جامعه‌ای که شنیده نشود، همراه نمی‌شود





جامعه‌ای که شنیده نشود، همراه نمی‌شود

۲۴ مرداد ۱۴۰۵، ۲۰:۴۹

در دو روز گذشته، خبر عرضه بنزین ۸۷ هزار تومانی مانند بمبی، تایم‌لاین‌های توییتر و استوری‌های اینستاگرام را درنوردید. تصمیمی که اگرچه زمزمه‌های آن از اجرای طرح بنزین ۵ هزار تومانی به گوش می‌رسید، اما افکار عمومی به‌هیچ‌وجه آماده شنیدن چنین رقمی نبود. کمتر از یک روز بعد، طرح متوقف شد؛ تصمیمی که بدیهی است نگرانی از نارضایتی اجتماعی و تبعات احتمالی آن را نیز نمی‌توان در آن بی‌تأثیر دانست. اما برای یک نگاه بیرونی، اتفاق مهم‌تر، فاصله میان نگاه تصمیم‌گیران و دغدغه‌های عموم مردم، یا به قول معروف «کف جامعه» است؛ جامعه‌ای که در تنگناهای اقتصادی، به‌هیچ‌وجه طاقت یک تنش قیمتی دیگر را ندارد و ناامیدانه چشم‌انتظار گشایشی برای تأمین حداقل‌های معیشتی خود است.

این دغدغه را می‌توان در مطالبات ثبت‌شده در پلتفرم کارزار نیز به‌وضوح دید. از میان بیش از ۷۰ هزار مطالبه‌ای که تاکنون در این پلتفرم منتشر شده است، بخش قابل‌توجهی به مطالبات صنفی و معیشتی اختصاص دارد؛ مطالباتی که معمولاً با کوچک‌ترین تصمیم اقتصادی یا افزایش قیمت، دوباره اوج می‌گیرند. همین اتفاق درباره بنزین نیز رخ داد و تنها ساعاتی پس از انتشار خبر، ده‌ها درخواست با ادبیات و لحن‌های مختلف، از نقدهای تند تا درخواست‌های آرام و کارشناسی، در کارزار ثبت شد. این واکنش‌ها یک واقعیت مهم را نشان می‌دهد: مردم فقط درباره «قیمت بنزین» حرف نمی‌زنند؛ آنها درباره تجربه‌ای طولانی از فشار اقتصادی، بی‌ثباتی و نگرانی از آینده سخن می‌گویند.

اما پرسش مهم‌تر اینجاست: مگر نه اینکه در بسیاری از تحلیل‌های اقتصادی، واقعی‌تر شدن قیمت حامل‌های انرژی، به‌ویژه بنزین، می‌تواند به کاهش قاچاق، رانت و مصرف غیرمنطقی کمک کند و قیمت پایین بنزین نیز در نهایت هزینه خود را از مسیرهای دیگری مانند تورم و فشار بر منابع عمومی به جامعه تحمیل می‌کند؟ پس چرا جامعه تا این اندازه نسبت به چنین تصمیماتی بی‌اعتماد است و حتی حاضر نیست استدلال‌هایی را که ممکن است در نگاه کارشناسی برای خیر جمعی مطرح شوند، بشنود؟ پاسخی که پس از سال‌ها دیدن مطالبات مردم در کارزار به ذهن می‌رسد، بیش از آنکه به خود تصمیم مربوط باشد، به اعتماد به فرایند تصمیم‌گیری مربوط است. جامعه به این نتیجه رسیده است که مسئله فقط «شنیده نشدن یک مطالبه» نیست؛ بلکه این است که اساساً گوشی برای شنیدن صدای مردم وجود ندارد و در نهایت، مطالبات نیز جدی گرفته نمی‌شوند.

در چنین شرایطی، «شنیده شدن» فقط به معنای شنیدن یک صدا یا دریافت یک درخواست نیست؛ شنیده شدن یعنی به رسمیت شناختن دغدغه‌ای که پشت آن درخواست قرار دارد. کارزار نیز دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا می‌کند: جامعه‌ای که به‌نوعی از ساختارهای بروکراتیک معمول برای انتقال مطالبات ناامید شده است، به دنبال میدان دیگری برای یافتن هم‌صدایان خود می‌رود تا از طریق افزایش قدرت جمعی و یک کنش آنلاین، مخاطب خود در حاکمیت را وادار به شنیدن کند. این همان نقطه‌ای است که میان این تجربه و نشانه‌های بازگشت مردم به اصلاح، پیوند برقرار می‌شود؛ مردم ناراضی‌اند، اما هنوز بخشی از جامعه ترجیح می‌دهد صدای خود را از مسیرهای خشونت‌پرهیز و مدنی به گوش تصمیم‌گیران برساند، به شرط آنکه احساس کند این صدا واقعاً شنیده می‌شود.

هرچه این رابطه با تنش کمتر و گفت‌وگوی بیشتر شکل بگیرد، قدرت اقناعی آن نیز افزایش پیدا می‌کند. حتی اگر در نهایت یک تصمیم اقتصادی به دلیل ضرورت‌های بودجه‌ای یا شرایط کشور امکان تغییر نداشته باشد، توضیح صادقانه، شنیدن دغدغه‌ها، ارائه استدلال و تلاش برای اقناع جامعه می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند. مردم لزوماً انتظار ندارند در همه تصمیمات مطابق خواسته آنها عمل شود؛ اما انتظار دارند در تصمیماتی که مستقیماً بر زندگی آنها اثر می‌گذارد، دیده و شنیده شوند.

بنابراین، شنیدن صدای مطالبات مردمی و تلاش برای اقناع، به‌جای نادیده گرفتن، شانه خالی کردن از مسئولیت یا صرفاً واکنش پس از شکل‌گیری اعتراض، فقط ابزاری برای حل یک مسئله مشخص نیست؛ بلکه یکی از مسیرهای اصلی ایجاد اعتماد عمومی و بازسازی سرمایه اجتماعی است. جامعه‌ای که احساس کند صدایش شنیده می‌شود، حتی در مواجهه با تصمیمات سخت نیز ظرفیت بیشتری برای همراهی و همدلی دارد. شاید مهم‌ترین درس تجربه بنزین همین باشد: گاهی مسئله اصلی، خودِ تصمیم نیست؛ مسئله این است که مردم پیش از مواجهه با تصمیم، احساس نکرده‌اند که در فرایند آن دیده و شنیده شده‌اند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *