روایت اهدای ۱۰۰ جلد کتاب به کودکان آبادیهای سختگذر کرمان
قصه به کوه جفتان رسید
۹ شهریور ۱۴۰۵، ۲۳:۲۰
کتابهای قصه داخل قفسهها و کارتنهای انبار کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان کرمان منتظر بودند تا راهی مراکز کانون شوند. اینبار مقصد کتابها یکی از روستاهای کوه جفتان بود؛ جایی که نه برق دارد، نه آنتندهی تلفن همراه و نه اینترنت. حتی با موتورسیکلت هم نمیشود به آنجا رفت و راهی جز کوهپیمایی وجود ندارد. اما همین چند روز پیش، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان کرمان با همکاری پایگاه خبری سوتک، ۱۰۰ جلد کتاب به دانشآموزان آبادیهای سختگذر کوه جفتان در بخش شهداد اهدا کرد.
آبادیهای کوه جفتان در بخش شهداد، از بالاتر از روستای کشیتوئیه تا پیش از مورگن، پشت قله جفتان و در امتداد شرق به غرب قرار دارند؛ آبادیهایی که جاده و حتی آب بهداشتی ندارند. در آبادیهای کوه جفتان مدرسهای وجود ندارد و دانشآموزان این منطقه برای تحصیل به مدارس سیرچ، کشیتوئیه، چهارفرسخ و کرمان میروند.
بیشتر اهالی کوه جفتان عشایر هستند و خانوادههایی که دانشآموز دارند، با تعطیلشدن مدارس راهی این منطقه میشوند. کودکان در کوه جفتان به فعالیتهایی مانند چوپانی و کشاورزی مشغولاند.
مردادماه، پس از سفر به آبادیهای کوه جفتان و گفتوگو با کودکان، متوجه اشتیاق آنها به کتاب و آموزش شدم. پس از بازگشت، سراغ مدیرکل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان کرمان رفتم و درخواست اهدای کتاب به این کودکان را مطرح کردم.
اکبر خدادادی از این پیشنهاد استقبال کرد و ۱۰۰ جلد کتاب داستان در اختیارمان گذاشت. تعدادی از کتابها را بهتدریج از اول شهریورماه میان دانشآموزان کوه جفتان توزیع کردیم که این روزها برای انجام کارهای مدرسه به منطقه سرآسیاب فرسنگی شهر کرمان و روستاهای شهداد آمده بودند. تعدادی را نیز همراه اهالی به آبادیهای کوه جفتان بردیم و از طرف کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به کودکان اهدا کردیم.
روز پنجشنبه، پنجم شهریورماه، ساعت چهار صبح بهاتفاق رضا حسنشاهی و کیانوش احمدی از کرمان حرکت کردیم. پس از پیادهشدن از خودرو در بالاتر از روستای مورگن، در ۳۰ کیلومتری شهر کرمان، پیاده بهسمت آبادیهای کوه جفتان رفتیم. حوالی ظهر به آبادی پاتل بادامی رسیدیم. تعدادی از کتابها را به محمد زارعی اهدا کردیم. خوشحال شد. کتابها را به مادرش نشان داد و گفت: «همه را برایت میخوانم.» بقیه بچههای پاتل بادامی برای چرای گوسفندان رفته بودند. قرار شد محمد کتابها را به آنها بدهد.
سراغ رقیه را گرفتم که کلاس چهارم است؛ اما او همراه پدرش برای چرای گوسفندان به تپههای آبادی درب چنار رفته بود. چند جلد کتاب را به محمد، برادر رقیه، اهدا کردیم. محمد کلاس اول را در سیرچ خوانده بود و تازه از چرای گوسفندان کوچک و بزغالهها برگشته بود.
محمد بیش از همه، کتاب «مسابقه» را دوست داشت. وقتی علت را از او پرسیدم، به تصویر دوچرخه روی جلد کتاب اشاره کرد. گفت دوست دارد دوچرخهای داشته باشد تا بتواند همراه خواهرش با آن به مدرسه سیرچ برود.
در ادامه، پویا زینلی را هم دیدیم که مهرماه باید به کلاس دهم برود. پویا در یکی از هنرستانهای کرمان ثبتنام کرده بود و همراه داییاش، اکبر، گردوهای باغ حاجکبری، مادربزرگش، را آبیاری میکرد.
حاجکبری جهانشاهی، مادر شهید جاویدالاثر حمید جهانشاهی است. او حمید را در یکی از دستکندهای آبادی سنگسا به دنیا آورده است.
به پویا هم کتاب اهدا کردیم؛ از جمله کتاب «باغ کیانوش» که برای رده سنی بالای ۱۵ سال مناسب است. چند جلد کتاب هم به پدر و مادرهایی دادیم که کودکان و نوههایشان آنجا حضور نداشتند.
عصر به گذرگاه و مسجد ابوالفضل(ع) رفتیم و شب را آنجا گذراندیم؛ مسجدی کوچک با دیوارهای سنگی و سقفی پوشیده از نی که زیر درخت چنار و کنار بنهای کهنسال در دل کوه قرار دارد و سالهای سال محل برگزاری آیینهای مذهبی بوده است.
۱۰ جلد کتاب به رضا حسنشاهی، بانی مسجد، اهدا کردیم تا کودکان و نوجوانانی که به مسجد میآیند، از آنها استفاده کنند. حسن حسنی هم به آنجا آمده بود؛ مردی با محاسن سفید، اما ارادهای قوی که خود را در شب جمعه به مسجد رسانده بود. به حسنآقا هم کتاب اهدا شد تا برای نوههایش بخواند.
صبح جمعه از گذرگاه و دره پایین آمدیم و به چادر عشایری مهدی حسنشاهی رفتیم. خودش نبود و گوسفندان را به چرا برده بود. رقیه کنار مادرش بود و منتظر ما مانده بود. محمد ماجرا را برایش تعریف کرده بود. کتابهای رقیه را هم به او اهدا کردیم.
رقیه و محمد با هم رفتند، روی تنه خمیده درخت پیر توت نشستند و شروع به خواندن کتابها کردند. پرندهها روی شاخهها میپریدند و آواز میخواندند. صدای رودخانه و بادی که میوزید، کوه جفتان را زیباتر کرده بود.
حوالی ظهر مقداری زارچ، که شبیه زرشک است، چیدم. رضا حسنشاهی و کیانوش احمدی به درختهایشان آب دادند. ناهار را در بیکند یا دستکند خوردیم. حسن حسنی کشکوبادمجان درست کرده بود.
ساعت یک ظهر راه بازگشت را در پیش گرفتیم. در مسیر، رقیه و محمد را دیدیم که بزغالهها را به چرا آورده بودند و درباره داستانهایی که خوانده بودند، با هم حرف میزدند. محمد از آرزوی داشتن دوچرخهای میگفت که عکسش را روی جلد کتاب دیده بود و قصه سفر به دور دنیا را تعریف میکرد. رقیه هم میگفت: «اجازه بده قصه نجات مرغابی را تعریف کنم.»
برای ما دست تکان دادند و ما آمدیم و آمدیم تا به بالای گدار کوه جفتان رسیدیم. آفتاب غروب کرده بود.
بالای گدار، در مرتفعترین نقطه، تلفن همراه آنتن داد. تماس گرفتیم و به خانوادهها گفتیم که برگشتهایم.
حسن حسنی گفت: «نگاه کن.» سمت شرق را نشان داد و گفت: «آنها چراغهای شهداد هستند. آنجا هم باید کشیتوئیه باشد. آبادی به آبادی بیا تا برسی به همینجا که ایستادهایم. حالا این سمت را ببین. آنها نور چراغ ماشینهایی هستند که در جاده ماهان به کرمان حرکت میکنند.» دوباره بهسمت کوه جفتان و شرق برگشتم و لابهلای کوهها دنبال چادر و بیکند بچهها گشتم، اما چیزی پیدا نبود. پیاده تا نزدیکی مورگن آمدیم و بعد با خودرو به کرمان برگشتیم. ساعت به ۹ شب نزدیک میشد که از کنار بلوار ۲۲ بهمن و ساختمان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان گذشتیم. با خود گفتم امشب حتماً محمد و رقیه کنار کتابهای قصه و با خواندن قصه میخوابند؛ اما یادم آمد که برق ندارند. گفتم شاید قصهها را در ذهنشان مرور میکنند. امشب حتماً رقیه در خواب، مرغابی را نجات میدهد و محمد سوار دوچرخهای میشود که عکسش را روی جلد کتاب دیده است.
شاید هم تصمیم بگیرند قصههای خودشان را بنویسند و نویسنده شوند.
برچسب ها:
اهدای کتاب به کودکان عشایر، پایگاه خبری سوتک، ترویج کتابخوانی، حمید جهانشاهی، دستکندهای کوه جفتان، روستاهای سخت گذر کرمان، روستای کشیتوئیه شهداد، عدالت آموزشی مناطق محروم، کانون پرورش فکری کرمان، کودکان عشایر کوه جفتان، کوه جفتان شهداد
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
نگاهی به جهان داستانی «ازهر جرجیس» در رمان «خواب در باغ گیلاس»
روایتی تلخ و شاعرانه از انسان، مرگ و امید
نشست نقد و بررسی کتاب «صرف فعل مجهول» برگزار شد
فاعــــــل گمشــــــــده
نگاهی به کتاب «سرهای استفانی»، نوشته «رومن گاری»
سرهایی که در برابر زمان خم نشدند
درباره کتاب «شاه کرنشکنان میکُشد»
غرقه در خیال و خاطرات
موراکامی با «قصه کاحو» به کتابفروشیها آمد
نگاهی به کتاب «روی پل جمهوری» که روایتی شاعرانه از بغداد زخمی است
چهرهای انسانی از عراق
یادبود «اسماعیل یغمایی»، باستانشناس پیشکسوت، برگزار شد
فرزند راستین ایــــــــران
«رساله هندسه» نوشته «میرزا جعفرخان معمارباشی» پس از بیش از یک قرن در گنجینه آنلاین «سیمرغنامه» منتشر شد
رساله خانِ معماران ایران
نگاهی به کتاب «بندها»
بندهایی که با عشق گره میخورند و با سکوت محکمتر میشوند
«جاسوس و خائن» در کتابفروشیها
روایتی واقعی از نفسگیرترین پرونده جاسوسی جنگ سرد
وب گردی
- درخواست معافیت دانشجویان ممتاز دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از آزمون جامع
- درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز
- شناسنامه دار بودن ظروف صنعتی چه نقشی در مدیریت مسئولانه آن ها دارد؟
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟
- درخواست لغو بسته شدن فرودگاه پیام
- مطالبه شفافیت در دانشگاه علوم پزشکی ایران بیشتر
بیشترین نظر کاربران
رساله خانِ معماران ایران
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید