بایگانی مطالب برچسب: آثار باستانی
ایران برای نیمقرن آینده پرونده میراثی دارد
الموت یکی از آثار ارزشمندی بود که ثبت جهانی آن نسبت به اهمیت این اثر، دیر هم اتفاق افتاد، اما ایرانیان ثبت این اثر در فهرست جهانی یونسکو را مدیون کارشناسان، باستانشناسان و فعالان میراث فرهنگی هستند که سالها برای ثبت این اثر تلاش کردند و ناامید نشدند. براساس گفتههای معاون میراث فرهنگی، ۵۸ اثر ایران در فهرست موقت و در نوبت ثبت جهانی هستند. بنابراین، برای بیش از نیمقرن دیگر پرونده داریم. همچنین ۵۷ اثر باستانی ایران نیز در فهرست جهانی یونسکو ثبت شده است.
بحران خامـــــــوش موزهها
ایران تنها ۷ مخزن امن برای موزههایش دارد. درحالی که به گفته مدیرکل امور موزه ها، نیاز کشور بالغ بر ۸۲ مخزن برای ۸۸۷ موزه فعال است. جنگ اخیر به بیش از ۵۴ موزه در شهرهای مختلف آسیب زد و بار دیگر بحران ضعف در زیـرساخت های حفاظت از آثار تاریخی را آشکار کرد. سال هاست که کارشناسان درباره ضرورت ایجاد مخازن امن هشدار میدهند، اما هرگز اقدام عملی جدی در بدنه اجرایی کشور در این زمینه انجام نشد.
مرثیهای برای کاشیهای ۴۵۰ ساله
در پی حملات اخیر به شهرهای ایران، گزارشهایی از آسیبدیدن زیرساختهای فرهنگی، علمی و همچنین تعدادی از بناهای تاریخی کشور منتشر شده است. این موضوع از منظر حقوق بینالملل فرهنگی و کنوانسیونهای مرتبط با حفاظت از میراثفرهنگی در زمان مخاصمات مسلحانه، اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا طبق اسناد بینالمللی از جمله کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه و پروتکلهای الحاقی آن، اموال فرهنگی از جمله بناهای تاریخی، موزهها، مراکز علمی و آموزشی باید در زمان جنگ از هرگونه حمله یا استفاده نظامی مصون بمانند.
کدام آثار تاریخی ملی و جهانی پایتخت در حملات آسیب دیدند؟
|پیام ما| در پی حملات یکشنبه شب به تهران؛ علاوه بر بیمارستان و مراکز مختلف نظامی، برخی بناهای تاریخی که در مجاورت این مراکز قرار داشتند هم آسیبهایی دیدند. کاخ گلستان که تنها بنای ثبت جهانی پایتخت است یکی از این بناهاست.
موزه بزرگ مصر؛ میراث کهن، بیان نو
کوروش؛ چهرهای میان تاریخ و سیاست
عراق؛ از میدان جنگ تا مقصد گردشگری
|پیام ما| عراق که روزگاری خود را گهواره تمدن میخواند، سالها در دیکتاتوری صدام و پسازآن، زیر غبار جنگ و بیثباتی مدفون شد و از فهرست مقاصد گردشگری جهان خط خورد. امروز اما این کشور در پی ثبات نسبی، شاهد جرقههایی از امید و بازسازی است و در تلاش است گذشتهاش را به آیندهای روشن گره بزند. آمارهای گردشگری عراق در سالهای اخیر گواه این تلاش است. عربنیوز اخیراً گزارشی به قلم «جاناتان گورنال» درباره اقدامات این کشور در حوزه گردشگری منتشر کرده که نکات و آمارهایی قابلتأمل دارد. گورنال در این گزارش به تغییر سیاستهای فرهنگی عراق اشاره کرده و حمایتهایی که از نهادهای بینالمللی برای احیای میراث باستانی خود دریافت میکند. این رزوها بخش خصوصی ایران از تعامل در حوزه گردشگری با عراق میگوید، اما با بررسی دقیقتر سیاستهای دو کشور میتوان به این نتیجه رسید که این تعامل بیشتر مورد توجه عراق است که سالهاست گردشگران ورودیاش از ایران صرفاً در حوزه زیارت بودند. حالا این کشور با احیای نشانههای تمدنی چندهزارساله خود بهدنبال گردشگران فرهنگی، بهویژه از کشورهای همسایه از جمله ایران، است. درعینحال، ایران نه در حوزه گردشگری و نه در حوزه حفاظت و احیای نشانههای تمدنی، وضعیت مطلوبی ندارد. نگاهی به آمارهای رسمی منطقه نشان میدهد درحالیکه ایران بهکلی بازار گردشگری را به وقایع و سیاستهای اشتباه باخته است، کشورهای همسایه با اتخاذ سیاستهای بلندمدت در حال رشد و رکوردشکنی در این حوزهاند.
باستانشناسی، دانش ریشهها و افق آینده
سدسازی به قیمت نابودی تاریخ ایران
وقتی سخن از سدسازی در ایران به میان میآید، معمولاً نخستین محورهای بحث، تخریب محیطزیست، برهمخوردن نظامهای هیدرولوژیک رودخانهها و نابودی زیستبومهای پاییندست است. اما کمتر گفته میشود که یکی از پیامدهای مهم و جبرانناپذیر سدسازی، ضربهای است که به پیکره میراثفرهنگی و محوطههای تاریخی وارد میشود. نخستین اعتراض گسترده و عمومی به یک پروژه سدسازی در ایران، در جریان ساخت سد سیوند بر رودخانه پلوار در استان فارس شکل گرفت. این سد نهتنها بخشی از محوطه باستانی «تنگ بلاغی» را به زیر آب برد، بلکه نگرانیهای جدی درباره افزایش رطوبت و تهدید میراث جهانی پاسارگاد ایجاد کرد. همین تجربه بود که برای نخستینبار واکنش جامعه مدنی و رسانهها را نسبت به تبعات سدسازی در حوزه میراثفرهنگی بهطور جدی برانگیخت. در این یادداشت میخواهیم بهشکلی کوتاه و مستند مرور کنیم که در دهههای گذشته سدسازی چه بر سر میراثفرهنگی ایران آورده است. نباید فراموش کنیم که محیطزیست و میراثفرهنگی در ایران توأمان مورد تخریب و ظلم قرار گرفتهاند. این دو عرصه همزمان و همسرنوشت، قربانی توسعه شتابزده و بیمحابا شدهاند.
میراث را به یونجه فروختند
اینجا «ربط» است، یکی از مهمترین محوطههای باستانی آذربایجانغربی؛ جایی که گمان میرود حلقه اتصال تمدن آشور، اورارتو با مانناییان باشد. باوجوداین، مشاهدات میدانی «پیام ما» تکاندهنده است. کشاورزان روی شیب این تپه باستانی سخت مشغول به کشتوکارند. اینجا دیگر نه بحث حریم مطرح است و نه حتی عرصه، روی محوطهای که کشفیات آن جامعه باستانشناسی را به سرنخهای دنیای کهن متصل میکند، کشاورزی در حال انجام است. پیگیریهای «پیام ما» اما به نتایج عجیبتری هم میرسد؛ مدیران میراثفرهنگی شهرستانها، خودشان اجازه کشاورزی را دادهاند! بررسیهای بعدی گویای آن است که اجاره دادن زمینهای عرصه و حریم محوطههای باستانی که به تملک وزارت میراثفرهنگی درآمدهاند، در استان آذربایجانغربی به رسمی عادی بدل شده است و حتی کارمندان میراثفرهنگی این استان، به آن وجهه حفاظتی و قانونی میدهند و سعی در توسعه آن دارند. هرچند مدیرکل دفتر ثبت آثار وزارت میراثفرهنگی این اتفاق را تخلفی آشکار میداند و مدیرکل میراثفرهنگی استان آن را تکذیب میکند، این رویه اما روی عرصه تپههای باستانی «ربط»، «قلایچی» و «موتآباد» دیده میشود. جالب اینجاست که مدیران اداره میراثفرهنگی شهرستانها از کشاورزان اجارهبها میگیرند؛ اما آنقدر اندک که گاهی به یک یا دو میلیون هم نمیرسد. سؤال اینجاست که چطور تا امروز این مسئله از سوی مدیران ارشد وزارتخانه میراثفرهنگی نظارت نشده و هیچ مسئولی عملکرد مدیران این استان را زیر سؤال نبرده و مانع نابودی محوطههای باستانی نشده است؟
ویترینهای ناامن، حافظان خائن
|پیام ما| در هفته گذشته، سرقت از موزههای قاهره و تاریخ طبیعی پاریس، بار دیگر زنگ خطر حفاظت از موزهها و آثار فرهنگی را به صدا درآورد. یکی از این دو مورد اما، برای ایرانیان تداعیکننده سرقتی قدیمی است که هنوز هم زخم آن باز است. اگرچه این دو سرقت از نظر ارزش و زمینه با یکدیگر تفاوت دارند، اما شباهتهایشان در نوع اجرا و سرنوشت آثار، قابلتأمل است. سرقت یک دستبند طلای باستانی از موزه قاهره و ذوبکردن آن، بیشباهت به ماجرای کتیبه زرین هخامنشی نیست که سالها پیش توسط یکی از کارکنان موزه ایران باستان ربوده شد؛ اثری که گفته شد برای خرید یک پیکان ذوب شده، اما سرنوشت واقعیاش هنوز در ابهام است.
تجربهای کهن برای گردشگری نوین
۲۵ شهریور روز ملی خرما است. محصولی تاریخی که کشت آن به بیش از سه هزار سال پیش بازمیگردد. تصویر درخت خرما که به گویش بومی آن را مغ مینامند، در نقوش یافتشده آشوری و بابلی بهکرات دیده میشود. کلدانیان خرما را درخت زندگی مینامیدند. در اوستا خرما خوردنیترین میوه زمین است و در بندهش نیز از خرما یاد شده. حال در ابتدای سده چهارصد خورشیدی خرما و روایتهای برداشتش بهبهانهای برای گردشگری تجربهگرا تبدیل شده است. «گردشگری کار» شکلی از توریسم مبتنیبر کهن الگوهای بشری است. پاسخی دیرهنگام اما آشنا به نیاز انسان امروزی برای بازتعریف رابطهاش با زمین و آسمان. رابطهای که بیش از همیشه قربانی تکنولوژی شده است.
