بایگانی مطالب برچسب: زنان شاغل

شهرهای پدرسالار

بارها از زنان شاغل شنیده‌ایم بعد از پایان ساعت کاری، باشگاه مدنظرشان تعطیل است یا فاصله زیادی تا محل زندگی‌شان دارد و گاهی ناچارند عطای ورزش و یک ساعت تفریح را به لقایش ببخشند. زنانی که فرزند دارند، در مسیرهای شهری با کالسکه و وسایل کودک درگیر پله‌ها، جدول‌های بلند و پیاده‌روهای باریک‌اند. زنانی دیگر که هنگام غروب، در ایستگاه‌های تاریک یا خیابان‌های خلوت، ناچارند مسیرشان را کوتاه‌تر کنند تا «امن‌تر» بمانند. همه اینها گواهی است بر اینکه شهر برای بدن زن طراحی نشده؛ نه برای بدنی که می‌خواهد بدود و ورزش کند، نه برای بدنی که کودک به بغل دارد و نه برای بدنی که صرفاً می‌خواهد بی‌دغدغه در فضای شهر حضور داشته باشد. «هما صابری»، پژوهشگر حوزه زنان و جنسیت، به مناسبت ۱۷ آبان و روز جهانی شهرسازی در گفت‌وگو با «پیام ما» از شکاف میان بدن زن و شهر می‌گوید؛ از شهری که در ساختار و معنا، هنوز مردانه است و زنان در آن بیشتر عبور می‌کنند تا حضور یابند.

توسعه در دل غذا صنایع‌دستی و قصه‌های محلی

چهارده سال از عمرش را پشت میزهایی گذراند که پر بودند از نقشه‌های توسعه. اما در میان این‌همه خط‌کشی و محاسبه، چیزی کم بود: «همه این خط‌ها و نقشه‌ها اگر به درد زندگی واقعی آدم‌ها نخورد، چه ارزشی دارد؟» عضویت در موسسه‌ای که برای حفاظت از محیط‌زیست و توسعه معیشت پایدار در مناطق روستایی فعال بود، باعث شد تا دوازده سال پیش، جاده‌ای خاکی او را به روستاهای حاشیه پارک ملی توران (رضاآباد و احمدآباد) و پناهگاه حیات‌وحش خوش ییلاق (کلاته خیج و جیلان) برساند؛ جایی که زندگی با صنایع‌دستی، معماری بومی و نبرد برای تأمین معاش گره خورده بود. زن جوان که اقتصاد نظری و شهرسازی خوانده و روزگاری پشت میزها نقشه توسعه می‌کشید، حالا با زنان و مردانی کار می‌کرد که باید محصولاتشان را استاندارد و به‌روز می‌کردند تا کاربران امروز، قصه‌هایشان را بشنوند. رفت‌وآمد به روستا، او را با تورهای گردشگری و دنیای تازه‌ای از ارتباط میان مردم شهر و جوامع محلی پیوند داد؛ از چشیدن طعم غذاهای محلی، دیدن صنایع‌دستی تا شنیدن داستان‌های بومی. این مسیر تنها ماجرای سفر و دیدن نبود؛ تلاشی شد برای راهنمای تور بودن در حوزه جامعه محلی و ساختن اقتصادی مکمل از راه گردشگری که هم سفره روستاییان را پر کند و هم باری از دوش طبیعت و مناطق حفاظت‌شده بردارد. تجربه‌ای که امروز، در آستانه ۴۶سالگی، برای «مریم لاوی» معنایی فراتر از شغل یافته است؛ مأموریتی برای تغییر و امید.