بایگانی مطالب برچسب: میراث فرهنگی
پادکست خبری ۲۶ تیر
داستان فرش نادین
سه روز قبل از آتشافروزیها در تهران و شروع جنگ دوازدهروزه، موزه فرش همایش روز ملی فرش دستباف ایرانی را برگزار کرد. مهمانان و سفرا از کشورهای مختلف در سالن آمفیتئاتر موزه آمده بودند تا درباره فرش ایرانی، تاریخچه و زیباییهای پنهان و آشکار آن بگویند و بشنوند. مهمان ویژه این رویداد، «نادین لوزانو»، سفیر سوئیس در تهران، بود. او پس از پخش مستندی کوتاه درباره «فرش نادین» درباره احساسش نسبت به فرش ایرانی و تجربهای که در مواجهه با آن داشت، گفت. از علاقهاش به آشنایی با فرهنگ مردم ایران، صنایعدستی و موسیقی گفت و فرش ایرانی را سفیر این فرهنگ غنی دانست. از سفرش به دیار مغان و ملاقات با مینا گفت، زن عشایری که یک سال روی بافت فرش نادین کار کرده بود تا نادین آن را بهعنوان یادگاری ارزشمند از دوران مأموریتش در ایران با خود ببرد. او گفت این فرش برای او نمایانگر استعداد بینظیر ایرانیهاست. اما «فرش نادین» چه قصهای دارد؟ این سؤالی است که «علی بردبار» در گفتوگو با «پیام ما» به آن پاسخ میدهد. بردبار سالهاست که با همراهی برادرش در حوزه فرش ایرانی فعالیت دارد. نگاه متفاوت او به فرش ایرانی و گرهزدن قصه فرش به روایت و قصه آدمها باعث شده است فصلی جدید برای فرش ایرانی رقم بخورد. روایت خلق فرش نادین از زبان او شنیدنی است.
پادکست خبری ۲۵ تیر
پادکست خبری ۲۴ تیر
پادکست خبری ۲۳ تیر
پادکست خبری ۲۲ تیر
پادکست ۲۱ تیر
مسافران با شوق آمدند، با ترس گریختند
ما فقط شنیدیم که آسمان ایران بسته است، که راهها مسدود است و جادهها شرایط ویژه دارند، که فقط ۲۰ لیتر بنزین به هر خودرو میدهند، که فرودگاههای کشور تعطیل است، که بانکها هک شدند، که یک مجتمع مسکونی در بمباران تخریب شده، که اینترنت ملی شد، که خروجیهای تهران ترافیک کیلومتری دارند، که… . بسیاری از اخبار را شنیدیم، بسیاری را زندگی کردیم و خودمان بخشی از خبر بودیم، بسیاری خبرها زندگیمان را تحتتأثیر قرار داد یا فلج کرد، از کنار بسیاری هم گذشتیم و شاید فکر نکردیم آدمهایی که بخشی از داستانشان با این اخبار جنگ گره خورده، چه تجربهای را از سر گذراندند. طبیعی هم بود. ما دچار یک ترومای جمعی شده بودیم و هر کداممان در بخشی از این داستان پررنج، آسیب دیده بودیم و درگیر همان بخش بودیم و کمتر به دیگرانی که در جای دیگری از این داستان با بحران دستوپنجه نرم میکردند، فکر کردیم. ما هر کدام بهشکلی بخشی از روایتی تلخ بودیم که یک نقطه مشترک داشت: «جنگ». حالا که پای حرف هم مینشینیم، میبینیم آن دوازده روز را هر کس بهشکلی سپری کرده، با بحران مواجه شده و بحران را مدیریت کرده و توانسته از آن عبور کند. روایت راهنمایان گردشگری هم بخشی از این داستان است که با جمله: «وقتی جنگ شد...» آغاز میشود.
