بایگانی مطالب : جامعه
شهر جهانی شوش بار دیگر قربانی شد
|پیام ما| تصاویر واضحاند؛ رفتوآمد اعضای گروه تعزیه، اسبها و شترها و ماشینهای تدارکات و تردد تماشاگران، گردوغباری سنگینی را روی عرصه جهانی محوطه باستانی شوش به راه انداخته است. گردوغباری که برای یک روز و یک ساعت نیست، بلکه سالانه و هر سال چندین و چندبار تکرار میشود برای برگزاری تعزیه بزرگ شهر شوش. این وضعیت آنقدر ادامهدار است که از سالها قبل از ثبتملی شدن محوطه شوش، تپه شمالی محوطه جهانی شوش را بهعنوان مکان برگزاری تعزیه ثبتملیشده مردم شوش انتخاب کردهاند و اگر باران نبارد یا شرایط جوی بد نباشد همه تعزیهها را همینجا برگزار میکنند؛ با بیش از ۱۰۰ عضو تعزیه و بیشمار مخاطبان تعزیه از اهالی شوش و خوزستان.
۶۰ درصد کودکان کار، ایرانی هستند
سازمان بهزیستی اعلام کرد ۶۰ درصد از ۱۲ هزار و ۶۶۳ کودک کار دارای پرونده در این سازمان، ایرانی و ۴۰ درصد اتباع خارجی هستند. فقر و اعتیاد والدین از مهمترین دلایل کار کودکان عنوان شده است.
تبعیدیهای کوچک
شانه مادربزرگ از اشکهای «دیار» خیس شده بود و «عزیز» سعی داشت مشتهای کوچک او را بهآرامی مهار کند. تن تبدار و چشمان گودرفته کودک ۱۶ماهه گواه روزهای سخت بیماری بود. تصویر دیار در قابی از شیشه عقب ماشین درحالیکه صدای فریادش قطع نمیشد، تلخترین تصویر «پریسا» از جنگ ایران و اسرائیل است. دور کردن کودکان از جنگ، از مهمترین چالشهایی بود که خانوادههای تهرانی در جنگ ۱۲روزه با آن روبهرو بودند. پدر و مادرهایی که باید سر کار میرفتند و از طرفی کسی را نداشتند که از کودکانشان مراقبت کنند. این گزارش روایتی است از خانوادههایی که بهاجبار فرزندانشان را تبعید کردند. نظر روانشناسان دراینباره چیست؟
قرار نبود پشت چراغقرمز بمیریم
«دست چپم را گذاشتم روی سرم، خودم را جمع کردم پشت موتور و گاز دادم، تا خانه حتی یکبار هم نگاهی به پشت سرم نینداختم.» اینها را «امیر مهدوی» میگوید؛ همان موتورسواری که در فیلم انفجار میدان قدس دیده میشود، همان موتورسواری که بهسرعت از محل انفجار دور و از زاویه دوربین خارج میشود. هنگامی که او گاز داد تا از مهلکه بگریزد، «میلاد علوی» روزنامهنگار از مترو خارج شد، صدای کشیدهشدن موتور امیر را بر آسفالت خیابان شنید. چشمش بهسمت آسمان افتاد، آنچه میدید ماشینهایی بود که در هوا چرخ میزدند، همراه با آسفالتهای تکهتکهشده. بهتزدگی، توصیف او از وضعیت خودش در آن لحظه است، مأموری به تخت سینهاش میزند و داد میکشد که برو، برو! آب در لحظه میدان را پر کرد و به کفشهای میلاد رسید. وارد مترو میشود؛ آنجا هم قیامت است.
تنش آبی در جنگ با میراث جهانی
|پیام ما| خشکسالی، تنش آبی و پدیدههای حدی موضوعاتی که یونسکو در گزارش اخیر خود در مورد آنها هشدار داده و اعلام کرده است حدود ۷۳ درصد از سایتهای میراث جهانی در کشورهای مختلف در معرض تهدید ناشی از این پدیدهها قرار دارند. تهدیدهایی که از سویی ریشه در تغییراقلیم دارد و از سویی مربوط به مدیریت ناپایدار منابع بهویژه منابع آبی و توسعه نامتوازن است. براساس تازهترین تحلیل یونسکو و مؤسسه منابع جهانی (WRI)، مجموع این عوامل ساختار و ارزشهای فرهنگی و طبیعی این مکانهای منحصربهفرد را که میراث بشری محسوب میشوند، با خطر جدی مواجه کرده است. هر چند در گزارش یونسکو به مخاطراتی که آثار جهانی ایران را تهدید میکند، اشارهای نشده است اما در سالهای اخیر کارشناسان بارها در مورد تهدیدات مرتبط با مخاطرات آبی بهویژه فرونشست زمین که نتیجه مدیریت غیراصولی منابع آب زیرزمینی است، هشدار دادهاند. براساس آخرین گزارش مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی، سایتهای تاریخی در ایران از جمله تختجمشید، نقشجهان، مسجدجامع اصفهان، گنبد سلطانیه و شهر تاریخی یزد در معرض آسیبهای شدید ناشی از فرونشست قرار دارند. این بررسی نشان داده است از ۶۳ سایت میراث جهانی ایران ۲۷ سایت در مناطق پرخطر فرونشست زمین قرار دارند. کارشناسان و پژوهشگران راهکارهایی برای محافظت از این آثار هم ارائه دادهاند و همچنان مطالعاتی در این زمینه در حال انجام است، در گزارش اخیر یونسکو نیز راهکارهایی به دولتها پیشنهاد شده تا میزان آسیب ناشی از این مخاطرات را به حداقل برساند و خواستار تقویت تابآوری، مدیریت پایدار آب و بهرهگیری از تجربههای محلی و فناوریهای نوین برای جلوگیری از بروز فاجعهای فرهنگی شده است.
زخمی آتشبس
دستگیری و اخراج مهاجرین و محرومشدن آنها از خدمات رفاهی، آموزشی و سلامت ادامه داشت که جنگ ۱۲روزه علیه ایران آغاز شد. جنگی که توقف آن به سرعتگرفتن و گستردهشدن روند اخراج و تجربه تبعیض و اتهام برای افغانستانیهای ساکن منجر شده است. «پیام ما» در این گزارش با زنان جوان افغانستانیای صحبت کرده است که لزوماً در خطر مستقیم اخراجشدن نیستند. آنها از ماندن و تلاش برای زندگی میگویند، از ناامن شدن شهر برای آنها، از آزار در فضای مجازی و رنج چندباره تجربه جنگی که مادرانشان پیشتر در سرزمین دیگری آن را به چشم دیده بودند. نامهای کوچک در این گزارش به خواست افرادی که با آنها مصاحبه شده است، تغییر پیدا کردند و روایتها بازنویسی شدند. از «مرضیه حیدری» که در جمعآوری این روایتها نقش اصلی داشت، تشکر میکنیم.
محرم از نگاه گردشگران فرنگی
در روزگاری که روایتهای بومی از بسیاری آیینها و مناسک ایرانی کمتر به قلم آمده، گاهی نگاه ناظران بیگانه، به میراثفرهنگی این سرزمین عمق و دقتی بخشیده که در منابع داخلی کمتر میتوان نشانی از آن یافت. یکی از این آیینهای سترگ، سوگواره محرم است که نهتنها در حافظه تاریخی ایرانیان، بلکه در یادداشتها و سفرنامههای گردشگران فرهنگی و مذهبی جایگاهی ویژه یافته است. کتاب «محرم از نگاه گردشگران فرنگی» به نویسندگی و تصویرگری «مهدی تمیزی» تلاشی است در بازخوانی و بازآفرینی روایتهایی که دیپلماتها، بازرگانان و مبلغان مذهبی از محرم ایران به یادگار گذاشتهاند؛ روایتهایی که اگرچه از دل فرهنگ غربی برآمدهاند، اما توانستهاند تصویری زنده و ملموس از آیینهای عاشورایی در دورههای مختلف بهویژه صفویه و قاجاریه برای ما بهجا بگذارند. این اثر، تنها گردآوری چند سفرنامه نیست؛ بلکه بازنگری خلاقانهای است که متن و تصویر را درهم آمیخته و با بهرهگیری از تصویرهای اصیل چاپ سنگی، روایت مکتوب را به میراث بصری پیوند زده است. تصاویری که برخی از آنها در دل کتابهای کهن ایرانی پنهان مانده بودند، در این مجموعه جانی دوباره گرفتهاند و بهعنوان ابزاری ارزشمند در معرفی آیینهای عاشورایی به مخاطبان داخلی و گردشگران خارجی ایفای نقش میکنند. آنچه مهدی تمیزی در این کتاب پیش روی ما میگذارد، صرفاً مرور یک سنت نیست؛ بلکه تلاشی برای احیای بخشی از هویت فرهنگی و آیینی ایران است که بیتوجهی به آن میتواند گسستی در زنجیره انتقال میراث ناملموس این سرزمین ایجاد کند. روایتهای او ما را به یاد این واقعیت میاندازد که گاه بخشی از حافظه تاریخی ما نه در اسناد بومی، که در یادداشتهای مسافران فرنگی محفوظ مانده است. در این گفتوگو، تلاش کردهایم از منظری نو، به ظرفیتهای این کتاب در حوزه میراثفرهنگی و گردشگری بنگریم و از مهدی تمیزی درباره کارکردهای مغفول این روایتها، جایگاه آنها در طراحی مسیرهای گردشگری مذهبی و اهمیت مستندسازی امروز برای آیندگان بپرسیم.
نامشان «غیرمجاز» است
|پیام ما| جنگ و دستگیری چند تبعه افغانستانی، اخراج اتباع غیرمجاز را کلید زد. حتی آنانی که از دل آتش جنگ و کابوس طالبان گریخته و به ایران پناه آورده بودند، حالا درگیر موجی شدند که زندگیشان را دوباره به لرزه انداخت. از آغاز این روند، ویدئویی در فضای مجازی دستبهدست شد؛ مردی با صدایی لرزان و چشمانی اشکآلود میگفت: «من پاسپورت داشتم… پاسپورت من را پاره کردند.» این جمله، تلخی روزهای تلخ پناهجویانی را نشان میدهد که در جستوجوی امنیت، حالا در محاصره اضطراب و ناامنی قرار گرفتهاند و نظرات متفاوتی درباره اخراجشان وجود دارد.
اخراج؛ هرچه کاشتید رها کنید و بروید
دستور اخراج افغانهای غیرمجاز ششم تیرماه صادر شد. درست پنج روز پس از آتشبس. هول جنگ هنوز بر سر همه ما افتاده بود که هراسی دیگرگونه به دل اتباع ساکن سرزمینمان افتاد حتی مجوزدارها. صداهایی خاموش که کمتر کسی آنها را میشود. از جمله این گروهها، کشاورزان افغانستانی بودند که سالیان دراز است در زمینهای گسترده ایران مشغول به کارند. این گزارش روایتی است از این کشاورزان که ناگهان به آنها اعلام کردند؛ باید محصولاتشان را بگذارند و بروند... در زمانهای تلخ که حتی استارتاپهای تازه پاگرفته کشاورزی بیهیچ تقصیری باید سقفشان فرو بریزد چرا که اسرائیل میخواست روزشمار معکوس «نابودی اسرائیل» را بزند.
در سنگر ایران باستان چه گذشت؟
«حتی یک نفر از مقامات با من تماس نگرفت تا درباره وضعیت موزه سؤال کند، انگار اصلاً ما در شهر وجود نداشتیم.» جنگ بود. آتش میبارید و شهر خلوت شده بود. هر کس خود را به مأمنی رسانده بود و هیچکس نمیدانست یک ساعت بعد چه اتفاقی خواهد افتاد. موزه ملی ایران استثنا نبود، در آنجا هم لحظات سختی میگذشت. روایت رئیس این موزه تنها بخشی از این سختی را نقل میکند؛ او از بیان بسیاری از سخنان عبور میکند و شاید قرار است در زمانی دیگر آنها را نقل کند. اما سختترین تجربه در آن ۱۲ روز همین جمله بود که نوکنده در سخنانش به آن اشاره کرد: در شهر بهجز آن چندنفری که مشغول انتقال اشیا به مخزن بودند و کارشناسان و دغدغهمندانی که دور و نزدیک پیگیر شرایط موزه بودند، کسی به آن ساختمان آجری نجیب و موقر تقاطع خیابان سیتیر و سرنوشتش در آن آتشافروزیها فکر نمیکرد؛ ساختمانی که حالا فصل جدیدی از تاریخ را از سر گذرانده است. «جبرئیل نوکنده»، رئیس موزه ملی ایران، عصر دوشنبه در دبیرخانه ایکوم ایران در نشستی با عنوان «موزهها و منازعات» بخش کوچکی از آن ۱۲ روز سخت را مرور کرد. روزهایی که مدیران موزه با کمک کارکنان و جمعی از داوطلبان، بخشی از شناسنامه هویتی ایران را نجات دادند؛ آنهم در سختترین شرایط و با محدودیتهای بسیار. او بارها در سخنانش بر یک نکته تأکید میکند؛ بعد از گفتن از محدودیتها، بعد از مرور کمبودها و بعد از بیان مشکلات در آن شرایطی که همهچیز نامعلوم بود، میگوید: «ما در تمام لحظات فقط به نجات آثار فکر میکردیم.»
