از بحران «ناریه» و بیکاری تا ضرورت حمایت‌های بی‌شعار





از بحران «ناریه» و بیکاری تا ضرورت حمایت‌های بی‌شعار

۲۴ مرداد ۱۴۰۵، ۲۰:۵۳

همیشه شنیده‌ایم: «کار معدن سخت‌ترین کار دنیاست!» گرچه زیستن در این روزگار از کار کردن در معدن سخت‌تر و جان‌فرساتر است، ولی جز زیستن و تلاش برای تداوم زندگی هم راه دیگری نیست. روزگار تلخی است؛ اما برای آنان که از زیر سنگ نان به دست می‌آورند و با کوه جدال می‌کنند، سخت‌تر.

چند سالی بود که به دلایل مختلف، از قبیل رکود، تورم، نبود سیاست‌های حمایتی و ناترازی انرژی، معدنی‌ها با مشکلات عدیده‌ای دست‌وپنجه نرم می‌کردند. متأسفانه از سال گذشته، با شروع جنگ‌های تحمیلی، بخش معدن و صنایع معدنی یکی از بیشترین ضربه‌ها را متحمل شده که آثار آن را می‌توان در تعطیلی‌های گسترده و بیکار شدن نیروهای شاغل در بخش معدن دید.

طی جنگ چهل‌روزه، اصلی‌ترین واحدهای تولید مواد ناریه کشور مورد هجوم

رار گرفت و عملاً از مدار تولید خارج شد و کیست که اندک آشنایی با الفبای معدن داشته باشد و نداند مواد ناریه، اصلی‌ترین حلقه زنجیره فعالیت‌های معدنی است؟

وقتی ناریه نباشد، چال‌زنی و آتش‌باری متوقف می‌شود و خوابیدن سینه‌کارها معنایی جز توقف کامل چرخه تولید ندارد. اولین و بی‌دفاع‌ترین قربانیان این بن‌بست، کارگران و تکنسین‌های زحمت‌کشی هستند که این روزها، به‌دلیل تعطیلی ناگزیر معادن، دسته‌دسته تعدیل و خانه‌نشین می‌شوند. سفره‌هایی که بیش‌ازپیش کوچک شده، حالا با توقف انفجار در معادن، کاملاً خالی مانده است.

کاهش سهمیه سوخت ناوگان خسته معدن، قطع مکرر برق واحدهای معدنی و صنایع معدنی و فشار ارگان‌های دولتی و شبه‌دولتی همچون صمت، دارایی و تأمین اجتماعی برای گرفتن غنیمت بیشتر از این پیکر بی‌جان، رمقی برای تولیدکننده نگذاشته و بحران‌های معدن‌کاری را به نقطه بی‌بازگشتی رسانده است.

در این میان، استان همدان که یکی از قطب‌های کانی‌های غیرفلزی (نظیر سیلیس، فلدسپات و دولومیت) و معادن سنگ‌آهن است، شرایطی به‌مراتب شکننده‌تر دارد. در اقلیم کوهستانی و حساس همدان که با چالش فرسایش خاک و بحران آب دست‌به‌گریبان است، تقابل عملیات معدنی با دغدغه‌های محیط‌زیستی، منابع طبیعی و کشاورزی همواره چالشی جدی بوده و هست. تخریب پوشش گیاهی و آلودگی‌های ناشی از فعالیت‌های سنتی، حساسیت جوامع محلی را بالا برده است.

با توجه به این بحران‌های درهم‌تنیده، گذار به‌سوی «توسعه پایدار» دیگر یک انتخاب فانتزی و شعار ویترینی نیست، بلکه تنها شرط بقای معدن‌کاری در ایران است. در شرایطی که بحران تأمین مواد اولیه و فرسودگی ماشین‌آلات گلوی تولید را فشرده است، چاره‌ای جز تغییر پارادایم و کاهش حداکثری «ردپای اکولوژیکی» وجود ندارد. استخراج‌ها باید به‌سمت روش‌های گزینشی و هوشمند برود تا هم نیاز به مواد ناریه کمتر شود و هم حجم باطله‌برداری و تخریب طبیعت به حداقل برسد. از سوی دیگر، در کارخانه‌های کانه‌آرایی و فراوری، استفاده از سیستم‌های مداربسته برای بازیافت قطره‌قطره آب، نه یک انتخاب، بلکه یک الزام حیاتی است تا فشار بر سفره‌های آب زیرزمینی استان تشنه همدان کاهش یابد.

اقتصاد معدن و حیات محیط‌زیست نباید در تضاد با هم باشند؛ معدن‌کاری اصولی آن است که پس از پایان ذخیره، سینه‌کارها رها نشوند و زمین با بازسازی اصولی به طبیعت بازگردد.

در چنین شرایط بحرانی، عبور از این طوفان نیازمند حمایت‌های جدی، عملی و فوری دولت است؛ حمایت‌هایی که نباید تنها در حد شعارهای همایشی، تیتر روزنامه‌ها و وعده‌های روی کاغذ باقی بماند. دولت و نهادهای تصمیم‌گیر باید بپذیرند که پیکر نیمه‌جان معادن دیگر تحمل بخشنامه‌های دست‌وپاگیر، عوارض سنگین و نگاه‌های صرفاً درآمدزا را ندارد. اگر امروز اقدام عملی و بدون شعار برای تأمین مواد ناریه، رفع ناترازی انرژی، نوسازی ناوگان و حمایت واقعی از کارگران بیکارشده صورت نگیرد، فردا برای احیای این صنعت بسیار دیر است.

نجات معدن، تنها نجات یک صنف خاص نیست؛ پاسداری از اقتصاد ملی، محیط‌زیست و معیشت هزاران کارگر زحمت‌کشی است که جز جدال با سنگ و کوه، پناهی ندارند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *