بایگانی مطالب نشریه

۹ درصد از جمعیت معتادان زن هستند

معاون بررسی‌های راهبردی معاونت امور زنان و خانواده:
۹ درصد از جمعیت معتادان
زن هستند
به گزارش خبرنگار ایلنا، سوسن باستانی در جلسه کمیته ملی پیشگیری از خشونت با بیان اینکه در معاونت زنان و امور خانواده ریاست جمهوری تاکید ما بر رویکرد تعاملی و مشارکتی در حل مسائل اجتماعی است گفت: به نظر می‌رسد اگر در این موضوع تنها دستگاه‌ها درگیر باشند موفق نخواهیم بود و مشارکت مردم از اهمیت بسزایی برخوردار است.
وی با تاکید بر اینکه در کنار پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی توان‌افزایی آسیب‌دیدگان نیز مهم است ادامه داد: در بحث خشونت و آسیب‌های اجتماعی باید بر روند‌ها توجه کرد به عنوان مثال اگرچه درصد جرائم در میان زنان کمتر از مردان است اما آنچه نگران‌کننده است افزایش درصد‌ها در این حوزه است.
باستانی با اشاره به اهمیت توجه به دوران‌های مختلف زندگی انسان و نیز لزوم وجود حساسیت جنسی در برنامه‌ها اظهار کرد: از دستگاه‌ها می‌خواهیم آمار و ارقام را به تفکیک جنسیت ارائه دهند تا بتوانیم برنامه‌ها را به صورت درست ارائه کنیم.
معاون بررسی‌های راهبردی با بیان اینکه ۹ درصد از جمعیت معتادان زن هستند و ۹۱ درصد مرد، اضافه کرد: خانواده‌ها اعتیاد مردم را به عنوان بیماری قبول می‌کنند اما به دلیل تابویی که در مورد زنان وجود دارد اعتیاد در میان آنان مخفیانه است.
وی در پایان بر اهمیت وجود برنامه‌های متفاوت برای زنان با توجه به نقش مادری آنان تاکید کرد.

مسئولین در کنار اقتصاد به فرهنگ نیز توجه کنند

سید علی میرافضلی:
مسئولین در کنار اقتصاد به فرهنگ نیز توجه کنند
مدیر امور اجتماعی و روابط عمومی مس منطقه کرمان خواستار توجه بیشتر مسئولین به حوزه فرهنگ شد و با اشاره به سرمایه گذاری های اخیر در حوزه فرهنگی در رفسنجان، گفت: این سرمایه گذاری ها باید تداوم داشته باشد.
«سید علی میرافضلی» در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان(ایسنا) منطقه کویر، اظهار کرد: فرهنگ یک مفهوم باز و تعریف ناپذیر است مانند کاری که افراد خیّری مانند آگاه و امین انجام دادند و چندین میلیارد را در حوزه زیرساختهای فرهنگی شهر رفسنجان هزینه کردند.
وی افزود: مجتمع امین و مجتمع در حال ساخت آگاه نمونه موفقی از سرمایه گذاری در حوزه فرهنگی در رفسنجان هستند که این اثرگذار است. شهری که سالها سینما نداشت در حال حاضر صاحب عمارت گلستان امین با دو سالن پیشرفته سینما است. اکنون این ساختار شکل گرفته و باید تداوم داشته باشد.
این پژوهشگر و نویسنده کشورمان با بیان اینکه مسئولین شهر باید نگاهشان را در کنار اقتصاد به فرهنگ شهر نیز معطوف کنند چون فرهنگ زیربنا است، تصریح کرد: در خصوص اقتصاد فرهنگی عقیده دارم که فرهنگ باید بتواند اقتصاد خودش را ایجاد کند اما فعالیت فرهنگی خود نیازمند حمایت است.
میرافضلی در ادامه گفت: در کشورهای توسعه یافته به فرهنگ یارانه می دهند، درست است که فرهنگ باید بتواند خودش مستقل باشد ولی نیازمند حمایت است چرا که زیرساختها موجود نیست. در جامعه ما اگر این حمایتها برداشته شود همه چیز روی زمین می ماند. مدیر امور اجتماعی و روابط عمومی مس منطقه کرمان درباره فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی مس گفت: مس امروز یک مسئولیت اجتماعی را بر عهده گرفته است و شرکتهای مختلفی به غیر از مس هستند که می توانند به نوعی یک مسئولیت اجتماعی را به عهده بگیرند.

اتصال همه امورات آبفاراستان کرمان به فیبر نوری

اتصال همه امورات آبفاراستان کرمان به فیبر نوری
رئیس اداره آمار و فناوری اطلاعات شرکت آبفار کرمان گفت: ادارات امور آبفار شهرستان های استان کرمان به زودی از زیرساخت فیبرنوری برخوردار می شوند. به گزارش روابط عمومی شرکت آبفار کرمان، محمدرضا ضیغم زاده با اشاره به اینکه به زودی ارتباط شرکت در مرکز استان با 16شهرستان از طریق خطوط فیبر نوری برقرار می شود ،افزود: شاید تنها شرکت آبفار کشور باشیم که خدمات خود را از این بستر ارائه میکند. وی تصریح کرد: با این اقدام سرعت خدمات رسانی به مشترکین در تمام نقاط استان افزایش یافته و رضایتمندی مشترکین را در پی خواهد داشت . ضیغم زاده با بیان اینکه تاکنون 120میلیون تومان برای خرید اولیه فیبر نوری هزینه شده است گفت: البته اجرای این طرح هزینه های زیادی از قبیل حفاری و در ادامه هزینه سایر تجهیزات انتهایی را در بر دارد. رئیس اداره آمار وفناوری اطلاعات تاکید کرد: در بحث انجام مفاد و بندهای برنامه دولت الکترونیک که عمل به ارائه 22خدمت الکترونیکی ، تکلیف شده از سوی شرکت مهندسی آبفای کشور مدنظراست ،شرکت آبفار تمامی خدمات مذکور را را اکنون از طریق دفاتر آی سی تی روستایی به مشترکین خود ارائه می کند.

دندون طلایی سیاه بازی

نقدی بر مجموعه ویدئویی «دندون طلا» به مناسبت پایان توزیع اش در شبکه نمایش خانگی
دندون طلایی سیاه بازی
امیر عابدین پور*
گرچه داوود میرباقری به لحاظ کمیت دارای کارنامه آن چنانی در طول سال های فعالیت اش نیست، اما به جرات می توان گفت به لحاظ کیفیت آثار در رتبه بالایی قراردارد. میرباقری که در سینما از سال 1373 تا به امروز تنها 3 فیلم بلند را کارگردانی کرده، فعالیت خود را به عنوان کارگردان با فیلم موفق آدم برفی(1373) آغاز کرد. او در ادامه ساحره(1376) را ساخت و آخرین فیلمی را که روانه پرده سینما ها کرد، مسافر ری(1379) نام گرفت. با توجه به این آمار میرباقری از سال 1379 تا به امروز فیلمی را جلوی دوربین نبرده، یعنی 15 سال دوری از سینما، اتفاق مشابهی که برای مسعود جعفری جوزانی نیز رخ داد او نیز پس از بلوغ(1377) فیلمی را کارگردانی نکرد تا سال گذشته که ایران برگر(1393) را به سرانجام رسانید. دو فیلمساز برجسته ای که به لحاظ کاری شباهت زیادی به هم دارند، یعنی هم سینما و تلویزیون را به خوبی می شناسندُ و هم استاد مسلم درام نویسی و کارگردانی آثار تاریخی هستند. مبحث طولانی اشتراکات دو کارگردان نام آشنا را به مجالی دیگر گذاشته و به بحث اصلی برمی گردیم. داوود میرباقری کارگردانی در تلویزیون را نیز با سریال گرگ ها (1365تا1366) آغاز کرد و در ادامه سریال رعنا(1367تا1369) را به خانه های مردم آورد و با سریال امام علی (1370تا1375) به کارگردانی مجرب بدل شد. او که سریال معصومیت از دست رفته(1381) را با موفقیت به تولید رسانید نهایتا با مجموعه تلویزیونی مختارنامه(1383تا1388) استاندارد های سریال سازی در تلویزیون ایران را جابجا کرد و اثری بیاد ماندنی و نفیس به یادگار گذارد. میرباقری که سابقه فعالیت های دیگری علاوه بر نویسندگی و کارگردانی مانند بازیگری در سریال داستان راستان(1360تا1361) و یا مدیر فیلمبرداری در فیلم سینمایی ماهوش(1386) را در کارنامه خود دارد، در چند پروژه سینمایی و تلویزیونی نیز به عنوان مشاور حضور داشته است. داوود میرباقری فعالیت های اخیر خود را به حضور در شبکه نمایش خانگی معطوف کرده و دو مجموعه ویدیویی شاهگوش(1392) و دندون طلا(1394) را کارگردانی کرده است. مجموعه آخر که به تازگی توزیع قسمت دهم و پایانی اش هم به اتمام رسیده، برای میرباقری نوستالوژیک محسوب می شود او که 16 سال قبل نمایش دندون طلا با بازی ستاره اسکندری را به صحنه برده بود، این بار آن را تبدیل به مجموعه ای ویدویی کرده است. دندون طلا که دارای قصه ای تراژیک و اجتماعی است، روایتگر زندگی نیر دختری مهاجر با پدری علیل ساکن حلبی آبادهای حاشیه شهر تهران و مشغول دوره گردی و دست فروشی است. او با پاسبانی به جرم سد معبر کردن درگیر شده و پا به فرار می‌گذارد و به قهوه‌خانه‌ای پناه می‌برد که پاتوق عده‌ای از لات و لوت‌های شهر است. صاحب قهوه‌خانه شخصی است به نام قنبر دیزلی ملقب به «دندون طلا» که به نیر پناه می‌دهد .داستان که از اواخر پهلوی آغاز شده تا دهه شصت ادامه پیدا می کند. میرباقری که درام نویس قهاری است با انتخاب سوژه ای اجتماعی به قلب جامعه رسوخ کرده و شخصیت هایش را از دل اجتماع خلق می کند . روایت فیلم به شکلی هوشمندانه از سرگذشت یک کولی آغاز شده و در مسیر خود قشرهای مختلف را به تحلیل می نشیند و نهایتا به سرگذشت هنر سنتی سیاه بازی و نمایش تخته حوضی می پردازد. دقت در تک تک دیالوگ ها،میزانسن ها،گریم ها،قاببندی ها، موسیقی ها و آکساسوار صحنه نشان از تجربه و خبره بودن کارگردان پشت دوربین دارد. میرباقری ثابت کرده چه هنگامی مشغول ساخت پروژه عظیمی همچون مختارنامه است که 10 سال از عمرش را صرف تولید اش کرده و چه هنگامی که مشغول ساخت مجموعه ویدئویی جمع و جوری که فقط چند ماه از وقت ش را می گیرد، وسواس و دقت اش یکسان است و به یک اندازه انرژی خرج کارش می کند. دندون طلا سرشار از ظرایف در متن و اجرا است و به خوبی می توان دقت در تمامی عناصرش را به نظاره نشست. یک درام که در عین موزیکال بودن تراژیک و تاثیرگذار نیز هست. شاید نقطه برجسته دندون طلا استفاده متعدد و صحیح از آواها و موسیقی های مردمی و اجتماعی دوران معاصر در ایران باشد. موسیقی هایی که توسط فردین خلعتبری وبراشعار هنگامه مفید ساخته شده اند. همزادپنداری با فضای موسیقیایی این مجموعه انکار ناشدنی است و تاثیری که مخاطب از این موسیقی ها دریافت می نماید غیر قابل چشم پوشی می باشد. اما نکته جذاب ماجرا آنجاست که اتفاقا میرباقری فضای تراژیک قصه را از دل همین موسیقی های عامه پسند و به ظاهرا طرب انگیز بیرون می کشد. شخصیت ها از درون همین نواها و آواها به مخاطب معرفی می شوند. فضای اجتماعی و فرهنگی حاکم بر درام و پیرنگ از ریشه همین اشعار جان گرفته و به عرصه ظهور می رسد.
میرباقری خدمت بزرگی به موسیقی فولکلور واقعی و نه همراه با ادا واطوار، کرده و این حوزه از هنر را به خوبی معرفی کرده است. علاوه بر موسیقی هنر نمایش و مشخصا نمایش روحوضی و سیاه بازی نقش ویژه و تعیین کننده ای را در این مجموعه بازی می کند. مرور صحیح و حساب شده سرگذشت و اتفاقاتی که بر گذشته و حال این هنر رفته است از نقاط بارز دندون طلا می باشد. در مجموع می توان گفت متن و فیلمنامه دندون طلا با موفقیت به سرانجام رسیده و توانسته به خوبی تمامی دغدغه های فرهنگی و اجتماعی میرباقری را بیان نماید. اتفاقات و رویدادها به درستی در دامن یکدیگر جای گرفته و پل های مناسبی بین هر یک از داستانک ها به کار گرفته شده است. نقش ها به خوبی و بر اساس لزوم به شخصیت و یا تیپ تبدیل شده اند و به روشنی پیش برنده قصه اصلی و خرده پیرنگ های فرعی متصل به پیرنگ هستند. یعنی نقشی که قرار بوده در حد یک تیپ باقی بماند و به شخصیت نرسد، در همان مقیاس باقی مانده مانند: پاسبان ابتدایی داستان با بازی کاظم هژیرآزاد و یا نقش موسیو با بازی نادر سلیمانی، ولی نقش هایی که بر اساس قصه بایستی به شخصیت برسند به خوبی به این توفیق نایل آمده اند مانند : نقش بلبل با بازی حامد بهداد و یا نقش کاکا با بازی حمیدرضا آزرنگ. فیلمنامه دارای چفت و بست های حساب شده ای است و نویسنده تا توانسته حفره های آن را پوشانده و سعی کرده تا متن شسته و رفته ای را ارائه دهد. همچنین فیلمنامه در شخصیت پردازی و پرداخت دراماتیک به خوبی عمل می کند و تمامی شخصیت ها برای مخاطب قابل لمس‌اند.
نقطه عطف ها به خوبی درآمده و کشمکش ها و تعلیق ها به درستی سامان داده شده اند. کنش محوری فیلمنامه به وضوح قابل مشاهده بوده و کار خود را به خوبی انجام می دهد. شاید یکی از محدود ایراداتی را که بتوان به فیلمنامه گرفت تحول زود هنگام شخصیت بلبل باشد، چه هنگامی که به یکباره و با یک اجرای سردستی که از میرباقری بعید است معتاد می شود و چه هنگامی که به یکباره تصمیم به پاکی می گیرد، یعنی من مخاطب به اندازه کافی قانع نشده و این تغییرات را باور نمی کنم .اما دندون طلا در اجرا نیز موفق است. کارگردانی درجه یک و مثال زدنی که هیچ اضافاتی را در خود جای نداده در کنار بازی های درخشان و تدوین و قابندی مناسب، این مجموعه را دیدنی و بیاد ماندنی کرده اند. میرباقری در کارگردانی نیز به اندازه نویسندگی دقیق و مسلط است، همچنین در هدایت عوامل و به خصوص بازیگران، تا جایی که ستاره اسکندری در نقش نیر بهترین بازی تمام دوران بازیگری خود را به انجام رسانده و بازیگرانی مانند حامد بهداد که به راستی ثابت کرده بسیار توانا و کاربلد است و با ایفای این نقش دشوار بار دیگر خود را به رخ کشیده، مهدی فخیم زاده،حمیدرضا آزرنگ، باران کوثری، سیامک صفری و دیگران به خوبی درخشیده اند و یکی از بهترین بازی های کارنامه کاری خود را رقم زده اند. استفاده هوشمندانه از زوج فرزین صابونی و انوش معظمی در نقش دو لات ولگرد که دارای دو سرنوشت متفاوت هستند و انصافا با بازی درخشان و مسال زدنی این دو همراه شده، اوج توانایی میرباقری در گرفتن بازی از بازیگرانش را به تصویر می کشد. به هر روی دندون طلا مجموعه ویدیویی 10 قسمتی(یکی از عوامل موفقیت اش نیز همین تعداد قسمت های کم و مناسب اش برای شبکه نمایش خانگی می باشد) است که می توان از آن به درستی دفاع کرد و جزو مجموعه های خوب سال های گذشته محسوب می شود که به تماشا نشستن اش قطعا خالی از لطف نیست. میرباقری همچنان به عنوان یکی از بهترین های سینما و تلویزیون در ایران به کار خود ادامه می دهد، قطعا آدمی که درحین کار بر روی سریال امام علی می تواند فیلم متفاوتی همچون آدم برفی را کارگردانی کند و پس از مختارنامه سراغ شاهگوش و دندون طلا برود، فیلمساز کار بلدی است که ژانرها و گونه های داستانگویی و فیلمسازی را به خوبی می شناسد. امید که در آینده ای نزدیک شاهد کاری درخشان از او باشیم، حال چه سریال تلویزیونی سلمان فارسی و چه مجموعه ویدیویی ماه تی تی.
*منتقد و سینماگر

چشم آبی دوست داشتنی

بررسی تفاوت‌های مدعیان نیمکت تیم ملی با کی روش
چشم آبی دوست داشتنی
کمال بردبار
یک- دلهره دروازبان، سایه مهدی رحمتی، شایعه دلالی، دستمزد کلان، حاشیه سازی های جناب دبیر فدراسیون… همه این ها نباید چشمان ما را بر کاری که کی‌روش در تیم ملی انجام داده ببندد. مرد اراسته و مرتبی که هیچ‌وقت هیچ کاری را آسان نمی گیرد و برای هر بازی حتی بازی های دوستانه تا آخرین حد انرژی می گذارد. آنقدر کار می کند که صدای همتایان ایرانی اش را در می آورد. مردانی که نخوت آلود و بعد از سی، چهل سال مربیگری هنوز آماده اند که با غرور و طعنه های کف خیابان، وسواس و دقت حرص درآر مرد پرتغالی را به سخره بگیرند و « داش مشتی » وار برایمان زمزمه کنند که بازی با ترکمنستان و گوام که این کارها را ندارد. همان مردان پر حرفی که همین یک هفته پیش تیم هایشان در فقدان کامل کار تاکتیکی در هجده قدم خودی برابر تیمی نه چندان پرمایه حبس شده بودند. از پرویز مظلومی می گویم. یا حمید درخشان. مردی که در حاشیه ساختن کم از مایلی کهن ندارد و روزگاری در همین یک سال پیش جشنواره شکست های سه بر صفر برای پرسپولیس رقم زده بود. مردی که بعداز میانه دهه ۷۰ دیگر در کارنامه اش نکته مثبتی نیست. از مایلی کهن می گویم که کینه خود را در نمایشی ماهرانه از مثلا صداقت پنهان کرده است و بددلی اش را در زرورق دلسوزی پیچانده است.
مردانی که هنوز متوجه نشده اند مربیگری نسبتی کامل با نبوغ ندارد (چون خودشان را البته نابغه می دانند). اگر فرگوسن مربی بزرگی است اگر هیتزفیلد مربی بزرگی است، فقط بخش کوچکی از آن به نبوغ احتمالی آنها مربوط است بخش اصلی مدیون کار است و کار است و کار. اما این گروه از سرمربی های خوش سخن ما، در توهم این که همه چیز را از فوتبال می دانند، کاهلانه می گویند که فرق ما با این مرد پرتغالی چیست؟ فرق شما همین دقت و تعصب کی روش در کنترل پروژه خود است. در این که هیچ چیز را به امان خدا رها نمی کند. در همین فرآیند ظریف جایگزین سازی و ورود جوانان در همین وسواسش در آماده سازی تیم برای بازی با ترکمنستان و گوام. همه کارهایی که برای این تعداد از مربیان ایرانی بیهوده به نظر می رسد.
دو- اما فقط این ها نیستند. «شبه روزنامه نگار» هایی هم به میانه آمده اند، که خود را با تیم شاد و سرخوش کی روش غریبه می بینند. آنها همان چهره ها و همان فرهنگ حاکم بر فوتبال باشگاهی مان را می خواهند. همان لمپنیم آشنا، همان گوشه چشم نازک کردن ها، همان منت کشیدن ها، همان دلال ها و همان…. می خواهند گفتمان ها و همان راه های قبلی برگردند. همان راه بن بست فوتبال ملی بین سال های 2005 تا 2012. همان تیم ملی ای که مردم دوستش نداشتند. همان ستاره هایی که فضای فوتبال ملی را با اختلاف و باندبازی به تشنج کشیده بودند. این دسته روزنامه نگارها در نشریاتی هستند که عموماً به آغوزش وزارت ورزش غش کرده اند. تلاششان را می کنند که رابطه مردم را با تیم ملی قطع کنند. اما هنوز در اقلیت هستند.
سه- اما اگر آن گروه از مربیان و روزنامه نگارها و مسئولان ناجوانمرد فدراسیون را درک می کنم، نمی توانم از کار آن دسته از فوتبالدوستان و طرفداران سر در بیاورم که به خاطر کنار گذاشتن رحمتی حاضرند پشتیبانی خود را از تیم ملی قطع کنند. آنها فراموش کرده اند که رحمتی بعد از بازی با ازبکستان، در حالی که شانس صعود ایران به جام جهانی، به کمترین حد خود رسیده بود متبخترانه تیم ملی را ترک کرد تا با حذف قریب الوقوع تیم ملی دوباره با موقعیتی بهتر به تیم ملی بعد از کی روش باز گردد. در بدترین زمان خود را از اردوی تیم ملی کنار کشید و آنها را تنها گذاشت. به زعم خود ریرکی به خرج داد. آن تیم به جام جهانی رفت و هنوز رحمتی پشت درهای آن تیم قرار گرفته است همه می دانیم او بهترین دروازه بان فعلی فوتبال ایران است اما هیچ کسی به این سادگی مردی را که اردو را در سخت ترین شرایط ترک گفته به جمع سربازان بر نمی گرداند. یعنی درک این مسئله این قدر سخت است؟ حقیقی مطمئنا دروازه بان غیر قابل اعتمادی است اما مگر می شود کلید دروازه را دوباره به رحمتی داد؟ کدام یک از شما در موقعیت مشابه فرصت دوباره به چنین رفیقی، دوستی و همرزمی می دهید؟
چهار- تیم جوان کی روش پنجشنبه تنها سه بازیکن از ترکیب اصلی جام جهانی را در آرایش اولیه خود داشت. در فاصله تنها 16 ماه. از تیم جام ملت ها هم 5 بازیکن در زمین بودند. این تیم جوان اما 90 دقیقه جنگید. 90 دقیقه از جان مایه گذاشت. حریفش ضعیف بود؟ ترکمنستان بود دیگر. این تیم های درجه دو گاه کار را بسیار سخت می کنند. همین یک ماه پیش گرجستان در آلمان قهرمان جهان را تا پای شکست پیش برد. یا آلبانی که پارسال فرانسه را در بازی دوستانه آن طور زجر داد همه این ها دلیل نمی شود که بازی پر طراوت جوانان کی روش را نادیده بگیرید. چشمانتان را باز کنید و خرافات را کنار بگذارید و این جوان های عموما 20 و 22 ساله را تحویل بگیرید.
از کی روش حمایت کنید تا شاید روزی در فوتبال ابتر ما مردی مقتدر ظهور کند که توان علمی را با کاریزما و وسواس و دقت همراه هم داشته باشند. دوره ای که بهترین و فنی ترین مربی حال حاضر کشور یعنی حسین فرکی خود را مغلوب اس ام اس های طرفداران بازیکن همیشه مصدوم تیم خود نپندارد و این گونه در برنامه زنده ورزشی ناله و شکایت نکند و بتواند از چالش هایی مهمتر در حد دست و پنجه انداختن با ستاره های سرخ و آبی به سلامت بیرون بیاید. به امید دوره ای باشیم که سرمربی تیم صدرنشین از دقیقه 52 در مقابله با تیمی متوسط به درون هجده قدم خود کوچ نکند.
دوره ای که مرد کامپیوتری تیم خودرو ساز برای سرمربیگری تیم خود هافبک 35 ساله را بدون کمترین سابقه مربیگری رقیب خود نداند. برسیم به روزگاری که از دل مربیان ایرانی مربی ای بیرون بیاید که به رغم شایستگی های فنی دو سال پیایی در مدیریت حاشیه های اردوی تیم خود شکست نخورد (امیر قلعه نویی) به روزگاری پا بگذاریم که حمید درخشان و یا محمد مایلی کهن در کارنامه 15 سال گذشته خود بتوانند نکته و نتیجه مثبتی را نشان دهند. تا آن روز از راه برسد من می گویم همین مرد پرتغالی پرهیاهو با دقت و وسواس حرص در آورش بهترین گزینه ممکن برای فوتبال ماست حتی اگر به رحمتی بازی ندهد….

در حاشیه

دو کشته و یک زخمی در تصادف زنجیره ای در جاده بم-کرمان
وقوع تصادف زنجیره ای در محور مواصلاتی «بم-کرمان» دو نفر کشته و یک نفر مجروح بر جای گذاشت. سرهنگ «محمد اسدآبادی» در گفت و گو با خبرنگار پایگاه خبری پلیس با اعلام این خبر گفت: وقوع یک فقره تصادف حوالی روستای «تهرود» واقع در محور بم- کرمان به مرکز فوریت های پلیسی 110 اعلام شد و بلافاصله ماموران انتظامی و پلیس راه به محل حادثه اعزام شدند. وی افزود: در این سانحه که در حدفاصل دو نقطه روستایی «تهرود» تا «ابارق» این محور رخ داد انحراف به چپ یک دستگاه خودروی پراید باعث برخورد آن با یک دستگاه کامیون، یک دستگاه خودرو سواری پژو پارس و یک دستگاه خودرو پراید شد. سرهنگ «اسدآبادی» بیان داشت: در پی این تصادف زنجیره ای رانندگان دو خودروی پراید به علت شدت جراحات وارده در دم فوت کردند و یک نفر از سرنشینان خودروی پراید دیگر نیز زخمی و راهی بیمارستان شد. جانشین انتظامی شهرستان بم سبقت غیرمجاز و رعایت نکردن فاصله طولی با خودرو جلو را علت این حادثه دانست و تصریح کرد: هم اکنون حدود 17 کیلومتر از محور مواصلاتی بم –کرمان به صورت دو طرفه باقی مانده است و عملیات دو بانده سازی آن ادامه دارد، از این رو از شهروندان می خواهیم تا ضمن رعایت قوانین و مقررات راهنمایی با احتیاط بیشتری در این محور حرکت کنند.

شرکت علی بابا در عرض چند ساعت ۹ میلیارد دلار فروش کرد
شرکت علی بابا، فعال در بخش تجارت الکترونیکی و فروش اینترنتی به مناسبت یازدهم نوامبر روز «مجردها» در چین برای ساعاتی با حراج اجناس خود صاحب رکورد فروش شد.براساس گزارشها تنها در عرض ۱۲ ساعت میزان فروش این شرکت چینی به رقم باورنکردنی بیش از ۹ میلیارد دلار رسیده است.چین صاحب حدود ۶۷۰ میلیون نفر کاربر اینترنت است. حدود ۱۰ درصد آمار مرتبط با بیلان خرده فروشی در این کشور به معاملات اینترنتی مربوط می شود.

انعقاد قراردادهایی به ارزش نه میلیارد پوند بین هند و بریتانیا
در جریان سفر سه روزه نارندرا مودی، نخست وزیر هند به لندن، این مقام هندی با دیوید کامرون، نخست وزیر بریتانیا دیدار و درباره انعقاد قراردادهای بزرگ تجاری بازرگانی با وی مذاکره کرد.طرح خرید هواپیماهای «هاوک» از شرکت «بی ای ئی سیستمز» یکی از مهمترین برنامه های تجاری این سفر است. پیش بینی می شود قراردادهایی جمعا به ارزش ۹ میلیارد پوند بین طرفین به امضاء برسد.از سوی دیگر بدنبال توافقات حاصل شده، شرکتهای هندی این امکان را پیدا خواهند کرد تا با صدور اوراق قرضه و فروش آن در بازار بریتانیا منابع مالی خود را تامین کنند.میزان رشد اقتصادی هند، نهمین قدرت اقتصادی دنیا در سال ۲۰۱۴ به رقم ۷.۴ درصد رسیده که بالاترین روند رشد در بین کشورهای گروه بیست ۲۰ محسوب می شود.

تولد نوزادی با دوسر در بنگلادش
خبر تولد نوزادی با دوسر در بنگلادش هزاران نفر از مردم را به مقابل بیمارستان کشاند. پدر این نوزاد دختر می‌گوید بعد از دیدن فرزندش به شدت جا خورده اما خدا را شکر می‌کند که مادر و کودک سالم هستند: «او دو سر کامل دارد، با دو دهان شیر می‌خورد و با دو بینی نفس می‌کشد.» تولد نوزاد با دو سر پدیده‌ای نادر است و در هر صد هزار تولد یک بار اتفاق می‌افتد.

زهرا نعمتی سهیمه پارالمپیک را هم گرفت

رکورد تاریخی بانوی کرمانی؛
زهرا نعمتی سهیمه پارالمپیک را هم گرفت
زهرا نعمتی دارنده مدال طلای پارالمپیک 2012 لندن پس از کسب مدال نقره و سهمیه المپیک 2016 برزیل در مسابقات تیرو کمان قهرمانی آسیا، دیروز در جریان رقابت های تیراندازی با کمان قهرمانی معلولان آسیا، طلایی شد و سهمیه پارالمپیک را هم کسب کرد.
زهرا نعمتی در ریکرو انفرادی زنان با کسب نشان طلا و عنوان قهرمانی، موفق شد سهمیه مستقیم بازی های پارالمپیک ریو 2016 را بدست آورد و اکنون با در دست داشتن دو سهمیه المپیک و پارالمپیک، اولین ورزشکار دارای معلولیت ایرانی است که مجوز حضور در دو رویداد بزرگ جهانی در کمتر از یک ماه به دست آورده است.
دارنده مدال طلای بازی های پارالمپیک 2012 لندن پس از کسب سهمیه پارالمپیک 2016 برزیل گفت: در مرحله نهایی مسابقات قهرمانی معلولان آسیا در بانکوک رقابت خیلی خوبی داشتم و حریف چینی ام خیلی خوب کار کرد. در تیر طلایی او را شکست داده و قهرمان شدم. زهرا نعمتی با بیان اینکه رقابت خیلی خسته کننده بود و ۱۰ ساعت طول کشید، گفت: خیلی خوشحالم که موفق شدم سهمیه پارالمپیک را به دست آورم. از این به بعد تلاشم را مضاعف می کنم تا نتایج خوبی کسب کنم. از آنجایی که با کمک و همراهی همسرم موفق به کسب این نتیجه شدم این موفقیت را به رهام شهابی پور تقدیم می کنم.

عکس نوشت

عکس نوشت
عشق بی عاشق من ،
چقدر بیصدا رفتی که از وداع جا ماندم ،
باز به غیرت چشمانم
که آبی پشت سرت ریختند
فقط خاطراتت ماند برایم ،
حالا دیگر نیستی و من ماندم و،
سیگار و ژلوفنُ تنهایی
تازه می فهمم کسی رفته،
تازه می فهمم حالم خوب نیست
تازه می فهمم تنهایی بد است …
باید روز دوم را خوابید
باید روز دوم را خورد
باید روز دوم را مرد.

عکس: یاسر خدیشی

سفر روحانی چگونه لغو شد؟

گزارش محسن جلال پور از حال و هوای پاویون دولتی فرودگاه مهرآباد
سفر روحانی چگونه لغو شد؟
محسن جلال پور در گزارشی از اتفاقات صبح دیروز فرودگاه مهرآباد، توضیح داده است که چگونه با وجود حضور همه مقامات دولتی در پاویون مخصوص، سفر رئیس جمهور به ایتالیا و فرانسه لغوشد. رئیس اتاق بازرگانی در گزارش تلگرامی خود نوشت:« به سفر ایتالیا و فرانسه امید بسته بودیم.برنامه ریزی های خوبی شده بود اما وقایع دردناک و زجرآور پاریس قلب همه ما را جریحه دار کرد. از صبح زود در فرودگاه منتظربودیم. هرچند اواخر شب گذشته اخبار حمله ترورریستی را خواندم و احتمال می دادم سفر پاریس لغو شود اما به هرحال باید به فرودگاه می رفتم چون در باره سفر ایتالیا دیدگاهم این بود که به احتمال زیاد انجام می شود.همین گونه هم بود و همه آمده بودند. معاون اول،وزیر امور خارجه،رئیس دفتر رئیس جمهور،وزرای اقتصادی و دیگران البته نیامدن رئیس جمهور روحانی این شبهه را پر رنگ کرد که سفر ایتالیا احتمالا هم لغو خواهد شد. سفر فرانسه که مشخص بود شدنی نیست.آن هم با این اوضاع و احوال غم بار پاریس. دکتر ظریف هم با خانم اما بُنینو وزیر امور خارجه ایتالیا تلفنی صحبت کرد و هردو به این نتیجه رسیدند که در شرایط فعلی بهتر است سفر هیأت ایرانی به رم لغو شود».
جلال پور در گزارش خود اضافه کرده است:« بزرگان دولت نیز در اتاقی نشستند و تصمیم قطعی گرفتند. ساعت 8:30 چمدان ها را برداشتیم و برگشتیم. موقع بازگشت،دستور تهیه سه نامه را دادم. در نامه اول و دوم، به رئیس اتاق بازرگانی فرانسه و رئیس فدراسیون کارفرمایان فرانسه -مدف- تسلیت گفتم و دلداری دادم و در نامه سوم به خاطر لغو سفر از رئیس اتاق بازرگانی ایتالیا نیز عذر خواهی کردم. حالا من مانده ام و دوستانی که یا به رم سفر کرده اند، یا در ترکیه به سر می برند و آماده پرواز یا احتمالا به پاریس سفر کرده اند البته خوشبختانه موفق شدیم دوستان ترکیه را مطلع کنیم اما برخی در رم هستند و دیگر کاری نمی توان کرد. من فکر می کنم آسیب های تروریسم به این زودی ها گریبان جهان را رها نخواهد کرد.اقتصاد که بماند،حیات مردمی را به این شکل گرفتن،اوج رذالت این تفکر است که مسلمان و مسیحی نمی شناسد. به عنوان نماینده کوچک شما در اتاق بازرگانی،صنایع،معادن و کشاورزی ایران، ضمن ابراز همدردی با مردم فرانسه،این اقدامات وحشیانه و جنایتکارانه را محکوم می کنم و برضرورت اجماع جهانی برای ریشه کنی تروریسم و خشونت تأکید دارم.»

روزگاری که گذشت

روزگاری که گذشت
بخش سوم
عبدالحسین صنعتی زاده کرمانی
هر یک از افراد خانواده به نوعی مرا فرمان می داد. یک روز خود آقای حسن بزار یک لنگه خربزه که وزنش دو مقابل وزن من بود خریده و آنرا به پشت من گذارده گفت: حاجیو! این لنگه خربزه را ببر به خانه.
سنگینی و لنگری که این بار داشت، مرا به این طرف و آن طرف کوچه می برد و نزدیک بود زانوهایم خم شود. ناگهان احساس کردم که کسی سنگینی این بار سنگین را از پشت من گرفت و چون روی خود را برگردانیدم شخص پینه دوزی را که در آن حوالی پینه دوزی می کرد مشاهده کردم که آن را از پشت من گرفت. چون این مرد دیده بود که با آن سن و سال نمی توانم تحمل چنان بار سنگینی را بنمایم، از روی کرسی که نشسته بود برخاسته و به کمک من آمده بود و با کمال جوانمردی آن بار سنگین را تا توی دالان آقا حسن بزار رسانید. همراهش می دویدم و می ترسیدم از اینکه از من بازخواست نمایند که چرا آن لنگه بار را در اختیار آن شخص گذارده ام. از حسن اتفاق کسی ما را ندید و آن پینه دوز آهسته بار خربزه را به پشت من گذارد و گفت حالا برو و بگو من خودم این بار را آورده ام. می گفت، گذشته از آنکه کارهای خانه را می کردم، در جلو دکان استادم برای انجام هر فرمانی می ایستادم.
روزی استادم برای آنکه به مشتریانش درجه اهمیت و اعتبار خودش را جلوه دهد، به من خطاب کرد و گفت: «حاجیو زود برو درب خانه حاج بهرام خان، بگو واقعا قباحت دارد. چرا پول مردم را نمی فرستید. یک ماه است که آمده اید از ما جنس خریده و برده اید و قول دادید در ظرف یک هفته پولش را بدهید و تا به امروز نداده اید. ما که نوکر و آدم زیادی نداریم دنبال وصول طلب بفرستیم»
و در ضمن که این حرف ها را می زد با چشم و ابرو هم اشاره هایی می کرد که فقط من می فهمیدم. اما از آن جایی که از دست استاد و خانواده اش دل پری داشتم، مثل آنکه اشاره و حرکات چشم های او را ندیده ام با عجله رفتم درب خانه حاج بهرام خان و حرف های استادم را طابق النعل بالنعل گفتم و آمدم. در صورتی که استادم می خواست من حرف های او را نشنیده گرفته و آنجا نروم و چیزی نگویم و فقط او حرف هایی زده باشد.
چند روز بعد خانواده بهرام خان آمدند و گله و شکایت بسیار کردند و گفتند: «مگر ما چند دفعه پول شما را نداده و بد حسابی کرده ایم که شما این بچه را با این حرف ها و پیغام های توهین آمیز نزد ما فرستادید؟»
استادم به کلی منکر شد و قسم خورد که من چنین حرفهایی نزده ام! سپس گوشم را گرفته، سخت کشید و گفت:«پسر مگر هر چه من گفتم،‌ تو باید بروی آنجا بگویی؟ تو خودت باید بدانی که من این حرف ها را جلوی مشتریان گفتم و تو نبایستی بروی و بگویی و اگر دفعه دیگر از تو چنین خلافی سر بزند ناخن های پایت را می گیرم.»
چندی نگذشت باز استادم مرا فرمانی دیگر و پیغامی لازم و خصوصی فرستاد و دستور داد که فوری انجام دهم. اما من هم به تلافی آن گوش مالی که از من کرده بود به جای آنکه آن پیغام را برسانم در کوچه ها گردش کرده بی آنکه پیغام استادم را برسانم، مراجعت کردم و چون پرسید پیغام را رساندی؟ گفتم بلی.
چندی نگذشت که معلوم شد من پیغام استاد را نرسانده و دنبال بازی رفته ام. استادم گریبانم را گرفت و مواخذه سخت کرد. گفتم چه تقصیری دارم اگر آنچه می گویی بروم بگویم کتکم می زنی می گویی چرا گفتی و اگر نگویم باز مواخذه می نمایی که چرا نگفتی و نرفتی. این دفعه هم باز او مرا به عقب دکانش برد و پاهایم را در وسط دو پایش گذارده و با ستاره آهنی شروع به زدن کرد. من هم که تحمل درد و کتک خوردن نداشتم. دست های خود را از دو طرف شلوار گشادش بالا برده و چنان با انگشتان تیز خود از بالای پای او به پایین کشیدم و خراشیدم که فریادش بلند شد و پاهای مرا آزاد ساخت و من با یک جست و خیز خودم را وسط بازار انداختم و از آن به بعد استادم دانست که با من نمی شود معامله غلام بچگان زر خرید را کرد زیرا از خود دفاع می کنم.

کاروانسرای هندوها

کاروانسرای هندوها
کاروانسرای هندوها مربوط به دوره قاجار است و در کرمان، ضلع شرقی بازار میدان قلعه، کاروانسرای حاج مهدی واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۰ مهر ۱۳۸۰ با شماره ثبت ۴۱۸۱ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
بین سال‌های 1850 تا 1925 میلادی به مدت 75 سال دوران نفوذ انگلیس در کرمان بود، با تشویق‌ آن‌ها امر تجارت بین پارسی‌ها و هندوها رونق گرفت. در آن زمان قالی، شال و کتیرا از کرمان به هندوستان صادر می‌شد و به جای آن از هند چای، شکر،‌ پارچه، شمع و ادویه وارد می‌کردند. لذا یک کاروان‌سرا در کرمان به نام کاروان‌سرای هندوها معروف گردید.
این کاروان‌سرا به دست مرحوم حاج سید جواد امام جمعه حدود سال‌های 1150 هـ.ش ساخته شده و دو طبقه دارد. وجه تسمیه آن از هندی اخذ شده است. هنوز هم در ضلع شمالی این کاروان‌سرا،‌ معبد هندوها با سبک معماری ویژه‌ای باقی مانده است. کاروان‌سرای مذکور از 2 بخش تشکیل شده است. به بازار موازی ضلع شمالی کاروان‌سرای هنود «بازار هنود» نیز می‌‌گویند.
حرکت آزادی خواهانه ملت ایران و شروع مشروطه خواهی درکرمان با هجوم استعمار انگلیس به این شهر همزمان شد و با ورود تجار و بازرگانان هندی به کرمان و ایجاد مکان های خاص هندوها نظیر تل هندوسوز در نزدیکی شاهزاده محمد و هندوهایی که کاروانسرای متعلق به امام جمعه را اجاره کردند، نمود پیدا کرد. این کاروانسرای دو طبقه با پیگیری مرحوم حاج سید جواد امام جمعه نزدیک به 200 سال پیش ساخته و وقف امام حسین (ع)شده است. در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی دوباره اوضاع سیاسی واقتصادی کرمان بهبود یافت. سالهای 1850 تا1925 میلادی به مدت 75 سال دوران نفوذ انگلیسی ها درکرمان بود و با تشویق آنها تجارت بین پارسی ها و هندوها رونق گرفت وکنترل بازرگانان کرمان به دست هندوها افتاد. چنان که یک کاروانسرا در کرمان به نام کاروانسرای هندوها معروف شد. وجه تسمیه آن بدین علت است که تجار هندی اجناسی چون ادویه فلفل هل و… را از راه دریا به بندرعباس و از آن جا به کرمان می آوردند. این کاروانسرا از دوبخش تشکیل شده است. بازار هنود در ادامه بازار میدان به چهارسوق گنجعلی خان می رسد.

ناصر الدین شاه به دنبال کشف معدن طلا!

ناصر الدین شاه به دنبال کشف معدن طلا!
چون روی زشت، زشت نماید در آینه
مرد حکیم خرده نگیرد بر آینه
نقش تو در زمانه بماند چنانکه هست
تاریخ حکم آینه دارد، هر آینه
مخارج سرسام آور حرمسرا و ریخت و پاش های بی حساب درباریان، خزانه را خالی کرده بود. درست در همین زمان ناصرالدین شاه اخباری از کشف معادن طلا در سیبری، آلمان و حتی آفریقا می شنید. خبر اکتشاف و استخراج این معادن سبب شد که ناصرالدین شاه به فکر بیفتد که او هم معدن طلایی کشف کند تا هم خزانه خالی را پر کند و هم توقع درباریان و زنان حرمسرا را برآورده سازد. در آن زمان حتی یک زمین شناس در میان درباریان نبود تا به شاه بگوید که کشف معدن طلا بدون جهت و سبب امکان پذیر نیست ،بلکه ابتدا باید عده ای از زمین شناسان، نقاط مورد نظر را بازدید و پس از آزمایش بر روی خاک و سنگ منطقه، تشخیص دهند که در آن خاک و سنگ طلا وجود دارد آنگاه تلاش برای استخراج آغاز شود. اما اطرافیان شاه مثل همیشه شروع به تعریف و تمجید از پیشنهاد داهیانه (!) قبله عالم نمودند.
محمد حسن خان اعتماد السلطنه در روزنامه خاطرات خود درباره این واقع شرح مفصلی دارد. وی که چند سالی در فرانسه تحصیل کرده و از دیگر درباریان شاه آگاهی و سواد بیشتری دارد در خاطرات چهارشنبه 7 جمادی الاولی 1298 خود می نویسد:«چندی است، یعنی یکی دو سال است که در مخیله همایونی رسوخ کرده است که چرا در کالیفورنی ینگ دنیا و بعضی نقاط آفریقا و در سیبر (سیبری) طلا (پیدا) می شود و در بعضی نقاط هم الماس و در ایران این فلز گران بها که خدای ایران و ایرانیان است به دست نمی آید…»
و سرانجام زمانی که وی به سرخه حصار رفته بود، چند تن از نزدیکترین خاصان و محرمان خود را جمع کرد و موضوع را با آنان در میان گذاشت. درباریان بار دیگر با تملق و چاپلوسی به ستایش از پیشنهاد قبله عالم پرداختند. ناصرالدین شاه آنگاه پرسید:«خوب می گویید از کجا شروع کنیم؟»یکی از درباریان جواب داد:«قبله عالم به سلامت باشد. من نظرم این است که عده ای را مأمور کنیم در همین کوه های(سرخه حصار)شروع به کندن و استخراج طلا بکنند!»
ناصرالدین شاه پرسید:«نظرتان همان کوه های دوشان تپه و جاجرود است؟» درباری تعظیمی کرد و گفت:«بله قربان!»
شاه این فکر را پسندید؛ولی توصیه کرد که فقط دو تن از غلامان مورد اعتماد، مأمور کشف معدن طلا بشوند تا احتمال سوء استفاده و دزدی نرود. فردای آن روز قبله عالم، میرزا محمد ملیجک(پدر ملیجک دوم)، فراش اندرون و آقا مردک برادر زن او را مأمور کشف طلا کرد و مقداری پول برای تهیه وسایل در اختیار آن ها گذاشت. البته ناصرالدین شاه نیز خود بیکار نبود. وی هر روز به بهانه گردش و تفریح سری به دوشان تپه و سرخه حصار می زد و از دور و نزدیک با دوربینی که از فرنگ آورده بود، عملیات کاشفان طلا را براندازی می کرد! مدتی بعد نیز در جهت کمک به غلامان خاصه و فراشان، عده دیگری را مأمور کرد که به این کاشفان طلا! کمک برسانند. همین امر سبب شد که شایعه کشف طلا در میان درباریان حریص بپیچد. همه خوشحال بودند که:«قبله عالم اراده فرمودند» تا معادن طلای کوه های دوشان تپه و جاجرود کشف و استخراج شود. آنان امیدوار بودند که پس از کشف طلا همه مقربان و درباریان از آن استفاده کنند. چند روز بعد به ناصرالدین شاه گزارش دادند که عده ای می خواهند فراشان کاشف (!!!) طلا را تطمیع و طلاها را به سرقت ببرند. ناصرالدین شاه از شنیدن این سخن سخت خشمگین شد و تصمیم گرفت خود نظارت بیشتری بر این کار داشته باشد.حسین لعل در این مورد می نویسد:«در این مورد محرمانه گاهی آقا محمد علی آبدار باشی و زمانی غلامعلی خان قهوه چی باشی مأمور مراقبت می شوند که عملیات هیأت کاشفین طلا را کنترل و تفتیش نمایند. عملیات حفاری و کند و کاو ادامه یافت و مرتباً سنگ های گچی و امثالهم را با هزاران زحمت و مشقت به شهر فرستادند و قبله عالم نیز مدت ها از وقتش را در اندرون، صرف معاینه سنگ ها کرد. اما متأسفانه اثری از طلا دیده نشد و سرانجام ناصرالدین شاه دستور داد عملیات حفاری و کشف طلا (!!) متوقف شود. ناصرالدین شاه و درباریان نا امید از به دست آوردن طلا، برای ادامه خرج ها و ریخت و پاش های خود به غارت مردم محروم پرداختند. ولی البته این جستجو برای معدن موهوم، چندان ارزان هم برای مردم ایران تمام نشد. اعتماد السلطنه در کتاب خاطرات خود می نویسد:«خیال کرده است که [با] زور سلطنت، سنگ خارا را می توان طلا کرد. چنانچه در ظرف ده سال است دویست هزار تومان مخارج معدن موهوم کرده است.»