دردهای خزر

غروبی بود، یا شامگاهی





20 مرداد 1402، 21:17

غروبی بود، یا شامگاهی؛ هرچه بود شاید شبیه آنچه دکتر مهدی حمیدیِ شاعر در قصیده‌ای تصویر کرده، آسمان سرخ و نارنجی بود؛ چو سپهر هر روزهٔ ایران در حملهٔ مغول. قصیده می‌گوید: «به مغرب سینه‌مالان قرص خورشید نهان می‌گشت پشت کوهساران» و سلطان محمد خوارزمشاه بر آخرین خاک خود در ایران ایستاده و شاید دیگر نه صدای چکاچک شمشیرها را می‌شنید و نه دودی که از تاراج مغول به هوا می‌رود: کاسپین بود و مأمن امنش، آبسکون. داستان خوارزمشاه اینجا، جایی میان روایت‌‌های تاریخ و افسانه در قلب خزر، به سال 1219 میلادی و 617 قمری تمام می‌شود. بعد از آن قصیده می‌گوید «چه کرد از آن سپس تاریخ داند» و تاریخ می‌گوید «از آن سپس» ایران به فتح مغول درآمد. خوارزمشاهیان جایی در دل خزر یا همان کاسپین کهن، از کاغذ کاتبان و مورخان کنار رفتند و شاید فقط این دریاچهٔ شمالی بود که توانست شاهد این باشد که چگونه «علاءالدین محمد خوارزمشاه» تا مرگ زیست. همان‌گونه که فقط آن می‌داند چگونه سرزمین‌های کرانهٔ جنوبی‌اش به تصرف اقوام شمالی درآمد. چگونه روس‌ها سال‌ها، کشتی به کشتی خاک شمال ایران را اشغال کردند و چگونه «آشور کوچک» تنها بازمانده از جزایر ایرانی کاسپین (مجمع‌الجزایر میانکاله) زیر سمّ ستوران روس، روزگار می‌گذراند. همان‌طور که حالا آب را به رویش بسته‌اند؛ رودخانه‌های منتهی به خزر یا آب ندارند، یا آب آلوده به آن روانه می‌کنند و به نظر می‌رسد نه هیچ رژیم حقوقی و نه هیچ معاهده‌ای تا اینجای تاریخ نتوانسته است دردی از دریای کوچک شمالی دوا کند. شاید اگر خزر، انسان بود و می‌خواست زبان شِکوه باز کند، چیزی شبیه به این ابیات (از غزل حسین منزوی) را می‌خواند: «من همان دریایتان ای رهروان عشق، رودهای رو به دریا می‌شناسیدم؟ این چنین بیگانه از من رو مگردانید، سر مپیچیدم به حاشا می‌شناسیدم! با شما طی کرده‌ام راه درازی را، خسته هستم، خسته اما می‌شناسیدم، می‌شناسد چشم‌هایم چهره‌هاتان را. همچنانی که شماها می‌شناسیدم»

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

بن‌بست درمان در داراب

روایت «پیام ما» از مرگ نوزادی ۹ماهه و زنی سالمند تا بیمارانی که برای درمان راهی شهرهای دیگر شدند

بن‌بست درمان در داراب

«پو» نویسنده تاریکی‌هاست

گفت‌وگو با «احسان مهتدی»، مترجم «قصه‌های راز و خیال»، درباره «ادگار آلن‌پو»

«پو» نویسنده تاریکی‌هاست

محیط‌بانانی که با «کمتر» باید بیشتر حفاظت کنند

محیط‌بانانی که با «کمتر» باید بیشتر حفاظت کنند

نشست کاپ ۷؛ عزم پنج کشور ساحلی برای حفاظت از دریای خزر

نشست کاپ ۷؛ عزم پنج کشور ساحلی برای حفاظت از دریای خزر

سنگ‌نگاره‌های «جربت»؛ موزه‌ای در بادها

سنگ‌نگاره‌های «جربت»؛ موزه‌ای در بادها

مرگ دوچرخه‌سواران جاده در حاشیه قانون

«پیام ما» علل تصادفات دوچرخه‌سواران در ایران را بررسی می‌کند

مرگ دوچرخه‌سواران جاده در حاشیه قانون

دانش‌آموزانِ غایب

آمار رسمی بازماندگان از تحصیل، همه کودکان محروم از آموزش را دربرنمی‌گیرد

دانش‌آموزانِ غایب

جنگ در پناهگاه خرگوش‌های کوهی

سرنوشت یک جانور کوچک و پشمالو، تراژدی زیست‌محیطی جنگ اسرائیل در لبنان را آشکار می‌کند

جنگ در پناهگاه خرگوش‌های کوهی

مهاجرت تحصیلی در محاصره تحریـــم

گزارش «پیام ما» از تشدید محدودیت آزمون‌های بین‌المللی زبان برای ایرانیان

مهاجرت تحصیلی در محاصره تحریـــم

سرخدار در زمیـــــــن غریب

«پیام ما» پروژه واگذاری پنج هکتار از منابع‌‌طبیعی فارس برای کاشت گونه‌ای هیرکانی را بررسی می‌کند

سرخدار در زمیـــــــن غریب

بیشترین نظر کاربران

بن‌بست درمان در داراب

بن‌بست درمان در داراب