بایگانی مطالب : جامعه
فقط یک ماه برای بازسازی روان وقت دارید
آتشبس اعلام شده است اما جایی در دل ما هنوز درگیر جنگ است. به آسمان و زمین ما حمله شد و دشمن، جان مردم را نشانه گرفت. ما دوازده روز و شب با چهره خشمگین جنگ روبهرو بودیم و اکنون با آوار خانههای مسکونی، عکس کودکان بیگناه در خیابانها و روایتهای تلخ این ازدسترفتنها. جنگ، بیهشدار، روان جمعی ما را در هم کوبید و بعد از ۱۲ روز آتش بیامان، آنها که زنده ماندهاند، نمیدانند با ترسهای شبانه و بغضهای بیمقدمهشان چه کنند. در این گفتوگو با «پروین میرعنایت»، رواندرمانگر و سرپرست انجمن حمایت از کودکان پساحادثه، درباره وضعیت روانی مردم پس از این تجربه ناگهانی و فرساینده پرسیدهایم؛ از اضطرابی که در جان ما جا خوش میکند، سوگی که ادامه دارد، و اینکه آیا راهی برای بازگشت به آرامش هست؟
صیانت از «جان اشیاء» در موشکباران تهران
موشکباران صدام به تهران رسیده بود. قرار شد همه آثار موجود در بخشهای موزه ایران باستان به گنجینه منتقل شوند. مکانی که زیر حیاط موزه و مرکز باستانشناسی از چند سال پیش برای تحویل و نگهداری آثاری که از کاوشهای باستانشناسی به دست میآمد، ساخته شده بود. آن موقع من دیگر در بخش تاریخی و لرستان موزه کار نمیکردم.
ادعایی که از اساس پوچ بود
|پیام ما| در روزهای پیش از حمله اسرائیل و آمریکا به سایتهای هستهای ایران، رافائل گروسی در سخنانی که رویترز در روز 20 ژوئن آنها را منتشر کرد، اعلام کرده بود: «اصفهان، محل یکی از بزرگترین تأسیسات هستهای ایران، مکانی است که قرار بود یک مرکز غنیسازی اورانیوم در آن راهاندازی شود.»
میراث جهانی اصفهان دستمایه شایعهسازان
در سالهای اخیر، کارزارهای رسانهای علیه جمهوری اسلامی ایران، شکلی پیچیدهتر و چندلایهتر به خود گرفته است؛ بهگونهای که علاوه بر فضاسازیهای سیاسی و اقتصادی، هویت تاریخی و میراث فرهنگی کشورمان نیز آماج شایعهسازیها و عملیات روانی قرار گرفته است. تازهترین نمونه از این رویکرد از آنجا آغاز شد که برخی رسانههای معاند با انتشار بخشی از مصاحبه قدیمی رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، مدعی شدند که ایران اورانیوم غنیشده خود را در بناهای تاریخی اصفهان پنهان کرده است؛ در حالی که اصل این مصاحبه مربوط به سال ۲۰۲۴ میلادی است و در آن، گروسی صرفاً بهطور فرضی درباره امکان چنین سناریویی صحبت کرده بود و هیچگاه چنین ادعایی را تایید نکرد.
بازگشت به خانه در بیموامید
ساعت ۱۱ شب بود که به تهران رسیدند، دوستانشان را به خانههایشان رساندند و وارد خیابان پاسداران شدند. چند کوچه پایینتر از بوستان نهم ترافیک شروع شد. مردم برای تماشا آمده بودند. با وجود تماس دوستان و اطلاعرسانی در مورد آنچه در این کوچه اتفاق افتاده بود مانیا باز هم شوکه شد. از دو خانه ویلایی سرکوچه تنها تلی از خاک و از ساختمانهای چندین طبقه اطراف آنها، تنها اسکلتی به جا مانده بود. اسباببازی فروشی سر کوچه دیگر آن نمای شاد همیشگی را نداشت، با وجود پاکسازی، کف خیابان پر از شیشه بود و برق میزد. همسرش حسین سر کوچه ماشین را پارک کرد تا ببینند چه بر سر همسایگان آمده است. مانیا مات و مبهوت به ساختمانها نگاه میکرد. خانه آنها در انتهای کوچه بود، موج انفجار به شیشههای لابی رسیده و باعث فروریختن آنها شده بود. در تاریکی شب عکسی از ساختمان سر کوچه گرفت و آن را در شبکه اجتماعی خود منتشر کرد. همان وقت یکی از آن سر دنیا پیامی برایش فرستاد که دلش را آتش زد. یکی از همانها که رفتهاند و منتظرند جانهای عزیز دیگری هزینه بدهند تا دنیای آنها گلستان شود. تنها مانیا نبود که در برگشت به خانه شوکه شد، بسیاری پس از چند روز خروج از تهران، با شهر دیگری مواجه شدند. بیش از این گروه، آنها که پیش از جنگ به دلایل مختلف به کشورهای دیگر سفر کرده بودند و در میانه جنگ با سختی فراوان خودشان را به تهران رساندند.
بازار کار دچار شوک بزرگی نخواهد شد
هنوز آتشبس میان ایران و اسرائیل قطعی نشده بود و گمانهزنی سیاستمداران غرب و شرق درباره آن به یقین نرسیده بود که بسیاری از کسبوکارها به فکر تعدیل نیرو افتادند؛ تعدیلی که برای برخی از کارمندان و کارگران از جنگ هم ترسناکتر بود. اما ریشه این تعدیل نیروها چیست؟ آیا صاحبان کسبوکار و سرمایهگذاران به این نتیجه رسیدهاند که روزهای بدتری در راه است و دیگر نمیتوانند به کارمندان و کارگرانشان حقوق دهند؟ آیا جنگ ۱۲روزه شرایط را دشوارتر از پیش کرده است؟ «محمد وصال»، اقتصاددان و مدرس دانشگاه شریف معتقد است مسئله تعدیل نیرو بیشتر انعکاسی از شرایط پیش از جنگ است و انعکاسی از نااطمینانیهای قبل است. او میگوید: اخراج و کنار گذاشتن نیرو برای کسبوکارها زمانی توجیه دارد که کسبوکار در افق میانمدت و بلندمدت نخواهد کسبوکار فعلی را حفظ کند؛ زیرا اگر اکنون بخواهد افرادی را از کسبوکار بیرون کند و یک یا دو ماه دیگر دوباره بخواهد آنها را استخدام کند، هزینه استخدام و اخراج بهقدری زیاد است که اصلاً توجیه ندارد. برداشت بنده آن است که برای روشن شدن مسائل چند هفته یا حتی چند ماه زمان لازم داریم. در بخشی از این گفتوگو او درباره اینکه سیاستگذار باید در شرایط فعلی دست به چه اقدامی بزند، توضیح داد.
کودکانی که پیش از آتشبس کشته شدند
موشکباران آسمان آستانه اشرفیه فقط چند ساعت پیش از شروع آتشبس اتفاق افتاد. حملهای وحشیانه که مانند تمام حملات پیشین رژیم غاصب، جان کودکان را هم نشانه گرفت. با اینهمه ناظم مدرسهای ابتدایی در آستانه اشرفیه میگوید جنگ دنیای کودکانه را از بین نمیبرد، اگرچه مستقیم انگار سراغ کودکان میرود. او از یکی دانشآموزان آسیبدیدهاش روایت میکند که با همه دلهره و اضطرابی که از خرابشدن خانه و صدای انفجار مهیب موشک داشته است، نگران بازی کامپیوتریاش بود که سالم از زیر آوار بیرون بیاید. بااینحال، زخم جنگ در همین خاطرات خودش را ماندگار میکند. اهالی آستانه میگویند اندوه پیشآمده بیش از تحمل آستانه است و جای این زخم به این سادگیها ترمیمشدنی نیست. اهالی در حالی با «پیام ما» گفتوگو میکنند که بهگفته خودشان آوار، مانده بر شهر و بادی که با هر وزش غبار خانههای ویران را بلند میکند، نمیگذارد کسی آتشبس را بهخاطر بیاورد. برای آستانه جنگ هنوز تمام نشده، نه لااقل تا وقتی که خرابیها پابرجاست.
تعدیل نیرو ترسناکتر از جنگ
پدافندها در آسمان شلیک میشد و بمبها روی زمین منفجر، که «پریا» بیکار شد. شرکت خصوصی او چهار روز بعد از حمله اسرائیل به ایران تصمیم گرفت برای امنیت جان کارمندان، شرکت را بسته نگه دارد. سه روز بعد از اعلام تعطیلی موقت، مدیران شرکت تصمیم گرفتند پریا را در فهرست نیروهای تعدیلی قرار دهند. مدیران توضیحاتی به پریا ندادند، تنها به گفتن همین جملهها بسنده کردند: «شرایط اقتصادی مطلوب نیست. مجبوریم. متأسفیم.» دو روز بعد از پایان جنگ و آتشبس، پریا مانده و کار و درآمدی که دیگر ندارد. مانند پریا کم نیست، «محمد»، یکی از کارمندان شرکتی بزرگ در حوزه فناوری غذایی، میگوید: مدیران بالادستی به او اعلام کردند برای جلوگیری از تعدیل نیرو، درآمدش تا حدود ۲۰ درصد کمتر میشود: «من با کمشدن درآمد موافقتر بودم. ترجیح میدهم، در این شرایط همه سرکار بمانیم و کسی اخراج نشود.» جنگ علاوهبر کشتن آدمها، اقتصاد را هم تحتتأثیر قرار میدهد. کم نیستند کسانی که بعد از جنگ باید با وضعیت مالی جدید دستوپنجه نرم کنند.
مخازن امن برای آثار فرهنگی و تاریخی بسازیم
نجیبزاده اشکانی در پناه سنگر شنی
همه شهر غافلگیر شدند در آن نیمهشبی که تهران با انفجارهای پیدرپی از خواب پرید. هر کس تدبیری داشت برای نجات و رفتن به جایی امن. جنگ شروع شده بود و کسی نمیدانست کی قرار است تمام شود. پس بهتر آن بود که هرکس خود را به جایی امن برساند. روایت آنها اما متفاوت بود. آنها که ساعاتی بعد از آن انفجارها بلافاصله راهی محل کارشان شدند؛ راهی موزهها. قرار بود پیش از آنکه خود را به محلی امن برسانند، شرایطی امن برای آثار تاریخی موزه فراهم کنند. آسمان پایتخت در روزهای بعد هم ناآرام است و همچنان صدای انفجارها به گوش میرسد، آنها اما در سالنهای موزه مشغولاند. موزهداران و کارکنان میراثفرهنگی در ۱۲ روز جنگ روزهای متفاوتی را سپری کردند؛ روزهایی که شاید در آینده نزدیک روایتهایش را نقل کنند. چند روز پیش تصاویری از موزه ملی ایران منتشر شد که نشان میداد تدابیر حفاظتی برای حفظ آثار موزه بهکار گرفته شده است. کتیبه بارعام و پلکان کاخ شورا پشت کیسههای شن پنهان شدهاند. داریوش و مرد شمی هم در حصاری شنی قرار گرفتهاند. جنگ است و این آثار قرار است قرنها بمانند، پس باید به سنگر بروند. اما این اقدامات تا چه اندازه منطبق بر ضوابط و استانداردهای حفاظت بودند؟
