درباره کتاب «از نفس افتاده»؛ روایت‌هایی تراژیک از زندگی سرشناس‌ترین چهره‌های ورزش ایران

ردپا در بــــــــرف





ردپا در بــــــــرف

۱۰ شهریور ۱۴۰۵، ۲۱:۱۹

نقره‌داغ روایت

روایت‌هایی دست‌اول که ابداً محدود به ورزشگاه نیستند. زمین سبز و تشک کشتی و خط‌های میدان دوومیدانی، زمینه‌های اجتماعی ظهور و زیست و شکست قهرمانانی هستند که یک روز در دل مردمان جای داشتند؛ بعضی در دل‌ها ماندند، بعضی دل‌سوخته از جهان رفتند و بعضی به حاشیه رانده شدند. روایت گم‌شدگان در برف و گولاک تپه‌ماهورهای زندگانی.

حاشیه در زندگی ایرانیان که ما باشیم، همیشه آن‌قدر پررنگ است و نزاع، اعتیاد، ازدواج و طلاق، فرزند، مهاجرت، معیشت و حتی خنده و اشک و غم و سوگ، همواره در حال انتقال از حاشیه به متن زندگانی هستند که زندگی ورژن ایرانی بیشتر می‌تواند حاشیه خوانده شود تا متن. در این کتاب، ابراهیم افشار با آن نثر رسا و زبان شیوای مخصوص به خود و با آن صمیمیتی که همیشه از او سراغ داشته‌ایم، سراغ روان و شمایل آدم‌هایی رفته است که عمدتاً زندگی پرتلاطمشان نه‌فقط الگوی جوان‌ها و مردم عادی نبود، بلکه یکی در میان، سرها به افسوس تکان داده می‌شود. او سرنوشت آن‌هایی را که از دست رفته‌اند یا کنج‌نشین شده‌اند، چنان نقره‌داغ روایت می‌کند که بغض به گلوی خواننده می‌آید.

فارسی قند است

کتاب می‌خوانیم که چه بشود؟ آیا لذت‌های روح ناآرام و خسته کتاب‌دوستان در مواجهه با سرنوشت دیگران به‌تنهایی مرهم برمی‌دارد یا قصه مفصل‌تر است؟ ابراهیم افشار با زبان رسای خود میان مرز باریک محاوره و کلمات آدم‌های ساده کف خیابان و لحنی تاریخ‌نگارانه حرکت می‌کند. او در امتداد جد قلم‌به‌دستان، بیهقی، و پدربزرگ نویسندگان، سعدی، نثر اختراعی زمان ما، یعنی نثر مدرن متکی بر متون کهن، را به بهترین شکل به کار گرفته است.
زبان فارسی در قلم افشار تاس‌تخته‌ای‌ است کارکرده و چوب‌ساییده که یا بخت یا اقبال جمله در آن آغاز می‌شود و در پایان، سر به باختی می‌گذارد که خودش در آن دخیل است. مجتبی محرمی هنوز زنده است؛ یا ناصر محمدخانی. اما شمایلی که نویسنده از آن‌ها در این کتاب می‌سازد، با آنچه در میادین و مطبوعات دیده‌ایم، زمین تا آسمان توفیر دارد و این از اعجازات قند پارسی‌ است که مرگ نام را از مرگ تن جدا می‌سازد.

شمایل ضدقهرمان

افشار در مقدمه آورده است که پل متروکِ برقرارشده میان روشنفکری و ورزش، راهی کمتررفته اما پر از میوه‌های پربار است. کمتر کسی شجاعت عبور از آن و چیدن محصول درخت خاطرات تنومند پنهان در جنگل حوادث را دارد؛ جنگل اجتماع ایرانی که در آن اغلب چهره‌ها شبیه به هم‌اند و در این میان، قهرمان‌های خودساخته نقاب را برداشته‌اند و رخ بی‌مثالی ستودنی از خود نشان می‌دهند که در این هیاهو می‌درخشد؛ شمایل کامل آدمی که از پیروزی به شکست می‌رود و از زندگی به مرگ.

در مقدمه از نادر افشار نادری مثال می‌آورد که هم فوتبالیست بود و هم مردم‌شناس. منیر مهران را می‌گوید که هم مترجم ادبی بود و هم ورزشی‌نویس حرفه‌ای. توصیف زنده و بدون اضافه‌گویی چشم‌ها و لهجه‌ها وقت حرف‌زدن یا خاموشی، کلمات، صفت‌ها و موصوفات نویسنده را ممتاز می‌کند. در پایان شرح آنچه بر اسطوره بی‌مثال ایران، قایقران، آن بچه سرتق، سرپایین و مهربان انزلی گذشت، نویسنده تاب از کف می‌دهد و شمایل خون‌آلود آبای خسته را در آن اتومبیل درهم‌شکسته کنج جاده رها می‌کند. شماره ۹ لباس کاپیتان تیم فوتبال ملوان را بهانه می‌کند و خاطرات و عشق رفاقت‌آمیزشان می‌جوشد. هرچه گفته و نگفته، وامی‌گذارد و در تکمیل شمایل قهرمان خود، بالشی را به یاد می‌آورد که سیروس سر روی آن می‌گذاشت و خواباخواب می‌رفت به عالم خیال خود. احتمالاً با خط لرزان می‌نویسد:

«من ۹ بار به قربان کبودی زیر چشمت بروم. قربان آن بالش چیت پل‌دار کوچه میثاق…»

رویارویی با قصه به‌عنوان سند دست‌اول

خب، میان‌تیتر بالا خودش یک مقاله شد! کتاب را که می‌خواندم، مدام یاد رفیقم علی‌خان، مرد پرشور، فوتبال‌دوست و فرهیخته، می‌کردم. کتاب را تهیه کردم و وقتی برایش ارسال شد، دقیقاً روز تولدش به دستش رسید. علی‌خان بعد از تورق زنگ زد و گفت: «روایات دست‌اول مثل سوراخی در تاریخ‌نویسی معاصر دهان باز کرده. این کتاب دست‌اول است.» یعنی نویسنده چندان به اخبار و رسانه‌ها اتکا نکرده و دست‌کم آن‌ها را کافی ندانسته است.

بله، برای شرح شخصیت مثلاً علی پروین یا ناصر حجازی نمی‌شود به روبنا اکتفا کرد. ابراهیم افشار شهرزاد قصه‌هایی‌ است که خودش شاهد و مرجع آن‌ها بوده و اشیا و موها و خنده و خشم و نوع شمرده یا شتاب‌زده سخن‌گفتن و کرده‌ناکرده‌ها از خود اوست. این است که سند دست‌اول، تنها و یکه، مرجعی بی‌همتاست برای کسانی که می‌خواهند شخصیت‌پردازی کنند. در نوشتن قصه و فیلم‌نامه نیز «از نفس افتاده» از نقشه‌های مرغوب راه است.

خواندن در یک نفس

نقشه‌هایی که برای وقت خواب و دورشدن از گوشی و هیاهوهای پرتکرار اخبار می‌کشیم، در خواندن زندگی‌نامه‌ها به گنج می‌رسند. چه زندگی‌نامه‌هایی؟ آن‌ها که بالاتر از «منم‌زدنِ» اتوبیوگرافی‌نویس یا گفت‌وگوشونده، آرام راه می‌روند و در صفحات کتاب، هر ورق به حکم ردپایی در برف، قابل ردیابی است و می‌توان پشت رهروی گم‌شده در تپه‌ماهورهای سفید افتاد. کتاب «از نفس افتاده» شرح جایی در تپه‌های سفید تودرتوست که قهرمانی سابق، از نفس افتاده است.

 

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

قصه به کوه جفتان رسید

روایت اهدای ۱۰۰ جلد کتاب به کودکان آبادی‌های سخت‌گذر کرمان

قصه به کوه جفتان رسید

روایتی تلخ و شاعرانه از انسان، مرگ و امید

نگاهی به جهان داستانی «ازهر جرجیس» در رمان «خواب در باغ گیلاس»

روایتی تلخ و شاعرانه از انسان، مرگ و امید

فاعــــــل گمشــــــــده

نشست نقد و بررسی کتاب «صرف فعل مجهول» برگزار شد

فاعــــــل گمشــــــــده

سرهایی که در برابر زمان خم نشدند

نگاهی به کتاب «سرهای استفانی»، نوشته «رومن گاری»

سرهایی که در برابر زمان خم نشدند

غرقه در خیال و خاطرات

درباره کتاب «شاه کرنش‌کنان می‌کُشد»

غرقه در خیال و خاطرات

موراکامی با «قصه کاحو» به کتابفروشی‌ها آمد

موراکامی با «قصه کاحو» به کتابفروشی‌ها آمد

چهره‌ای انسانی از عراق

نگاهی به کتاب «روی پل جمهوری» که روایتی شاعرانه از بغداد زخمی است

چهره‌ای انسانی از عراق

فرزند راستین ایــــــــران

یادبود «اسماعیل یغمایی»، باستان‌شناس پیش‌کسوت، برگزار شد

فرزند راستین ایــــــــران

رساله خانِ معماران ایران

«رساله هندسه» نوشته «میرزا جعفرخان معمارباشی» پس از بیش از یک قرن در گنجینه آنلاین «سیمرغ‌نامه» منتشر شد

رساله خانِ معماران ایران

بندهایی که با عشق گره می‌خورند و با سکوت محکم‌تر می‌شوند

نگاهی به کتاب «بندها»

بندهایی که با عشق گره می‌خورند و با سکوت محکم‌تر می‌شوند

بیشترین نظر کاربران

فرزند راستین ایــــــــران

فرزند راستین ایــــــــران