بایگانی مطالب برچسب: جامعه
روایت جنگ، ادبیات جنگ نیست |پیام ما
پس از گذران دو جنگ و وقایع تلخ دیماه، روایت و روایتگری از گفتمان اهالی رسانه به گفتمان سران حاکمیت راه پیدا کرده است. فهم جهانی از روایت نه بهعنوان یک مفهوم اجتماعی که بهمثابه ابزاری برای قدرتورزی و اعمالنظر تبدیل شده است. در این میان، کلانروایتها در تلاشاند الگویی خطی از وقایع جاری در جامعه را تفهیم و تبیین کنند. روایتهایی که مملو از واژههای مشابه با وزن معنایی یکسان هستند. اما روایتهای شخصی برشهای نادیدنی و تأثیرگذاری از زیست مردم عادی است که در گفتمان حاکم دیده و شنیده نمیشود. مردمی که میترسند، میگریند، پشیمان میشوند و حسرتزده به گذران عمرشان مینگرند. روایتهایی که با ایجاد شکافهای ریز در کلانروایت، پنجرهای به جهان گونهگون آدمیان و تجربه زیستهشان میگشاید. تجاربی که فهم تاریخی و درک اجتماعی مردم را سبب میشود. در چند ماه گذشته و آنچه از سر ایرانیان گذشت، نتایج ملموس و غمبار نادیدهگرفتن روایتهای شخصی و شکلگیری کلانروایتی غیرواقعی را به چشم دیدیم؛ با بهایی سنگین به قیمت ازدسترفتن سرمایههای اقتصادی و جانی مردم یک سرزمین. دراینبین خلط معنای روایت جنگ با ادبیات جنگ خطایی دامنهدار است و ممکن است به بلعیدن روایتهای شخصی توسط کلانروایتها و تکرار چرخه عبرتنگرفتن از تاریخ بینجامد. چرا که جهان روایت از دلزندگی مردم و تجارب زیستهشان خارج میشود و ادبیات جنگ به تخیل تکیه میزند. لزوم تمییز این دو مفهوم در کنار به رسمیت شناساندن روایتهای شخصی میتواند به ایجاد تصویری متکثر از آنچه در این گذر تاریخی تجربه کردیم کمک کند. در گفتوگو با «مهرنوش ارزاقی» منتقد ادبی و پژوهشگر نخست به مفهوم «ادبیات جنگ» میپردازیم و در ادامه به واکاوی روایتهای شخصی در ترومایی جمعی چون جنگ.
نمیتوانم ضدِجنگ نباشم
وقتی تابآوری کافـی نیست
| پیام ما | وقتی واژهای در گفتوگوهای عمومی بیش از اندازه تکرار میشود، شاید بیش از آنکه نشانه گسترش یک دانش یا مفهوم باشد، نشانه بحرانی باشد که آن مفهوم میکوشد توضیحش دهد. «تابآوری» یکی از همین واژههاست؛ مفهومی که در سالهای اخیر از ادبیات تخصصی روانشناسی و مدیریت بحران خارج شده و به بخشی از زبان روزمره، رسانهها و حتی سخنان مسئولان تبدیل شده است. اما آیا تکرار مداوم این واژه به معنای افزایش ظرفیت جامعه برای مواجهه با بحرانهاست یا برعکس، نشانه فرسودگی جامعهای است که هر روز با شکل تازهای از بحران روبهرو میشود؟ این پرسشی بود که در آخرین نشست از سلسلهنشستهای «تابآوری در بحران» مؤسسه «رحمان» با عنوان «تابآوری روانشناختی» محور بحث قرار گرفت. نشستی که با همکاری مؤسسه «معین» و با دبیری «اشرفالسادات موسوی» برگزار شد و در آن «مریم رسولیان»، روانپزشک و استاد دانشگاه علوم پزشکی ایران، «امیرحسین جلالی ندوشن»، دانشیار روانپزشکی و سخنگوی انجمن علمی روانپزشکان ایران و «آرزو دیداری»، روانشناس، رواندرمانگر و فعال مدنی، از زاویههای مختلف به مفهوم تابآوری، امکانها و محدودیتهای آن پرداختند. در این نشست بیش از همه درباره تردید نسبت به برداشت رایج از تابآوری صحبت شد؛ برداشتی که گاه مسئولیت مواجهه با بحران را به دوش افراد میاندازد و نقش ساختارها، نهادها و سیاستگذاریها را به حاشیه میراند.
آقای پزشکیان، کنار ما باشید برای حفظ هیرکانی
شهــرکُــشــــــی |پیام ما
جنگ، جان شهر را میگیرد
در روزهایی که غرش جنگندهها و سایه سیاه جنگ، زیست روزمره بسیاری از مردم منطقه را تغییر داده است، «سید ابراهیم حسینی» رئیس شورای اسلامی شهر شیراز در حرکتی متفاوت با ارسال نامهای خطاب به اعضای شوراها و پارلمانهای شهری در شهرهای خواهرخوانده شیراز (نانجینگ در چین، دوشنبه در تاجیکستان، نیکوزیا در قبرس، چونگچینگ در چین، وایمار در آلمان، پچ در مجارستان و نووی ساد در صربستان) در اقصینقاط جهان، صدای غیرنظامیانی شده است که قربانی مستقیم تحولات اخیر شدهاند. «پیام ما» به همین بهانه در گفتوگو با رئیس شورای شهر شیراز، چرایی نگارش این نامه و نگاه حقوقی و انسانی نویسنده به مقوله «جنگ در شهر» را مورد واکاوی قرار داده است.
کودکـــیِ آشفتـــــه در جنگ |پیـــام مـا
کودکی مدتی است که در گیرودار جنگ به فراموشی سپرده شده است. مدارس تعطیل است، والدین بیحوصلهاند و کودکان در دنیای پر ترس خود تنها ماندهاند. همین بهانهای برای برگزاری نشست «جنگ و کودک» شد. در این نشست از مقامات دولتی، مدیر مرجع ملی حقوق کودک، رئیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و معاونت آموزشوپرورش نیز دعوت شده بودند؛ اما هیچکدام نیامدند.
بازارچه جنت؛ گمشده در میان وعدهها
نزدیک به چهار ماه از آتشسوزی «بازارچه جنت» تهران گذشته و کسبهای که در عرض بیست دقیقه حاصل یکعمر زحمتشان سوخت، هر روز مقابل شورای شهر، شهرداری و «شرکت ساماندهی» تجمع میکنند تا شاید وعدههای وام و جبران خسارت به نتیجه برسد. یکی از غرفهدارها میگوید: «با ازدستدادن غرفهام راحتتر کنار آمدم تا اتفاقات بعدش» و دیگری تکرار میکند: «ما فقط داریم میدوییم». در هفتهها و ماههای پس از آتشسوزی، زمان برای بازماندگان این حادثه مدام کش آمده و وعدههای بیسرانجام ناامیدیشان را بزرگتر کرده است.
