اقتصاد پلتفرمی، قواعد تنظیم بازار کالاهای اساسی را تغییر می‌دهد

نبرد تازه بر سر سفـــره

تنظیم بازار کالاهای اساسی دیگر تنها به تولید و ذخایر راهبردی وابسته نیست؛ کارشناسان معتقدند حکمرانی داده و یکپارچه‌سازی اطلاعات زنجیره تأمین، به پیش‌شرط امنیت غذایی و تصمیم‌گیری دقیق تبدیل شده است





نبرد تازه بر سر سفـــره

۴ مرداد ۱۴۰۵، ۲۲:۱۹

تنظیم بازار کالاهای اساسی در ایران سال‌هاست میان دو نقطه در نوسان است؛ یا بازار با مازاد عرضه روبه‌رو می‌شود و تولیدکننده زیان می‌بیند، یا کمبود و افزایش قیمت، دولت را به مداخله وادار می‌کند. در این میان، ابزارهای سیاست‌گذاری نیز تقریباً ثابت مانده‌اند؛ قیمت‌گذاری، واردات، ممنوعیت یا آزادسازی صادرات، توزیع ذخایر راهبردی و تشدید نظارت. با این حال، تجربه بازار مرغ، گوشت، برنج، روغن، شکر و حتی لبنیات نشان داده است که این مداخلات، اغلب زمانی آغاز می‌شوند که بازار از تعادل خارج شده و هزینه بحران، هم بر دوش تولیدکننده و هم بر دوش مصرف‌کننده افتاده است. این تجربه، پرسشی را پیش روی سیاست‌گذاران قرار داده است: آیا مسئله اصلی، کمبود ابزارهای تنظیم بازار است یا نبود تصویری دقیق از آنچه در زنجیره تأمین کالاهای اساسی رخ می‌دهد؟

سالانه هزاران تن نهاده دامی وارد کشور می‌شود، میلیون‌ها قطعه جوجه‌ریزی انجام می‌شود، هزاران تن شیر خام در دامداری‌ها تولید و به کارخانه‌های لبنی تحویل داده می‌شود، برنج میان شالیزار، کارخانه شالیکوبی، انبار و بازار جابه‌جا می‌شود و گوشت، از دامداری تا کشتارگاه و شبکه توزیع، مسیر پیچیده‌ای را طی می‌کند. اما این زنجیره بزرگ، هنوز در بسیاری از نقاط، با داده‌های پراکنده، سامانه‌های جدا از هم و اطلاعاتی اداره می‌شود که گاه دیر به دست سیاست‌گذار می‌رسند و گاه اساساً قابل اتصال به یکدیگر نیستند.

نتیجه چنین وضعیتی، فقط ضعف آماری نیست؛ بلکه تصمیم‌هایی است که گاه با واقعیت بازار فاصله دارند. اگر میزان واقعی جوجه‌ریزی به‌درستی دیده نشود، کمتر از دو ماه بعد، بازار مرغ غافلگیر می‌شود. اگر آمار دقیق تولید شیر خام، مصرف صنایع لبنی و ذخایر موجود روشن نباشد، سیاست‌گذاری برای بازار لبنیات با خطا همراه خواهد بود. اگر اطلاعات برنج تولید داخل، واردات، ذخایر و مصرف در کنار هم قرار نگیرد، تصمیم درباره زمان واردات یا محدودیت‌های تجاری، بیش از آنکه بر تحلیل استوار باشد، بر برآورد تکیه خواهد داشت.

به همین دلیل، امروز مسئله فقط تولید بیشتر نیست؛ مسئله، دید بهتر است.

داده؛ نهاده‌ای در کنار آب و خاک

در ادبیات کشاورزی، سال‌هاست از آب، خاک، بذر، نهاده‌های دامی، کود و ماشین‌آلات به‌عنوان عوامل اصلی تولید یاد می‌شود. اما به نظر می‌رسد اکنون نهاده‌ای تازه در حال شکل‌گیری است؛ داده.

داده، محصولی نیست که در مزرعه کشت شود یا از بندر وارد کشور شود، اما کیفیت آن می‌تواند بر سرنوشت همان محصولاتی اثر بگذارد که امنیت غذایی کشور به آن‌ها وابسته است.

اگر سیاست‌گذار نداند چه مقدار گوشت در مسیر توزیع قرار دارد، چه میزان نهاده در انبارها موجود است، مصرف واقعی روغن در استان‌های مختلف چقدر است یا چه میزان برنج در اختیار شبکه توزیع قرار گرفته است، تصمیم‌های او ناگزیر با تأخیر و خطا همراه خواهد بود.

به همین دلیل، ارزش داده در کشاورزی تنها به ثبت اطلاعات محدود نمی‌شود؛ داده زمانی معنا پیدا می‌کند که بتواند رفتار بازار را توضیح دهد، کمبودها را پیش‌بینی کند و پیش از آنکه بحران شکل بگیرد، زنگ خطر را به صدا درآورد.

این همان نقطه‌ای است که اقتصاد دیجیتال، از یک موضوع فناورانه، به مسئله‌ای مرتبط با امنیت غذایی تبدیل می‌شود.

وقتی پلتفرم‌ها وارد مزرعه می‌شوند

اقتصاد پلتفرمی، پیش از آنکه به کشاورزی برسد، چهره بسیاری از بازارهای دیگر را تغییر داده بود. حمل‌ونقل، تجارت الکترونیک، خدمات مالی و حتی آموزش، سال‌هاست بر بستر پلتفرم‌ها فعالیت می‌کنند؛ سکوهایی که ارزش آن‌ها نه در مالکیت کالا، بلکه در اتصال بازیگران مختلف و مدیریت اطلاعات میان آن‌هاست.

کشاورزی اما ویژگی متفاوتی دارد. اینجا مسئله فقط خریدوفروش نیست. هر تصمیم، می‌تواند بر تولید غذا، درآمد میلیون‌ها بهره‌بردار و امنیت غذایی یک کشور اثر بگذارد.

در چنین بازاری، سکوهای هوشمند با وعده اتصال حلقه‌های جداافتاده زنجیره وارد میدان شده‌اند.
اگر این اتصال شکل بگیرد، سیاست‌گذار، به جای آنکه ماه‌ها پس از وقوع بحران از کمبود یا مازاد تولید مطلع شود، می‌تواند تغییرات بازار را تقریباً هم‌زمان با وقوع آن‌ها مشاهده کند.

اما همین‌جا، مسئله‌ای تازه متولد می‌شود.

رقابت بر سر کالا یا رقابت بر سر داده؟

ورود سکوهای دیجیتال به بازار کالاهای اساسی، فقط ورود چند نرم‌افزار جدید نیست. هر سکویی که بتواند بخش بیشتری از زنجیره را به خود متصل کند، به حجم بیشتری از اطلاعات دسترسی خواهد داشت؛ اطلاعاتی که از ارزش اقتصادی و حتی راهبردی برخوردارند.

در چنین شرایطی، رقابت نیز ماهیتی تازه پیدا می‌کند. اگر در گذشته رقابت بر سر انبار، شبکه توزیع یا سرمایه در گردش بود، امروز رقابت بر سر دسترسی به داده‌هایی است که می‌توانند آینده بازار را پیش‌بینی کنند.

همین موضوع، اقتصاد پلتفرمی را با چالشی روبه‌رو می‌کند که در بسیاری از بازارهای دیگر نیز تجربه شده است. پلتفرم‌ها معمولاً با وعده افزایش رقابت وارد بازار می‌شوند، اما اگر قواعد فعالیت آن‌ها شفاف نباشد، ممکن است خود به بازیگران مسلط تبدیل شوند.

این نگرانی در بخش کشاورزی اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند؛ زیرا اینجا دیگر فقط منافع یک صنعت یا یک بازار در میان نیست. هرگونه اختلال در گردش اطلاعات، می‌تواند بر تأمین کالاهای اساسی و در نهایت بر امنیت غذایی کشور اثر بگذارد.

شاید به همین دلیل است که امروز، بحث اصلی دیگر بر سر ضرورت استفاده از فناوری نیست. کمتر کسی تردید دارد که کشاورزی بدون داده، دیر یا زود با بحران تصمیم‌گیری روبه‌رو خواهد شد. پرسش اصلی، جای دیگری است؛ چه کسی قرار است بر این داده‌ها حکمرانی کند؟

دولت؛ بازیگر یا تنظیم‌گر؟

پاسخ به این پرسش، تنها با توسعه فناوری به دست نمی‌آید. مسئله اصلی، شیوه حکمرانی بر فناوری است.
در سال‌های گذشته، دولت در بسیاری از بازارهای کشاورزی، هم سیاست‌گذار بوده، هم ناظر و گاه حتی بازیگر مستقیم بازار. اما اقتصاد پلتفرمی، این الگو را با چالشی جدی روبه‌رو کرده است. اگر دولت خود وارد رقابت میان سکوها شود، انگیزه سرمایه‌گذاری و نوآوری بخش خصوصی کاهش می‌یابد. در مقابل، اگر همه چیز به بازار سپرده شود، این احتمال وجود دارد که انحصارهای سنتی، تنها لباس دیجیتال بپوشند.

همین دوگانه، مفهوم «تنظیم‌گری» را به یکی از مهم‌ترین کلیدواژه‌های حکمرانی کشاورزی تبدیل کرده است. تنظیم‌گری، به معنای انتخاب یک سکوی خاص یا حذف سکوی دیگر نیست؛ بلکه به معنای تعیین قواعد بازی است؛ قواعدی که مشخص کند داده‌ها چگونه تبادل شوند، چه استانداردی برای ثبت اطلاعات وجود داشته باشد، چه کسی به چه بخشی از اطلاعات دسترسی داشته باشد و چگونه از شکل‌گیری انحصار جلوگیری شود.

به بیان دیگر، مسئله امروز کشاورزی، بدون شک کمبود سامانه نیست؛ کمبود قواعدی است که بتواند سامانه‌ها را به یکدیگر متصل کند.

امنیت غذایی؛ قربانی جزیره‌های اطلاعاتی

شاید بزرگ‌ترین خطر پیش روی کشاورزی ایران، نه کمبود داده، بلکه پراکندگی آن باشد.

سال‌هاست هر بخش، سامانه خود را راه‌اندازی کرده است؛ سامانه‌ای برای نهاده‌ها، سامانه‌ای برای تولید، سامانه‌ای برای تجارت، سامانه‌ای برای حمل‌ونقل و سامانه‌ای برای نظارت. هر کدام بخشی از واقعیت را ثبت می‌کنند، اما کمتر با یکدیگر به گفت‌وگو و تعامل می‌نشینند.

نتیجه، تصویری است که هرچند از قطعات متعدد تشکیل شده، اما کامل نیست.

این پراکندگی، فقط یک مشکل فنی نیست؛ پیامد اقتصادی دارد. وقتی داده‌ها کنار هم قرار نمی‌گیرند، امکان پیش‌بینی نیز از بین می‌رود. دولت دیرتر از بازار واکنش نشان می‌دهد، تولیدکننده تصویر روشنی از آینده ندارد و فعالان اقتصادی نیز ناچارند بخشی از تصمیم‌های خود را بر پایه حدس و تجربه اتخاذ کنند.

در چنین شرایطی، حتی بهترین سکوی هوشمند نیز، اگر نتواند با دیگر اجزای زنجیره ارتباط برقرار کند، تنها به جزیره‌ای دیگر در میان جزیره‌های اطلاعاتی تبدیل خواهد شد.

آیا داده، انحصار تازه بازار غذاست؟

اقتصاد پلتفرمی یک ویژگی مهم دارد؛ هرچه کاربران بیشتری به یک سکو بپیوندند، ارزش آن نیز افزایش پیدا می‌کند. همین ویژگی، در بسیاری از بازارهای جهان، به شکل‌گیری شرکت‌هایی انجامیده است که بخش بزرگی از اطلاعات بازار را در اختیار گرفته‌اند.

اگر این تجربه به کشاورزی نیز منتقل شود، پرسش مهمی شکل می‌گیرد؛ آیا قرار است انحصارهایی که سال‌ها در بازار فیزیکی وجود داشت، این بار در بازار داده تکرار شود؟

این پرسش، بیش از آنکه دغدغه‌ای فناورانه باشد، مسئله‌ای مرتبط با امنیت غذایی است. اطلاعات مربوط به تولید مرغ، ذخایر نهاده، حجم شیر خام، موجودی برنج یا مسیر توزیع گوشت، فقط اطلاعات تجاری نیستند؛ بلکه بخشی از زیرساخت تصمیم‌گیری درباره امنیت غذایی کشور به شمار می‌روند.

از همین رو، حکمرانی داده تنها به حفاظت از اطلاعات محدود نمی‌شود. همان‌قدر که انحصار داده می‌تواند خطرآفرین باشد، پراکندگی و آشفتگی اطلاعات نیز می‌تواند تصمیم‌گیری را مختل کند. هنر سیاست‌گذاری، ایجاد تعادل میان این دو است؛ نه تمرکز مطلق و نه رهاسازی کامل.

کشاورزی، در آستانه تغییر یک پارادایم

شاید بزرگ‌ترین تغییری که امروز در زنجیره تأمین کالاهای اساسی در حال وقوع است، نه ورود هوش مصنوعی باشد و نه توسعه چند سکوی دیجیتال؛ بلکه تغییر نگاه به خود کشاورزی است.

اگر تا دیروز، ارزش یک مزرعه با میزان محصول آن سنجیده می‌شد، امروز کیفیت داده‌هایی که از آن مزرعه تولید می‌شود نیز بخشی از ارزش آن است. اگر تا دیروز، تنظیم بازار با بخشنامه و ذخایر راهبردی معنا پیدا می‌کرد، امروز بدون داده‌های دقیق، هیچ‌یک از آن ابزارها کارایی گذشته را نخواهند داشت.

به همین دلیل، داده را باید در کنار آب، خاک، بذر و سرمایه، یکی از نهاده‌های نوین کشاورزی دانست؛ نهاده‌ای که مستقیماً محصول تولید نمی‌کند، اما کیفیت حکمرانی بر تولید را تعیین می‌کند.

ضرورتی به نام انطباق

دهه‌هاست آنچه بخش کشاورزی ایران را رنج می‌دهد، نه کمبود آمار، بلکه پراکندگی اطلاعات و تأخیر در تبدیل داده به تصمیم است. اقتصاد دیجیتال این فرصت را ایجاد کرده است که این چرخه شکسته شود، اما به شرط آنکه تحول دیجیتال، هم‌زمان با تحول در حکمرانی رخ دهد.

کشاورزی دیر یا زود هوشمند خواهد شد، سکوهای دیجیتال خرید و عرضه محصولات کشاورزی بیش از پیش گسترش خواهند یافت و داده به مهم‌ترین دارایی زنجیره تأمین غذا تبدیل خواهد شد.

انتخاب پیش روی سیاست‌گذار این نیست که این مسیر را بپذیرد یا نه؛ این مسیر آغاز شده است. انتخاب واقعی، این است که نظام حکمرانی، پیشاپیش قواعد این جهان جدید را بنویسد یا با فاصله‌ای همیشگی، در پی جبران پیامدهای آن باشد.

مسئله امروز کشاورزی، عقب نماندن از هوش مصنوعی نیست؛ عقب نماندن هوش حکمرانی از تحولات عصر هوشمندی است.

 

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *