بایگانی مطالب برچسب: شبکههای اجتماعی
تبعات این جنگ فراتر از مرزهای ایران
ما در جنگ بودیم. لحظاتی غریب که آسمان آرامش خود را دریغ کرده بود و زمین جای ناایمنی برای زندگی شده بود. جهان به ما چگونه نگاه میکرد؟ آیا احساسات ما برایش معنایی داشت؟ آیا کسانی بودند که صدای ما شوند؟ در همین شرایط با دانشمند ایرانی مقیم اروپا که در حال حاضر بهعنوان پژوهشگر ارشد در مرکز تحقیقات لایبنیتس مشغول به کار است، گفتوگو کردیم. او تحصیلات خود را در دانشگاه سوربون و مدرسه عالی پاریس (اکول نرمال سوپریور، ENS) به پایان رسانده و هماکنون بهعنوان پژوهشگر مهمان در این دو دانشگاه و دانشگاه علم و فناوری و مؤسسه بینالمللی ریاضی شنژن چین فعالیت میکند. در زمینه ژئوفیزیک، تغییراقلیم و فلسفه، بهویژه فلسفه عدالت زیستمحیطی و فلسفه سیاسی پژوهشهای گستردهای دارد. علاوهبر انتشار مقالات علمی متعدد، سلسلهسخنرانیهایی نیز در این دانشگاهها و نیز کنفرانسهای بینالمللی ارائه کرده است. او تحقیقات گستردهای در زمینه تغییراقلیم در آسیای میانه انجام داده و بهاتفاق برخی از مراکز پژوهشی چین، مطالعات عمیقی درباره اقلیم فلات ثبت انجام داده است که نتایج آن در پیشبینی روندهای اقلیمی آینده این منطقه بسیار اثرگذار بوده است. آخرین نوشته منتشرشده از او، کتابی بهنام «فلسفه عدالت زیستمحیطی» (Philosophy of Environmental Justice) است که در آن مفهوم «اکو دوالیسم» را معرفی میکند. این مفهوم مدلی توسعهیافته براساس پایداری است که همزمان بر حفظ حقوق انسان و طبیعت تأکید دارد و عدالت زیستمحیطی را شامل تمامی موجودات زنده میداند. قرار بود پیشازاین درباره توسعه پایدار با «مسعود رستمی» صحبت کنیم، اما اینجا ایران است و وقایع غیرقابل پیشبینی. برای همین این گفتوگو درباره جنگ اخیر ایران و اسرائیل پا گرفت. از او درباره فعالیتهای بینالمللی در مورد آگاه کردن مردم و نهادهای بینالمللی درباره وضعیت ایران و از تبعات جنگ بر میراثفرهنگی و محیطزیست پرسیدیم.
ادعایی که از اساس پوچ بود
|پیام ما| در روزهای پیش از حمله اسرائیل و آمریکا به سایتهای هستهای ایران، رافائل گروسی در سخنانی که رویترز در روز 20 ژوئن آنها را منتشر کرد، اعلام کرده بود: «اصفهان، محل یکی از بزرگترین تأسیسات هستهای ایران، مکانی است که قرار بود یک مرکز غنیسازی اورانیوم در آن راهاندازی شود.»
بازگشت به خانه در بیموامید
ساعت ۱۱ شب بود که به تهران رسیدند، دوستانشان را به خانههایشان رساندند و وارد خیابان پاسداران شدند. چند کوچه پایینتر از بوستان نهم ترافیک شروع شد. مردم برای تماشا آمده بودند. با وجود تماس دوستان و اطلاعرسانی در مورد آنچه در این کوچه اتفاق افتاده بود مانیا باز هم شوکه شد. از دو خانه ویلایی سرکوچه تنها تلی از خاک و از ساختمانهای چندین طبقه اطراف آنها، تنها اسکلتی به جا مانده بود. اسباببازی فروشی سر کوچه دیگر آن نمای شاد همیشگی را نداشت، با وجود پاکسازی، کف خیابان پر از شیشه بود و برق میزد. همسرش حسین سر کوچه ماشین را پارک کرد تا ببینند چه بر سر همسایگان آمده است. مانیا مات و مبهوت به ساختمانها نگاه میکرد. خانه آنها در انتهای کوچه بود، موج انفجار به شیشههای لابی رسیده و باعث فروریختن آنها شده بود. در تاریکی شب عکسی از ساختمان سر کوچه گرفت و آن را در شبکه اجتماعی خود منتشر کرد. همان وقت یکی از آن سر دنیا پیامی برایش فرستاد که دلش را آتش زد. یکی از همانها که رفتهاند و منتظرند جانهای عزیز دیگری هزینه بدهند تا دنیای آنها گلستان شود. تنها مانیا نبود که در برگشت به خانه شوکه شد، بسیاری پس از چند روز خروج از تهران، با شهر دیگری مواجه شدند. بیش از این گروه، آنها که پیش از جنگ به دلایل مختلف به کشورهای دیگر سفر کرده بودند و در میانه جنگ با سختی فراوان خودشان را به تهران رساندند.
نجیبزاده اشکانی در پناه سنگر شنی
همه شهر غافلگیر شدند در آن نیمهشبی که تهران با انفجارهای پیدرپی از خواب پرید. هر کس تدبیری داشت برای نجات و رفتن به جایی امن. جنگ شروع شده بود و کسی نمیدانست کی قرار است تمام شود. پس بهتر آن بود که هرکس خود را به جایی امن برساند. روایت آنها اما متفاوت بود. آنها که ساعاتی بعد از آن انفجارها بلافاصله راهی محل کارشان شدند؛ راهی موزهها. قرار بود پیش از آنکه خود را به محلی امن برسانند، شرایطی امن برای آثار تاریخی موزه فراهم کنند. آسمان پایتخت در روزهای بعد هم ناآرام است و همچنان صدای انفجارها به گوش میرسد، آنها اما در سالنهای موزه مشغولاند. موزهداران و کارکنان میراثفرهنگی در ۱۲ روز جنگ روزهای متفاوتی را سپری کردند؛ روزهایی که شاید در آینده نزدیک روایتهایش را نقل کنند. چند روز پیش تصاویری از موزه ملی ایران منتشر شد که نشان میداد تدابیر حفاظتی برای حفظ آثار موزه بهکار گرفته شده است. کتیبه بارعام و پلکان کاخ شورا پشت کیسههای شن پنهان شدهاند. داریوش و مرد شمی هم در حصاری شنی قرار گرفتهاند. جنگ است و این آثار قرار است قرنها بمانند، پس باید به سنگر بروند. اما این اقدامات تا چه اندازه منطبق بر ضوابط و استانداردهای حفاظت بودند؟
ایران در آغوش زندگی
|پیام ما| این صدای بازگشت به زندگی است. کسانی که با آغاز جنگ خانههایشان را رها کرده بودند، کمکم دارند به پایتخت برمیگردند. کوچه و خیابانها رنگ دیگری گرفته است. ایران دارد دوباره نفس میکشد.
چگونه همبستگی ۱۲ روزه را پایدار کنیم؟
از کرمانشاه تا سووکا: دو روایت، دو راهبرد رسانهای
چراغهای رابطه تاریکاند
این روزها چه بر ما میگذرد؟
