بایگانی مطالب: جامعه

بادبان‌ها در قطر برافراشته شدند، لنج‌ها در ایران به گل نشستند

قطر این روزها پانزدهمین دوره فستیوال جهازهای بادبانی «کاتارا» را برگزار می‌کند. این رویداد با محوریت میراث دریانوردی، به یکی از جاذبه‌های فرهنگی منطقه تبدیل شده است و هر پاییز گردشگران بسیاری را به دوحه می‌کشاند. محور اصلی فستیوال، جهازهای بادبانی (دُوْ Dhow) است. تصویر این قایق‌های چوبی بزرگ با بادبان‌های افراشته سفیدشان که بر گستره خلیج‌فارس در حرکت‌اند، تبدیل به نماد این رویداد سالانه شده است. اما این رویداد تنها تلاش قطری‌ها برای احیا و معرفی میراثشان نیست، آنها در بخش گردشگری هم جایگاه ویژه‌ای برای دُوْ تعریف کرده‌اند. مروری بر نگاه قطر به میراث دریایی‌اش و در مقابل، بی‌توجهی مسئولان فرهنگی ایران به همین میراث، نشان می‌دهد در دو سوی خلیج‌فارس دو روایت متفاوت از یک میراث مشترک وجود دارد.

تحمیل تجرد

اعلام آمار افزایش تجرد قطعی و کاهش میل به ازدواج توسط «مرضیه وحید دستجردی»، دبیر ستاد ملی جمعیت، نگرانی‌های جمعیتی و اجتماعی بسیاری را برانگیخته است. او این امر را ناشی از تغییرات فرهنگی و تغییر دیدگاه نسبت به تشکیل خانواده می‌داند؛ اما «فاطمه موسوی»، عضو انجمن جامعه‌شناسی ایران، با انتقاد از دیدگاه دستجردی مبنی‌بر اینکه در آمار اعلامی او تنها زنان مجرد دیده ‌شده‌اند، کاهش میل به ازدواج را حاصل بحران‌های اقتصادی، فشار معیشتی، نابرابری‌های حقوقی و کاهش امید اجتماعی می‌داند.

اعتبارات مرمت بازار وکیل کجا رفت؟

|پیام ما| «روزی نیست که گردشگران و پژوهشگران از ما درباره علت دودگرفتگی سقف سؤال نکنند.» این را یکی از کسبه بازار وکیل شیراز می‌گوید. بازاری که دو سال پیش دچار آتش‌سوزی شد و هنوز ردپای این آتش‌سوزی روی عرقچین (سقف) بازار باقی مانده است. اسفندماه ۱۴۰۲ اداره‌کل میراث‌فرهنگی استان فارس اعلام کرد: «وزارت نفت برای مرمت بازار وکیل شیراز یک هزار میلیارد ریال هزینه می‌کند» و مردادماه امسال همین اداره‌کل اعلام کرد: «هنوز بیش از ۲۵ میلیارد تومان اعتبار برای تکمیل این پروژه مرمتی باقی مانده است.» اما در روزهای اخیر زمزمه‌هایی شنیده می‌شود مبنی‌بر اینکه پیش از اتمام پروژه مرمت بازار وکیل، قرار است میراث فرهنگی باقیمانده بودجه تخصیص‌داده‌شده توسط وزارت نفت را بازگرداند؛ تصمیمی که موجب اعتراض کسبه و فعالان میراث‌فرهنگی شیراز شده است.

ریه‌های کوچک، قربانی پنهان‌کاری بزرگ

روایت یک جنگل زخمی

حالا آتشی که به جان «الیت» افتاد، آرام و خاموش‌شده به‌نظر می‌رسد؛ آتشی که شنبه، دهم آبان، در یکی از یال‌های جنگل «وشتاز» زبانه کشید و بخش زیادی از پیکره هیرکانی را سوزاند. منابع‌طبیعی همان روزها خبر اطفای حریق را اعلام کرد، اما زیر خاکستر هنوز جان داغی پنهان بود؛ جانی که دو هفته بعد، در شامگاه ۲۴ آبان، با وزیدن بادی ناگهانی دوباره بیدار شد و در یک شب یال‌ها و دره‌های تازه‌ای را در بر گرفت. منطقه حفاظت‌شده چهارباغ شعله‌ور شد و کسی نمی‌دانست گونه‌های جانوری این منطقه چه سرنوشتی دارند. در چنین روزهایی، روایت مستندسازانی چون «علی احمدی‌زرین‌کلایی» معنای دیگری پیدا می‌کند؛ کسی که ۱۰ سال میان مه و باران و برگ‌های بلند هیرکانی ایستاد تا «گنجینه‌های هیرکانی» را بسازد و پرندگان نایابی چون هما و گونه‌های دیگر مانند پلنگ و توله‌هایش را به تصویر بکشد. جنگلی که او روایت کرده بود، امروز زخمی است؛ زخمی از ترکیب بحران اقلیمی و کمبود تجهیزات و نیروی انسانی برای حفاظت.

موسیقی، نجات‌بخش در دل تاریکی

نگاهی به کتاب «آواز خوش بلبل»

آینه‌کاری در معماری ایرانی جهانی شد

آوازی که خاموش نشد

برگ‌های پاییزی پارک هنرمندان را مفروش کرده‌اند. گویی ابرها با وساطت «فهیمه اکبر» بالاخره به آسمان تهران آمدند تا هوای مطبوعی را برای میهمانان فراهم کنند. پوستری به رنگ بنفش، رنگ مورد علاقه فهیمه، روی در سالن جلیل شهناز نصب شده بود که خبر از گرامیداشت یاد نغمه‌خوان گیلان می‌داد. تعداد زیادی از جوانان در کنار سالن ایستاده‌ بودند تا پیشکسوتانی که با عصا و موی سپید آمده‌ بودند، بنشینند. مجری برنامه با شعری از فهیمه اکبر مراسم را شروع کرد: «یک‌ سرنوشت، می‌کند آهنگ سرگذشت.»

ناامید نشد، دوباره ساخت

|پیام ما| امروز هشتاد و یکمین سالروز درگذشت «میرزا حسن رشدیه» است. کسی که نامش در تاریخ رسمی آموزش ایران با لقب «پدر آموزش نوین» ثبت است. اما بی‌انصافی است، اگر او را تنها به‌عنوان مؤسس مدارس نوین بشناسیم. رشدیه می‌خواست جامعه را از نو بسازد، آن‌هم نه با خطابه، که با روشی که در عصر او بهایی سنگین داشت.

پدر، دختر و یک رویا

|پیام ما| «زنان، نخستین معلمان مردان هستند.» این جمله بالای لوگوی روزنامه «نامه بانوان» درج شده بود. چهارمین روزنامه ویژه زنان در ایران که «شهناز رشدیه» در سال ۱۲۹۹ خورشیدی منتشر کرد. زنی که از ۱۹سالگی برای آگاهی‌بخشی زنان و مطالبه حقوقشان در انجمن‌های زنان و مطبوعات تلاش کرد و علاوه‌بر پیگیری دغدغه‌هایش در حوزه زنان، پیرو راهی بود که پدرش، «میرزا حسن رشدیه»، با تمام مشقات آغاز کرد: تحصیل زنان.