نگاهی به فعالیتهای «اسماعیل یغمایی»، باستانشناسی که بهخاطر دفاع از میراث فرهنگی کنار گذاشته شد
بیمهری به آخرین مدافع تپهحصار
۳۱ تیر ۱۴۰۵، ۲۱:۲۶
«اسماعیل یغمایی»، باستانشناس برجسته ایران، سالها پیش بهدلیل اعتراض به اجرای طرح خط دوم راهآهن تهران ـ مشهد و عبور آن از مجاورت محوطه تاریخی «تپهحصار»، زودتر از موعد بازنشسته شد. سالها بعد، همان طرح بهدلیل هشدارهایی که او داده بود، متوقف شد؛ اتفاقی که نشان داد مخالفت یغمایی نه اعتراضی شخصی، بلکه دفاع از میراث فرهنگی کشور بوده است. اما ماجرای یغمایی که صبح چهارشنبه در آغوش خاک آرام گرفت، فقط به بازنشستگی پیش از موعدش ختم نمیشود.
در دهههای ۶۰ و ۷۰ شمسی، نگاه حاکم بر مدیریت کشور نسبت به باستانشناسی، نگاهی همراه با بیاعتمادی بود و همین رویکرد، فعالیت بسیاری از پژوهشگران این حوزه را با محدودیت روبهرو کرد. یغمایی نیز از این وضعیت مستثنا نبود. هرچند این محدودیتها مانع ادامه کاوشهای او نشد، اما بخش مهمی از فعالیتهایش در شرایطی انجام گرفت که نه آزمایشگاهی در اختیار داشت، نه زمینشناس، جانورشناس یا مورخی که بتواند یافتههای باستانشناسی را برای بررسیهای تخصصی در اختیار آنان قرار دهد.
بیمهری به یغمایی تنها به بازنشستگی زودهنگام محدود نشد. او به دلیل اعتراضی که امروز بسیاری از کارشناسان درستی آن را تأیید میکنند، از همان سالهای جوانی با محدودیت روبهرو شد و بارها در مسیر فعالیت حرفهایاش با مانع روبهرو شد. با این همه، گذر زمان بخشی از حقانیت او را ثابت کرد.
«معصومه یغمایی»، رئیس پژوهشکده باستانشناسی، به خبرنگار «پیام ما» میگوید اجرای طرح خط دوم راهآهن تهران ـ مشهد، که قرار بود از مجاورت محوطه تاریخی تپهحصار عبور کند، به دلیل هشدارهای اسماعیل یغمایی متوقف شده و یکی از دغدغههای دیرینه او برطرف شده است.
یغمایی که بود و چه کرد؟
اسماعیل یغمایی، باستانشناس پیشکسوت و از چهرههای شاخص پژوهش، کاوش و حفاظت از میراث فرهنگی ایران، صبح روز یکشنبه ۲۸ تیر ۱۴۰۵، پس از دورهای بستری بودن در بیمارستان، درگذشت و کشور یکی از حافظههای ملی خود را از دست داد. دوستدارانش، باستانشناسان و کسانی که شاهد فعالیت او در این سالها بودهاند، میگویند یغمایی را نمیتوان فقط باستانشناسی برجسته معرفی کرد؛ او حافظه یک ملت بود.
۲۷ شهریور ۱۳۲۰ در تهران و در خانوادهای هنرمند و فرهیخته به دنیا آمد. پدرش، «حبیب یغمایی»، شاعر، نویسنده و مدیر مجله «یغما» بود و شعر مشهور «روباه و زاغ» که سالها در کتابهای درسی خوانده میشد، سروده حبیب یغمایی است. در خانهای که اسماعیل در آن رشد کرد، ادبیات و تاریخ ایران بخشی از زندگی روزمره به شمار میرفت.
یغمایی، دانشآموخته دانشگاه تهران بود و در سال ۱۳۴۶ به اداره کل باستانشناسی ایران پیوست. این، آغاز مسیری بود که نزدیک به شش دهه ادامه یافت؛ مسیری که در آن، سراسر ایران به میدان پژوهش و کاوش او تبدیل شد. او به نسلی از باستانشناسان تعلق داشت که ماهها با بیل، قلم، دفترچه و دوربین در دل کوه، دشت و بیابان زندگی میکردند تا لایههای پنهان تاریخ این سرزمین را آشکار کنند.
کارنامه یغمایی، گستره وسیعی از پژوهشها و کاوشهای باستانشناسی را دربر میگیرد؛ از شوش، هفتتپه و شهر سوخته گرفته تا چغاگاوانه، کنگاور، گرگان، قزوین، کرمان، مرودشت، بوکان، بهبهان، بوشهر و دیگر نقاط کشور.
او در تپه قلایچی بوکان نیز به بررسی آثار تمدن ماننایی پرداخت؛ پژوهشهایی که با کتیبهها و یافتههای این محوطه، بخشی از تاریخ شمالغرب ایران پیش از هخامنشیان را روشنتر کرد.
چرا یغمایی خانهنشین شد؟
«کامیار عبدی»، باستانشناس، با اشاره به اینکه اعتراض اسماعیل یغمایی به عبور راهآهن تهران ـ مشهد از محدوده تپهحصار، در نهایت به بازنشستگی پیش از موعد او انجامید، به «پیام ما» میگوید: «این اتفاق شاید مهمترین بیمهریای بود که در دوران فعالیت حرفهای او رخ داد. تا جایی که به یاد دارم، پس از این ماجرا و پیامدهای آن، روابط او با سازمان میراث فرهنگی تیره شد و دیگر به خاطر ندارم که پس از آن، سرپرستی کاوش مهمی را بر عهده گرفته باشد.»
با این همه، این اتفاق باعث نشد یغمایی از فعالیت علمی فاصله بگیرد. «او پس از بازنشستگی نیز پژوهشهای خود را ادامه داد و بخش مهمی از وقتش را صرف تدوین و انتشار گزارش کاوشهای پیشین، تألیف کتابها و مستندسازی نتایج سالها فعالیت باستانشناسی کرد.»
به گفته عبدی، یغمایی با وجود کنار گذاشته شدن از مسئولیتهای اجرایی، ارتباط خود را با پژوهش قطع نکرد و تا سالهای پایانی عمر، همچنان در حوزه باستانشناسی فعال ماند و آثار علمی ارزشمندی از خود بر جای گذاشت: «انجام کاوشهای باستانشناسی در ایران مستلزم دریافت مجوز از پژوهشکده باستانشناسی است. باستانشناسان نمیتوانند بهصورت مستقل در یک محوطه تاریخی حفاری کنند، بلکه باید درخواست خود را ارائه دهند و پس از بررسی صلاحیت علمی و تأیید طرح پژوهشی، مجوز کاوش دریافت کنند یا به گروههای دارای مجوز بپیوندند.»
از ویژگیهای مهم و ارزشمند اسماعیل یغمایی، نویسندگی و توان روایتگری بود؛ او به شیوایی، داستان کاوشها را روایت میکرد و خوانندگان آثارش را به میراث فرهنگی و اهمیت تاریخِ پشتِ محوطههای تاریخی علاقهمند میکرد.
عبدی درباره این توانمندی یغمایی میگوید: «او علاوه بر اینکه باستانشناس توانمندی در عرصه میدانی بود، قلم بسیار خوبی هم داشت. این ویژگی در باستانشناسی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا ممکن است یک باستانشناس در کاوشهای میدانی بسیار موفق باشد، اما نتواند یافتهها و نتایج پژوهش خود را بهدرستی مستند و گزارش کند. خوشبختانه یغمایی هر دو ویژگی را داشت؛ هم در اجرای کاوشهای باستانشناسی مهارت بالایی از خود نشان میداد و هم در نگارش گزارشهای علمی و تألیف کتاب توانمند بود. به همین دلیل، آثار مکتوب و کتابهای متعددی از او بر جای مانده که امروز از منابع ارزشمند باستانشناسی ایران به شمار میروند.»
در دهه ۶۰ باستانشناسی به حاشیه رانده شد
یغمایی، مانند بسیاری دیگر از پژوهشگران همنسلش، حمایتی نداشت. اما او به خاطر سکوت نکردن در برابر تخریبها و روحیه انتقادیاش، با سختیهای بیشتری مواجه شد؛ در واقع، علاوه بر اینکه بازنشستهاش کردند تا دیگر نگرش انتقادی او مانعی بر سر راه توسعه نامتوازن نباشد، پشتیبانی نهادی را نیز که باید مدافع پژوهشگرانی چون او میبود، از دست داد.
حوزه اصلی فعالیت یغمایی، باستانشناسی دوره تاریخی بود و پژوهشهای او با اتکا به متون تاریخی، دادههای باستانشناسی و شواهد فرهنگ مادّی انجام میشد. یغمایی در دهههای ۴۰ و ۵۰ خورشیدی آموزش دید؛ دورهای که باستانشناسی ایران بهتدریج با علوم میانرشتهای و رویکردهای علمی نو در این حوزه آشنا میشد و امکان بهرهگیری از روشها و ابزارهای نوین پژوهشی را پیدا میکرد.
با وقوع انقلاب، روندی که باستانشناسی ایران در طول دو دهه پیشین برای بهرهگیری از رویکردهای نوین علمی آغاز کرده بود، تا حد زیادی متوقف شد. در آن دوره، همنسلان یغمایی، در کنار باستانشناسان خارجی که در ایران فعالیت میکردند، با نگاه ترکیبی به باستانشناسی آشنا میشدند؛ نگاهی که در آن، علاوه بر مطالعه متون، از انسانشناسی و دیگر علوم میانرشتهای نیز برای بررسی و تحلیل یافتههای باستانشناسی استفاده میشد.
اسماعیل یغمایی از شاگردان عزتالله نگهبان و فیروز باقرزاده بود؛ نسلی از باستانشناسان که با رویکردی علمی، پایههای باستانشناسی نوین ایران را استحکام بخشیدند و در پی تربیت نسل تازهای از پژوهشگران بودند، اما تحولات پس از انقلاب، تداوم بخشی از این برنامهها و پروژههای علمی را با وقفه و ناتمامی روبهرو کرد.
در دهه ۶۰، باستانشناسی عملاً به حاشیه رانده شد و حتی در مقاطعی، فعالیت در این حوزه با محدودیتهای جدی روبهرو بود. این وضعیت در دهه ۷۰ نیز تا حد زیادی ادامه داشت. در نتیجه، پژوهشگرانی مانند اسماعیل یغمایی که انتظار میرفت حاصل آموزشها و تلاشهای علمی دهه ۵۰ خود را در آن سالها به ثمر برسانند، با شرایطی مواجه شدند که گویی نهال تازهروییده فعالیتهایشان نیمسوخته باقی مانده بود. با این حال، آنها از تلاش دست نکشیدند و فعالیتهای پژوهشی خود را تا حد امکان ادامه دادند.
یغمایی از اواخر دهه ۶۰ و همزمان با فروکش کردن بخشی از شرایط ناشی از انقلاب و تحولات سیاسی کشور، پژوهشها و کاوشهایی را در مناطق مختلف کشور، مانند خوزستان، کردستان، بوشهر و برازجان، انجام داد. با این حال، این فعالیتها در زمره اولویتهای جدی کشور قرار نداشت و از پشتیبانی نهادی کافی برخوردار نبود. به همین دلیل، تداوم این پروژهها بیش از هر چیز به تابآوری، پشتکار و توانایی فردی پژوهشگرانی مانند یغمایی وابسته بود.
رد پای این شرایط اضطراری را میتوان بهوضوح در آثار و فعالیتهای اسماعیل یغمایی دید. او با وجود همه محدودیتها، کتابهای متعددی منتشر کرد و کاوشهای باستانشناسی خود را ادامه داد؛ اما بسیاری از این پژوهشها در شرایطی انجام شد که کشور درگیر جنگ و تحولات گسترده سیاسی و اجتماعی بود.
در آن سالها، باستانشناس ناچار بود در کنار مطالعه و حفاظت از محوطههای تاریخی، با مسائل و ساختارهای فرهنگی جوامع محلی نیز مواجه شود. در واقع، یغمایی و همنسلانش در پی شناسایی و ثبت میراث فرهنگی و آثار بهجامانده از گذشته بودند تا هم نتیجه پژوهش آنها در اختیار جامعه علمی و فرهنگی قرار گیرد و هم زمینه حفاظت از آنها در چارچوب میراث فرهنگی کشور فراهم شود. این تلاشها، با وجود کمبود امکانات و نبود حمایتهای کافی، نقش مهمی در حفظ بخشی از میراث باستانشناسی ایران ایفا کرد. باستانشناسانی مانند اسماعیل یغمایی در شرایطی فعالیت میکردند که فضای سیاسی و اجتماعی کشور چندان با پژوهشهای علمی همراه نبود. با وجود این، آنها تلاش کردند مسیر تحقیقات باستانشناسی را ادامه دهند و اجازه ندهند رویدادهای سیاسی، فعالیتهای علمی را بهطور کامل متوقف کند. «شهرام زارع»، باستانشناس، در این باره به «پیام ما» میگوید: «در آن سالها، میراث فرهنگی و باستانشناسی جایگاه مطلوبی در سیاستگذاریهای کشور نداشت و حتی اشتغال در این حوزه گاه امری کماهمیت یا ناپسند تلقی میشد. به همین دلیل، تحلیل کارنامه پژوهشگرانی مانند یغمایی، بدون در نظر گرفتن آن شرایط تاریخی، تصویری ناقص از فعالیتهای آنان ارائه میدهد. محدودیتهای آن دوره باعث شد بسیاری از باستانشناسان ایرانی نتوانند همگام با دانش روز جهان پیش بروند. آنها فرصت کافی برای بهرهگیری از روشهای نوین کاوش، مطالعه نظاممند مواد فرهنگی، طبقهبندی یافتهها، انجام آزمایشهای تخصصی و استفاده از ظرفیتهای آزمایشگاهی را نداشتند و این بخش مهم از پژوهشهای باستانشناسی در آن مقطع به حاشیه رانده شد.»
زارع معتقد است که در آن دوره، امکانات لازم برای انجام پژوهشهای میانرشتهای وجود نداشت. برای مثال، اگر در جریان یک کاوش استخوانی به دست میآمد، امکان ارجاع آن به متخصص انسانشناسی زیستی، باستانجانورشناس یا دیگر متخصصان برای انجام مطالعات تکمیلی و نمونهبرداریهای علمی فراهم نبود. در نتیجه، بخش مهمی از ظرفیت مطالعاتی مواد فرهنگی و تاریخی از دست میرفت؛ زیرا پشتیبانی نهادی لازم برای چنین پژوهشهایی وجود نداشت.
باستانشناس با انبوهی از مواد فرهنگی متعلق به هزاران سال پیش روبهرو بود، اما ابزار، امکانات و زیرساختهای لازم برای خوانش و تفسیر دقیق این یافتهها را در اختیار نداشت. به همین دلیل، بسیاری از دادههای ارزشمند باستانشناسی امکان آن را پیدا نمیکردند که به پرسشهای تاریخی پاسخ دهند یا با روشهای علمی روز تحلیل شوند.
ارزیابی باستانشناسی ایران در دهههای ۶۰ و ۷۰ باید با در نظر گرفتن شرایط سیاسی، وضعیت مطالعات علمی و میزان پشتیبانی نهادی از این حوزه انجام شود. بدون توجه به این بستر تاریخی، نمیتوان درباره عملکرد باستانشناسان آن دوره قضاوتی منصفانه داشت.
با وجود همه این محدودیتها، اسماعیل یغمایی کاوشها و بررسیهای مهمی را در نقاط مختلف کشور به انجام رساند. از جمله مهمترین فعالیتهای او میتوان به پژوهشها و کاوشهای مرتبط با مجموعه عیلامی ارجان در بهبهان، همچنین بررسیهای باستانشناسی در ایذه، بهبهان، سمنان و دیگر مناطق اشاره کرد؛ آثاری که اگر امروز با امکانات و رویکردهای نوین باستانشناسی دوباره مورد مطالعه قرار گیرند، میتوانند اطلاعات ارزشمند و تازهای از تاریخ و فرهنگ ایران باستان در اختیار پژوهشگران قرار دهند.
میراث فرهنگی را قربانی مصلحتاندیشی نکرد
«علیرضا افشاری»، کنشگر میراث فرهنگی و عضو انجمن فرهنگی افراز، هم با اشاره به بازنشستگی اجباری یغمایی، به «پیام ما» میگوید: «با وجود این، او تا پایان عمر از پیگیری مسائل مربوط به حفاظت از میراث فرهنگی و محوطههای تاریخی دست نکشید. اسماعیل یغمایی در میان جامعه باستانشناسی از جایگاه و اعتبار ویژهای برخوردار بود. هر زمان میان فعالان میراث فرهنگی، انجمنها یا نهادهای مرتبط اختلافی پیش میآمد و نیاز به فردی مورد اعتماد برای میانجیگری یا داوری وجود داشت، بسیاری یغمایی را انتخاب میکردند. این اعتماد، حاصل سالها فعالیت حرفهای، استقلال رأی و خوشنامی او در جامعه باستانشناسی بود.»
افشاری میگوید اعتبار یغمایی به اندازهای بود که نامش برای بسیاری از فعالان این حوزه، حتی فراتر از جایگاه سازمانیاش در میراث فرهنگی، شناخته میشد. او همواره تلاش میکرد از اصول حرفهای و میراث فرهنگی دفاع کند، حتی اگر این موضعگیری برایش هزینه داشته باشد.
این کنشگر میراث فرهنگی ادامه میدهد: «امروز کمتر میتوان افرادی با چنین ویژگیهایی پیدا کرد. بسیاری ترجیح میدهند صرفاً از مواضع سازمان متبوع خود دفاع کنند تا مبادا با بیان دیدگاههای کارشناسی یا حمایت از میراث فرهنگی، متحمل هزینههای اداری یا حرفهای شوند؛ اما یغمایی منافع میراث فرهنگی را بر ملاحظات سازمانی ترجیح میداد و همین ویژگی، او را به شخصیتی مورد اعتماد در میان همکاران و فعالان این حوزه تبدیل کرده بود.»
به گفته او، اسماعیل یغمایی در جامعه باستانشناسی شخصیتی مورد احترام بود؛ زیرا همواره صادقانه بر مواضع کارشناسی خود میایستاد و بدون ملاحظه، کاستیها و ایرادها را بیان میکرد. «او هیچگاه مصلحتاندیشی را جایگزین دفاع از میراث فرهنگی نکرد و همین صداقت و پایبندی به اصول، جایگاه ویژهای برای او در میان همکاران و فعالان این حوزه ایجاد کرده بود. یغمایی از جمله افرادی بود که اعتبار و اعتماد خود را نه از جایگاه اداری، بلکه از عملکرد حرفهای و صداقت در رفتار و گفتار به دست آورده بود. به همین دلیل، نام او همواره با مسئولیتپذیری، استقلال رأی و دفاع از میراث فرهنگی گره خورده است.»
بیمهری در جواب ۶ دهه فعالیت برای میراث فرهنگی
اسماعیل یغمایی در طول بیش از شش دهه فعالیت حرفهای، در دهها پروژه باستانشناسی در استانهای خوزستان، فارس، بوشهر، آذربایجان غربی، کرمانشاه، البرز و تهران حضور داشت. کارنامه او از بررسی و شناسایی محوطههای تاریخی تا سرپرستی کاوشهای بزرگ را دربرمیگیرد؛ کاوشهایی که بسیاری از آنها نقش مهمی در شناخت تاریخ و تمدن ایران ایفا کردند.
یکی از مهمترین این پروژهها، کاوش کاخ هخامنشی بردکسیاه در دشتستان بوشهر بود؛ محوطهای که نشان داد گستره معماری و نظام حکومتی هخامنشیان تنها به تختجمشید و شوش محدود نبوده و جنوب ایران نیز جایگاهی مهم در این شبکه سیاسی و اداری داشته است.
کاوش در محوطه قلایچی بوکان در آذربایجان غربی نیز از دیگر نقاط درخشان کارنامه یغمایی به شمار میرود. یافتههای این محوطه، شناخت پژوهشگران از تمدن مانایی را دگرگون کرد و اهمیت شمالغرب ایران در هزاره نخست پیش از میلاد را بیش از پیش آشکار ساخت.
یغمایی همچنین در پروژههای مهمی همچون گورستان شغاب بوشهر، آتشکده محمدآباد، شوش، شوشتر و دهها محوطه تاریخی دیگر نقشآفرینی کرد؛ پژوهشهایی که هر کدام بخشی از زوایای ناشناخته تاریخ ایران را روشن کردند.
با این همه، اگر قرار باشد نام اسماعیل یغمایی با یک محوطه تاریخی پیوند بخورد، آن محوطه، بدون تردید، «ارجان» در خوزستان است. ارجان برای او صرفاً یک پروژه پژوهشی نبود، بلکه بخشی از زندگی حرفهای و عاطفیاش را شکل میداد. سالها در این محوطه کاوش کرد، درباره آن کتاب و مقاله نوشت و تا واپسین سالهای عمر، از اهمیت تاریخی و ظرفیتهای پژوهشی آن سخن گفت.
یغمایی، سال ۱۳۹۲، پس از ۲۹ سال، بار دیگر به محوطه باستانی ارجان در بهبهان بازگشت؛ محوطهای که خود سالها پیش در آن کاوش کرده و بخشی از ارزشهای تاریخی آن را به جامعه علمی معرفی کرده بود. اما آنچه در این بازگشت دید، نه شکوه یک محوطه تاریخی، بلکه نشانههای گسترده تخریب و بیتوجهی بود. دیدن ویرانیهای این محوطه با پیشینه عیلامی، او را چنان متأثر کرد که بر ویرانههای آن اشک ریخت. اشکهای او، بیش از هر سخنی، عمق دلبستگی او به میراث فرهنگی ایران را روایت میکرد.
ارجان از مهمترین محوطههای باستانی جنوب ایران به شمار میرود؛ محوطهای که آثار ارزشمندی از دوره عیلام نو و آغاز عصر هخامنشی را در خود جای داده و نقش مهمی در شناخت تاریخ جنوبغرب ایران دارد. یغمایی سالهای مهمی از زندگی حرفهای خود را صرف پژوهش و کاوش در این منطقه کرده بود و تخریب آن را از میان رفتن بخشی از حافظه تاریخی ایران میدانست.
یغمایی باور داشت ارجان هنوز ناگفتههای بسیاری از تاریخ ایران را در دل خود پنهان کرده است، اما بخش مهمی از این ظرفیت علمی، در نتیجه اجرای پروژههای عمرانی و بیتوجهی به مطالعات باستانشناسی، از میان رفت. شاید به همین دلیل بود که هر بار از ارجان سخن میگفت، لحنش بیش از آنکه رنگ و بوی یک گزارش علمی داشته باشد، اندوه کسی را بازتاب میداد که بخشی از زندگی خود را از دست داده است.
یغمایی در گفتوگویی در سال ۱۴۰۱ نیز با اندوه از سرنوشت ارجان سخن گفت و توضیح داد که این محوطه طی سالهای مختلف، از احداث کارخانه سیمان و عبور تأسیسات نفتی گرفته تا توسعه زمینهای کشاورزی و حفاریهای غیرمجاز، بارها آسیب دیده است. او تأکید میکرد هر بخش از یک محوطه تاریخی که بدون مطالعه علمی نابود شود، در واقع صفحهای از تاریخ ایران برای همیشه از میان رفته است.
او بارها تلاش کرد برداشت رایج از باستانشناسی را اصلاح کند. به باور یغمایی، باستانشناسی تلاشی برای شناخت انسان و شیوه زندگی او در گذشته است. همانطور که در مقدمه کتاب «گیسوان هزارساله» (منتشرشده در انتشارات دادکین) مینویسد: «وقتی به یک تپه باستانی کلنگ میزنی یا خاک یک معبد چند هزار ساله را زیر و رو میکنی یا به استخوانهای پوسیده یک خاکسپرده پنج، شش هزار ساله دست میزنی، تازه آغاز کار است و راهیابی به راز و رمز این دستیافتهها و آگاهی از چون و چراها، باورها، پیروزیها و شکستها و بسیاری دیگر، سخت دشوار است و گاه ناممکن.»
در بسیاری از گفتوگوهایش نیز بر این نکته تأکید میکرد که ارزش یک محوطه تاریخی، تنها به اشیای کشفشده از آن نیست؛ آنچه اهمیت دارد، اطلاعاتی است که هر لایه خاک در خود حفظ کرده است. از همین رو، بیرون آوردن یک اثر بدون ثبت علمی و مطالعه دقیق، از نگاه او چیزی جز نابودی بخشی از تاریخ نبود.
با این کارنامه و نگاه، اما بیمهریها بسیار رنجش داد. او در مصاحبهای در سال ۱۳۹۶ گفته بود: «لعنت ابدی بر پدر و مادر کسی که نعش مرا روی پلههای موزه بگذارد. میخواهم پس از مرگ، روحم از دست این موجودات دورو در امان باشد. بزرگداشت میخواهم برای چه؟ اگر کسی بزرگ باشد که دیگر هست، اگر هم کسی کوچک باشد، مثل من، که اگر هم صد بار برایش بزرگداشت بگیرند، همان کوچک میماند…»

برچسب ها:
اسماعیل یغمایی، باستانشناس، باستانشناس پیشکسوت، جانورشناس، زمینشناس، کامیار عبدی
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
نگاهی به کتابها و اندیشههای «اسماعیل یغمایی»، باستانشناس
از خاک به کاغــــــذ
کشف آبانبار تاریخی در خیابان آپادانای اصفهان
تأملی بر «قالی ضد جنگ»
هبــــوط خیـــــــال
مشاور تهیه طرح «مرمت پایگاه جهانی چهلستون» در گفتوگو با «پیام ما» از عمق خسارت جنگ به این اثر میگوید
فرصت کوتاه نجات چهلستــــون
تپه پوستچی شیراز
سند ۷ هزار ساله تاریخ شهر که هنوز به روی گردشگران باز نشده است
بررسی پروندههای ثبت جهانی در بوسان آغاز شد
نگاهی به منطق لذت در داستانها و فیلمهای ژانر وحشت
چرا برای ترسیدن پول میدهیم؟
ثبتنشدن آثار تاریخی، راه را برای ویرانی بافت سمنان هموار کرده است
خطر تخریب ۱۰ پلاک تاریخی سمنان
زنان در مصر باستان
شکارچیان سلطنتی یا قربانیان تصورات تاریخی؟
خداحافظی آخر با «اسماعیل یغمایی»، باستانشناس قصهگو
برای ایــــران ایستاد
وب گردی
- خطاهای پنهان در ترجمه مدرک تحصیلی که پرونده اپلای را با تاخیر مواجه میکند
- درخواست توقف پروژه باملند برای حفاظت از درختان و طبیعت شهر لاهیجان
- بهترین پنل پیامکی ایران [4 تا از بهترین سامانه پیامکی ایران]
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405
- جنس سیم چه تأثیری در کیفیت برق رسانی دارد؟
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس) بیشتر
بیشترین نظر کاربران
فرش ایرانی؛ سفیر دیپلماسی فرهنگی
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید