بایگانی مطالب برچسب: قاچاقچیان
محیطبانی و هزار مسئله
معمای توله خرس پردیسان
زمان گمشدن تولهخرس معلوم است، اما اینکه چطور گم شد، بعد از بیش از ۱۰ روز همچنان نامعلوم! گفته میشود تولهخرس را نیمههای شب پنجشنبه در محوطه پردیسان مشاهده کردهاند، آیا در قفس بهاشتباه باز بوده؟ کسی برای سرقت تولهخرس سیاه آمده و نصیبش تولهخرس قهوهای شده و بعد آنجا رهایش کرده؟ یا تولهخرس از دستش رها شده، سؤال دیگر اینکه یک تولهخرس گم شده یا دو تولهخرس؟ اینها را کسی نمیداند یا اگر میداند، هنوز به رسانهها درز پیدا نکرده! در این فضای مبهم پرسشهای دیگری هم مطرح میشود؛ چرا تولهخرس به تهران منتقل شد؟ چه کنیم تا تولهخرسهای دیگر به این وضعیت دچار نشوند؟ سرنوشت مراکز نگهداری منطقهای حیاتوحش چه شد؟
نجاتیافتگان داعش در چنگ قاچاقچیان
بازداشتشدهها به ستونهای باستانی بسته شدهاند. تروریستها قرار است آنها را اعدام کنند. نمایشی دردناک در آمفیتئاتر باستانی «پالمیرا» برپاست. داعش در پالمیرا جولان میدهد. ستونها را منفجر میکند. آدمها را اعدام میکند و باستانشناس شریف پالمیرا را بعد از بازجویی گردن میزند و پیکرش را بر یکی از ستونهای پالمیرا میآویزد. حالا ۱۰ سال از آنهمه تلخی که کام بسیاری از علاقهمندان به میراث بشری را تلخ کرد، گذشته است. پالمیرا زخمهای زیادی به تن داشت که داعشیها تصرفش کردند، دینامیت به ستونهایش بستند، تندیسهایش را «بت کافر» خواندند و با پتک خرد کردند و تمام توانشان را بهکار بستند تا هر چه از تمدنی که از قرن سوم پیشازمیلاد باقی مانده بود، نابود کنند. آنها مهمترین ویرانه باستانی جهان را ویرانهتر کردند و رفتند. حالا ۱۰ سال گذشته، سوریه کمی آرام شده است، فقر اما هنوز بر شهرها سیطره دارد. مردم هنوز تاوان جنگ را پس میدهند. پالمیرا هم از این حجم فقر و استیصال در امان نیست. قاچاقچیان شبانه به سراغش میروند و هر چه را که بهدست میآورند، در فیسبوک به دلالان آثار تاریخی در سراسر جهان میفروشند. جنگ در خاورمیانه تنها آرامش و امنیت و سلامت را نشانه نرفته، گویی نااهلان -از تروریستها گرفته تا قاچاقچیان- قصد دارند تمام نشانههای تمدنهای غنی در این منطقه را با هر بهانه و بر هر بستر و فضایی محو و نابود کنند.
کمین شکارچی غیرمجاز حوالی تنگه بیستم
خودش را مخبر جا زده بود، تماس گرفت و گفت شکارچی در حوالی تنگه بیستم است. هدایتالله دیدهبان نمیدانست دروغ میگوید. با همکارانش هماهنگ کرد و بهسمت تنگه راه افتاد. مخبر قلابی و دو نفر دیگر آنجا کمین کرده بودند. ماشین دیدهبان که رسید، شروع به شلیک کردند، نگذاشتند حتی پیاده شود. تیر به شیشه رسید و راحت از آن رد شد، از بدن دیدهبان اما بیرون نیامد، همانجا ماند و جان عزیزش را گرفت. جامعه محیطزیست که هنوز در سوگ یاسر مصدق بود، بار دیگر رخت عزا پوشید. از دست رفتن دیدهبانی که منطقه حفاظتشده «خائیز» را بهنام او میشناختند، موجی از واکنش را بههمراه داشت، اساتید دانشگاه، فعالان محیطزیست و مدیران سازمان حفاظت محیطزیست مطالب زیادی دراینباره نوشتند. «حمید ظهرابی»، معاون محیطزیست طبیعی سازمان حفاظت محیطزیست، یکی از آنها بود. «باید راهی پیدا کنیم تا مردم حیاتوحش را مال خودشان بدانند، باید منافع حفاظت با منافع مردم محلی همسو شود، اما چرا نمیشود؛ بیشک اولینش این است که بهقدر کافی در این راه نکوشیدهایم، از حرف و نقل این و آن ترسیدهایم. عافیتطلبی کردهایم، بهانهای هم نداریم، هرچه بگوییم عذر بدتر از گناه است.» «محمود قاسمپوری»، استاد دانشگاه تربیتمدرس، نیز در کنار متخلفان و شکارچیان غیرمجاز از کسانی نام برد که در راه حفاظت در مواردی سنگاندازی میکنند. «در دهه ۹۰ یک پروژه مطالعاتی ارزشمند با هدف کاهش درگیری بین شکارچی و محیطبان توسط همکاران ما در حال انجام بود. نتیجه؟ بهدلیل ورود یک دستگاه امنیتی و ضعف حراست وقت سازمان حفاظت محیطزیست ناتمام ماند!» در این پرونده نوشتههای سه نفر درباره سه کارشناس محیطزیست را منتشر میکنیم؛ «هوشنگ ضیایی» پیشکسوت محیطزیست، «بهمن ایزدی» کنشگر باسابقه محیطزیست و «بهزاد رئیسیان» دبیر کمیته آموزش انجمن جهانی ارزیابی. آنها هم مشابه حمید ظهرابی و محمود قاسمپوری از زوایای دیگری تلاش کردهاند به این موضوع بپردازند، از رویه استخدامی محیطبانان گرفته تا ضرورت کارگروهی برای باز شدن گره تعارض محیطزیست و جامعه محلی.
آخرین وضعیت خرس گمشده در پارک پردیسان
توله خرس قهوهای که اخیراً در پارک پردیسان تهران مفقود شده بود، توسط نیروهای حفاظت محیطزیست شناسایی شده اما به دلیل شرایط محیطی هنوز امکان زندهگیری آن فراهم نشده است. این توله که وزن آن تنها حدود سه کیلوگرم است، برخلاف تصور عمومی بسیار کوچک و بیخطر برای شهروندان توصیف شده است.
شکست قاچاقچیان در تختجمشید
گامهای بیاجازه، شبانه به حریم تاریخ نفوذ کرده بودند. نیروهای یگان حفاظت گوشبهزنگ بودند و کتیبهای ارزشمند، مدتی بود زیر ذرهبینشان بود. نشانهها و اخباری به گوششان رسیده بود که عدهای در پی سرقت کتیبهاند. آن شب بالاخره آمدند. آسوده در حال حفاری بودند که نیروهای یگان حفاظت مرودشت به محل نزدیک و با پرتاب سنگهایی از سوی حفاران روبهرو شدند. درگیری آغاز شد. یکی از نیروها مجروح شد و نزاع بالا گرفت، دو طرف حالا گلاویز شده بودند. مأمور یگان دستبندش را بیرون کشید تا خاطی را بازداشت کند، اما کاردی تیز، عمیق به رگ دستش نشست تا حفاران بتوانند از مهلکه جان به در برند، او اما با وجود زخم عمیق تیغ، آن فرد را رها نکرد. پنج ضربه چاقو، مأمور یگان حفاظت میراث را راهی بیمارستان کرد. همکارش هم که با پرتاب سنگ آسیب دیده بود، همراه او شد. کتیبه عجالتاً در امان مانده و ضارب بازداشت شده است. به دستور دادستان نه وثیقه و نه ضمانت برای آزادیاش پذیرفته نشد و همچنان، در بازداشت بهسر میبرد تا تعیینتکلیف شود. دشت مرودشت و کوهستانهای اطراف آن و بسیاری از مناطق این سرزمین همچنان جولانگاه حفاران غیرمجاز است. آنها در امنیتی عجیب در سایه ضعف قوانین، بیپروا به فعالیت مشغولند و با جسارتی گستاخانه به روی حافظان تاریخ این سرزمین تیغ میکشند.
زخم انفجار بر تن کارگران بلوچ
لباسهای شسته و آویخته در توالی بندهایی طولانی نشان از فرارسیدن زمان استراحت دارد. استراحتی که کارگران بلوچ شاغل در اسکله شهید رجایی میگویند که کمتر نصیبشان میشود حتی همین حالا که انفجار در بندر جان برخی را گرفت، برخی را مصدوم کرد و گروهی را مفقود. کار با حقوق کم و بدون بیمه در بندر ادامه دارد. کارگران ساکن در اقامتگاههای کارگری میانگین سن بین ۲۰ تا ۳۰ سال دارند و عموماً از مناطق محروم بلوچستان ایران آمدهاند. «لقمهای نان» تنها دلیلی است که برای ادامه کار و تحمل شرایط موجود انگیزهشان شده است. لقمه نانی که در شهر و دیار و آبادی خودشان یافت نخواهد شد. حالا جامعه محلی اطراف بندر شهیدرجایی میگویند نداشتن اوراق شناسایی و قرارداد کار، گروهی از این افراد را در هیچ سیاههای از این کشور ثبت نکرده است و همین میشود که کسی دنبال آنان نیست.
هیروشیمای فرهنـگی
| پیام ما | افسانهای که حالا تبدیل به یک کابوس شده، راهی که این افسانه تا کابوس شدن طی کرده، از میان داستانها گذشته تا امروز که دیگر نمیتوان با رؤیا و افسانه همنشینش کرد، حالا دیگر غارت است و تاراج، تخریب هویت یک سرزمین است؛ آنچه در سکوتی سنگین و تلخ در جریان است. سکوتی منفعلانه و انفعالی آگاهانه از سوی آنان که قرار بود حافظان این میراث باشند، اما امروز نقش دیگری پذیرفتهاند. روزی نیست که خبر دستگیری حفار غیرمجاز از گوشهای از کشور در میان خبرها نباشد، آمارها میگوید سالانه ۵۰۰ نفر به جرم حفاری غیرقانونی بازداشت میشوند. گستره تخریبها اما چیز دیگری میگوید؛ تاراج بهمراتب وسیعتر از آن است که آمارها نقل میکنند. با این وضعیت چه باید کرد؟ بخشی از تشکلهای فعال در حوزه تاریخ و باستانشناسی، در نشستی هماندیشانه که قرار است مستمر و ادامهدار باشد، تلاش کردند بخشی از زوایای این معضل ریشهدار را واکاوی کنند؛ تا شاید راهی برای نجات از این زخم عمیق که پیکر میراث فرهنگی ایران را تهدید میکند، پیدا کنند. البته «حامد وحدتینسب»، رئیس انجمن علمی باستانشناسی ایران، معتقد است نخستین گام برای حل این معضل مسدود کردن صفحات مجازی کسانی است که اقدام به تبلیغ گنجیابی میکنند. اما همین کار هم تابهحال از سوی مقامات مربوطه صورت نگرفته است.
