بایگانی مطالب برچسب: هلال‌احمر

آتش‌سوزی اراضی روستای چفتان طارم مهار شد

آتش‌سوزی در اراضی روستای چفتان طارم با حضور سریع نیروهای محیط‌زیست، منابع طبیعی، هلال‌احمر و عوامل امدادی مهار شد. به گفته مسئولان، اقدام به‌موقع نیروهای عملیاتی از سرایت حریق به عرصه‌های مجاور جلوگیری کرد.
آتش‌سوزی اراضی روستای چفتان طارم مهار شد

مرگ در مسیـــــــر بی‌احتیاطی

هر سال هزاران نفر در جاده‌ها و ارتفاعات ایران جان خود را از دست می‌دهند و شمار بیشتری با معلولیت‌های مادام‌العمر به زندگی ادامه می‌دهند؛ حوادثی که بخش بزرگی از آنها با رعایت قوانین، توجه به هشدارهای هواشناسی و امدادی و آموزش اصول ایمنی قابل‌پیشگیری است. بااین‌حال، نادیده‌گرفتن هشدارها، ضعف فرهنگ ایمنی، وابستگی بدون دانش به تجهیزات و تکنولوژی، بازدارنده‌نبودن قوانین و کمبود زیرساخت‌های حمل‌ونقل عمومی، همچنان دامنه قربانیان جاده‌ها و طبیعت را گسترده‌تر می‌کند. پشت آمار کشته‌شدگان و مصدومان، انسان‌هایی با زندگی، خانواده و رؤیاهای ناتمام قرار دارند؛ قربانیانی که نباید تنها به یک عدد در گزارش‌های رسمی تبدیل شوند.

مسئولیت با کیست؟

نجات کوهنورد نهاوندی

یک کوهنورد نهاوندی که در منطقه حفاظت‌شده ملوسان دچار حادثه سقوط شده بود، با اقدام سریع و به‌موقع محیط‌بانان و نیروهای امدادی هلال‌احمر از مرگ حتمی نجات یافت و به مراکز درمانی منتقل شد.
نجات کوهنورد نهاوندی

آماده‌باش صددرصدی هلال‌احمر در پی پیش‌بینی بارش باران و رعدوبرق

معاون عملیات سازمان امداد و نجات جمعیت هلال‌احمر از آماده‌باش کامل نیروهای عملیاتی و تیم‌های واکنش سریع این جمعیت در سراسر کشور خبر داد. این تصمیم در پی پیش‌بینی سازمان هواشناسی درباره ورود سامانه‌های بارشی، بارش باران و احتمال وقوع رعدوبرق و حوادث جوی اتخاذ شده است.

همدلی سینمایی

در بحران‌های اجتماعی واکنش هنرمندان زیر ذره‌بین بیشتری قرار می‌گیرد و مردم از اهالی فرهنگ و هنر انتظار واکنش درست و در راستای منافع جمعی دارند. خانه سینما به‌عنوان یک نهاد صنفی، همیشه بین جامعه سینمایی و مخاطبان سینمای ایران مهم بوده است. نهاد صنفی‌ای که خود آن هم از همان روزهای ابتدایی جنگ آسیب دید و ساختمان شماره یک آن مورد اصابت حملات قرار گرفت. حالا که بیش از یک ماه از جنگ می‌گذرد، این روزها خانه سینما هم برای ابراز همدلی بیشتر و کمک به مردم «ستاد همیاری» را راه‌اندازی کرده است و با کمک هلال‌احمر، سعی در ارائه کمک‌های روحی و روانی به مردم آسیب‌دیده دارد.

نجات مرگ‌آور

عصر جمعه یازدهم مهرماه، در پی عملیات نجات زن کوهنوردی که در ارتفاعات اشترانکوه لرستان گرفتار شده بود، بالگرد امدادی جمعیت هلال‌احمر به‌همراه تیم عملیاتی امداد کوهستان به محل اعلام‌شده اعزام شد. این زن کوهنورد که به‌دلیل افت دما، دوبینی و کاهش هوشیاری از گروه خود جدا شده و مسیر را گم کرده بود، صبح روز شنبه، ۱۲ مهرماه، از طریق امداد هوایی به مرکز درمانی منتقل شد. اما مأموریتی که قرار بود نجات‌بخش باشد، خود به حادثه‌ای مرگبار بدل شد: بالگرد هلال‌احمر در جریان عملیات دچار سانحه شد و دو نفر از کادر پروازی آن جان باختند. این کوهنورد در تماس خود گفته بود: «افت دما دارم، دچار دوبینی شدم، کاهش هوشیاری پیدا می‌کنم، شرایط خوبی برای من نیست و مسیر را گم کرده‌ام. گروه من را تنها گذاشته‌اند.»

واژگونی اتوبوس این‌بار در «فارس»

در پی واژگونی یک دستگاه اتوبوس مسافربری در محور فیروزآباد به کوار در استان فارس، تا زمان تنظیم این گزارش (عصر شنبه ۲۷ تیر) ۲۱ نفر جان خود را از دست داده و ۲۵ نفر دیگر مصدوم شده‌اند. امدادگران هلال‌احمر و اورژانس در محل حادثه حضور دارند و عملیات امدادرسانی همچنان ادامه دارد. دلایل این فاجعه مرگبار هنوز اعلام نشده، اما استاندار دستور پیگیری فوری صادر کرده است. این حادثه فقط به فاصله شش ماه از حادثه واژگونی اتوبوس کرمان اتفاق افتاده است.

جنگ، بی‌فیلتر برای نسل Z

«خانواده‌ام با ناراحتی و به اصرار من در تهران ماندند. تهران جنگ‌زده آدرنالین خاصی داشت که می‌خواستم حسش کنم.» این‌ها بخشی از تجربه زیسته «سالار» ۱۹ساله در هنگامه جنگ ایران و اسرائیل است. جنگ برای سه نسل از جوانان ایران، زندگی نزیسته‌ای بود که در بیست‌وسوم خرداد ۱۴۰۴ طعم تلخ واقعیت گرفت. متولدین هر دهه به فراخور جهان‌بینی مشترکشان، واکنش مشابهی نسبت به جنگ بروز می‌دهند؛ اما دهه‌هشتادی‌ها یا نسل Z به‌واسطه زندگی در عصر اینترنت و شبکه‌های مجازی روایت متفاوتی از حضور و مواجهه با جنگ دوازده‌روزه‌ داشتند.

سیل کپرها را برد، ریزگرد نفس‌ها را

درحالی‌‌که روستاهای دو شهرستان «قلعه‌گنج» و «جازموریان» شب پنجشنبه طعمه سیلاب شدند و ده‌ها خانه، راه و نخلستان در تاریکی و بی‌خبری تخریب شد، مدیرکل بحران استان کرمان می‌گوید «اطلاع‌رسانی قبلی انجام شده بود». اما واقعیت میدانی چیز دیگری‌ست؛ دهیاران روستاهایی مانند «گونچان» و «شمس‌آباد» تأکید می‌کنند هیچ هشدار رسمی دریافت نکرده‌اند و مردم تنها با شنیدن صدای باران و هجوم ناگهانی آب، فهمیدند بحرانی در راه است. آن شب نه لودری آمد، نه امدادی، نه حتی تلفنی که پاسخ دهد. مردم با بیل و بی‌سیم، راه سیلاب را باز کردند. در همین حال، سایر شهرستان‌های جنوبی با ریزگردهای شدید درگیر بودند.

ناجیان زاگرس در آتش

همان وقت که موشک‌های اسرائیل به تهران رسیدند، موجی از دلهره شهر را فراگرفت‌ و جنگ آغاز شد، ترکش‌هایش به جان زاگرس هم افتاد و آن را آتش زد. حجم خبرهای هر روز آنقدر زیاد بود که اگر فعالان محیط‌زیست و دوستداران طبیعت در کنار مدیران استانی نبودند‌، زاگرس می‌سوخت و کسی هم از آن مطلع نمی‌شد. آنها بودند که سریع شروع به ساماندهی کردند،‌ گروه تشکیل دادند و تلاش کردند حجم آسیب‌‌ها را کاهش دهند. آنها دوازده روز پای کار بودند، بدون آنکه جلوی هیچ دوربینی دیده شوند. از هر کدام، پرسیدم چه انگیزه‌ای شما را در این هرم گرما و آتش به منطقه حریق کشاند، یک جمله گفتند: «وظیفه‌ انسانی و ملی من است.»

بی‌خانمانی یک ساعت پیش از آتش‌بس

«در تماس اول به پدرم گفتم خسارت جزئی است،‌ ساعتی بعد دوباره صحبت کردیم و گفتم اندکی بیشتر از جزئی،‌ چند ساعت بعد دوباره پدرم زنگ زد،‌ این‌بار گفتم ساختمان ریزش دارد و ناپایدار است. در چهارمین تماس بالاخره حقیقت را گفتم؛‌ خانه‌مان به‌شکل کامل تخریب شده؛ نه تنها خانه ما، بلکه کل ساختمان.» اینها را «سینا طوسی»، عضو داوطلب هلال‌احمر که تک‌تک روزهای جنگ دوازده‌روزه در تهران مشغول امدادرسانی در خانه‌های ویران‌شده از حملات اسرائیل به ایران بود، می‌گوید. ساعت ۴ صبح هم‌زمان با آتش‌بس پدرش از شمال با او تماس گرفت و گفت همسایه‌ها خبر داده‌اند انفجاری در حوالی خانه‌شان رخ داده است. سینا در تمام طول مسیر تمرین کرد آرام باشد و خودش را نبازد. نیروهای هلال‌احمر در کوچه حاضر بودند، گفتند شما را چه کسی اعزام کرده؟ جواب داد: اینجا خانه ماست. همه شوکه‌شده کنار رفتند و راه را باز کردند، سینا برادرش را دید که سفینه اسباب‌بازی پرت‌شده بر اثر انفجار از انبار را در دست گرفته بود و گریه می‌کرد. هم‌زمان با تسلی دادن به برادر، چشمش به خانه و ساعت دیواری بود، ‌همان ساعتی که از کودکی تا همین شب قبل هر بار که بیدار می‌شد، چشمش به آن می‌افتاد و بیش از هر شیء دیگری در خانه برایش عزیز بود. بیل مکانیکی آمد و ضربه‌ای به دیوار خانه زد، به یکباره همه خاطرات ویران شد، ساعت دیواری، مجسمه محبوب مادر و هزاران چیز دیگر که ماحصل یک عمر تلاش پدرش از کار نجاری بود.