بایگانی مطالب برچسب: پلنگ ایرانی
مهاجرت برای تجربه کار بدون محدودیت
«حضور زنان در تیمهای حفاظتی نهتنها یک انتخاب برابرخواهانه است، بلکه میتواند یک مزیت عملی و مؤثر در پیشبرد اهداف پروژه باشد.» اینها گفته «نگار نجفی سیاوشان»، حفاظتگر و عضو انجمن «رمیاران» حیاتوحش است. او متولد 1376 و جزو نسل جدید کارشناسان حیاتوحش بهحساب میآید. نجفی دوران کارشناسی را در رشته علوم و مهندسی محیطزیست تحصیل کرد و بعد در مقطع کارشناسیارشد در گرایش ارزیابی و آمایش سرزمین تحصیلاتش را ادامه داد. از همان دوران دانشجویی، مسیر کاری و پژوهشیاش را به سمت حوزههای حفاظتی و پروژههای مرتبط با حیاتوحش و زیستگاهها برد و هماکنون در حال پژوهش و حفاظت روی گوشتخواران است. از او پرسیدیم چطور وارد وادی حفاظت شد، چه مشکلاتی بهعنوان یک زن حفاظتگر دارد و آیا مشابه بسیاری از دانشآموختگان نسل جدید حفاظتگر میخواهد مهاجرت کند یا خیر و چرا؟
ترس، پنهانکاری، انقراض
کار زنان در حوزه گوشتخواران هنوز تعجبآور است
موشکها که به تهران رسیدند و آوار را بر سر ساکنان بخشهایی از تهران ریختند، اولویت رسانهها را تغییر دادند. در شرایط جنگی پرداختن به مقوله زنان حفاظتگر و چالشهایی که در کارشان با آن مواجهاند، نه دیده میشد و نه حتی مسئله حفاظتگران بود. گرچه در زمانه آتشبس هستیم اما دوباره چهارشنبهها، سراغ زنان حفاظتگر میرویم تا یادمان نرود این جامعه گرههای زیادی دارد که باید گشوده شود. در این گفتوگو با «آذین سعیدینسب» از حفاظتگران نسل جدید که در زمینه گوشتخواران فعالیت میکند، صحبت کردیم. او در این گفتوگو چالشهایی را که زنان در این عرصه به صرف جنسیتشان با آن مواجهاند، برشمرد و مهاجرت را بخشی از مراحل زندگی نسل جدید دانست؛ مدرسه، دانشگاه، کار و مهاجرت. «دلم میخواهد بدانم زندگی و کار در جایی که به صرف جنسیت تو را از ابتدا کنار نمیگذارند، چه حسی دارد. »
محیطزیست زیر سایه جنگ
این روزها چه جای سخن گفتن از حفاظت و محیطزیست! این عبارت را ممکن است خیلیها در ذهن داشته باشند. اما اتفاقاً در همین زمانه پرآشوب است که باید حواسمان به تنوعزیستی و محیطزیست کشورمان باشد، چراکه خساراتی که به آن وارد میشود، جبرانناپذیر است. مجموعه یادداشتی که میخوانید نظر سه حفاظتگر است. از «هوشنگ ضیایی»، پیشکسوت محیطزیست، گرفته تا «ایمان ابراهیمی» و «پوریا سپهوند»، حفاظتگران محیطزیست. هوشنگ ضیایی در یادداشت خود از تشکیل کارگروهی برای حفاظت توسط سازمان حفاظت محیطزیست میگوید و ایمان ابراهیمی از تبعات جنگ بر حفاظت. پوریا سپهوند هم نگرانیهای خود برای در حاشیه قرار گرفتن حفاظت را بیان کرده و مثالهایی در این باره آورده است. نباید یادمان برود که تنوعزیستی و محیطزیست ایران اهمیت دارد و باید از آن حفاظت کنیم؛ حتی در زمانه سخت.
زنان حفاظتگر در رزمی بیپایان با نابرابریها
«سازمان حفاظت محیطزیست یکی از مردسالارترین نهادهای کشور است». این را «صفورا زواران حسینی» میگوید از همان نوجوانی یعنی در اواخر دهه ۷۰ درگیر مسئله محیطزیست بوده و بیش از ۲۰ سال است که در این حوزه فعالیت میکند. او در این سالها هم در مناطق تحت مدیریت سازمان محیطزیست کار کرده است و هم در مدارس و روستاهای حاشیه زیستگاه یوز! در این سه دهه ناچار بود هم درگیر رنگ لباس و اندازه مانتو باشد و هم اینکه چه ساعتی در مهمانسرا با همکاران مرد خود جلسه بگذارد، مبادا دیروقت باشد و بگویند «چرا تا ساعت ۱۱ شب با هم جلسه دارید؟» موضوع دیگری هم از نظر زواران محدودیتهایی را برای زنان ایجاد میکرد؛ قشر اجتماعی و اقتصادی! «درحالیکه ما در انجمنمان بیشتر وابسته به حملونقل عمومی بودیم، گروههای دیگر با خودروهای شخصی شاسیبلند راحتتر تردد میکردند. این تفاوتها بهشدت بر تجربه حضور ما در فیلد تأثیرگذار بود و باعث میشد دسترسی به موقعیتهای میدانی برای ما دشوارتر و دورتر باشد. نمیدانم چقدر بتوان این موضوع را بهصورت دقیق بیان کرد، اما قطعاً قشر اجتماعی و اقتصادی فرد و دسترسی به امکانات، نقش مهمی در تاریخ حضور زنان در فعالیتهای میدانی دارد.» زواران در سالهای اخیر از مناطق تحت مدیریت سازمان محیطزیست فاصله گرفته و درگیر آموزش در محیط شهری است. این روزها ذهنش به این مسئله مشغول شده است، «چرا تنها یک طبقه اقتصادی از آموزشهای مرتبط با طبیعت در شهرها بهرهمند میشوند؟»
ورود ممنوع؛ مگر با محارم
«بهبهانههای مختلف از حضور من و دو-سه دختر همسنوسال دیگر جلوگیری میشد و این درحالی بود که پسرهای همسنوسال ما بهراحتی در جمع پذیرفته میشدند». اینها گفته مژده رخشان، حفاظتگر دهه هفتادی است که اوایل دهه ۹۰ کار خود را در حوزه حفاظت از یوز شروع کرد. شرایط بهگفته او آسان نبود؛ مردان پروژههای میدانی را انجام میدادند و برای حضور زنان مشکلاتی وجود داشت. همین باعث شد رخشان برای دورهای در انزوا بودن را انتخاب کند. «دورهای که حتی ارتباط مجازی را با اهالی محیطزیست به حداقل رساندم و اخبار مربوط به انقراض یا حفاظت را پیگیری نمیکردم». او بار دیگر به عرصه حفاظت برگشت و این روزها با مؤسسه «رمیاران حیاتوحش» فعالیت میکند. از او پرسیدم چه تفاوتی میان نسل جدید حفاظتگران با دورههای گذشته است؟ آیا اگر به گذشته بازگردد، باز همین راه را میرود و اینکه سازمان حفاظت محیطزیست چه باید انجام دهد تا میل به مهاجرت کاهش یابد؟
خروج هر زن از حفاظت، یک قدم به سمت نابودی حیاتوحش
«خروج هر زن از حفاظت ضرر بیشتری به جامعه زنان حفاظتگر خواهد زد». این گفته «عطیه تکتهرانی»، کارشناس حیاتوحش، را گرچه درباره جامعه محدود مردان حفاظتگر هم میتوان به کار برد، اما اگر پیکره نحیف زنان حفاظتگر را در نظر بگیریم، آنگاه میبینیم نگهداشتن هر کدام از این زنان برای حفاظت از تنوع زیستی ایران چقدر ضروری است. زنانی که با انواع و اقسام محدودیتها در کارشان مواجهند و باز بهگفته این کارشناس حیاتوحش شرایطشان با وضعیت ایدهآل فاصله دارد. عطیه تکتهرانی نامش با یوزپلنگ آسیایی گره خورده است. او از سال ۱۳۹۰ تا امروز که ۱۳ سال از آن تاریخ میگذرد، برای حفظ این گونه تلاش کرده؛ آنهم در شرایطی که تعداد کارشناسان زن در حوزه گوشتخواران بسیار محدود است و در زمینه یوزپلنگ هم حساسیتهای فراوانی وجود دارد. در ماههای اخیر البته تکتهرانی بههمراه پنج کارشناس دیگر حوزه حیاتوحش با مشکل جدیدی هم مواجه شده؛ در نامهای نام این حفاظتگر آمده و ورودش را به مناطق تحتمدیریت سازمان حفاظت محیطزیست ممنوع کردهاند. در گفتوگو با این کارشناس حیاتوحش از او پرسیدم چه زمانی وارد عرصه حفاظت شد، با چه مصائبی بهعنوان یک زن در عرصه کار میدانی مواجه بود و این نامه چه شرایطی را برایش رقم زده است.
ردیابها کلید فهم رفتار مرالها
«مرالهایی که طی نسلهای متوالی در اسارت تکثیر شدهاند و تجربه مواجهه با دشمنان طبیعی را ندارند، در برابر شکار آسیبپذیرترند.» این گفته پوریا سپهوند، مدیر علمی پروژه «بازوحشیسازی و تقویت جمعیت مرال در جنگل آموزشی دانشکده منابع طبیعی و علوم دریایی دانشگاه تربیت مدرس و منطقه حفاظتشده البرز مرکزی»، به این معناست که اگر پلنگ یا سایر گونههای گوشتخوار به گوزنی که تمام زندگیاش در اسارت بوده نزدیک شوند، احتمال آسیب دیدن و مرگش بیشتر است. هراس از این اتفاق اما سبب نشد که یک تیم ۲۸ نفره از دانشگاه تربیت مدرس، ادارهکل حفاظت محیطزیست مازندران و همه اهالی روستاهای «ملاکلا» و «صلاحالدینکلا» از رهاسازی چهار مرال صرفنظر کنند و زندگی دائم در اسارت را برایشان رقم زنند. سپهوند معتقد است مرالها (گوزنهای قرمز) باید به دو دلیل رها میشدند؛ نخست، به نتیجه رساندن سرمایهگذاری کلان تکثیر در اسارت که بدون بازوحشیسازی ناقص میماند و دوم، جلب توجه به جنگلهای هیرکانی که با تخریب و تعارضات انسانی مواجهاند. در گفتوگو با این حفاظتگر از او پرسیدم باتوجهبه بودجه محدود محیطزیست چه ضرورتی به انجام این پروژه بود؟ چه چالشهایی پیش روی آن وجود دارد؟ و گامهای بعدی پس از این رهاسازی چیست؟ و چرا ردیابها اهمیت دارند؟
