بایگانی مطالب : محیط زیست
تالابها در کانون توجه جهانی
در جهانی که بحران آب، تغییر اقلیم و تخریب زیستبومها هر روز ملموستر میشود، تالابها آرامآرام از حاشیه به متن گفتوگوهای بینالمللی راه یافتهاند. سال ۲۰۲۵ نشان داد حفاظت از تالابها دیگر صرفاً یک دغدغه محیطزیستی نیست، بلکه به مسئلهای گرهخورده با امنیت غذایی، معیشت جوامع محلی و آینده توسعه پایدار تبدیل شده است. مرور رویدادهای بینالمللی این سال حاکی از آن است که آگاهسازی عمومی و مشارکت اجتماعی به محور اصلی سیاستگذاری جهانی در حوزه تالابها بدل شدهاند.
مردم تالابنشین ایران در آینه تجربههای جهانی
صدای پارو خوردن قایقهای چوبی در هورالعظیم، بوی نیهای خیس در تالاب انزلی، باد شورِ برخاسته از بستر خشکیده دریاچه ارومیه و دستان ترکخورده زنانی که در هامون حصیر میبافند، تصاویری آشنا اما رو به محوشدناند. تالابها و دریاچهها فقط پهنههایی آبی با پرندگان مهاجر و چشماندازهای شاعرانه نیستند؛ برای میلیونها نفر در ایران و سراسر جهان، تالاب «خانه»، «منبع معاش»، «پناهگاهی در برابر بحرانها» و بخشی جداییناپذیر از هویت فرهنگی، تاریخی و اجتماعی است. بااینحال، سرنوشت مردم تالابنشین اغلب در سایه تصمیمهایی رقم میخورد که کیلومترها دورتر از زیست آنان شکل گرفته است؛ تصمیمهایی که تالاب را نه بهمثابه یک سیستم زنده، بلکه بهعنوان منبعی برای بهرهبرداری کوتاهمدت یا زمینی بلااستفاده مینگرند. این یادداشت تلاشی است برای نگاهی تشریحی و تطبیقی به وضعیت مردم تالابنشین ایران در مقایسه با تجربههای جهانی. هدف، صرفاً فهرستکردن تالابها یا مقایسه جغرافیاها نیست، بلکه نشاندادن این واقعیت است که شباهتهای معیشتی، فرهنگی و زیستمحیطی میان تالابنشینان جهان بسیار عمیق است و تفاوت اصلی، در شیوه حکمرانی آب، طبیعت و مشارکت جوامع محلی نهفته است. ایران از نظر تنوع تالابها و پیشینه فرهنگی تالابنشینی، چیزی کمتر از بسیاری از کشورهای دارای تجربههای موفق جهانی ندارد، اما در تبدیل این سرمایه طبیعی و انسانی به توسعه پایدار، با چالشهای جدی مواجه است.
روایت ناقص مسئولیت اجتماعی در صنعت نفت
تالابهای ایران، از هورالعظیم و شادگان در جنوبغربی تا گاوخونی، انزلی و میانکاله، در دهههای اخیر به یکی از حساسترین نقاط تلاقی توسعه صنعتی و بحرانهای زیستمحیطی بدل شدهاند. در این میان، شرکتهای نفتی و پتروشیمی بهعنوان بازیگران اصلی اقتصاد انرژی کشور، بیش از هر بخش دیگری در معرض پرسشهای جدی درباره مسئولیت اجتماعی شرکتی (Corporate Social Responsibility – CSR) قرار دارند. آیا مسئولیت اجتماعی در صنعت نفت و پتروشیمی کشور صرفاً به مجموعهای از اقدامات نمایشی و مقطعی تقلیل یافته، یا میتواند به ابزاری واقعی برای حفاظت از تالابها تبدیل شود؟
سوگنامه تالابها در سرزمین پارس
تالابها فقط پهنههایی از آب نیستند که بر نقشهها با رنگ آبی مشخص شوند؛ آنها حافظه زنده سرزمیناند. جایی که آب، خاک، گیاه، جانور و انسان در تعادلی ظریف با هم همزیستی میکنند و نظمی پایدار شکل میگیرد که قرنها دوام میآورد. استان فارس، با پیشینهای کهن در همزیستی انسان و طبیعت، زمانی میزبان تالابهایی بود که همچون قلبهایی تپنده در کالبد سرزمین میزدند. امروز اما این قلبها یا از تپش ایستادهاند یا ضربانشان چنان ضعیف شده که تنها پژواکش در خاطرهها شنیده میشود.
تالابهای ایران؛ میراثی در آستانه نابودی
تالابها فقط پهنههایی از آب و نیزار نیستند؛ آنها قلب تپنده تنوع زیستی، معیشت محلی و فرهنگهای ریشهدار در بسیاری از مناطق ایراناند. اما امروز، کاهش منابع آب، آلودگی و مدیریت ناپایدار، این اکوسیستمهای حیاتی را به مرز فروپاشی کشانده است. علیرضا وهابزاده، کارشناس و فعال محیطزیست، در گفتوگو با روزنامه «پیام ما» از پیامدهای زیستمحیطی و اجتماعی زوال تالابها میگوید؛ از مهاجرت جوانان و فراموشی آیینها و غذاهای بومی گرفته تا گردشگری بیضابطهای که بهجای نجات تالابها، فشار بیشتری بر آنها وارد کرده است. این گفتوگو نگاهی دارد به چالشها و راهکارهای بهرهبرداری پایدار از تالابها؛ مسیری که میتواند هم به حفاظت از طبیعت کمک کند و هم به تداوم زندگی و فرهنگ جوامع تالابی.
تالابها؛ ستونهای نامرئی زندگی
تالابها فقط پهنههایی آرام در حاشیه طبیعت نیستند؛ حیات آب، هوا، غذا و معیشت بسیاری از جوامع به آنها گره خورده است. با این حال، تغییرات اقلیمی و تصمیمهای نادرست انسانی، این اکوسیستمهای حیاتی را به مرز فرسایش رساندهاند. لعبت زبردست، استاد دانشکده محیطزیست دانشگاه تهران، معتقد است تالابها ستونهای پنهانی هستند که تعادل اقلیم، امنیت زیستی و زندگی روزمره مردم بر آنها استوار است؛ ستونهایی که نادیده گرفتنشان، پیامدهایی فراتر از خشک شدن یک پهنه آبی دارد.
میخ آخر بر تابوت تالاب بینالمللی هامون!
بحران تالابها نتیجه بیتعهدی به قانون
بارندگیهای اخیر، تصویر تالابهای ایران را به طور موقت تغییر داده است؛ از جازموریان و بختگان تا هورالعظیم و بخشهایی از دریاچه ارومیه دوباره آب گرفتهاند. اما محمد درویش، پژوهشگر و کنشگر باسابقه محیطزیست، معتقد است این بازگشت آب نه نشانه احیاست و نه دلیلی برای خوشبینی پایدار. او میگوید مسئله اصلی تالابهای ایران نه کمبارشی، بلکه «بیاعتنایی مزمن به قانون»، «دورزدن سازمان حفاظت محیطزیست» و «غلبه تفکر سازهای در مدیریت آب» است؛ جایی که حتی در ترسالی بیسابقه زایندهرود، گاوخونی همچنان تشنه میماند. او در گفتوگو با «پیام ما» از تعارض منافع و خطای سیاستگذاری در حوزهٔ محیطزیست میگوید.
شرایط اضطراری؛ فرصت طلایی متخلفان محیطزیست
همه در انتظارند؛ انتظار اینکه چه میشود. فردا به آیندهای دور بدل شده و هر لحظه میتواند شرایط تغییر کند. اغلب سرشان در اخبار است و مدام چک میکنند آخرین اتفاق چیست. در این وضعیت اضطراری تکلیف محیطزیست چه میشود؟ «بهمن ایزدی» و سایر فعالان محیطزیست در استان فارس در تلاشاند جلوی دستاندازیهای امروز و فردا را بگیرند. آنها از تجربه حریقهای زاگرس، فعالیت میدانی را بهخوبی آموختهاند. او در گفتوگو با «پیام ما» از تجربه قبل و درسآموختههایش برای امروز ایران میگوید.
بلوطها قربانی مشکلات معیشتی شدند
در آگهی نوشته «فروش بلوط برای خوراک دام، میزان موجودی: هزار تُن، حداقل میزان فروش: دو تُن.» آدرس آگهی در استان فارس و یکی از چندین آگهی فروش بلوط برای خوراک دام است. یک جستوجوی ساده، آدرسهای بسیاری را برای فروش بلوطهای زاگرس به نمایش میگذارد. ماجرا از دهه ۶۰ ابعاد گستردهای گرفته، اما در ماههای گذشته تعداد آگهیها بالا رفته. مشکلات اقتصادی و معیشتی و نبود خوراک برای دام میزان این آگهیها را افزایش داده و حالا تن رنجور بلوطهای زاگرس که با سوزاندن، قطع برای تولید زغال و زمینخواری تکهتکه شده بود، بیشازپیش آماج حمله است.تعداد آگهیهای خریدوفروش بلوط برای خوراک دام افزایش یافته، این را فعالان محلی تأیید میکنند و میگویند مشکلات اقتصادی، نبود خوراک دام و از سوی دیگر، وضعیت نابسامان فعلی از جمله دلایل افزایش این آگهیهاست. ماجرای استفاده از بلوط بهعنوان خوراک دام یا در هنگام خشکسالی بهعنوان آرد و خوراک سابقهای طولانی دارد، اما بعد از انقلاب خریدوفروشش بهعنوان خوراک دام با جدیت بیشتری دنبال شد. «مرتضی ابراهیمی رستاقی»، عضو سابق شورایعالی جنگلها، به نخستین همایش جنگلهای زاگرس پس از انقلاب و در سال ۱۳۶۴ در یاسوج اشاره میکند؛ همایشی که در آن یکی از کارشناسان با جدیت از استفاده بلوط بهعنوان خوراک دام نام برد و مقالاتی هم در این زمینه منتشر شد. «همان زمان جنگلبانان با این موضوع مخالفت کردند. نگرانی آنها برای ازدسترفتن جنگل بود، اما بههرصورت، این نگاه از همان زمان ریشه دواند.» او میگوید این عادت عجیب یکی از عوامل ازدسترفتن اکوسیستم جنگلی در زاگرس شد؛ چراکه خاصیت تجدیدشوندگی جنگل از بذر میآید و جنگل همواره نیازمند داشتن این بذرها بود و جمعآوری آنها یعنی کمک به مرگ زاگرس. «در گذشتههای دور و در زمان خشکسالی و مشکلات اقتصادی از بلوط آرد گرفته میشد و از آرد، خمیری بهنام «کلک» درست و نان از آن تهیه میشد. اما بعدها این استفادهها متنوع شد. در زمان خزانِ درختان بلوط، دامها همواره از آن استفاده و بسیاری از دامداران بهدلیل نبود علوفه برای فصل سرد بلوطها را جمع میکنند و این امر به رویه بدل شد؛ با افزایش جمعیت و میزان دام، میزان برداشتها هم بیشتر شد. حالا سؤال اینجاست که سازمان منابعطبیعی بهعنوان متولی در همه این سالها کجا ایستاده و چطور با این قاچاق برخورد نمیشود؟ آیا میشود برای فروش موادمخدر که قاچاق است هم به این سهولت آگهی کرد؟» او آگهیهای متعدد فروش بلوط بهعنوان خوراک دام را دیده و افزایششان را هم تأیید و درعینحال به کارخانههایی اشاره میکند که در سالهای اخیر توسط واسطههایی بذر را از مردم میخرند و تبدیل به خوراک دام میکنند. «در شهرهای مختلف این کارخانهها وجود دارند و نکته منفی دیگر، نبود آمار مشخص از میزان برداشتها و تخریبهاست. ما باید بدانیم اکوسیستم زاگرس و بلوطهایش برای جانوران بسیار دیگر هم مهماند. سنجاب، تشی و سایر جانوران نیازمند استفاده از آن هستند و حالا چرای گسترده و بیضابطه مانع از آن شده.» ابراهیمی رستاقی روستاهای مختلفی از استانهای کهگیلویهوبویراحمد تا چهارمحالوبختیاری و سایر استانهای زاگرسنشین را نام میبرد که این رویه در آنها عادی شده و شرایط فعلی هم برداشت را آسانتر کرده است. * زمان و الگوی چرای دام تغییر کند سال گذشته دو مطالعه علمی در مورد نقش چرای دامها در زاگرس و اثرات مخرب آن بر بلوطها منتشر شد. یکی از آنها مقاله «Abiotic factors impact on oak forest decline in Lorestan Province, Western Iran» (Scientific Reports، بود که به بررسی نقش عوامل غیرزیستی در کاهش جمعیت جنگلهای بلوط زاگرس استان لرستان اشاره میکرد. پژوهش با تحلیل دادههای اقلیمی، زمینریختشناسی، کاربری زمین و خواص خاک از سال ۱۹۵۸ تا ۲۰۲۲، نشان میداد خشکسالیهای طولانی و شدید همراه با افزایش دما از عوامل اصلی کاهش بلوطها هستند و در کنار آن روشهای سنتی بهرهبرداری از زمین، مثل نگهداری دام و کشاورزی دیم، نیز بهطور گستردهای در این روند نزولی نقش داشتهاند. نتایج همچنین نشان میداد مناطق با ارتفاع و ناهمواریهای توپوگرافیکی نسبت به تغییراقلیم مقاومت بیشتری دارند. مقاله بر این نکته تأکید داشت که برای حفظ تنوعزیستی و پایداری اکوسیستم جنگلهای بلوط لازم است مدیریت مناسب کاربری زمین، تنظیم تعاملات انسان-جنگل و راهکارهای توسعهای پایدار در همکاری با جوامع محلی پیاده شود تا این زیستبوم مهم برای نسلهای آینده حفظ شود. در مقاله دیگر «Meta-analysis of livestock effects on tree regeneration in oak agroforestry systems» که در Journal of Environmental Management منتشر شده، آمده است چرای دامهای اهلی بهطور معناداری بازتولید طبیعی درختان بلوط را در سیستمهای آگروفارستری مختل میکند. این متاآنالیز که برپایه دادههای چند دهه پژوهش انجام شده، نشان میدهد اثر منفی دامها در تمام مراحل بازتولید بلوط، شامل بذر، نهال و درختچههای جوان، مشاهده میشود و بیشترین شدت تخریب مربوط به مرحله درختچهای است. همچنین، نتایج حاکی از آن است که دامهای کوچک مانند گوسفند و بز، نسبت به دامهای بزرگ، اثر مخربتری بر بقای بذر و تراکم نهالها دارند. برخلاف برخی دیدگاههای مدیریتی رایج، این مطالعه تأکید میکند صرف تغییر نوع دام راهکار مؤثری برای حفاظت از جنگلهای بلوط نیست، بلکه شدت، زمان و الگوی چرای دام نقش تعیینکنندهای در موفقیت بازتولید بلوط دارند. برایناساس، نویسندگان مدیریت چرای دام، قرق مراحل حساس رشد و کاهش فشار چرا را بهعنوان پیششرطهای اساسی برای پایداری اکوسیستمهای بلوطی معرفی میکنند. *سند تهیه کردیم «از ۳۰ میلیون رأس دام موجود در زاگرس، نیمی از آنها غیرمجازند.» این را «سید هاشم موسوینژاد»، رئیس مرکز جنگلهای خارج از شمال سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری، به «پیام ما» میگوید. حالا که وضعیت معیشت سختتر از همیشه است و اقتصاد در فشلترین موقعیت خود به سر میبرد، بهگفته او، افزایش این آگهیها اجتنابناپذیر شده. «از سال گذشته سند توسعه پایدار جنگلهای زاگرس با همکاری سازمان برنامهوبودجه تدوین شد. ما در این سند هم میخواهیم حفاظت پایدار اکولوژیکی و هم وضعیت اقتصادی و اجتماعی جامعه مورد توجه قرار گیرد.» او میگوید یکی از ارکان پایداری و تنوعزیستی توجه به معیشت پایدار است، اما این گفته درحالیاست که طی سالهای گذشته شاهد چنین پایداریای نبودیم، زاگرس یا در حریق بود یا برداشتها جانش را بیشازپیش کمرمق کرد. حالا موسوینژاد معتقد است این سند که بهصورت پایلوت در ادارات منابعطبیعی استانهای کردستان، کرمانشاه، چهارمحالوبختیاری و فارس اجرایی شده، قرار است معیشت جایگزین مانند گردشگری پایدار را عملیاتی کند. اما سؤال اینجاست که در این نابسامانی اقتصادی و اجتماعی آیا چنین سندهایی کارایی دارند؟ اصلاً مردم در این شرایط چقدر میتوانند و یا میخواهند که همراهی کنند؟ «کار باید با خواست و رضایت مردم باشد، برای بلوط نمیتوان برنامه انتزاعی ریخت و مردم باید بدانند این گونه بهراحتی قابلیت به ثمر رسیدن و ماندگاری ندارد. در این طرح، تسهیلگران اجتماعی مهمترین نقش را دارند؛ آنها واسطه اصلی هستند تا نیاز جامعه محلی بهدرستی شناخته و پاسخ داده شود.» او میگوید در این سند به خسارت حریق، کشت زیراشکوب و گسترش زراعت گندم در زاگرس و فشار بسیار زیاد دامها به زاگرس اشاره شده است. اما نکته اینجاست که قوانین بازدارنده در این سالها برای چرای دام در جنگلها بیاثر بوده، چه در جنگلهای شمال و چه در زاگرس، حالا هم که سختی معیشت بیشتر از همیشه است و دامداران نگران دامهایشان «گشتهایی برای نظارت وجود دارد، ولی معمولاً این دامها دور از چشم مأموران هستند و کمبود نیرو در این زمینه هم خود را نشان میدهد؛ هرچند نمیتوانیم فقط با نیرو این مسئله را حل کنیم.» موسوینژاد امیدوار است سند تهیهشده که در چهار استان بهصورت پایلوت در حال اجراست تا یک ماه دیگر ابلاغ شود و به دست سایر استانهای زاگرسنشین هم برسد. این درحالیاست که هیچ برآوردی از عملکرد این چهار استان در دست نیست، نگاه مردم به طرحهایی ازایندست طی سالهای گذشته با بدبینیهایی روبهرو بوده و حالا سؤال این است: در شرایط اجتماعی فعلی که میزان اعتماد در کمترین سطح خود قرار دارد چطور قرار است این سند پیش برود؟ آنهم وقتی طی سالیان طولانی بلوطها کشته شدهاند و فکری به حالش نشده، آیا این سند میتواند مانع کشتار بلوطها و بدل شدنشان به خوراک دام شود؟ پاسخی برای این پرسشها نیست.
