حفاظت مشارکتی، صرفاً دعوت مردم به کاشت چند نهال یا حضور در یک پویش محیط‌زیستی نیست بلکه مستلزم آن است که دولت بخشی از اعتماد، اختیار و مسئولیت را نیز با جامعه تقسیم کند

بدون مردم، هیرکانـــی نجات پیدا نمی‌کند





بدون مردم، هیرکانـــی نجات پیدا نمی‌کند

۱۰ مرداد ۱۴۰۵، ۱۹:۵۳

سال‌هاست حفاظت از جنگل‌های هیرکانی را وظیفه‌ای دولتی دانسته‌ایم؛ اما در برابر انواع و اقسام آسیب‌ها در این عرصه‌ها، نظیر قاچاق چوب، آتش‌سوزی، تغییر کاربری و تخریب زیستگاه‌ها، این پرسش مطرح می‌شود که آیا می‌توان جنگلی به وسعت هیرکانی را بدون همراهی مردمی که در کنار آن زندگی می‌کنند، حفظ کرد؟ تجربه‌ها نشان می‌دهد آینده این میراث جهانی در گرو عبور از حفاظت دستوری و حرکت به‌سوی حکمرانی مشارکتی است.

جنگل‌های هیرکانی قدیمی‌تر از بسیاری از مرزهای سیاسی جهان‌اند. پیش از آنکه ایران به شکل امروز شناخته شود، پیش از آنکه قانون حفاظت از جنگل‌ها نوشته شود و حتی پیش از آنکه مفهوم محیط‌زیست وارد ادبیات سیاست‌گذاری شود، این جنگل‌ها در امتداد دامنه‌های البرز نفس می‌کشیدند. آن‌ها میلیون‌ها سال دوام آوردند؛ نه به این دلیل که حصاری بلند دور آن‌ها کشیده شده بود، بلکه چون میان انسان و طبیعت تعادلی نانوشته برقرار بود. امروز اما این تعادل بیش از هر زمان دیگری آسیب دیده است.

هر سال از قاچاق چوب می‌گوییم، از آتش‌سوزی، از تغییر کاربری، از جاده‌هایی که آرام‌آرام دل جنگل را می‌شکافند، از ویلاسازی، از زباله، از چرای بی‌رویه و از گونه‌هایی که بی‌صدا ناپدید می‌شوند. هر بار نیز نسخه‌ای مشابه تجویز می‌کنیم؛ مأمور بیشتر، اعتبار بیشتر، ممنوعیت بیشتر و بخشنامه‌های سخت‌گیرانه‌تر. اما پرسشی که کمتر از خود می‌پرسیم، این است: اگر این شیوه حفاظت کارآمد بود، چرا هر سال فهرست تهدیدها طولانی‌تر می‌شود؟

شاید زمان آن رسیده باشد که به‌جای شمارش درختانی که از دست داده‌ایم، درباره مدلی که برای حفاظت از آن‌ها برگزیده‌ایم، دوباره بیندیشیم.
سال ۱۳۹۸، ثبت جهانی جنگل‌های هیرکانی در فهرست میراث جهانی یونسکو، خبر خوشی برای ایران بود. این ثبت، ارزش جهانی جنگل‌هایی را به رسمیت شناخت که تنها ذخیره‌ای از درختان نیستند؛ موزه‌ای زنده از تاریخ تکامل زمین‌اند. اما ثبت جهانی، به خودی خود، ضامن حفاظت نیست. همان‌گونه که تصویب قانون به‌تنهایی عدالت ایجاد نمی‌کند، ثبت جهانی نیز بدون حکمرانی کارآمد، جنگلی را نجات نمی‌دهد.

سال‌هاست که حفاظت از جنگل را عمدتاً وظیفه دولت دانسته‌ایم؛ گویی دولت باید مراقب باشد و مردم فقط تماشا کنند. نتیجه چنین نگاهی، شکل‌گیری رابطه‌ای از جنس بی‌اعتمادی بوده است؛ رابطه‌ای که در آن، جنگل‌بان در برابر روستایی قرار می‌گیرد، قانون در برابر معیشت و حفاظت در برابر زندگی روزمره. این دوگانه از همان ابتدا اشتباه بوده است.

واقعیت آن است که بخش مهمی از ساکنان حاشیه جنگل، نه دشمن هیرکانی، بلکه نخستین کسانی هستند که از نابودی آن آسیب می‌بینند. جنگل برای آن‌ها فقط منظره‌ای زیبا نیست؛ بخشی از امنیت آب، خاک، کشاورزی، گردشگری، معیشت و حتی هویت محلی است. اگر این پیوند نادیده گرفته شود، حفاظت از جنگل به پروژه‌ای اداری تقلیل پیدا می‌کند؛ پروژه‌ای که با تغییر دولت‌ها و مدیران، جهت آن نیز تغییر می‌کند.

در این میان، قانون اساسی نیز نگاه متفاوتی دارد. اصل پنجاهم قانون اساسی، حفاظت از محیط‌زیست را وظیفه دولت معرفی نکرده، بلکه آن را «وظیفه عمومی» دانسته است. همین یک عبارت کوتاه، تفاوت بزرگی در شیوه حکمرانی ایجاد می‌کند. وقتی مسئولیت عمومی است، یعنی حفاظت از جنگل نه‌فقط به سازمان منابع طبیعی، بلکه به شوراهای روستایی، دهیاری‌ها، دانشگاه‌ها، تشکل‌های مردم‌نهاد، رسانه‌ها، فعالان محیط‌زیست و خود جوامع محلی نیز مربوط می‌شود.

بااین‌حال، هنوز بخش بزرگی از سیاست‌گذاری ما بر این فرض استوار است که مردم مسئله‌اند، نه بخشی از راه‌حل؛ و شاید بزرگ‌ترین خطای ما همین باشد.

در بسیاری از مناطق هیرکانی، مردم محلی سال‌ها تجربه زیستن با جنگل را در حافظه خود حفظ کرده‌اند؛ تجربه‌ای که گاه از بسیاری از دستورالعمل‌های اداری دقیق‌تر است. آن‌ها تغییر چشمه‌ها را می‌شناسند، زمان زادآوری گونه‌ها را می‌دانند، مسیر آتش را بهتر از هر نقشه‌ای پیش‌بینی می‌کنند و نشانه‌های بیماری درختان را پیش از آنکه در گزارش‌های رسمی ثبت شوند، تشخیص می‌دهند. اما این دانش کمتر وارد نظام تصمیم‌گیری شده است.

دولت‌ها مدام از مردم خواسته‌اند جنگل را دوست داشته باشند، اما کمتر از آن‌ها خواسته‌اند در مدیریت آن شریک شوند. تفاوت این دو، تفاوتی بنیادین است.

تجربه سال‌های گذشته نیز نشان داده است که ظرفیت مشارکت اجتماعی در حفاظت و احیای جنگل، بسیار بیشتر از آن چیزی است که در سیاست‌گذاری رسمی دیده می‌شود. ده‌ها تشکل مردم‌نهاد، گروه‌ داوطلب و فعال محلی، بدون اتکا به منابع دولتی، سال‌هاست در کاشت، مراقبت، آموزش، پایش و کاهش تعارضات میان جوامع محلی و منابع طبیعی فعالیت می‌کنند. بااین‌حال، نقش آن‌ها هنوز بیشتر به اجرای برنامه‌های مناسبتی یا همکاری‌های مقطعی محدود مانده است. گویی نظام اداری، مشارکت را به‌عنوان ابزاری برای اجرای پروژه‌ها می‌پذیرد، اما هنوز به آن به چشم بخشی از نظام حکمرانی جنگل نگاه نمی‌کند.

حفاظت مشارکتی صرفاً دعوت مردم به کاشت چند نهال یا حضور در یک پویش محیط‌زیستی نیست؛ مستلزم آن است که دولت بخشی از اعتماد، اختیار و مسئولیت را نیز با جامعه تقسیم کند. احیای یک اکوسیستم جنگلی، فرایندی چندساله و گاه چنددهه‌ای است و با تفاهم‌نامه‌های کوتاه‌مدت، حمایت‌های ناپایدار و نگاه امنیتی به کنشگران اجتماعی سازگار نیست. اگر قرار است هیرکانی برای نسل‌های آینده باقی بماند، دولت باید علاوه بر حمایت حقوقی و نهادی از تشکل‌های مردمی، زمینه مشارکت پایدار دانشگاه‌ها، بخش خصوصی، شوراهای محلی و سرمایه‌گذاران مسئول را نیز فراهم کند؛ زیرا هیچ جنگلی تنها با بودجه دولتی حفظ نمی‌شود، اما با سرمایه اجتماعی می‌تواند دوباره جان بگیرد.

پروژه «بانی جنگل» از ابتکارهایی است که پیش از طرح کاشت یک میلیارد نهال آغاز به کار کرد. این پروژه از آذرماه ۱۳۹۹ و براساس تفاهم‌نامه‌ای پنج‌ساله با منابع طبیعی، فعالیت خود را در منطقه‌ای جنگلی به وسعت ۹۱ هکتار، به نام جنگل لیشک در شهرستان سیاهکل، آغاز کرد. هدف پروژه، احیای بخشی از اکوسیستم جنگل هیرکانی براساس الگوی مدیریت پایدار جنگل با مشارکت جامعه محلی بود؛ مشارکتی که می‌تواند پیوند سال‌ها تضعیف‌شده میان جامعه و جنگل را تقویت کند.

این پروژه تنها یک پروژه نهال‌کاری نیست، بلکه فرصتی برای فراهم‌کردن شرایطی است که جنگل بتواند براساس الگوی رویشی و حیاتی خود به ثبات برسد و چرخه حیاتی و غذایی آن با بازگشت دوباره جامعه جنگل کامل شود. ما معتقدیم جنگل یک جامعه است و جامعه محلی، به‌عنوان بخش مهمی از این جامعه، نگهبان واقعی جنگل است و نقش مهمی در حفاظت و نگهداری از آن دارد.

در این پروژه، نقش مشارکت مردمی بسیار پررنگ است. تلاش کردیم تمام هزینه‌های پروژه از طریق اهدای سرپرستی معنوی نهال به مشارکت‌کنندگان حقیقی و حقوقی تأمین شود و هیچ‌گونه هزینه دولتی دریافت نکردیم.

این پروژه در پنج سال دوم فعالیت خود، تمرکز اصلی را بر ایجاد اشتغال مکمل برای جامعه محلی قرار داده است تا مردم محلی بتوانند در کنار حفاظت از جنگل، از رفاه مالی برخوردار شوند.

چنین تجربه‌هایی یادآوری می‌کنند که آینده هیرکانی نه‌فقط در گرو سیاست‌های حفاظتی دولت، بلکه در گرو تقویت سرمایه اجتماعی و حمایت از ابتکارهای مردمی است. هر اندازه این تجربه‌ها بیشتر دیده شوند، حمایت حقوقی و نهادی پایدارتری دریافت می‌کنند و فاصله ما با حکمرانی مشارکتی نیز کمتر می‌شود.

 

 

قانون با عاملان حریق چه می‌کند؟

 

سلام جنگلبـــــان

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *