بایگانی مطالب : جامعه

پرستاران در دوراهی بیمارستان و فرودگاه

«سود پرستاری به زیانش نمی‌ارزد. برای همین است که خیلی‌ها شغلی که سال‌ها برایش زحمت کشیده‌اند را ترک می‌کنند، ترجیح می‌دهند در اسنپ و مشاغل آزاد کار کنند یا حتی خانه‌نشین شوند. بهترین حالت این است که مهاجرت کنند.» این را «مسعود»، پرستاری که ۱۲ سال در یکی از بیمارستان‌های قائمشهر فعالیت می‌کند، به «پیام ما» می‌گوید. تجربه این پرستار تنها یک روایت فردی نیست، بلکه بازتابی از وضعیت بسیاری از پرستاران ایرانی است که سال‌هاست با مشکلات ساختاری دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند؛ از حقوق ناعادلانه و اضافه‌کاری‌های ارزان و اجباری گرفته تا فشار کاری و نبود امنیت. همین مشکلات، سال گذشته به یکی از بی‌سابقه‌ترین اعتراضات تاریخ پرستاری ایران انجامید؛ اعتراضاتی که در بیش از ۵۰ شهر کشور، با تجمع یا اعتصاب پرستاران همراه بود. از طرفی در سال‌های اخیر، آمارهای نگران‌کننده‌ای از مهاجرت پرستاران ایرانی منتشر شده که تأییدی بر وجود بحران در نظام پرستاری کشور است. در ادامه این گزارش، به مناسبت روز جهانی پرستار با گروهی از پرستاران گفت‌وگو کرده‌ایم که هر کدام در نقطه‌ای از ایران مشغول به کارند، اما روایت‌هایشان نشان می‌دهد که مشکلاتشان نه فردی، که ساختاری و مشترک است.
پرستاران در دوراهی بیمارستان و فرودگاه

فرار از فقر به چاه مرگ

صدای ضجه‌های زنان می‌آید. اما خیلی دورتر از جایی که مرد با من تلفنی صحبت می‌کند. اتفاق عجیب و دردناک بود. روستای «بساط بیگی» از توابع شهرستان «کوهدشت» هفت نفر از فرزندانش را در کمتر از یک ساعت در یک چاه آب از دست داد. جوانترین جان‌باخته ۲۹ سال سن داشته است. دو خواهر هم‌زمان شوهر از دست داده‌اند. یک روستا عزادار است. آخر برای چه؟ برای بی‌آبی مزارع. کدام مزارع؟ مزارع کشت خشخاش. کجا اتفاق افتاد؟ چاهی متروکه و البته ممنوعه که حفرش از همان ابتدا غیرقانونی بود. در چاه چه‌ می‌کردند؟ دنبال آب بودند. «مردم ناچارند اینجا خشخاش بکارند. اینجا محرومیت مطلق است. یک لیوان آب اگر اضافه بیاید، می‌ریزند پای مزارع خشخاش. رفته بودند چاه را احیا کنند که دچار گازگرفتگی شدند. یکی پس از دیگری برای نجات رفتند. هیچ‌کس زنده بیرون نیامد. نیروهای امدادی وقتی رسیدند که همه مرده بودند. این‌هم از بدبختی ماست.» اینها را آقای «طرهانی» می‌گوید که دو شوهرخواهر و دوستان و بستگانش را در حادثه جمعه «بساط بیگی» از دست داده است. حادثه‌ای که می‌گوید اگر در این محرومیت شدید نبودیم، اتفاق نمی‌افتاد: «آدم بدبخت محکوم است به بلا و مصیبت.»‌
فرار از فقر به چاه مرگ

شایعات «روسی» علیه هندوانه «ایرانی»

|پیام‌ما| یک نماینده مجلس دوما در روسیه با انتشار یک ویدئو از مسکو، موضوع آلودگی محصولات کشاورزی ایران به نیترات را به دغدغه‌ای فراگیر میان کاربران شبکه‌های اجتماعی و حتی بیشتر از آن، تبدیل کرد. ویدئویی که مدعی آلودگی هندوانه‌های ایرانی به ماده خطرناک «نیترات» بود. سازمان استاندارد ملی ایران،‌ اتاق بازرگانی مشترک ایران و روسیه،‌ اتحادیه ملی محصولات کشاورزی و بسیاری کارشناسان این ادعا را رد کردند و گویا نتایج مطالعات علمی نیز مؤید سلامت هندوانه‌های ایرانی است. براساس مطالعه مؤسسه «تحقیقات آب و خاک ایران»، محصولات جالیزی در ایران از جمله هندوانه حدود ۵۰ واحد کمتر از حد مجاز نیترات مورد تأیید هم در ایران و هم در روسیه دارند. با‌این‌حال، کارشناسانی هستند که هشدار می‌دهند جایگزین نشدن سموم و کودهای نسل جدید و سازگار با محیط‌زیست همواره یکی از تهدیدات مواد غذایی و کشاورزی ایران هستند که می‌توانند منجر به آلودگی آنان شوند. مانند آنچه پیشتر برای محموله‌های سیب‌زمینی و فلفل‌دلمه‌ای کشور رخ داد؛ برگشت به‌دلیل مشکلات کیفی.
شایعات «روسی» علیه هندوانه «ایرانی»

همدلی با والدین؛ شناوری ساعات کاری تصویب شد

هیات وزیران با تصویب اصلاحیه‌ای در تاریخ 17 اردیبهشت 1404، ساعات کاری والدین شاغل دارای فرزند زیر شش سال در دستگاه‌های دولتی را شناور کرد.
همدلی با والدین؛ شناوری ساعات کاری تصویب شد

یک دهه انتظار برای کتاب‌خوانی

در دل فریدونشهر، کتابخانه‌ای نیمه‌تمام، همچنان در انتظار شروعی تازه است. از سال ۹۴ قرار است این پروژه به مرکزی برای علاقه‌مندان، دانشجویان و دانش‌آموزان تبدیل شود، اما با گذشت ۱۰ سال، پیشرفت فیزیکی‌اش تمام نشده و آن‌طور که گفته می‌شود، علت به «کمبود بودجه» بازمی‌گردد. اهالی فریدونشهر کارزاری با عنوان «درخواست تکمیل سریع کتابخانه شهر فریدونشهر» راه انداخته‌اند بلکه این کتابخانه ساخته و به مطالبه آنان توجه شود. هرچند که پیگیری‌های «پیام ما» نشان می‌دهد بعد از راه‌اندازی این مطالبه، مسئولان فریدونشهر صدای این خواسته را شنیده‌اند.
یک دهه انتظار برای کتاب‌خوانی

پیوند ناگسستنی «خلیج‌فارس» با کنوانسیون‌های محیط‌زیستی

| پیام ما| «جزیره‌ای کوچک با سواحل شنی و صخره‌ای در دریا، واقع در بخش شمال مرکزی خلیج‌فارس، که با صخره‌های مرجانی بسیار ارزشمندی احاطه شده است.» این تعریفی است که در کنوانسیون رامسر درباره «شیدور» آمده است. تنها در این سند نیست که «فارس» کنار «خلیج» جا خوش کرده. در بسیاری از اسناد بین‌المللی محیط‌زیست، درباره این منطقه از اسم «خلیج‌فارس» استفاده شده است، البته از آن‌سو تلاش برای کمرنگ کردن این اسم هم کم نبوده و تلاش بسیاری شده تا عبارت‌های دیگری جایگزین شود. تلاش‌هایی که تاکنون موفقیت‌آمیز نبوده‌اند.
پیوند ناگسستنی «خلیج‌فارس» با کنوانسیون‌های محیط‌زیستی

رؤیای یک تحریف

«من پارسی‌ام و از پارس، مصر را فتح و امر کردم این کانال را بکنند و از «پی رو» (رود نیل) که در مصر جاری است تا دریایی که از پارس می‌آید (خلیج فارس) این کانال حفر شد؛ چنان‌که فرمان داده بودم و کشتی‌ها به‌وسیله این راه آبی از مصر به‌سوی سرزمین پارس روان شدند، چنانکه اراده من بود.» همان زمان که داریوش‌شاه هخامنشی دستور ساخت آبراه سوئز را صادر کرد، این متن بر تن سنگ نقش بست تا قدمت نام «دریای پارس» تا امروز بماند و روشن باشد. حالا اما این تاریخ چند دهه‌ای که است که در حال تحریف است.
رؤیای یک تحریف

بی‌حجاب‌ها را ضددین نکنیم

چند روز پس از ارسال گسترده‌ی پیامک‌های حجاب همچنان این موضوع، قانون عفاف و حجاب و سرانجام آن یکی از موضوعات مهم و پربحث فضاهای سیاسی و اجتماعی در ایران است. مسعود پزشکیان که هنوز یک سال از عمر دولتش نگذشته، با شعار وفاق دولتی تشکیل داد که به‌زعم خود از دعواهای سیاسی و تنش‌های اجتماعی دوری کند و با رواداری بیشتر رضایت بخش‌های مختلف جامعه را تأمین کند. او در میان مخالفان سیاسی خود هم به فردی دین‌دار شهره است و همین شهرت و صفت موجب شده است تا بسیاری از افراد طیف مخالف هم با او نرم‌خو‌تر برخورد کنند و صداقت رفتاری او را درک کنند. اما او با همین نگاه و نگرش معتقد است اجرای قانون عفاف و حجاب در جامعه ممکن است تنشی را ایجاد کند که هزینه‌ سنگینی در پی داشته باشد. پزشکیان به‌تازگی در برابر نمایندگان مجلس خبرگان که روحانیون برجسته‌ای هستند نیز این طرز فکر و نگرشش را تشریح کرده است.
بی‌حجاب‌ها را ضددین نکنیم

سنگ‌قبرها هم می‌میرند!

در سرزمینی که سنگ‌ها به زبان می‌آیند، سکوتِ گورستان‌ها گاه رساتر از تمام فریادهای تاریخ است. سنگ‌ مزارها، این طومارهای فراموش‌شده، نه‌فقط نشانه‌ای از مرگ، بلکه سندی از زیستن‌اند؛ تکه‌هایی از حافظه یک ملت که بر جان صخره‌ها حک شده‌اند. اما چه تلخ که امروز این حافظه به فراموشی سپرده‌شده، زیر خروارها غفلت، خاکستر بی‌توجهی و آوار توسعه‌گرایی بی‌ریشه مدفون می‌شود. در حاشیه شهرها، زیر آسفالت خیابان‌هایی که هر روز از کنارشان عبور می‌کنیم، نه‌تنها استخوان‌ها، که ردپای تاریخ، زبان، هنر و خرده‌فرهنگ‌هایی آرام گرفته‌اند که هیچ‌گاه به‌درستی خوانده نشدند. قاچاق بی‌وقفه سنگ‌ مزارها، حذف بی‌سروصدای نمادهای هنری و جایگزینی خطوط هویتی با نشانه‌های بی‌معنا، همه و همه نشانه‌های یک فاجعه‌اند؛ فاجعه‌ای که در آن، سندها می‌میرند و حافظه تاریخی ایران، بی‌آنکه کسی خبر شود، دفن می‌شود. در این میان، روایت عکاس و مستندنگاری چون «مهدی تمیزی» گویی تلنگری است بر این غفلت بزرگ؛ او که سال‌هاست میان سنگ‌های فراموش‌شده قدم می‌زند، واژه‌ها را از دل سنگ‌ها بیرون می‌کشد، جنایت خاموش تاریخ را ثبت می‌کند و از مرثیه‌ای سخن می‌گوید که با چشم، نه، با دل باید خواند. سخنان او در نشست «مزار به‌مثابه سند» به مناسبت هفته اسناد ملی و میراث مکتوب، روایتی است از اسناد بی‌صدا، گنجینه‌هایی در معرض فراموشی و تاریخی که اگر نجنبیم، بی‌برگ و بی‌نام خواهد ماند. در ادامه، متن کامل سخنان او را بخوانید؛ روایتی بی‌پرده از واقعیت‌هایی که شاید فردا دیگر برای شنیدنشان خیلی دیر باشد.
سنگ‌قبرها هم می‌میرند!

زیستن در «درکه»، ماندن در «بلوچستان»

«محمود زندمقدم» در بلوچستان ماند. حتی وقتی که در اوج سالخوردگی دیگر توان سفر نداشت و در خانه‌ای در درکه، مرور خاطرات و انبوه نوشته‌ها بود که او را در بلوچستان نگه‌ می‌داشت. سفری در ۲۵سالگی به‌عنوان کارمند دولت و برای آمارگیری، او را مسحور مردم و خاک این منطقه کرده بود. بعدها، مجموعه هفت‌جلدی «حکایت بلوچ» شد حاصل بیش از ۵۰ سال پژوهش از این نقطه ناشناخته که البته کتاب «از سرزمین بی‌پرنده» هم از دل همین پژوهش‌های قبل از انقلاب نوشته شد. اما زندمقدم از میان این سفرها و رفت‌و‌آمدهای تابستانه از بلوچستان به تهران کتاب دیگری هم نوشت. مقاله‌ای خوانده بود درباره تئاتر قلعه که باعث شد روزها و شب‌هایی را در «شهر نو» آن سال‌ها سپری و پژوهش کند. نتیجه این پژوهش درباره وضعیت آن روزهای تن‌فروشی در این محله به سفارش ستار فرمانفرماییان، شد کتابی دیگر با نام «قلعه». روز یکشنبه، چهاردهم اردیبهشت، خانه هنرمندان ایران میزبان رونمایی از این دو پژوهش او در کتابی با عنوان «از سرزمین بی‌پرنده تا قلعه» بود که از سوی انتشارات وزن دنیا به چاپ رسیده است. همچنین در این برنامه، مستند «مردی با یک استکان چای شن» ساخته فرشاد فدائیان که پرتره‌ای است از این مردم‌شناس، به نمایش گذاشته شد تا یاد او در نبودش نگاه داشته شود.
زیستن در «درکه»، ماندن در «بلوچستان»