نگاهی به چرایی خشکیدن کاج‌های چیتگر

مهندسی طبیعت، اعلام جنگ با طبیعت، شکست از طبیعت





مهندسی طبیعت، اعلام جنگ با طبیعت، شکست از طبیعت

19 مهر 1405، 0:14

پهنه جنگلی نزدیک به ۹۵۰ هکتاری چیتگر که در سال ۱۳۷۲ خورشیدی با مدیریت سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری وقت بنیان گذاشته شد و در دهه ۱۳۸۰ به شهرداری تهران واگذار شد، قرار بود بخشی از ریه‌های کلان‌شهر تهران باشد؛ اما در حال خشکیدن است و تصویر پاک‌تراشی کاج‌های خشکیده آن این روزها در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شود. داده‌های پراکنده بیانگر خشک‌شدن بیش از ۳۵ هزار اصله درخت کاج است؛ عددی که برخی از کارشناسان آن را برابر با ۶۹ درصد کل پایه‌های درختان این بوستان برمی‌شمرند. در تحلیل چرایی نابودی ریه تنفسی تهران، دیدگاه‌های زیادی بیان می‌شود. گروهی کوتاهی شهرداری تهران در آبیاری با هدف تغییر کاربری عرصه‌های این پارک جنگلی را علت اصلی برمی‌شمرند، گروهی دیگر طغیان آفات و بیماری‌ها را و گروهی نیز تغییرات کلان اقلیمی و کاهش بارندگی‌ها، افزایش میانگین دما، نوسانات دمایی، کاهش رطوبت نسبی و… را. دلایل و استدلال‌ها را که دقیق‌تر واکاوی کنیم، درمی‌یابیم که نگاه به ریشه‌های آنچه در چیتگر و البته در دیگر جنگل‌های دست‌کاشت اطراف تهران در حال رخ‌دادن است، همچنان نگاهی تک‌بعدی و درخت‌محور است؛ درست مانند ساختار و نگرش درخت‌بنیان حاکم بر مدیریت و حفاظت از منابع طبیعی و جنگل‌های کشور.

 

نباید فراموش کنیم که همان‌گونه که در نگاه اکولوژیک، جنگل را نه درختستان، که بوم‌سازگانی پیچیده می‌بینیم، باید بوستان‌های جنگلی دست‌کاشت و ازجمله چیتگر را نیز دست‌کم بوم‌سازگان‌هایی ساده‌سازی‌شده ببینیم؛ بوم‌سازگان‌هایی بدون تنوع زیستی، هم‌سال و تک‌گونه که بدون درنظرگرفتن امکان و شرایط پذیرش بوم‌سازگان طبیعی و بکر موجود، تنها با زور پول و هزینه‌های گزاف و البته شعارهای عوام‌فریبانه همچون ایجاد کمربند سبز و با چاشنی پُزِ مهندسی طبیعت بر عرصه‌های طبیعی تحمیل شدند. بااین‌همه، این روزها که توجهات بسیاری متمرکز بر چیتگر شده، یادآوری این نکته را ضروری می‌دانم که با نگاه تک‌بعدیِ درخت‌محور و پافشاری بر برخی اصطلاحات فنی تکراری، ازجمله نیاز آبی بالا یا گونه بومی و غیربومی و تنش و استرس زیستی و محیطی و سوءمدیریت ـ اگرچه موجود و غیرقابل‌انکار ـ نمی‌توانیم ریشه‌های اصلی خشکیدن درختان بوستان جنگلی چیتگر را توجیه کنیم.

 

این مقدمه کوتاه را بیان کردم تا به این نکته و پرسش اساسی برسم که آیا اصولاً «جنگل‌سازی» آن‌هم در این سطح گسترده در تپه‌ماهورهای غرب تهران که امروز بوستان جنگلی چیتگر نامیده می‌شود، کار درست و آمایش‌شده‌ای بود؟ پاسخ به این پرسش می‌تواند چالش‌زا باشد. بی‌گمان کلان‌شهری همچون تهران نیازمند بوستان‌ها و فضای سبز است، ولی مشروط به آنکه هزینه‌ها و اقدام‌های لازم برای ایجاد چنین فضایی، مبتنی بر مطالعات زیربنایی درست و دقیق انجام شده باشد.

 

یکی از چالش‌های وارده بر سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری وقت که اقدام به تأسیس این پارک جنگلی کرده، بی‌توجهی به مهم‌ترین رکن سازنده این بوم‌سازگان دست‌ساز، یعنی ویژگی‌های «خاک» است. آیا پیش از اقدام به ایجاد این بوستان نزدیک به هزار هکتاری، مطالعات فنی خاک‌شناسی درباره آن انجام شده بود؟ پاسخ این است که نمی‌دانیم!

 

پرسش دیگر اینکه آیا اصولاً تپه‌ماهورهای اطراف تهران توانایی و پتانسیل حمایت از گونه‌های درختی را داشته و دارند؟ پاسخ به این پرسش باب گفت‌وگوی فنی و تخصصی را می‌گشاید. به این پرسش می‌توان پاسخ داد.

 

برای پاسخ مشخص فنی به این پرسش باید به مطالعات فنی خاک‌شناسی عرصه موردنظر مراجعه کرد. نگاهی به نقشه استعداد خاک‌های ایران، رده و مشخصات تاکسونومیک خاک‌های عرصه‌های دامنه‌ای در غرب تهران تا کرج را به شکل زیر طبقه‌بندی کرده است: واحد نقشه ۴۴ LT24 (Df4)

 

Lithic Calcixerepts, coarse to medium – Typic Calcixerepts – Fluventic Haploxerepts, undulating

 

این شناسه تخصصی خاک‌شناسی می‌گوید این خاک‌ها کم‌عمق یا نسبتاً کم‌عمق هستند و در عمق کم به سنگ سخت می‌رسند؛ تجمع کربنات کلسیم دارند و با منشأ یا تأثیر رسوبات آبرفتی، با افق‌بندی نسبتاً ضعیف و بافت غالب از نسبتاً درشت تا متوسط هستند. همچنین بخشی از اراضی این واحد به‌طور مستقیم روی سنگ‌بستر تکوین یافته‌اند. یعنی برخلاف یک خاک آبرفتی عمیق، در بعضی نقاط ریشه گیاه در عمق نسبتاً کمی به لایه سنگی نفوذناپذیر می‌رسد و این مسئله برای درختان با ریشه عمیق، برای ذخیره آب خاک، برای توسعه ریشه، برای کشاورزی مکانیزه و مقاومت گیاه در برابر خشکی محدودیت جدی ایجاد می‌کند. ارزیابی و استعداد‌یابی نهایی خاک‌هایی با این مشخصات پروفیلی، عبارت از پتانسیل زیاد تا متوسط برای کشت دیم محصولاتی مانند گندم، جو و برخی حبوبات و گیاهان علوفه‌ای مقاوم به خشکی است.

 

بنابراین مطالعات خاک‌شناسی تکلیف کاربری، استعداد و آمایش عرصه را مشخص کرده است. با چنین مشخصات پروفیلی و استعداد‌یابی برای خاک‌های لندفرم‌هایی که امروز بوستان جنگلی چیتگر نامیده می‌شود، می‌توان به این جمع‌بندی رسید که از اساس و بنیان، استقرار گونه‌های درختی و حتی درختچه‌ای در این پهنه‌ها اشتباه بوده است. اگر خاک این عرصه‌ها توانایی استقرار گونه‌های درختی یا درختچه‌ای را داشت، نیازی به صرف هزینه‌های گزاف و نهال‌کاری در آن نبود و خودبه‌خود و به‌شکل طبیعی پوشش درختی در آن مستقر می‌شد. ولی چرا چنین نشد؟ پاسخ مشخص است؛ چون ساختار طبیعت تواناییِ استقرار و رویش گونه‌های درختی را در این لندفرم نداشت. ما با شوق گسترش فضای سبز و با پشتوانه «مهندسی طبیعت» و «منابع کلان مالی» به جنگ با طبیعت رفتیم. بنابراین شکست تدریجی و آرام از ابرقدرت طبیعت و خشک‌شدن درختان بوستان چیتگر، کمترین هزینه‌ای است که امروز باید بپردازیم! باید بیاموزیم که هر خاکی را یارای پذیرش نهال نیست!

 

گونه سوزنی‌برگ کاشته‌شده در این عرصه، نسبت به گونه‌هایی مانند کاج، ارغوان، زبان گنجشک و چنار نیاز آبی کمتری داشته و از مقاومت بیشتری نسبت به خشکی و کم‌آبی برخوردار است. در سال‌های نخست احداث این بوستان، به‌دلیل شرایط بهتر بارش‌ها و محدودبودن ریشه نهال‌ها، تا اندازه‌ای رشد طولی و قطری رخ داد، ولی پس از برخورد ریشه‌ها با لایه‌های سنگی نفوذناپذیر اشاره‌شده، به‌دلیل تأمین‌نشدن عناصر غذایی ضروری موردنیاز، رشد ارتفاعی و قطری درخت متوقف و به‌بیان‌دیگر، درخت دچار پیری زودرس شد. تغییرات آب‌وهوایی، کاهش بارندگی‌ها، مدیریت آبیاری نامناسب و… نیز شرایط طبیعی سخت و نامناسب موجود را تشدید کرد و درختان با گذشت زمان به‌جای قوی‌ترشدن، ضعیف‌تر شدند و به‌تدریج مورد هجوم انواع آفات و بیماری‌ها قرار گرفتند. این مسئله را می‌توان به بوستان‌های جنگلی شرق و جنوب‌شرقی تهران، مانند تِلو و سرخه‌حصار که آن‌ها نیز وضعیت بهتری از چیتگر ندارند، تسری داد. بنابراین هجوم آفات و بیماری‌ها به کاج‌های بوستان چیتگر را نه دلیل اولیه، بلکه دلیل ثانویه خشکیدگی این درختان می‌توان برشمرد. به این معنا که درختان پس از توقف رشد و پیری زودرس ناشی از شرایط نامناسب خاک و تأمین‌نشدن آب و عناصر غذایی، ابتدا ضعیف و سپس مورد هجوم آفات و بیماری‌ها قرار گرفتند.

 

توهم مهندسی طبیعت، در ذات و سرشت خود اعلام جنگ به طبیعت است. انسان در جایگاه گونه‌ای آزمند و پرتوقع، حق هرگونه دست‌اندازی و دخالت در نظام طبیعت را ندارد. بنابراین برخلاف تصور و برداشت بسیاری، ایجاد پوشش گیاهی، درخت‌کاری یا جنگل‌سازی، توسعه و گسترش فضای سبز نیز اگرچه پسوند «سبز» را یدک می‌کشد، ولی می‌تواند در راستای منافع محیط‌زیست و منابع طبیعی نباشد. این مسئله به‌ویژه با درنظرگرفتن ویژگی‌های خاکی ایران و کمبود همیشگی منابع آب شیرین در این سرزمین می‌تواند اهمیتی دوچندان هم داشته باشد.

 

اگرچه لشکر طبیعت همیشه در برابر توهم مهندسان طبیعت‌ناشناس از تاکتیک نرم و بی‌سروصدای عقب‌نشینی استفاده می‌کند، ولی ازآنجایی‌که مادر طبیعت بسیار صبور و درایت‌مند است، طرح‌های بی‌ریشه و پشتوانه مهندسان طبیعت‌ناشناس را به مفتضحانه‌ترین شکل ممکن پس می‌زند و درهم می‌شکند. خشکیدن درختان پارک جنگلی چیتگر مسئله‌ای شگفت‌آور، شناخته‌نشده، پیش‌بینی‌ناپذیر یا غیرقابل‌تحلیل نیست. در چیتگر، فاجعه‌ای هم اگر رخ داده باشد، فاجعه رسوایی مهندسان متخصص‌نمای طبیعت است؛ همان مهندسان و متخصصینی که تصور می‌کردند با پشتوانه کتابچه‌های «طرح‌های بیابان‌زدایی» و تزریق پول می‌توان به جنگ با طبیعت رفت. غافل از اینکه تپه‌ماهورهای اطراف تهران پذیرای درخت نبوده و پتانسیل تغییر کاربری به جنگل را نداشتند. ازاین‌روی، طبیعت با پیمودن آرام مسیر و روندهای خود، ماهیت و سرشت ذاتی و حریم خود را با پاک‌سازی درختان مزاحم و غریبه بازپس گرفت و سرگرم بازسازی آن شد و بدین‌سان باری دیگر، دانش نداشته ما نسبت به طبیعت را به چالش کشید. باشد که بیشتر بیاموزیم و نیازهای خود را با بوم‌سازگانی که در آن زیست می‌کنیم، سازگار کنیم.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

شبنم مسعودی

با یه سرچ ساده کاملا مشخصه که داده‌های یادداشت از اساس غلطه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *