بایگانی مطالب برچسب: شکارچی غیرمجاز

مدافعان طبیعت

|پیام ما| «آهای مردم بدانید ما برای زیست شماها کشته می‌شویم. ما برای آب و هوای این کشور زحمت می‌کشیم. ما برای حفظ تنوع‌زیستی این کشور داریم زحمت می‌کشیم. حق ما نیست این‌طور بمیریم. واقعاً حق ما نیست.» تصویر مردی را در لباس محیطبانی نشان می‌دهد که بغض امانش را بریده. محیطبانان دیگر کنار او و جسم بی‌جان «محمود شاهمرادی» نشسته‌اند، شب نیمه مردادماه ۱۴۰۴ است و شکاریان، «شاهمرادی»، محیطبان پارک ملی گلستان را از پا درآورده‌اند. قبل از او، محیطبانان این پارک ملی بارها عزادار از‌دست‌دادن رفقایشان شده بودند، آنها قبل از بر روی شانه گذاشتن جسم شاهمرادی در مردادماه، ششم اردیبهشت امسال جسم بی‌‌جان «یاسر مصدق» یکی دیگر از محیطبانان پارک ملی گلستان را روی شانه‌هایشان گذاشته بودند، مصدق هم در رویارویی مستقیم با شکارچیان از دست رفته بود. اما در میان مرگ دو محیط‌بان گلستانی، مرگ «هدایت‌الله دیده‌بان» امسال را تلخ‌تر از همیشه کرد. او در کمین طراحی‌شده شکارچیان گیر افتاد و آنها در ۱۳ خرداد با بی‌رحمی تمام جان این محیطبان و مسئول منطقه حفاظت‌شده خاییز در استان کهگیلویه‌وبویراحمد را گرفتند. این سه تن در شش ماه نخست امسال جانشان را در رویارویی مستقیم با شکارچیان از دست دادند اما هیچ سالی وجود ندارد که خبری از کشته‌شدن محیطبانان در آن نباشد.

نگهبانان روح جنگل

بانگ چند گوزن در جنگل می‌پیچد. «پیمان» می‌گوید این «صداهای پسرانه» از گلوی مرال نر جوانی می‌آید که هنوز جفتی پیدا نکرده. دقیقه‌ای بعد، ارتفاعات جنوبی ارفع‌کوه از صدای مرالی بزرگ به لرزه می‌افتد. در عصر یکی از آخرین روزهای فصل گاوبانگی، گوزن‌های قرمز هنوز سرمست‌اند. «تا چند سال پیش این‌همه بانگ مرال نبود.» «داریوش» می‌گوید «مرال‌ها می‌دانند که اینجا دیگر امن است» و «مرال‌ها می‌دانند» را محکم ادا می‌کند. آنها دوست و برادرند، نگهبانان این راشستان بزرگ، حافظان مرال‌های تیزرو در یکی از آخرین نقاط بکر ایران.

قرق‌های بلاتکلیف

|پیام ما| ساخت دو پاسگاه، ۱۴ آب‌انبار و تانکر آب، خرید سه خودرو،‌ هفت دوربین دوچشمی،‌ سه دوربین عکاسی،‌ یک تلسکوپ، یک دوربین عکاسی،‌ ۱۰ دوربین تله‌ای و ۱۱ موتورسیکلت، اولین هزینه‌ای بود که مدیران قرق علی‌آباد چهل‌گزی انجام دادند. آنها هفت سال هزینه تعمیر، نگهداری،‌ سوخت و روغن وسایل نقلیه، پذیرایی و آبدارخانه، حمل،‌ برق مصرفی،‌ آب،‌ تعمیر و نگهداری اثاثیه و منصوبات،‌ تعمیر و نگهداری ساختمان،‌ بیمه تکمیلی کارکنان، هدایا، بیمه شخص ثالث،‌ حقوق و عیدی کارکنان و پرسنل را از جیب خود پرداختند تا بالاخره در بهمن‌ماه سال ۱۳۹۵ با حضور معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط‌زیست و رئیس وقت فراکسیون محیط‌زیست مجلس شورای اسلامی و با حضور جمعی از مدیران کارشناسان محیط‌زیست،‌ پروانه فعالیت قرق‌های اختصاصی به آنها داده شد. از آن سال تا امروز سازمان حفاظت محیط‌زیست تصمیمات مختلفی برای قرق‌ها گرفته که هزینه‌ای برایش ندارد. در مقابل قرق‌ها که حیاتشان به این تصمیمات وابسته است‌، دچار تلاطم‌های مختلف شده‌اند. تنها یک چیز برایشان ثابت بوده؛‌ «هزینه»،‌ مبالغی که هر سال باید برای حقوق پرسنل، تعمیر و نگهداری و... بپردازند. این روزها خبر می‌رسد که سازمان حفاظت محیط‌زیست علاقه‌ای به واگذاری پروانه برای قرق‌های اختصاصی ندارد، هزینه این عدم علاقه اما به دوش سازمان نیست‌، قرق‌داران باید آن را بپردازند. در قرق علی‌آباد چهل‌گزی این عدد برای سال قبل «چهار میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان» بود.

عدالت در سایه تهدید

«مظنون اصلی از اشرار است، وکلای ساکن بهبهان می‌ترسند پرونده را قبول کنند. از محیط‌زیست می‌خواهیم وکیلی برای ما بگیرد‌.» اینها گفته «نسترن منصوری‌نژاد»، همسر «هدایت‌الله دیده‌بان»، محیطبان منطقه حفاظت‌شده خاییز است که در درگیری با متخلفان کشته شد. مراسم چهلم او امروز در حالی برگزار می‌شود که متهم اصلی همچنان متواری است، وکلای بهبهان نامه‌ای به فرماندار نوشته و از تهدیدهای امنیتی به جانشان از سوی اشرار گفته‌اند. رئیس اداره‌ محیط‌زیست کهگیلویه‌ در نامه‌ای به دادستان بهبهان با اشاره به درگیری مسلحانه و تهدید جان هدایت‌الله دیده‌بان از سوی همین متهم در بهمن‌ماه ۱۴۰۳ درباره چرایی آزاد بودن او پرسش‌هایی را مطرح کرده است.

کمین شکارچی غیرمجاز حوالی تنگه بیستم

خودش را مخبر جا زده بود، تماس گرفت و گفت شکارچی در حوالی تنگه بیستم است. هدایت‌الله دیده‌بان نمی‌دانست دروغ می‌گوید. با همکارانش هماهنگ کرد و به‌سمت تنگه راه افتاد. مخبر قلابی و دو نفر دیگر آنجا کمین کرده بودند. ماشین دیده‌بان که رسید، شروع به شلیک کردند،‌ نگذاشتند حتی پیاده شود. تیر به شیشه رسید و راحت از آن رد شد، از بدن دیده‌بان اما بیرون نیامد،‌ همانجا ماند و جان عزیزش را گرفت. جامعه محیط‌‌زیست که هنوز در سوگ یاسر مصدق بود، بار دیگر رخت عزا پوشید. از دست رفتن دیده‌بانی که منطقه حفاظت‌شده «خائیز» را به‌نام او می‌شناختند، موجی از واکنش را به‌همراه داشت،‌ اساتید دانشگاه، فعالان محیط‌زیست و مدیران سازمان حفاظت محیط‌زیست مطالب زیادی دراین‌باره نوشتند. «حمید ظهرابی»، معاون محیط‌زیست طبیعی سازمان حفاظت محیط‌زیست، یکی از آنها بود. «باید راهی پیدا کنیم تا مردم حیات‌وحش را مال خودشان بدانند،‌ باید منافع حفاظت با منافع مردم محلی همسو شود،‌ اما چرا نمی‌شود؛ بی‌شک اولینش این است که به‌قدر کافی در این راه نکوشیده‌ایم،‌ از حرف و نقل این و آن ترسیده‌ایم. عافیت‌طلبی کرده‌ایم، بهانه‌ای هم نداریم،‌ هرچه بگوییم عذر بدتر از گناه است.» «محمود قاسم‌پوری»، استاد دانشگاه تربیت‌مدرس، نیز در کنار متخلفان و شکارچیان غیرمجاز از کسانی نام برد که در راه حفاظت در مواردی سنگ‌اندازی می‌کنند. «در دهه ۹۰ یک پروژه مطالعاتی ارزشمند با هدف کاهش درگیری بین شکارچی و محیطبان توسط همکاران ما در حال انجام بود. نتیجه؟ به‌دلیل ورود یک دستگاه امنیتی و ضعف حراست وقت سازمان حفاظت محیط‌زیست ناتمام ماند!» در این پرونده نوشته‌های سه نفر درباره سه کارشناس محیط‌زیست را منتشر می‌کنیم؛ «هوشنگ ضیایی» پیشکسوت محیط‌زیست‌، «بهمن ایزدی» کنشگر باسابقه محیط‌زیست و «بهزاد رئیسیان» دبیر کمیته‌ آموزش انجمن جهانی ارزیابی. آنها هم مشابه حمید ظهرابی و محمود قاسم‌پوری از زوایای دیگری تلاش کرده‌اند به این موضوع بپردازند،‌ از رویه استخدامی محیطبانان گرفته تا ضرورت کارگروهی برای باز شدن گره تعارض محیط‌‌زیست و جامعه محلی.

مردم پای کار آمدند، آهوان زاده شدند

وقتی خبر رسید دوربین‌های تله‌ای در قرق علی‌آباد چهل‌گزی یزد بالاخره و بعد از غیبتی چهارساله تصویر پلنگ را ثبت کرده‌اند، «مهدیه کرمی»، کارشناس قرق که در راه بازگشت از منطقه بود، تمام راه را گریه کرد. آن روزِ آذرماه پارسال برای او تصویری از زندگی دوباره در ۵۰ هزار هکتار از زمین‌هایی بود که از سال ۱۳۹۵ مجوز قرق را گرفته بودند. همان روزی که برای «امیر منصوری»، قرق‌دار منطقه، متفاوت‌ترین روز فعالیت‌ ۱۲ساله‌اش است و حالا هم که یاد آن روز می‌افتد، سرش را بالا می‌گیرد و با صورتی که از شادی شکفته، می‌گوید «چه خوشحالی‌ای بیشتر از این؟ تلاش‌هایمان نتیجه داد. بعد از هفت سال حفاظت، مجوز قرق دادند.» هفت قرق‌بان از هشت سال قبل در علی‌آباد چهل‌گزی، تنه‌ به‌ تنه منطقه حفاظت‌شده کالمند-بهادران، شب را به‌ روز رسانده‌اند و تصویر ماندگار هر لحظه‌شان دیدن آهو در دشت علی‌آباد و دنبال کَل و بزها گشتن در رشته‌‌کوه‌های مشرف به دشت است؛ آنجا که کل‌ها و بزها در سایه کوه پناه می‌گیرند و پرندگان شکاری در آسمانش راه پروازشان طولانی است. در همان دشتی که به‌تازگی تصویر رودک عسل‌خوار در آن ثبت شده و مهدیه کرمی با چشمانی که از ذوق برق می‌زند، دست به گوشی می‌شود، فیلم رودک عسل‌خوار را پیدا می‌کند و می‌گوید: «می‌دانستیم در منطقه هستند، دوربین‌ تله‌ای آنها را ثبت کرده بود. اما این فیلم فرق دارد. یکی از بچه‌های خودمان گرفته، ببینید چقدر زیباست!»

بغض کردکوی در سوگ مصدق

«خدا خانه‌ات را خراب کند شکارچی!» زن دست‌هایش را بالا گرفته بود، سرش رو به پایین، صدایش جمعیت انبوه اطراف گور را یکی یکی کنار زد و پخش شد در اندک فضای خالی! از آنجا فرصتی یافت و رو به بالا رفت تا رسید به سقف بخش شهدای گورستان کردکوی. راه نبود، پایین‌ افتاد و سر خورد توی گوش جمع بزرگ سوگواران! همان وقت که در بندرعباس مردم برای گرفتن ردی از عزیزان گمشده‌شان در راه پزشکی قانونی و بیمارستان‌ها در هروله بودند، ادارات و سازمان‌ها جلسه‌های فوری و نیمه‌فوری می‌گذاشتند تا چاره‌ای برای فاجعه بندر بیابند، اهالی سیاست از مذاکره می‌گفتند و سیمای ملی رد سیاه عزاداری را از صفحه برداشته بود، در کردکوی مردم سوگوار محیطبان شهیدشان بودند؛ یاسر (کاظم) مصدق.

پادکست ۸ اردیبهشت