گرفته‌ایم. آن‌ها سرخوشی و یلگی را از دست داده‌اند و اگر این‌ها را به بچه‌ها بازنگردانیم، نباید این انتظار را داشته باشیم تا به جامعه‌ای سرزنده، خلاق، خوشبخت و توسعه‌یافته برسیم.»

او افزود: «توسعه از کلاس‌های متراکم برنمی‌خیزد. اگر آدم‌هایی پیدا کردید که کارآفرین و دانشمند و… هستند اما کودکی پر و پیمان نداشته‌اند، من حرفم را پس می‌گیرم. من با گروه بزرگی از دوستان و مدارس تیزهوشان و… سروکار دارم. این‌ها پزشک، فیلسوف، جراح و… هستند، ولی هیچ‌کدام زندگی به‌سامان ندارند و از زندگی خشنود نیستند.

نمی‌توانند بیرون از عرصه تخصصی خود کاری را پیش ببرند. اعتیاد، فکر به خودکشی و… در برخی از آن‌ها دیده می‌شود. اینکه امروز محیط‌ زیست خوبی نداریم و جامعه ما شادمان نیست، اینکه کودکانمان به‌سامان نیستند و باید مدام نزد روان‌شناس و مشاور برده شوند، همه این‌ها در یک چیز خلاصه می‌شود که ما کودکی را به‌درستی نمی‌شناسیم. ما نمی‌دانیم کودک چه موجودی است و سعی داریم به نیابت از او برای زندگی و آینده‌اش برنامه‌ریزی کنیم. درحالی‌که این‌گونه نیست، چراکه او موجودی خلاق، پرسشگر، پژوهشگر است و مدام در جهت یافتن پاسخ و راه‌حل برای سؤال‌ها و ارتباطش با دیگران است. فقط کافی است تا بنشینیم و به او بنگریم. ابزار او برای شناخت جهان آموزش نیست، بلکه تنها ابزار، بازی است. بازی آزاد در طبیعت با سنگ، خاک، حیوانات و با دوستان واقعی و خیالی و همه‌چیز را از رهگذر این بازی‌ها به دست می‌آورد.»

استفاده زیاد از هوش مصنوعی و علائم آلزایمر

در ادامه، دکتر حسن عشایری از عوارض شتاب‌زدگی اطلاعات و دست‌یابی به هوش مصنوعی و دنیای دیجیتال گفت: «یک موضوع در میان عصب‌شناس‌های نوین مورد بحث است که البته هنوز به دانشگاه‌های ایران نرسیده و آن پست‌مدرنیسم است. یکی از ویژگی‌های این موضوع سرعت و شتاب است و این شتاب‌زدگی و انفجار اطلاعات فرصت نمی‌دهد که ذهن پروسس کند. تأثیر این وضعیت بر سیستم عصبی این‌گونه است که به‌یکباره حافظه به‌درستی کار نمی‌کند و زندگی روزمره و ارتباطات محدود می‌شود. روان‌پزشکان سعی دارند با دارو آن را درمان کنند.»

او افزود: «در سفر به اروپا مهدکودک‌های جنگل را دیدم که کودکان باید در آن‌ها کاملاً آزاد باشند و مطلقاً آموزشی در کار نیست تا با طبیعت آشتی کنند و خودشان به این نتیجه می‌رسند که برای رشد، شرایط و زمان نیاز است.»

او ادامه داد: «آن‌هایی که با هوش مصنوعی بیش از حد معمول کار می‌کنند و جوان‌هایی که به پردازش اطلاعات آلوده شده‌اند، بعد از مدتی شبکه عصبی و حافظه‌شان خوب کار نمی‌کند و علائمی شبیه آلزایمر دارند و مشکلات رفتاری پیدا می‌کنند. امیدوارم این نوع کتاب‌ها در ایران و فعالیت‌هایی چون مدرسه طبیعت راه‌هایی جهت پیشگیری باشند. پیاژه می‌گوید آموزش دادن اشتباه است. فرد می‌تواند به چیزی که می‌خواهیم در مغز یک فرد فرو کنیم، برسد.»

کودکی را نمی‌توان به تعویق انداخت

شیوا دولت‌آبادی، روان‌شناس، با اشاره به اینکه نباید کودکی را قربانی مسئله زمان رشد و آموزش کرد، گفت: «وقتی در کتاب‌های ریاضی از عکس دو سیب برای آموزش جمع دو به اضافه دو استفاده کردند، طبیعت را به‌اجبار وارد آموزش کردند! خب وقتی در طبیعت می‌شود سیب‌ها را کنار هم گذاشت و ریاضی را به این شکل فهمید، چرا این شانس را از بچه‌ها می‌گیریم؟»

او افزود: «می‌خواهم به‌عنوان کسی که در مورد روان‌شناسی رشد کار کرده‌ام بگویم که دوازده‌سالگی برای یادگیری مسائلی که امروزه در مدرسه‌ها آموزش داده می‌شود دیر نیست. بنابراین قبل از آن باید در راه آنچه که می‌تواند خلاقیت، جوشش و کنش کودکی را بپروراند تلاش کرد. می‌شود دیرتر کودک را به چارچوب‌های قراردادی برد، ولی کودکی را نمی‌شود به تعویق انداخت.»

انقلاب صنعتی کودکی را محو کرد

اسدالله مرادی، استاد دانشگاه فرهنگیان، هم در این نشست ضمن خشنودی از آگاهی مادران و پدران جوان و اعتماد آن‌ها به دنیای کودکی فرزندانشان چنین گفت: «چرخ انقلاب صنعتی آن‌قدر بزرگ بود که جوامع بشر را زیر چرخ خود له کرد، از جمله کودک. به نظرم بیش‌وکم ما تحت این هژمونی هستیم! اما امروز مادران جوان، آقای دکتر و مدرسه طبیعت را پیدا کرده‌اند و متفاوت فکر می‌کنند. نسل جوان آگاه‌تر شده‌اند. امیدوارم جامعه ایران بتواند از کودکی و کودک مراقبت کند.»

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *