شیما وزوایی

شیما وزوایی

روزنامه‌نگار و فعال سازمان‌های مردم‌نهاد

۳۳ سال مبارزه برای حق خالکوبی

شیما وزوایی

16 شهریور 1405

۳۳ سال مبارزه برای حق خالکوبی

می‌گویند وقتی نگرش جامعه تغییر می‌کند، قوانین نیز ناگزیر تبعیت می‌کنند. حالا هزاران هنرمند خالکوبی در کُره، بعد از سال‌ها فعالیت غیررسمی و پرخطر، نشان دادند هر آرزویی با ممارست می‌تواند به تعهد تبدیل شود. کره جنوبی پس از ۳۳ سال، خالکوبی توسط افراد غیرپزشک را قانونی کرد؛ فعالیتی که در فرهنگ این کشور با جرم و بزهکاری گره خورده بود، حالا به هنری با رنگِ محلی و چشم‌اندازی جهانی تبدیل شده است.
علیــــه خاموشـــــی

شیما وزوایی

16 خرداد 1405

علیــــه خاموشـــــی

تمام برنامه‌های روز جهانی زنان که نبود

شیما وزوایی

18 اسفند 1404

تمام برنامه‌های روز جهانی زنان که نبود

انفجار در «میدان نیلوفر»؛ دو برداشت از دو جنگ

شیما وزوایی

13 اسفند 1404

انفجار در «میدان نیلوفر»؛ دو برداشت از دو جنگ

«فرناز» و «آزاده» در انفجار میدان نیلوفر تهران در خانه بودند، یکی در جنگ ۱۴۰۴ و دیگری در جنگ ۱۳۶۶. هر دو در زمان خود جوان و آگاه‌اند. آنها از شکسته شدن شیشه‌های خانه و آن لحظه‌های بحرانی نجات خود و دیگران می‌گویند. اما در این دو برداشت، جز متفاوت بودن زمانه برای زن بودن، تفاوت‌های دیگری هم هست: یکی، تفاوت فناوری‌های استفاده‌شده در موشک‌باران تهران و دیگری، تفاوت در دسترسی به اطلاع آزاد و اعتماد به رسانه‌ها که می‌تواند در پاسخ‌دادن به بحران، حیاتی باشد. گفت‌وگو با این دو زن به‌شکل روایت بازنویسی شده است.
زخمی آتش‌بس

فروغ عزیزی، شیما وزوایی

15 تیر 1404

زخمی آتش‌بس

دستگیری و اخراج مهاجرین و محروم‌شدن آنها از خدمات رفاهی، آموزشی و سلامت ادامه داشت که جنگ ۱۲روزه علیه ایران آغاز شد. جنگی که توقف آن به سرعت‌گرفتن و گسترده‌شدن روند اخراج و تجربه تبعیض و اتهام برای افغانستانی‌های ساکن منجر شده است. «پیام ما» در این گزارش با زنان جوان افغانستانی‌ای صحبت کرده است که لزوماً در خطر مستقیم اخراج‌شدن نیستند. آنها از ماندن و تلاش برای زندگی می‌گویند، از ناامن شدن شهر برای آنها، از آزار در فضای مجازی و رنج چندباره تجربه جنگی که مادرانشان پیش‌تر در سرزمین دیگری آن را به چشم دیده بودند. نام‌های کوچک در این گزارش به خواست افرادی که با آنها مصاحبه شده است، تغییر پیدا کردند و روایت‌ها بازنویسی شدند. از «مرضیه حیدری» که در جمع‌آوری این روایت‌ها نقش اصلی داشت، تشکر می‌کنیم.
وقتش نرسیده قلبمان برای همخانه‌هایمان بلرزد؟

شیما وزوایی

10 تیر 1404

وقتش نرسیده قلبمان برای همخانه‌هایمان بلرزد؟

خانه‌هایمان در جنگ لرزید
کبری، و هیچ انسانی «غیرقانونی» نیست

شیما وزوایی

13 مرداد 1403

کبری، و هیچ انسانی «غیرقانونی» نیست

«خانۀ هدی» بزرگ شد

شیما وزوایی

1 تیر 1403

«خانۀ هدی» بزرگ شد

درحالی‌که در رویکرد رایج، پروژه‌های توسعه‌ای را معمولاً با ساخت و تجهیز یک ساختمان آغاز می‌کنند، بنیاد توسعۀ کارآفرینی زنان و جوانان، ساختمان جدید «خانۀ هدی» را بعد از پانزده سال فعالیت در محلات حاشیه‌ای زاهدان احداث کرده است. این ساختمان پایگاهی برای ادامۀ فرآیندهای توسعۀ محلی، توان‌افزایی اجتماعی‌اقتصادی زنان و کودکان زاهدان و همچنین ارتقاء آموزش و سلامت خواهد بود.
تقویت ابتکارهای جمعی در سازمان‌های مدنی

شیما وزوایی

2 اسفند 1402

تقویت ابتکارهای جمعی در سازمان‌های مدنی

مراسم اختتامیهٔ جایزهٔ دوسالانهٔ مؤسسهٔ دکتر مجتبی معین عصر روز دوشنبه ۳۰ بهمن در محل این مؤسسه و با شرکت جمعی از فعالان اجتماعی و سازمان‌های غیرانتفاعی برگزار شد. در این جایزه پروژه‌های اجتماعی و ابتکارات مدنی سازمان‌ها و تشکل‌ها در دو بخش مستندسازی و نوآوری مورد ارزیابی قرار می‌گیرند.
نه! «دیو سیاه» کودکان نیستند

شیما وزوایی

2 دی 1402

نه! «دیو سیاه» کودکان نیستند

مسافران قطار مرگ

شیما وزوایی

27 آبان 1402

مسافران قطار مرگ

سالانه نزدیک به نیم میلیون مهاجر از کشورهای آمریکای مرکزی مخفیانه سوار قطارهای باربری در حال حرکت می‌شوند تا به رغم تمامی خطرهای ممکن خود را برای زندگی بهتر به ایالات متحده آمریکا برسانند. گروهی از زنان مکزیک که داوطلبانه جان خود را برای رساندن آب و غذا به این کارگران به خطر می‌انداختند، حالا گردانندگان یکی از نهادهای مدنی الگوبخش هستند که موضوع فیلم‌های مستند و برنده جوایز زیادی شده است.
فقط کودکان از گربه‌های فلسطین خبر دارند

شیما وزوایی

25 مهر 1402

فقط کودکان از گربه‌های فلسطین خبر دارند

«همه‌چیز از دست رفت. خاطره‌ها، کودکی، خانه، هیچ‌چیز نمانده است. چه‌کار کنم؟ کجا بروم؟» اینها را پدری با عصبانیت رو به دوربین شبکهٔ «الجزیره» می‌گوید. سر و بدن و لباس‌هایش را خاک و غبار پوشانده است. خانه‌اش را که حالا بعد از اصابت بمب به مخروبه‌ای تبدیل شده، ترک می‌کند و دست‌هایش را در هوا به نشانهٔ استیصال تکان می‌دهد. کمی آن‌طرف‌تر، پسرش که موهای فرفری سیاهش تماماً از غبار آوار سفید پوشانده شده، گربهٔ پشمالویی را بغل گرفته و غبار را از او می‌تکاند: «الحمدلله که زنده مانده است.»