بایگانی مطالب برچسب: کارگران
اخراج؛ هرچه کاشتید رها کنید و بروید
دستور اخراج افغانهای غیرمجاز ششم تیرماه صادر شد. درست پنج روز پس از آتشبس. هول جنگ هنوز بر سر همه ما افتاده بود که هراسی دیگرگونه به دل اتباع ساکن سرزمینمان افتاد حتی مجوزدارها. صداهایی خاموش که کمتر کسی آنها را میشود. از جمله این گروهها، کشاورزان افغانستانی بودند که سالیان دراز است در زمینهای گسترده ایران مشغول به کارند. این گزارش روایتی است از این کشاورزان که ناگهان به آنها اعلام کردند؛ باید محصولاتشان را بگذارند و بروند... در زمانهای تلخ که حتی استارتاپهای تازه پاگرفته کشاورزی بیهیچ تقصیری باید سقفشان فرو بریزد چرا که اسرائیل میخواست روزشمار معکوس «نابودی اسرائیل» را بزند.
دستهای زخمی، نقشهای ناتمام
«پشت انگشتها و بند انگشتها را نخهای عمودی ساییده بودند. پوست اول کنده شده بود و پوست نو، سفید و کبرهبسته بود. کارگاه نیمتاریک بود و سه پله بزرگ از کف حیاط پایینتر بود... بچهها مثل مارمولک به قالی نیمهبافته چسبیده بودند. روی رنگها کله میکشیدند. چشمها در تاریکروشن قالیبافخانه برق میزد. چشمها درشت و سیاه بودند و از ته گودی صورتهای زرد، نخ را میپاییدند. نگاهها و پنجهها خسته و دقیق درگیر ساخت و پرداخت گلهای ریز و درشت سرخ و زرد و شاخ و برگهای سبز قالی بودند.» در طول گفتوگو با «علیرضا چوبینه» وقتی او از لزوم توجه به ارگونومی در کارگاههای صنایعدستی و قالیبافی میگفت و از ضرورت توجه به سلامت هنرمندان، این تصاویر را که «هوشنگ مرادی کرمانی» در کتاب «بچههای قالیبافخانه» ترسیم کرده بود، مرور میکردم و قصه «اسدو» و «نمکو» در ذهنم جولان میداد. در روزگار آنها که این حرفها جایی نداشت و این واژهها حتی وارد دایره لغات علوم روز دنیا هم نشده بود. امروز اما بعضی قسمتهای قصه عوض شده، علم میتواند به کمک هنرمندان بیاید؛ میتواند بخشی از آن آسیبهایی را که سالها به جان بچههای قالیبافخانه نشست و تا آخر عمر هم رهایشان نکرد و باعث شد مثل اسدو؛ از قالی و قالیبافی و قالیبافخانه و «از آنها که با کفش روی قالی راه میروند» بدشان بیاید؛ از هنرمندان امروز دور کند. میتواند پلی باشد بین هنرهای اصیل ایرانی و سلامتی هنرمندان، تا همان اندازه که مخاطب از دیدن آثار هنری و صنایعدستی لذت میبرد، هنرمند هم از فرایند تولید بدون فشار مضاعف و آسیب جسمی لذت ببرد. «علیرضا چوبینه» در حال حاضر استاد تمام گروه ارگونومی دانشگاه علومپزشکی شیراز است. او در پژوهشهایی که تا به حال انجام داده، بارها به سراغ صنایعدستی رفته؛ تز دکترای خود را با موضوع «طراحی ارگونومیک ایستگاه کار قالیبافی» ارائه کرده و چندین جلد کتاب و صدها مقاله در این زمینه تألیف و منتشر کرده است. علاوهبر جوایز متعدد داخلی، در سال ۲۰۲۲ موفق به دریافت جایزه «Lifetime Achievement Award for Academic Research» از انگلستان شده و در سال ۲۰۲۴ نیز جایزه «گسترش ارگونومی در کشورهای در حال توسعه» را از انجمن بینالمللی ارگونومی دریافت کرده است. با چوبینه درباره چالشها و فرصتهای جدیدی که در مسیر تحول صنایعدستی ایران با استفاده از اصول ارگونومیک وجود دارد، گفتوگو کردیم. او از تجربیاتش برای وارد کردن این تخصص به حوزه صنایعدستی گفت و از اهمیت این علم برای ارتقای سلامت صنعتگران و کیفیت محصولات صنایعدستی. از این گفت که هرگز لذت دیدن نتایج تلاشها و پژوهشهایش را در سطح گسترده و در بازار صنایعدستی ایران تجربه نکرده است. او معتقد است یک حلقه گمشده در این حوزه وجود دارد، حلقهای که باید حوزه تخصص ارگونومی را به حوزه تخصصی صنایعدستی وصل کند.
کارگران بیشناسنامه، خاکسترهای بیدیه
آخرین بررسی و گفتوگو با فعالان اجتماعی بندرعباس نشان میدهد «کارگران بلوچ بیشناسنامه کشتهشده در انفجار ظهر ۶ اردیبهشت در بندر شهیدرجایی» حداقل ۱۵ نفر بودند که در هیچ فهرستی اعلام نشدند. بهنظر میرسد اکنون میتوانیم بهرغم ادعای برخی مسئولان که بعد از انفجار، این ماجرا را انکار میکردند، بنویسیم احتمالاً ۵۸ بهعلاوه ۱۵ نفر کشته شدند، اما ۱۵ نفرشان بهدلیل نداشتن مدرک شناسایی حضورشان رد و مرگشان انکار شده است. حالا فعالان اجتماعی و خیریههایی در بندرعباس که به خانوادههای این مفقودان خدمات ارائه میدهند، میگوید هیچ دیه و خدماتی به آنان تعلق نگرفته است و زنان و فرزندانشان به حال خود رها شدهاند. خانوادههای این گروه از جانباختگان میترسند درصورت پیگیری افغانستانی تلقی و از کشور اخراج شوند؛ چون هیچ سندی برای اثبات ایرانیبودنشان ندارند.
اعتراضِ حَقّه
۸۰ سال پس از اعتصاب کارگران پالایشگاه نفت کرمانشاه
خون بی رنگ خونسرخیها
«خونسرخ» نام یک روستاست؛ روستایی در مجاورت اسکله شهید رجایی که قرار بود سالها قبل از مکان فعلی جابهجا شود و کمی آنسوتر دوباره زندگی را از سر بگیرد. اما این اتفاق هیچوقت نیفتاد. ظهر روز انفجار بندر شهیدرجایی، این روستای همسایه در تمام بخشهای عمومی و مسکونی خسارت دید. تقریباً خانهای از روستا نبود که در امان مانده باشد. بااینحال، اهالی میگویند هیچ مسئول دولتی برای برآورد خسارت آنان به روستا سر نزده است و فقط یک نماینده مجلس شورای اسلامی بدون دیدار با اهالی، یک شماره واتساپ در اختیار شورای روستا گذشته است که تصاویر ویرانیها را برایش ارسال کنند. خونسرخیها میگویند فراموش شدن بخشی از زندگی آنان است. سالهاست که آلودگی کارخانه آلومینیوم، نیروگاه و کارخانه کشتیسازی نیز بهسمت این روستا روانه میشود.
زخم انفجار بر تن کارگران بلوچ
لباسهای شسته و آویخته در توالی بندهایی طولانی نشان از فرارسیدن زمان استراحت دارد. استراحتی که کارگران بلوچ شاغل در اسکله شهید رجایی میگویند که کمتر نصیبشان میشود حتی همین حالا که انفجار در بندر جان برخی را گرفت، برخی را مصدوم کرد و گروهی را مفقود. کار با حقوق کم و بدون بیمه در بندر ادامه دارد. کارگران ساکن در اقامتگاههای کارگری میانگین سن بین ۲۰ تا ۳۰ سال دارند و عموماً از مناطق محروم بلوچستان ایران آمدهاند. «لقمهای نان» تنها دلیلی است که برای ادامه کار و تحمل شرایط موجود انگیزهشان شده است. لقمه نانی که در شهر و دیار و آبادی خودشان یافت نخواهد شد. حالا جامعه محلی اطراف بندر شهیدرجایی میگویند نداشتن اوراق شناسایی و قرارداد کار، گروهی از این افراد را در هیچ سیاههای از این کشور ثبت نکرده است و همین میشود که کسی دنبال آنان نیست.
اندوه محترم بندر
بارِ داغ و نان
صف کامیونها در گرمای تند بندر طولانی است. ماشینهای سنگین، باری ندارند؛ خالیِ خالی. از روز انفجار بزرگ، رانندهها شب و روز در اسکله سوخته منتظرند، بلکه باری بخورد و کیلومترها راه را با دست خالی به خانه برنگردند. آتش فروکش کرده است و آنها با غمی سنگین، در گرمای جانفرسا انتظار میکشند تا کار آواربرداری در اسکله شهیدرجایی به پایان برسد و دوباره به جاده بزنند.
