بایگانی مطالب: پیشنهاد سردبیر
شهروند درجه ۲؛ پزشکی درجه ۲؟!
«نحوه پذیرش دانشجوی پزشکی در سال جاری، مردم بلوچستان و هرمزگان را به شهروندان درجه دو تبدیل خواهد کرد». این هشدار اخیر «اردوان بهرامی»، رئیس کمیته پزشکی خانواده انجمن پزشکان عمومی کشور، است که به جدالی چندساله میان سیاستگذاران و کارشناسان حوزه سلامت اشاره دارد: چگونه میتوان کمبود پزشک در مناطق محروم را جبران کرد؟ در نگاه اول شاید این جمله بهرامی مبالغهآمیز بهنظر برسد؛ مگر میشود تصمیمی آموزشی یا اداری، ناگهان شهروندانی را «درجه دو» کند؟ اما وقتی به روند پذیرش دانشجویان پزشکی در سالیان اخیر نگاه میکنیم، تصویری روشنتر و نگرانکنندهتر رخ مینمایاند.
ورود گردشگر ممنوع
گردشگری محصول مستقیم دموکراسی است. صنعتی که چرخ اقتصاد را نه بر محور فروش سوخت فسیلی که براساس فروش جاذبه و سفر میچرخاند. گردشگری در خاورمیانه با حضور پررنگ قطر، عمان، عربستان سعودی، دبی و ترکیه پرچم سفید خود را برافراشته و با گردش مالی قابلتوجه، آینده امیدوارکنندهای پیش رو دارد. در ایران از میانه دهه ۹۰ خورشیدی، رویکرد اغلب دولتها این بخش را در موقعیتی شکننده و آسیبپذیر قرار داده و جنگ دوزادهروزه ضربه آخر را بر پیکره کمتوان گردشگری وارد کرده است. در ایام پساجنگ هم موقعیت تعلیق حاکم بر کشور، مجال تنفس به صاحبان کسبوکارهای حوزه گردشگری نمیدهد؛ هرچند وزیر میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی از پرواز مستقیم تهران-مینسک و گسترش ارتباطات گردشگری با این کشور اروپای شرقی خبر میدهد و آن را آغازگر جهش گردشگری میان ایران و بلاروس معرفی میکند و در گفتوگویی مردم بلاروس را علاقهمند به میراثفرهنگی ایران میداند. او این اقدام را «گام بلندی در مسیر توسعه دیپلماسی گردشگری و تسهیل ارتباطات مردمی میان دو کشور» دانست، اما تدوین آییننامه جدید درمورد صدور ویزا و ضابطهمند کردن گردشگری ورودی و اعمال قوانین جدید برای سفر به ایران نقطه مقابل تسهیل در گردشگری است.
فرزندِ «ایران» به دنیا نیامد
ایران بیموزه
میخواست با دستهای خودش تابلوها را روی دیوار موزه نصب کند. این رؤیا آنقدر برایش شیرین بود که سالها برای تحققش تلاش کرد. از خانه پاریس گذشت تا سرمایهای جور کند برای ساخت موزه، از فروش تابلوهایش چشم پوشید تا روزی خستگی یک عمر تلاش را با دیدنشان روی دیوار آن به در کند. میخواست موزهاش جایی باشد برای آشنایی با هنر معاصر و تا آخرین روزهای حیات از این خواسته چشم نپوشید. او میدانست تحقق این هدف چه خدمتی به فرهنگ این سرزمین میکند. بهدنبال نمایش آثارش نبود، نگاهش فراتر از اینها بود: «باید زنده باشم تا آن مرکز فرهنگی که آرزو دارم را ایجاد کنم؛ مرکز تبادل فرهنگی ایران با کشورهای دیگر باشد.» امروز زادروز «ایران درودی» است. زنی که نومیدی را نمیشناخت، اما آنقدر عشق و سخاوتش را نادیده گرفتند و وعدههای بیسرانجام به او دادند که بالاخره مرگ سر رسید و آرزوی موزه را به دل «ایران» گذاشت. هرچند دوستانش به رؤیای او وفادار ماندهاند و هنوز نامهنگاریها و پیگیریهایشان ادامه دارد، اما بیتوجهیها و تنگنظریها هم به قوت خود باقیاند. «تکتم نعیمی»، مدیرعامل و «محمدرضا کارگر»، نایبرئیس هیئتمدیره «مؤسسه ایراندخت درودی» در گفتوگو با «پیام ما» از آخرین وضعیت موزه ایران درودی گفتهاند و تلاشی که چهارسال بعد از درگذشت او همچنان ادامه دارد.
شهرداری آفت درختان پایتخت
«شهرداری کف جویها را سنگ کرد و به درختها آب نرسید»، «موشها به درختان آسیب زدند و درختها از بین رفت»، «خشک شدهاند، میشکنند، از ترس افتادنشان قطع میکنند». اینها حدسهای مغازهدارن خیابان فلسطین جنوبی تهران درباره قطع ادامهدار درختان است. آنها هر روز شاهد کمتر شدن درختان و بیشتر شدن گودالهای عمیق داخل جویها هستند، اما هیچکس نمیداند این اتفاق دقیقاً چه دلیلی دارد. هرچند که روابطعمومی شهرداری منطقه ۱۱ تهران در چهاردهم تیرماه ۱۴۰۴ اعلام کرد این اقدام بهدلیل «درخواستهای مردمی» برای «پاکسازی درختان آفتزده» در حال انجام است، اما یک کارشناس محیطزیست به «پیام ما» میگوید این یک ادعای مطرحشده از سوی شهرداری است و باید گزارش مکتوب درباره آزمایشهای انجامشده منتشر شود، نه اینکه صرفاً به یک ادعای شفاهی بسنده کنند.
افول فرهنگ
گروههای مرجع در هر جامعهای از جمله گروههای مهمی هستند که افراد جامعه رفتارها و هنجارهای خود را با این گروههای مرجع تنظیم میکنند و سعی دارند از آنها الگوبرداری کنند. بهگفته «سید عباس صالحی»، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، ارتباط جامعه ایرانی با گروههای مرجع روبه افول گذاشته است که این امر میتواند آسیبزا باشد. این درحالیاست که دلایل بیشماری، از جمله سیاستهای کوتاهمدت و بلندمدت مسئولان فرهنگی، موجب کاهش ارتباط افراد با این گروهها شده است.
برجها خط آسمان زایندهرود را شکستند
زایندهرود، شاهرگ تاریخی اصفهان، امروز زیر سایه برجهای سر به فلک کشیده و دیوارهای شیشهای، نفسنفس میزند. هر طبقه اضافه، بخشی از هویت تاریخی شهر را فرو میبلعد و چشمانداز منحصربهفرد اصفهان را درهم میشکند. رودخانهای که روزگاری قلب حیات فرهنگی و اجتماعی شهر بود، اکنون در معرض تخریب تدریجی قرار دارد. خط آسمان تاریخی اصفهان در حال فروپاشی است و روند شتابان ساختوساز، هیچ نشانهای از توقف ندارد. هر مجوز بیرویه، زخمی تازه بر پیکره میراث طبیعی و فرهنگی شهر وارد میکند و فرصتی که برای حفظ هویت تاریخی باقی مانده، در حال تباهشدن است. این تهدید، هر شهروند و گردشگری را که به حریم زایندهرود میآید، به سکوتی پر از اضطراب و نگرانی میکشاند. این گزارش با هدف واکاوی دقیق برجسازیها در حریم زایندهرود و پیامدهای خطرناک آن برای هویت تاریخی اصفهان تهیه شده است. در ادامه، کارشناسان، معماران و مسئولان مرتبط، در گفتوگو با «پیام ما» جزئیات تهدیدهای جاری را بیان میکنند و هشدارهای جدی خود را درباره نابودی میراث فرهنگی شهر مطرح میکنند.
زنان پیشتاز حفاظت میان موج و جنگل
فهیمه گودرزی بارها در آب افتاده، تلفن همراهش را از دست داده، گرمازده شده و روزها از همسر و فرزندش دور بوده، اما همه اینها را جزئی از فرایند کار یک کارشناس حیاتوحش میداند. او متولد سال ۱۳۶۰ است، در مقطع کارشناسی در رشته مهندسی کشاورزی گرایش گیاهپزشکی دانشگاه تبریز و در مقطع کارشناسی ارشد در رشته زیستشناسی دریا گرایش جانوران دریا دانشگاه هرمزگان تحصیل کرد و بعد در یک مؤسسه خصوصی در حوزه آموزش نرمافزار مشغول به کار شد. چند ماهی در آنجا ماند. اما خیلی زود از آن کار دست کشید. گودرزی در آزمونهای استخدامی سازمان جهادکشاورزی و محیطزیست همزمان پذیرفته شد. «ترجیحم استخدام در مرکز استان بود، برای همین محیطزیست را انتخاب کردم. براساس فراخوان استخدامی ادارهکل حفاظت محیطزیست هرمزگان، برای پست کارشناس محیط طبیعی با شرط قبولی در آزمون ادواری در مصاحبه شرکت و از همان ابتدا در همین پست در بخش حیاتوحش کارم را شروع کردم و حدود ۲۰ سال است که صرفاً در این حوزه فعالیت دارم.» در این دو دهه او در انواع و اقسام مأموریتها در محیط خشکی و دریایی شرکت کرده و شاهد تغییر فرهنگی که زنان را در این حوزه پس میزند، بوده است. «نگرش جامعه از غیرممکن بودن بهسمت ممکن و حتی ارزشمند بودن حضور زنان در عرصههای طبیعی تغییر کرده است؛ هرچند این تغییر، کامل و یکدست در همهجا اتفاق نیفتاده است.»
استعمار آبی
اوایل ماه مارس، «عابد» ۴۵ساله در دشت حاصلخیز منطقه «هوران» در جنوبغرب سوریه کدو میکاشت که خودروهای نظامی وارد زمینهای روستایش شدند، گردوخاک بهپا کردند و محصولات کشاورزی او را از بین بردند. عابد میگوید: «آنها محاصرهمان کردند. ما را به داخل خودروها کشاندند، چشمبند زدند و ما را به مرز اسرائیل بردند.» بهمدت هفت ساعت، عابد که برای محفوظماندن هویتش از این نام استفاده میکند، بههمراه هفت کشاورز دیگر از سوی سربازان اسرائیل مورد بازجویی قرار گرفتند. «آنها از ما پرسیدند که مردم روستایمان مسلحاند و اینکه آیا اعضای داعش، حزبالله یا مبارزان ایرانی در میان ما زندگی میکنند؟ به آنها گفتیم که ما جامعهای وابسته به کشاورزی هستیم.» در ماههای بعد، نیروهای اسرائیلی به حملات خود در استانهای «قنیطره» و «درعا» ادامه دادند. اسرائیل در استان درعا برای تصرف کنترل سد مهم این منطقه با ساکنان روستاهای «معریه» و «گویا» درگیر شد. آنها اوایل آوریل حملات مشابهی در نزدیکی روستای «نوی» ترتیب دادند؛ جایی که دو هزار نفر از مردانی که غیرمسلح بودند یا سلاحهای شکاری محدودی در دست داشتند، تلاش کردند مانع تصرف سد «جبالیا» و «تل جمعه»، منابع زیرزمینی که منبع اصلی آب آشامیدنی روستای نوی و شش روستای دیگر است، شوند.
پسلرزههای کودتا بر حقوق زنان
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را نمیتوان فقط یک تغییر قدرت سیاسی دانست؛ بلکه بازتابی پیچیده از نقشها و کنشهای پنهان و آشکار زنان در دل تحولات تاریخی ایران بود. در این دوره زنان در دو جبهه متفاوت حضور داشتند؛ آنانی که یکی با قدرتهای پشتپرده کودتا همسو شدند و دیگری در صفوف جنبش ملیشدن نفت، برای آزادی و برابری مبارزه کردند. هرچند که پس از جنبش مشروطه و حضور مهم زنان در پشت صحنههای سیاسی، این نقش به محاق رفت و کودتای ۲۸ مرداد تأثیر منفی بر راه دستیابی به حقوق بنیادینشان گذاشت. «سیمین کاظمی»، جامعهشناس، در گفتوگو با «پیام ما» ابعاد کمتردیدهشده را بازخوانی میکند و توضیح میدهد که چگونه این نقشها بر تجربه سیاسی و اجتماعی زنان در دهههای بعد تأثیر گذاشته است. امروزه نیز، با وجود میل روبهرشد زنان به حضور فعال در جامعه و عرصههای سیاسی، موانع ساختاری و دیدگاههای محافظهکارانه نظام سیاسی، مسیر دستیابی به برابری واقعی را دشوار کرده است؛ همانطورکه کاظمی میگوید: «هنوز به مؤلفههای مهمتر برابری جنسیتی نرسیدهایم.»
