روایتی از یک حفاظتگاه مشارکتی که می‌خواهد خارج از الگوی سنتی از مهم‌ترین گونه حیات‌وحش ایران حفاظت کند

حفاظت از یوز، بیرون از قاب دولت

دبیر «انجمن صنفی حفاظتگاه‌های خصوصی»: حفاظت از یوزکنام به این معنا نیست که ما مطالبه‌گری‌مان را برای حفاظت از سایر زیستگاه‌ها، به‌ویژه پارک ملی توران، کنار می‌گذاریم





حفاظت از یوز، بیرون از قاب دولت

21 شهریور 1405، 22:54

رد لاستیک ماشین و موتور قرق‌بانان هر محدوده را ۱۰ روز بیمه می‌کند. این را «احمد عجمی» می‌گوید؛ مردی با ۳۰ سال سابقه محیط‌بانی که مدتی نیز ریاست «پارک ملی توران» را بر عهده داشت. او این روزها سرپرستی قرق‌بانان «حفاظتگاه مشارکتی یوزکنام» را بر عهده دارد. شیوه کار او در این منطقه با توران فرق دارد. در این حفاظتگاه مشارکتی، گشت‌زنی‌ها بدون سلاح و با نیروهایی انجام می‌شود که اغلب‌شان در گذشته شکارچی بوده‌اند.

چین‌هایی که روی صورت «احمد عجمی» نشسته، نتیجه دهه‌ها حفاظت در پارک ملی توران است. آن‌قدر در این منطقه گشت زده و مراقب یوزها، گورخرها، آهوها و سایر گونه‌های جانوری بوده که متر‌به‌مترش را خوب بلد است. وقتی پس از ۳۰ سال مهر بازنشستگی روی پرونده‌اش خورد، ترجیحش نشستن در خانه نبود. به حفاظتگاه مشارکتی یوزکنام پیوست تا به شکلی دیگر از این گونه در معرض خطر انقراض حفاظت کند؛ با امن‌کردن محدوده‌ای ۴۵۰ هزار هکتاری در شمال پارک ملی توران و جنوب دو پناهگاه حیات‌وحش «میاندشت» و «خوش‌ییلاق». در این محدوده، یک ایستگاه پایش و گشت به نام «کلاته عبدل» داریم و دو یوزبانی به نام‌های «صادق‌آباد» و «چشمه بسیار».

پناهگاه حیات‌وحش میاندشت با ۶۹ هزار هکتار و پناهگاه حیات‌وحش خوش‌ییلاق با ۱۵۰ هزار هکتار با بودجه دولتی حفاظت می‌شوند. در مقابل، یوزکنام که بیش از دو برابر این دو پناهگاه مساحت دارد، باید هزینه‌های خود را خارج از سیستم «سازمان حفاظت محیط‌زیست» تأمین کند. چرا این عرصه وسیع حدود نیم‌میلیون‌هکتاری انتخاب شد؟ «حامد ابوالقاسمی»، دبیر انجمن صنفی حفاظتگاه‌های خصوصی و مدیر حفاظتگاه مشارکتی یوزکنام، می‌گوید آنها می‌توانستند بخش‌های محدودتری از منطقه، مثلاً یک عرصه ۱۰۰ هزار هکتاری را انتخاب کنند. در این عرصه کوچک‌تر، آنها به منابع مالی و نیروی انسانی کمتری نیاز داشتند و حداقل ۵۰ درصد بازدهی بالاتری به دست می‌آوردند. اما اگر بقیه عرصه رها می‌شد، همچنان احتمال آسیب‌دیدن یوز به‌واسطه نبود یکپارچگی زیستگاهی وجود داشت: «بین آسان‌بودن و مؤثربودن، مؤثربودن را انتخاب کردیم.»

یوزکنام؛ زیستگاه به‌جای کریدور

تابستان سال ۱۴۰۱، «هلیا» و چهار توله‌اش در یوزکنام مشاهده شدند. دیدن یک یوز ماده با چهار توله نشان می‌داد این محدوده تنها کریدوری بین دو زیستگاه نیست، بلکه یکی از زیستگاه‌های اصلی یوز به حساب می‌آید. سال بعد، یعنی در سال ۱۴۰۲، تلاش‌هایی برای بررسی ظرفیت حفاظتی یوزکنام انجام شد. در گزارش آن سال آمده است که طی دو دهه، ۲۱ مشاهده موثق یوز در این منطقه ثبت شده است. پیشنهاد اولیه این بود که این محدوده به یک منطقه حفاظت‌شده ارتقا یابد، اما مسیر ادامه کار تغییر کرد و درنهایت یوزکنام به‌عنوان «حفاظتگاه مشارکتی» ثبت شد.

روز اولی که محدوده یوزکنام در اختیار انجمن صنفی کارفرمایی حفاظتگاه‌های خصوصی قرار گرفت، به گفته عجمی، این محدوده تنها ۷۰ سم‌دار داشت، اما او در این ماه‌ها بارها جمعیت‌های ۷۰ و ۱۰۰تایی آنها را دیده است. سرشماری سال ۱۴۰۴ هم نشان می‌دهد که ۴۲۸ فرد سم‌دار، شامل ۳۲۱ قوچ و میش و ۱۰۷ آهو، در این منطقه حضور دارند. حضور طعمه کافی، در کنار امنیت و وسعت بالای زیستگاه، می‌تواند یکی از عوامل مهم در ماندگاری یوز در این محدوده باشد.

حفاظت بدون اسلحه

عرصه ۴۵۰ هزار هکتاری یوزکنام با ۹ نیرو، یعنی هشت قرق‌بان و یک سرپرست منطقه، حفاظت می‌شود. به این ترتیب، به‌طور متوسط سهم هر نیرو برای حفاظت حدود ۵۰ هزار هکتار است. این ۹ نیرو برخلاف محیط‌بانان حق به‌کارگیری سلاح را ندارند و حتی ضابط قضایی هم نیستند. احمد عجمی که ۳۰ سال با سلاح حفاظت کرده، حالا باید این شیوه جدید را امتحان کند. اگر او روزی می‌توانست جلوی ماشین‌هایی را که وارد منطقه می‌شدند بگیرد، حالا باید بخش مهمی از کارش را با گفت‌وگو پیش ببرد: «بارها اتفاق افتاده که در تعامل با مردم شنیده‌ام که قسم خورده‌اند شکار را کنار می‌گذارند.»

راه دیگر آنها گشت‌زنی‌های مستمر است. شکارچی غیرمجاز وقتی رد لاستیک ماشین و موتور یا آثار حضور قرق‌بان‌ها را می‌بیند، از آن محدوده دور می‌شود. پس از گشت‌زنی، چه روز باشد و چه شب، قرق‌بان‌ها در بیابان یا ساختمان حفاظتگاه دور هم می‌نشینند و از تجربه‌هایشان می‌گویند. آموزش در خلال همین گفت‌وگوها انجام می‌شود یا هر وقت که هنگام پایش، گونه‌ای از حیات‌وحش را ببینند. عجمی می‌گوید: «از آنها یک بار پرسیدم چطور کبک ماده و نر را از هم تشخیص می‌دهید و از خلال صحبت‌ها، آموزش دادم.»

حفاظت بدون اسلحه موضوعی است که ابوالقاسمی بر آن تأکید دارد: «هنر ما این است که از تخلف پیشگیری کنیم یا متخلف را به سمت حفاظت سوق دهیم.» به گفته او، اگر بخش خصوصی بخواهد شیوه حفاظتی مشابه دولت داشته باشد، طبیعی است که با امکانات محدودتر، کارایی کمتری خواهد داشت. حتی به فرض داشتن امکانات، تقابل جامعه و محیط‌زیست از تبعات حفاظت فیزیکی صرف است که در این دهه‌ها جان‌های زیادی را از هر دو سو گرفته است و یوزکنام قصد دارد در این زمینه هم مدل جدیدی را معرفی کند.

حفاظتگاه مشارکتی به‌جای قرق اختصاصی

سابقه قانونی حفاظت غیردولتی در ایران به دهه ۳۰ برمی‌گردد، اما در سال ۱۳۹۵، در جلسه «شورای‌عالی حفاظت محیط‌زیست»، ضوابط، حقوق و تکالیف دارندگان قرق‌های اختصاصی تصویب و برای اجرا ابلاغ شد. آن زمان به پنج محدوده خارج از مناطق چهارگانه محیط‌زیست، در قالب قرق اختصاصی، پروانه فعالیت داده شد. در این یک دهه، تعداد قرق‌ها در مناطق مختلف افزایش یافته، اما به گفته ابوالقاسمی، منطق این قرق‌ها همچنان با بهره‌برداری از حیات‌وحش گره خورده است؛ رویه‌ای که یوزکنام با آن فاصله دارد. به گفته ابوالقاسمی، در قرق‌های اختصاصی مسیر اصلی درآمدزایی عموماً شکار است. برای مدیریت این مناطق، قراردادی بین دولت و یک شخص حقیقی بسته می‌شود تا از منطقه حفاظت و بهره‌برداری کند. سرمایه عموماً در اختیار یک فرد قرار دارد و مدیریت و برنامه‌ریزی را هم سرمایه‌گذار انجام می‌دهد. در قرق منصورآباد رفسنجان، اوضاع کمی متفاوت است و یک سازمان مردم‌نهاد محلی مدیریت آن را بر عهده دارد. بااین‌حال، همچنان درآمدزایی عموماً به شکار محدود شده است.

یوزکنام الگوی جدیدی از حفاظت است. در این محدوده، سازمان حفاظت محیط‌زیست، ادارات کل و استانداری‌هایی که در این محدوده قرار دارند، باید در انجام هر اقدامی هماهنگ باشند. ادارات کل منابع‌طبیعی و میراث فرهنگی و گردشگری هم قرار است پای کار بیایند؛ همچنان‌که صنایع و معادن داخل و خارج منطقه. به این ترتیب، تفاوت دیگر این مدل در شیوه تأمین هزینه‌های حفاظت است. منبع درآمد یوزکنام بهره‌برداری از حیات‌وحش نیست، بلکه منابعی مانند گردشگری، مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها و مشارکت صنایع و معادن در تأمین هزینه‌های حفاظت نقش دارند.

زیستگاهی با انبوه معادن

روی تپه‌ای در یوزکنام که بایستید و نگاهی به اطراف بیندازید، آنچه بیش از همه توجه را جلب می‌کند، کوه‌های ازریخت‌افتاده اطراف به‌واسطه برداشت صاحبان معادن است. براساس دستورالعمل‌ها و قوانین، معادن باید الزامات محیط‌زیستی را رعایت کنند، اما آنچه در عمل اتفاق می‌افتد، تخریب آب و خاک و رهاشدن آنها پس از برداشت از عرصه است. هم در یوزکنام و هم در سایر عرصه‌های منابع‌طبیعی، برای معادن بیشتری مجوز اکتشاف صادر شده است که هنوز مجوز بهره‌برداری دریافت نکرده‌اند.

حرف ابوالقاسمی این است که معادن، جدا از صرفه اقتصادی، باید به مسئولیت خود در قبال محیط‌زیست هم پایبند باشند. این موضوع به‌ویژه درباره انبوه معدن‌های کوچک مصداق دارد که در مقابل حجم بالای آسیب‌شان به طبیعت ایران، حتی آورده اقتصادی قابل‌توجهی هم ندارند. او می‌گوید: «زمانی که معادن، شرکت‌ها و صنایعی که در این حوزه فعالیت می‌کنند، بنا به مسئولیت اجتماعی و رسیدن به پایداری سرزمینی در حفاظت از یوز دخیل شوند، آنگاه می‌توان گفت که ما به اشکال دیگری از مشارکت در حفاظت در یوزکنام دست یافته‌ایم.»

یوزکنام؛ یک حلقه از زنجیره حفاظت از یوز

در سال‌های اخیر، زیستگاه‌ها و حفاظتگران یوز با چالش‌های متعدد مواجه بوده‌اند. گروهی از آنها ۹ سال پیش با پرونده قضایی سنگینی مواجه شدند و در ادامه، ورود سایر حفاظتگران به زیستگاه‌های یوز ممنوع شد. آنچه حالا از پایش یوز باقی مانده، گشت‌زنی‌های محدود محیط‌بانان و تصاویر پراکنده دوربین‌های تله‌ای است. در این شرایط، اگر یک گروه غیردولتی بتواند بخشی از خلأ حفاظت را پر کند، آیا دولت ممکن است مسئولیت خود را در زیستگاه‌های دیگر کمتر جدی بگیرد؟ این یک نگرانی جدی است و ابوالقاسمی هم آن را می‌پذیرد: «حفاظت از یوزکنام به این معنا نیست که ما مطالبه‌گری‌مان را برای حفاظت از سایر زیستگاه‌ها، به‌ویژه پارک ملی توران، کنار می‌گذاریم.»

موضوعی که او بر آن تأکید دارد، هماهنگی اقدامات در زیستگاه‌های یوز است؛ مأموریتی که قرار بود کمیته ملی این گونه در سازمان حفاظت محیط‌زیست بر عهده بگیرد، اما از همان زمان تشکیل، به‌واسطه فشارهای بیرونی و ضعف در بدنه سازمان، با چالش‌های متعدد در انجام مأموریتش مواجه شد.
به گفته ابوالقاسمی، یوزکنام قرار نیست جایگزین پارک ملی توران، پناهگاه حیات‌وحش میاندشت یا پناهگاه حیات‌وحش خوش‌ییلاق باشد. در مقابل، این محدوده قرار است یک حلقه به زنجیره حفاظت از یوز اضافه کند؛ حلقه‌ای که دولت، بخش خصوصی، جوامع محلی و صنایع را کنار هم قرار می‌دهد. اما این حلقه چقدر می‌تواند خلأهای حفاظت را پر کند و آیا می‌تواند بدون کم‌رنگ‌شدن مسئولیت دولت، به الگویی برای حفاظت از دیگر زیستگاه‌ها تبدیل شود؟

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *