بایگانی مطالب برچسب: بیمارستان

تبعیدی‌های کوچک

شانه مادربزرگ از اشک‌های «دیار» خیس شده‌ بود و «عزیز» سعی داشت مشت‌های کوچک او را به‌آرامی مهار کند. تن تب‌دار و چشمان گودرفته کودک ۱۶ماهه گواه روزهای سخت بیماری بود. تصویر دیار در قابی از شیشه عقب ماشین درحالی‌که صدای فریادش قطع نمی‌شد، تلخ‌ترین تصویر «پریسا» از جنگ ایران و اسرائیل است. دور کردن کودکان از جنگ، از مهمترین چالش‌هایی بود که خانواده‌های تهرانی در جنگ ۱۲روزه با آن روبه‌رو بودند. پدر و مادرهایی که باید سر کار می‌رفتند و از طرفی کسی را نداشتند که از کودکانشان مراقبت کنند. این گزارش روایتی است از خانواده‌هایی که به‌اجبار فرزندانشان را تبعید کردند. نظر روان‌شناسان دراین‌باره چیست؟

قرار نبود پشت چراغ‌‌قرمز بمیریم

«دست چپم را گذاشتم روی سرم،‌ خودم را جمع کردم پشت موتور و گاز دادم،‌ تا خانه حتی یک‌بار هم نگاهی به پشت سرم نینداختم.» اینها را «امیر مهدوی» می‌گوید؛ همان موتورسواری که در فیلم انفجار میدان قدس دیده می‌شود‌، همان موتورسواری که به‌سرعت از محل انفجار دور و از زاویه دوربین خارج می‌شود. هنگامی که او گاز داد تا از مهلکه بگریزد، «میلاد علوی» روزنامه‌نگار از مترو خارج شد، صدای کشیده‌شدن موتور امیر را بر آسفالت خیابان شنید. چشمش به‌سمت آسمان افتاد،‌ آنچه می‌دید ماشین‌هایی بود که در هوا چرخ می‌زدند، همراه با آسفالت‌های تکه‌تکه‌شده. بهت‌زدگی،‌ توصیف او از وضعیت خودش در آن لحظه است، مأموری به تخت سینه‌اش می‌زند و داد می‌کشد که برو، برو!‌ آب در لحظه میدان را پر کرد و به کفش‌های میلاد رسید. وارد مترو می‌شود؛ آنجا هم قیامت است.

کودکانی که پیش از آتش‌بس کشته‌ شدند

موشک‌باران آسمان آستانه اشرفیه فقط چند ساعت پیش از شروع آتش‌بس اتفاق افتاد. حمله‌ای وحشیانه که مانند تمام حملات پیشین رژیم غاصب، جان کودکان را هم نشانه گرفت. با این‌همه ناظم مدرسه‌ای ابتدایی در آستانه اشرفیه می‌گوید جنگ دنیای کودکانه را از بین نمی‌برد، اگرچه مستقیم انگار سراغ کودکان می‌رود. او از یکی دانش‌آموزان آسیب‌دیده‌اش روایت می‌کند که با همه دلهره و اضطرابی که از خراب‌شدن خانه و صدای انفجار مهیب موشک داشته است، نگران بازی کامپیوتری‌اش بود که سالم از زیر آوار بیرون بیاید. بااین‌حال، زخم جنگ در همین خاطرات خودش را ماندگار می‌کند. اهالی آستانه می‌گویند اندوه پیش‌آمده بیش از تحمل آستانه‌ است و جای این زخم به این سادگی‌ها ترمیم‌شدنی نیست. اهالی در حالی با «پیام ما» گفت‌وگو می‌کنند که به‌گفته خودشان آوار، مانده بر شهر و بادی که با هر وزش غبار خانه‌های ویران را بلند می‌کند، نمی‌گذارد کسی آتش‌بس را به‌خاطر بیاورد. برای آستانه جنگ هنوز تمام نشده، نه لااقل تا وقتی که خرابی‌ها پابرجاست.

بدن زنان و نظمی که فرومی‌پاشد

تاریخ روایت جنگ، تاریخ حذف بدن زنانه است. در میان روایت‌های مرسوم از جنگ اغلب جای یک روایت خالی‌ است: آنچه بر بدن زنان می‌گذرد. بدن زنانه معمولاً یا به‌مثابه‌ قربانی خاموش دیده می‌شود یا تصویری نمادین از صبوری و فداکاری. حال آنکه بدن زنان صرفاً شاهدی خاموش بر وقایع نیست، بلکه خود میدان نبردی‌ است که جنگ در آن رخنه می‌کند و اثر می‌گذارد. در روزهایی که جنگ میان ایران و اسرائیل به شدیدترین شکل خود رسید و ترس و اضطراب به زندگی روزمره‌ میلیون‌ها نفر سایه افکند، بدن بسیاری از زنان، به‌ویژه در مناطق در معرض تهدید، دچار تغییرات عمیق و نگران‌کننده‌ای شد؛ از قاعدگی‌های نامنظم و دردناک گرفته تا زایمان‌های زودهنگام و تجربه‌های پراضطراب مادری در سایه‌ بمب و آوار.

بحران در بحران

بیمارستان‌ها مثل باقی افراد و سازمان‌ها و اماکن، در روزهای جنگ وارد وضعیت بحران شدند، اما نه‌فقط بحران جنگ، بلکه بحران کمبود نیرو، قطعی اینترنت و حتی بسته‌شدن بخش‌های مختلف بیمارستان به‌دلیل ترک کار از سوی پزشکان و پرستاران.

آرامش پس از طوفان یا آتش زیر خاکستر

جنگنامه یک پرستار

خبرنگاران خارجی به ایران وارد شدند