نگاهی به منطق لذت در داستانها و فیلمهای ژانر وحشت
چرا برای ترسیدن پول میدهیم؟
۲۹ تیر ۱۴۰۵، ۲۲:۵۱
در نگاه نخست، ترس احساسی است که انسان باید از آن بگریزد. اگر ناگهان با خطری واقعی روبهرو شویم، بدن بیدرنگ واکنش نشان میدهد. ضربان قلب بالا میرود، ماهیچهها منقبض میشوند، تنفس تغییر میکند و ذهن تمام توجه خود را به منبع تهدید معطوف میسازد. این واکنشها حاصل میلیونها سال فرگشتاند و بقای انسان به آنها وابسته بوده است. با این همه، همین احساس در قلمرو هنر به تجربهای لذتبخش تبدیل میشود. میلیونها نفر با میل خود به تماشای فیلمهای وحشت میروند، رمانهای ترسناک میخوانند یا ساعتها در بازیهای ویدئویی با هیولاها و جهانهای آخرالزمانی دستوپنجه نرم میکنند. اگر ترس چنین تجربه ناخوشایندی است، چرا برای تجربه کردن آن وقت و پول صرف میکنیم؟
پاسخهای گوناگونی برای این پرسش مطرح شده است، اما پاسخ را نباید فقط در خودِ احساس ترس جستوجو کرد، بلکه باید به شیوهای توجه کرد که روایت، ترس را سازمان میدهد. آنچه مخاطب را تا پایان یک داستان وحشت همراه خود نگه میدارد، فقط ترس نیست؛ کنجکاوی نیز همواره در کنار آن حضور دارد.
نخست باید میان ترس در جهان واقعی و ترس در جهان داستان تفاوت گذاشت. ترس در زندگی روزمره واکنشی به تهدیدی واقعی است. اگر کسی در آستانه سقوط از ارتفاع قرار گیرد یا با حیوانی درنده روبهرو شود، هیچکس آن تجربه را لذتبخش توصیف نمیکند. در چنین موقعیتی، ذهن فرصت چندانی برای تأمل ندارد و تنها هدف، حفظ جان است. اما در داستان، وضعیت کاملاً متفاوت است. خواننده یا تماشاگر از همان ابتدا میداند که در امنیت قرار دارد. او روی صندلی سینما نشسته یا در اتاق خود کتاب میخواند و هیچ خطری جانش را تهدید نمیکند. همین فاصله میان واقعیت و بازنمایی، شرط نخست لذت بردن از ترس است.
با این حال، احساس امنیت بهتنهایی نمیتواند توضیح دهد که چرا مخاطب تا پایان داستان میماند. اگر تنها امنیت اهمیت داشت، هر داستانی که خطری واقعی در آن وجود نداشته باشد، باید جذاب باشد؛ در حالی که چنین نیست. آنچه ژانر وحشت را از بسیاری روایتهای دیگر متمایز میکند، شیوه برانگیختن کنجکاوی است. تقریباً همه داستانهای موفق این ژانر با پرسشی آغاز میشوند که پاسخ آن تا پایان به تعویق میافتد. این موجود ناشناخته چیست؟ چه کسی قتلها را مرتکب میشود؟ چرا خانه تسخیر شده است؟ آیا هیولا واقعاً وجود دارد یا زاییده ذهن شخصیتهاست؟ هرچه روایت پیش میرود، پاسخ این پرسشها اندکی روشنتر میشود و همین میل به دانستن، مخاطب را وادار میکند داستان را رها نکند.
کنجکاوی چگونه مخاطب را در بستر وحشت نگه میدارد؟
هیولا در ژانر وحشت موجودی است که نظم عادی جهان را بر هم میزند. بیشتر هیولاهای ماندگار ادبیات و سینما دقیقاً در مرز دستهبندیهای آشنا قرار دارند. «خونآشام» نه کاملاً زنده است و نه کاملاً مرده. «زامبی» انسانی اسموجود ت که دیگر انسان نیست. «بیگانه» هم به حیوان شباهت دارد و هم با همه حیوانات متفاوت است. این موجودات مرزهای تثبیتشده ذهن ما را مخدوش میکنند و به همین دلیل احساسی دوگانه برمیانگیزند. آنها از یک سو هراسآورند و از سوی دیگر، کنجکاوی ما را تحریک میکنند. ما علاوه بر اینکه از آنها میترسیم، میخواهیم آنها را نیز بشناسیم.
در واقع، موتور اصلی ژانر وحشت همین میل به شناخت است. اگر هیولا از همان صفحه نخست یا در نخستین دقیقه فیلم کاملاً شناخته شود، بخش مهمی از کشش روایت از میان میرود. نویسنده یا فیلمساز اطلاعات را قطرهچکانی در اختیار مخاطب میگذارد. هر پاسخ، پرسشی تازه ایجاد میکند و هر کشف، راز دیگری را پیش روی او قرار میدهد. به همین دلیل، تجربه وحشت همواره با نوعی لذت شناختی همراه است. ما فقط نمیخواهیم از خطر فرار کنیم، بلکه میخواهیم آن را نیز بفهمیم. همین نکته توضیح میدهد که چرا بسیاری از آثار ماندگار ژانر وحشت، بیش از آنکه بر نمایش مداوم خشونت تکیه کنند، بر ساختن راز استوارند. انگیزهای که مخاطب را تا پایان «دراکولا»، «فرانکنشتاین» یا بسیاری از فیلمهای موفق وحشت همراه خود نگه میدارد، میل به کشف ماهیت هیولاست. موجود غریبه، پیش از آنکه موضوع ترس باشد، موضوع شناخت است و روایت، این میل به شناخت را آرامآرام ارضا میکند.
تا اینجا میتوان توضیح داد که کنجکاوی چگونه مخاطب را در بستر یک داستان وحشت نگه میدارد، اما هنوز یک پرسش اساسی باقی میماند. اگر ما میدانیم آنچه میبینیم یا میخوانیم واقعی نیست، پس چرا بدنمان همان واکنشهایی را نشان میدهد که در برابر یک خطر واقعی بروز میدهد؟ چرا ضربان قلب افزایش پیدا میکند، کف دستها عرق میکنند و گاهی از جا میپریم؟
احساسات مستقیماً از رویدادها ناشی نمیشوند. آنچه احساس ما را شکل میدهد، برداشتی است که از آن رویداد داریم. در واقع، هیجانها نتیجه ارزیابی انسان از موقعیت خود هستند. هنگام تماشای یک فیلم وحشت یا خواندن یک رمان ترسناک نیز ذهن دو ارزیابی را تقریباً همزمان انجام میدهد. در سطح نخست، آنچه در جهان داستان رخ میدهد، تهدیدآمیز است؛ شخصیتی در خطر قرار گرفته، موجودی ناشناخته ظاهر شده یا نظمی آشنا در حال فروپاشی است. در سطح دیگر نیز ذهن هرگز فراموش نمیکند که خودِ مخاطب در امنیت قرار دارد. این دو ارزیابی متناقض، در کنار هم تجربهای را میآفرینند که در زندگی روزمره کمتر امکان وقوع دارد؛ ترسیدن، بیآنکه واقعاً در معرض خطر باشیم.
به همین دلیل، لذت حاصل از داستانهای وحشت را نمیتوان به هیجان جسمانی تقلیل داد. افزایش ضربان قلب یا تنش عضلانی بخشی از این تجربه است، اما همه آن نیست. مخاطب در تمام مدت روایت، میان درگیری عاطفی و فاصلهگیری ذهنی در نوسان است. او هم با شخصیتها همدلی میکند و هم میداند که هر لحظه میتواند کتاب را ببندد یا صفحهنمایش را خاموش کند. همین آگاهی، تجربه ترس را به قلمرویی امن منتقل میکند؛ مأمنی که امکان آزمودن احساسات شدید را، بدون پرداخت هزینههای واقعی، فراهم میآورد.
داستانهای ترسناک فقط احساسات ما را برنمیانگیزند، بلکه همزمان شیوه مواجهه با آنها را نیز آموزش میدهند. هر روایت وحشتآمیز، مخاطب را وارد موقعیتی بحرانی میکند و از او میخواهد این بحران را تا پایان دنبال کند. در طول این مسیر، خواننده یا تماشاگر یاد میگیرد اضطراب را تحمل کند، نشانههای خطر را تشخیص دهد و در میانه آشوب، رشته روایت را از دست ندهد. شاید به همین دلیل است که بسیاری از پژوهشگران، داستان را نوعی شبیهساز هیجانی میدانند؛ فضایی که در آن میتوان موقعیتهای دشوار را تجربه کرد، بیآنکه پیامدهای واقعی آنها را متحمل شد.
داستان یکی از مهمترین ابزارهای سازگاری انسان با جهان پیرامون است. انسان از طریق داستان، موقعیتهای پیچیده را تمرین میکند، انگیزه دیگران را بهتر میشناسد و پیامد تصمیمهای مختلف را، پیش از آنکه در زندگی واقعی با آنها روبهرو شود، در ذهن خود میآزماید. اگر این دیدگاه را بپذیریم، ژانر وحشت نیز کارکردی فراتر از ایجاد هیجان پیدا میکند. این ژانر آزمایشگاهی برای مواجهه با ناشناختههاست؛ جایی که ذهن میتواند بارها خطر را تجربه و تحلیل کند و در نهایت، از برزخ آشوب الگویی برای فهم جهان به دست آورد.
به همین دلیل، بسیاری از هیولاهای ماندگار ادبیات و سینما را میتوان تجسم بحرانهایی دانست که انسان در هر دوره تاریخی با آنها روبهرو بوده است. گاهی هیولا از بستر اضطرابهای علمی و فناورانه سر برمیآورد، گاهی صورتبندی تازهای از ترسهای سیاسی است و گاهی نیز بازتاب بحرانهای فرهنگی و اخلاقی یک جامعه. آنچه در طول زمان تغییر میکند، شکل هیولاست؛ اما میل انسان به شناخت آن همچنان باقی میماند. ما هر بار با چهرهای تازه از امر ناشناخته روبهرو میشویم و هر بار میکوشیم آن را در قالب روایت بفهمیم.
البته تجربه ترس تنها به موضوع داستان وابسته نیست؛ شیوه روایت نیز در شکلگیری این تجربه نقشی تعیینکننده دارد. نویسندگان ژانر وحشت معمولاً همه اطلاعات را یکباره در اختیار مخاطب نمیگذارند. روایت با حذف، تأخیر و ابهام پیش میرود. هر نشانهای که آشکار میشود، پرسش تازهای را پیش میکشد و هر پاسخ، افق دیگری از نادانستهها را میگشاید. به همین دلیل، خواندن یک داستان وحشت تجربهای منفعل نیست. خواننده پیوسته در حال حدس زدن، مقایسه کردن و کنار هم گذاشتن نشانههاست. او میکوشد پیش از شخصیتهای داستان به راز ماجرا پی ببرد و همین مشارکت ذهنی، بخش مهمی از لذت خواندن را شکل میدهد.
تجربه ناشناختهها در فضایی امن
از این منظر، وحشت را میتوان گونهای از ادبیات کشف نیز دانست. آنچه خواننده را تا صفحه آخر همراهی میکند، فقط میل به نجات شخصیتها نیست؛ میل به فهمیدن است. هرچه جهان داستان مبهمتر باشد، کنجکاوی نیز شدت بیشتری پیدا میکند. به همین دلیل، بسیاری از آثار ماندگار این ژانر تا واپسین لحظه از آشکار کردن همهچیز خودداری میکنند. راز، تا زمانی که کاملاً گشوده نشده باشد، موتور روایت باقی میماند.
بسیاری از روایتهای وحشت، حتی اگر پایان خوشی نداشته باشند، دستکم به نوعی وضوح میرسند. هیولا شناخته میشود، منشأ تهدید آشکار میشود یا نظمی تازه، هرچند شکننده، جای آشوب را میگیرد. مخاطب احساس میکند اکنون میتواند آنچه را تجربه کرده است، در قالب روایتی منسجم بفهمد. شاید به همین دلیل باشد که پایان بسیاری از داستانهای وحشت، با وجود تلخی، احساس رضایت به همراه میآورد. تنش فروکش میکند، زیرا جهان بار دیگر قابل فهم شده است.
تفاوت رسانهها نیز بر کیفیت این تجربه اثر میگذارد. ادبیات بیش از هر چیز بر نیروی تخیل تکیه میکند. نویسنده همهچیز را پیش چشم مخاطب نمیآورد، بلکه تنها نشانههایی در اختیار او میگذارد و ادامه کار را به ذهن خلاق خواننده میسپارد. از همین رو، ترس در ادبیات اغلب رنگوبویی شخصیتر پیدا میکند. هر خواننده هیولای خود را میسازد و تاریکی را با تصویرهایی که در ذهن دارد پُر میکند.
سینما مسیر دیگری را برمیگزیند و از تصویر، صدا، موسیقی و تدوین برای برانگیختن احساسات بهره میگیرد. بازیهای ویدئویی نیز عنصر تازهای به این تجربه میافزایند. در آنجا مخاطب در متن موقعیت قرار میگیرد و تصمیمهایش بر روند رخدادها اثر میگذارد. با وجود این تفاوتها، یک ویژگی در همه این رسانهها مشترک است؛ هر سه فضایی امن برای تجربه خطر فراهم میکنند.
انسان همواره میان دو میل متضاد زندگی کرده است؛ میل به امنیت و میل به کشف ناشناختهها. اگر امنیت مطلق حاکم شود، جهان به فضایی یکنواخت و بیحادثه تبدیل میشود. اگر خطر بر همهچیز سایه بیندازد، امکان زندگی از میان میرود. داستانهای ترسناک درست در مرز میان این دو میل حرکت میکنند. آنها مخاطب را تا آستانه خطر پیش میبرند، اما هرگز او را به کام خطر واقعی نمیسپارند.
ژانر وحشت راهی برای اندیشیدن به ترسهای فردی و جمعی ما نیز هست. هر دوره، هیولاهای خاص خود را خلق میکند؛ هیولاهایی که اضطرابهای همان زمانه را در خود متراکم کردهاند. زمانی خونآشامها تجسم ترس از بیگانگی و بیماری بودند، دورهای دیگر هیولاهای علمی از نگرانیهای مربوط به فناوری سر برآوردند و امروز نیز هوش مصنوعی، فروپاشی زیستمحیطی یا همهگیری بیماریها به شکلهای تازهای وارد ادبیات و سینما شدهاند. هیولاها تغییر میکنند، اما نیازی که آنها را میآفریند، ثابت میماند؛ میل انسان به فهمیدن آنچه او را تهدید میکند.
ما برای ترسیدن پول خرج نمیکنیم؛ در واقع، برای تجربه ناشناختهها در فضایی امن هزینه میکنیم. ژانر وحشت به ما امکان میدهد همزمان بترسیم، کنجکاو شویم و جهان را دوباره بفهمیم.
برچسب ها:
روانشناسی، روانشناسی ترس، ژانر وحشت، کنجکاوی در روایت، لذت ترس داستانی، هیولا در ادبیات، یادداشت
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
شریان هرمز بسته شد هوانوردی جهانی زمینگیر
آینده را نمیشود خریـــــد
جامعه شبکهای و آینده میراث ایران
قدرت، ثروت و سرنوشت شوراهای روستایی
اکوسیستم رودخانه «قرهسو» در معرض تهدید
روددرهها، ستونهای زیستپذیری تهران
«هایلند شرقی» تلاقی صخره و جنگلهای کهن
سرد رؤیایـــــــــــــی
از گسست دیالوگ تا ضرورت تاریخی
پارادوکس خشونت و سیاست
نگاهی فراتر از حرفه به شهرسازی
وب گردی
- خطاهای پنهان در ترجمه مدرک تحصیلی که پرونده اپلای را با تاخیر مواجه میکند
- درخواست توقف پروژه باملند برای حفاظت از درختان و طبیعت شهر لاهیجان
- بهترین پنل پیامکی ایران [4 تا از بهترین سامانه پیامکی ایران]
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405
- جنس سیم چه تأثیری در کیفیت برق رسانی دارد؟
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس) بیشتر
بیشترین نظر کاربران
تلاقی غبارآلود ریشهها و رویاها
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید