پارسا حبیبیفرد
دانشجوی کارشناسی ارشد جامعهشناسی دانشگاه تهران
پارسا حبیبیفرد
۱۵ فروردین ۱۴۰۵
تضعیف اقتصاد شهر
پارسا حبیبیفرد
۱۳ دی ۱۴۰۴
چرا چشمانمان را از رنج دیگران میدزدیم؟
آسیبشناسی کمپینهای نیکوکاری و اجتماعی
پارسا حبیبیفرد
۹ آذر ۱۴۰۴
ستارهبازی در طوفان اقتصادی
در بازاری که هر روز با موجی تازه از نوسان و بیثباتی بیدار میشود، جادو با چهرهای آراسته و واژگانی مدرن دوباره به میدان برگشته است. «آسترولوژی مالی» وعده میدهد آنجا که اقتصاد از تحلیل درمیماند، ستارگان راه را نشان میدهند. اما پشت این نمودارهای فریبنده و «کدهای کیهانی»، صنعتی پنهان از فروشندگان ترس شکل گرفته که از اضطراب مردم سود میسازند و شکستها را به گردن آسمان میاندازند.
پارسا حبیبیفرد
۹ آبان ۱۴۰۴
سودای رفتن، رنج ماندن
«هنوز نرفتی؟»، «پس کی میری؟». اینها دیگر سؤالات سادهای نیستند؛ به تکیهکلام نسلی تبدیل شدهاند که در وطن خود احساس غربت میکند. شهریور و مهر، که زمانی فصل بازگشت و شروع دوباره بود، حالا به فصل تلخ رفتنها و تحریمهای بینالمللی و فروپاشی اقتصادی، رؤیای رفتن را برای عده زیادی به تعویق انداخته یا ناممکن کرده است. این وضعیت، یک گروه اجتماعی جدید و بزرگ را به وجود آورده است: جمعیتی که نه میتوانند بمانند و نه توان رفتن دارند؛ گروهی که در سالن انتظار ترمینال بزرگی بهنام ایران، معطل و سرگردان ماندهاند.
پارسا حبیبیفرد
۲۸ مهر ۱۴۰۴
اقتصاد کوزه عسل
چگونه دولت و بانکها از بیثباتی زندگی ما سود میبرند؟
پارسا حبیبیفرد
۲۱ مهر ۱۴۰۴
بیکاران دارای درآمد
اقتصاد ایران در دهه اخیر به صحنه یک پارادوکس بیرحمانه تبدیل شده است. در یکسو، کارگران و حقوقبگیران هر روز زیر فشار تورم افسارگسیخته فقیرتر میشوند و در سوی دیگر، گروهی از «بیکارانِ دارای درآمد» با دسترسی به رانت و فرصتهای سفتهبازی در بازارهای مالی و دارایی، نهتنها از کار کردن بینیاز شدهاند، بلکه ثروتهای کلانی به دست آوردهاند. این شکاف عمیق، اکثریت جامعه را که تنها راه درآمدیشان کار است، بهسمت قماری ناخواسته سوق میدهد؛ آنها وادار میشوند برای بقا و فرار از فقر، پساندازهای اندک خود را وارد بازیای کنند که قواعد آن از پیش توسط برندگان همیشگی نوشته شده و سرنوشتشان از ابتدا چیزی جز باخت نیست.
پارسا حبیبیفرد
۱۴ مهر ۱۴۰۴
حسرت یک زندگی معمولی
این روزها پای درد دل خیلی از مردم که مینشینیم دنبال یک مفهوم گمشدهاند: «زندگی معمولی». بهنظر میرسد، داشتن یک زندگی معمولی بستری میخواهد که امروز خیلی از ایرانیها از آن دریغ شدهاند. با این وجود هستند کسانی که همچنان افرادی که زندگی معمولی میخواهند را مورد هدف قرارداده و آنها را قضاوت و تفسیر میکنند. این مطلب تلاش میکند از میان گستره وسیعی از ویژگیهای رسیدن به یک زندگی معمولی، یکی از دلایل اقتصادی ایجاد این حسرت را زیر ذرهبین ببرد و تحلیل کند. بنابراین به سراغ یکی از «تراژدی»های نسلی میرویم که با نقشهای در دست به میدانی فرستاده شده که هیچ شباهتی به آن نقشه نداشت. نقشه، همان قرارداد اجتماعی نانوشتهای بود که میگفت تحصیل، کار و پسانداز به یک «زندگی معمولی» و باثبات میرسد. اما میدان، واقعیتی اقتصادی بود که در آن قواعد بازی بهنفع سفتهبازی و انباشت دارایی تغییر کرده بود، نه کار و تخصص. این نوشته استدلال میکند که حسرت فراگیر برای «زندگی معمولی»، نه از سر تنبلی یا نوستالژی، بلکه محصول «اثر دن کیشوت» است: تلاش صادقانه اما بیهوده نسلی که با وفاداری به قواعد منقضیشده، در جنگ با آسیابهای بادی اقتصاد جدید، مدام شکست میخورد و سردرگم میشود.
پارسا حبیبیفرد
۳۱ شهریور ۱۴۰۴
جیبهای خالی، کافههای پُر
معمای مصرف لاکچری در دوران رکود چیست؟
