بایگانی مطالب :
ایران در سوگ فرزندانش
تهران در سکوت فاجعه
|پیام ما| دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران سوتوکور است؛ همچون بسیاری از دانشکدهها. خبری از دانشجویان نیست. صدای رعدوبرق است که میآید. گنجشکان در آسمان پرواز میکنند و از اوضاع ما خبر ندارند. بیش از یک ماه از اعتراضهای خونین ۱۸ و ۱۹ دی گذشته. شوک فاجعه با یک اضطراب تازه همراه شده؛ سایه جنگ. تهران اما از حال مردمش بیخبر نیست. در یک گوشه خود ماشینهای سوخته را جا داده و در گوشه دیگرش اعلامیه آنها که دیگر بین ما نیستند. «حسین ایمانیجاجرمی»، جامعهشناس شهری و عضو هیئتعلمی دانشکده علوماجتماعی دانشگاه تهران، میزبان ماست تا از نسبت شهر و اعتراض و منازعه بگوید و به این پرسش پاسخ دهد که آیا شهرها شاهد اعتراضاند یا نقشآفرین در آن؟ اینکه راهی برای عبور از این بحرانها هست یا نه؟
هنر علیه ترس
موشکی که در آسمان جای خورشید را گرفته، یک دیو یا اژدها و رنگها بهجای لغات روی کاغذ مینشینند تا پل ارتباطی میان کودکان و بزرگسالان باشد. در بحرانهای اجتماعی که کمتر خبری از زندگی روزمره است و کودکان بیشتر در معرض اخبار و احوالات نامناسب بزرگسالان قرار میگیرند، فعالیتهای هنری راهی هستند تا کودک بتواند احساسات خود را نشان دهد. هنردرمانی ساختارمند، ابزاری برای کودک است تا خاطرات دشوار را پردازش و با استرس مقابله کند. به همین دلیل لازم است والدین یا مراقبان کودک، به هنر اعم از موسیقی، تجسمی، نمایشی و ادبیات بهعنوان شکلی از برقراری ارتباط با آنان نگاه کنند. در این گزارش، مربیان هنر کودکان از اهمیت این موضوع و تجربههای خود در فعالیت با این گروه در بحرانهای اجتماعی میگویند.
ما فقط میخواستیم زندگی کنیم
مدرسه در وضعیت غیرعادی
در روزهایی که خیابان، مدرسه، خانه و محل کار همگی تحتتأثیر بحرانهای پیدرپیاند، تعطیلی مدارس هم یکی دیگر از نشانههای بیثباتی در جامعه شده است. «ما نمیتوانیم برنامهریزی داشته باشیم.» این جملهای است که هم معلمها تکرارش میکنند و هم خانوادههایی که هر روز صبح منتظرند ببینند مدرسه تعطیل است یا نه. گفتوگو با چند معلم و مادر شاغل نشان میدهد اثر این تعطیلیها فقط به آموزش محدود نمیشود؛ بلکه پای تجربهای از زندگی در نگرانی، خستگی و نارضایتی دائمی در میان است.
راهآهن زاهدان به چابهار؛ یک پروژه از پیش شکستخورده
اعتبار سوخته دانشگاهها
در زمان خاموشی اینترنت تنها دانشجویان نیستند که آسیب میبینند. استادان دانشگاه نیز با دانشجویان در یک قایق نشستهاند. استادانی که هم نگران عقب افتادن کار دانشجویان و روی زمین ماندن پروژههایشان هستند و هم اعتباری را که خود سالها در کارهای بینالمللی جمع کردهاند، در معرض خطر میبینند. همه کارهای پژوهشی و همکاریهای بینالمللی در این مدت، درست مانند اینترنت خاموش شدهاند. شاید با برگشت اینترنت بتوان بخشی از کارهای عقبافتاده را جبران کرد، اما بنا به گفته استادان دانشگاه شاید هیچوقت نتوان اعتماد ازدسترفته به توان پژوهشی ایران را به حالت قبل بازگرداند.
وقتی صدای قانون خاموش میشود
جای خالی راویان «هممهین»
بازاری که اخطارها، از سوزاندن نجاتش نداد
خبر را که خواندم، بلافاصله شمارهاش را در لیست مخاطبینم جستوجو کردم. در دل خداخدا میکردم جواب دهد. با صدایی گرفته و پربغض گفت: «سمیهجون دیدی چی شد؟! تمام مغازهها سوختند.» اولین پرسشم نه درباره مغازهها، بلکه درباره «ایلیا» و «کیان» است؛ پسران ۲۵ و ۲۰ سالهاش. میگوید: «خدا رحممان کرده است، بچهها زندهاند. آسیبی ندیدهاند. حادثه تلفات جانی نداشت. ولی سمیهجون چهارپنج میلیاردمون رفت… .» بغضش ترکید و همان صدای گرفته زیر و بیرمق، کامل قطع شد. اتفاقات اخیر، پرپر شدن هزاران تن از جوانان و هموطنان آزادهام، سوگواری مادران جانسوخته، قلبهایمان را شرحهشرحه کرده، گویی در مواجهه با هر خبر تلخ میتوانیم دریادریا اشک بریزیم. بغضم شکسته شد. چند ثانیهای فقط سکوت بود.
