بایگانی مطالب: پیشنهاد سردبیر

تشنه در خانه، پر تنش در مرزها

باید به فکر همکاری افتاد. تقابل و انفعال، رفتار عمومی دیپلماسی آب ایران بوده است. نتیجه این شد که سیاست‌های همسایگان ما، جز تنش آبی، دستاوردی برای ما نداشته است. درواقع، مسئله دیپلماسی آب فعال بودن یا نبودن نیست، موضوع اصلی تغییر پارادایم و زبان مذاکره است. امروز سرنوشت جمعی و بحران‌های محیط‌زیستی ارزش‌های جهانی است. توسعه پایدار یک موضوع صرفاً ملی نیست، باید در قالب سرنوشت مشترک جمعی به آن فکر کرد. این زبان را ایران باید تقویت کند.

زنی که با دوربینش به دل طبیعت زد

«عاشقانه‌ای برای کرم ابریشم» نخستین ساخته‌ «لیلا فولادوند»، مستندساز ایرانی و مدیرعامل انجمن مستندسازان حیات‌وحش، تنوع‌زیستی و محیط‌زیست ایران است. این فیلم چرخه‌ شگفت‌انگیز زندگی کرم ابریشم را از لحظه‌ تخم‌گذاری تا تبدیل شدن به بید بالغ روایت می‌کند. فولادوند پس از این تجربه، مسیر کاری خود را به‌سوی دیگر گونه‌ها و چالش‌های محیط‌زیستی گسترش داد و سال‌هاست این موضوعات را در قاب تصویر ثبت می‌کند. لیلا فولادوند دانش‌آموخته کارگردانی تئاتر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و تنها مستندساز ایرانی است که موفق شده در بخش مقدماتی جشنواره معتبر Jackson Wild -یکی از مهم‌ترین رویدادهای جهانی در زمینه‌ فیلمسازی طبیعت، علم، محیط‌زیست و بحران اقلیمی- به‌عنوان داور حضور داشته باشد. او در طول ۱۸ سال فعالیت حرفه‌ای، موفقیت‌های متعددی به‌دست آورده است. در هشتمین جشنواره بین‌المللی فیلم شهر، فیلم «شهر زنده» ساخته‌ مشترک او و محمدحسین نظری، به‌دلیل ثبت تصاویر خلاقانه از محیط‌زیست شهری تهران، دیپلم افتخار، نشان زرین جشنواره و جایزه نقدی بخش «بهترین دستاورد فنی و هنری» را دریافت کرد. همچنین، در جشنواره تلویزیونی مستند، فیلم «شهر زنده» جایزه بهترین فیلم را به‌همراه «محمدحسین نظری» از آن خود کرد و فولادوند برای فیلمبرداری این اثر، تندیس بهترین فیلمبرداری را نیز به‌دست آورد. لیلا فولادوند در کنار این افتخارات، تنها تصویربردار زن سینمای مستند ایران است که به عضویت انجمن جهانی زنان تصویربردار حیات‌وحش (Wildlife Camera Woman) درآمده؛ جایگاهی که او را در میان چهره‌های شاخص و اثرگذار این عرصه در جهان قرار می‌دهد. در این گفت‌وگو از او پرسیدیم چرا سراغ فیلمسازی درباره محیط‌زیست و حیات‌وحش رفت؟ آیا به‌عنوان زن با چالشی مواجه شده است و چشم‌انداز مستدسازی زنان را چطور می‌بیند؟

شهروند درجه ۲؛ پزشکی درجه ۲؟!

«نحوه پذیرش دانشجوی پزشکی در سال جاری، مردم بلوچستان و هرمزگان را به شهروندان درجه دو تبدیل خواهد کرد». این هشدار اخیر «اردوان بهرامی»، رئیس کمیته پزشکی خانواده انجمن پزشکان عمومی کشور، است که به جدالی چندساله میان سیاستگذاران و کارشناسان حوزه سلامت اشاره دارد: چگونه می‌توان کمبود پزشک در مناطق محروم را جبران کرد؟ در نگاه اول شاید این جمله بهرامی مبالغه‌آمیز به‌نظر برسد؛ مگر می‌شود تصمیمی آموزشی یا اداری، ناگهان شهروندانی را «درجه دو» کند؟ اما وقتی به روند پذیرش دانشجویان پزشکی در سالیان اخیر نگاه می‌کنیم، تصویری روشن‌تر و نگران‌کننده‌تر رخ می‌نمایاند.

ورود گردشگر ممنوع

گردشگری محصول مستقیم دموکراسی است. صنعتی که چرخ اقتصاد را نه بر محور فروش سوخت‌ فسیلی که براساس فروش جاذبه و سفر می‌چرخاند‌. گردشگری در خاورمیانه با حضور پررنگ قطر، عمان، عربستان سعودی، دبی و ترکیه پرچم سفید خود را برافراشته و با گردش مالی قابل‌توجه، آینده‌ امیدوارکننده‌ای پیش‌ رو دارد. در ایران از میانه دهه ۹۰ خورشیدی، رویکرد اغلب دولت‌ها این بخش را در موقعیتی شکننده و آسیب‌پذیر قرار داده و جنگ دوزاده‌روزه ضربه آخر را بر پیکره کم‌توان گردشگری وارد کرده‌ است. در ایام پساجنگ هم موقعیت تعلیق حاکم بر کشور، مجال تنفس به صاحبان کسب‌و‌کارهای حوزه گردشگری نمی‌دهد؛ هرچند وزیر میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی از پرواز مستقیم تهران-مینسک و گسترش ارتباطات گردشگری با این کشور اروپای شرقی خبر می‌دهد و آن را آغازگر جهش گردشگری میان ایران و بلاروس معرفی می‌کند و در گفت‌وگویی مردم بلاروس را علاقه‌مند به میراث‌فرهنگی ایران می‌داند. او این اقدام را «گام بلندی در مسیر توسعه دیپلماسی گردشگری و تسهیل ارتباطات مردمی میان دو کشور» دانست، اما تدوین آیین‌نامه جدید درمورد صدور ویزا و ضابطه‌مند کردن گردشگری ورودی و اعمال قوانین جدید برای سفر به ایران نقطه مقابل تسهیل در گردشگری است.

فرزندِ «ایران» به دنیا نیامد

ایران بی‌موزه

می‌خواست با دست‌های خودش تابلوها را روی دیوار موزه نصب کند. این رؤیا آنقدر برایش شیرین بود که سال‌ها برای تحققش تلاش کرد. از خانه پاریس گذشت تا سرمایه‌ای جور کند برای ساخت موزه، از فروش تابلوهایش چشم پوشید تا روزی خستگی یک عمر تلاش را با دیدنشان روی دیوار آن به در کند. می‌خواست موزه‌اش جایی باشد برای آشنایی با هنر معاصر و تا آخرین روزهای حیات از این خواسته چشم نپوشید. او می‌دانست تحقق این هدف چه خدمتی به فرهنگ این سرزمین می‌کند. به‌دنبال نمایش آثارش نبود، نگاهش فراتر از اینها بود: «باید زنده باشم تا آن مرکز فرهنگی که آرزو دارم را ایجاد کنم؛ مرکز تبادل فرهنگی ایران با کشورهای دیگر باشد.» امروز زادروز «ایران درودی» است. زنی که نومیدی را نمی‌شناخت، اما آنقدر عشق و سخاوتش را نادیده گرفتند و وعده‌های بی‌سرانجام به او دادند که بالاخره مرگ سر رسید و آرزوی موزه را به دل «ایران» گذاشت. هرچند دوستانش به رؤیای او وفادار مانده‌اند و هنوز نامه‌نگاری‌ها و پیگیری‌هایشان ادامه دارد، اما بی‌توجهی‌ها و تنگ‌نظری‌ها هم به قوت خود باقی‌اند. «تکتم نعیمی»، مدیرعامل و «محمدرضا کارگر»، نایب‌رئیس هیئت‌مدیره «مؤسسه ایراندخت درودی» در گفت‌وگو با «پیام ما» از آخرین وضعیت موزه ایران درودی گفته‌اند و تلاشی که چهارسال بعد از درگذشت او همچنان ادامه دارد.

شهرداری آفت درختان پایتخت

«شهرداری کف جوی‌ها را سنگ کرد و به درخت‌ها آب نرسید»، «موش‌ها به درختان آسیب زدند و درخت‌ها از بین رفت»، «خشک شده‌اند، می‌شکنند، از ترس افتادنشان قطع می‌کنند». اینها حدس‌های مغازه‌دارن خیابان فلسطین جنوبی تهران درباره قطع ادامه‌دار درختان است. آنها هر روز شاهد کمتر شدن درختان و بیشتر شدن گودال‌های عمیق داخل جوی‌ها هستند، اما هیچ‌کس نمی‌داند این اتفاق دقیقاً چه دلیلی دارد. هرچند که روابط‌عمومی شهرداری منطقه ۱۱ تهران در چهاردهم تیرماه ۱۴۰۴ اعلام کرد این اقدام به‌دلیل «درخواست‌های مردمی» برای «پاکسازی درختان آفت‌زده» در حال انجام است، اما یک کارشناس محیط‌زیست به «پیام ما» می‌گوید این یک ادعای مطرح‌شده از سوی شهرداری است و باید گزارش مکتوب درباره آزمایش‌های انجام‌شده منتشر شود، نه اینکه صرفاً به یک ادعای شفاهی بسنده کنند.

افول فرهنگ

گروه‌های مرجع در هر جامعه‌ای از جمله گروه‌های مهمی هستند که افراد جامعه رفتارها و هنجارهای خود را با این گروه‌های مرجع تنظیم می‌کنند و سعی دارند از آنها الگوبرداری کنند. به‌گفته «سید عباس صالحی»، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، ارتباط جامعه ایرانی با گروه‌های مرجع روبه‌ افول گذاشته است که این امر می‌تواند آسیب‌زا باشد. این درحالی‌است که دلایل بی‌شماری، از جمله سیاست‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت مسئولان فرهنگی، موجب کاهش ارتباط افراد با این گروه‌ها شده است.

برج‌ها خط آسمان زاینده‌رود را شکستند

زاینده‌رود، شاهرگ تاریخی اصفهان، امروز زیر سایه برج‌های سر به فلک کشیده و دیوارهای شیشه‌ای، نفس‌نفس می‌زند. هر طبقه اضافه، بخشی از هویت تاریخی شهر را فرو می‌بلعد و چشم‌انداز منحصربه‌فرد اصفهان را درهم می‌شکند. رودخانه‌ای که روزگاری قلب حیات فرهنگی و اجتماعی شهر بود، اکنون در معرض تخریب تدریجی قرار دارد. خط آسمان تاریخی اصفهان در حال فروپاشی است و روند شتابان ساخت‌وساز، هیچ نشانه‌ای از توقف ندارد. هر مجوز بی‌رویه، زخمی تازه بر پیکره میراث طبیعی و فرهنگی شهر وارد می‌کند و فرصتی که برای حفظ هویت تاریخی باقی مانده، در حال تباه‌شدن است. این تهدید، هر شهروند و گردشگری را که به حریم زاینده‌رود می‌آید، به سکوتی پر از اضطراب و نگرانی می‌کشاند. این گزارش با هدف واکاوی دقیق برج‌سازی‌ها در حریم زاینده‌رود و پیامدهای خطرناک آن برای هویت تاریخی اصفهان تهیه شده است. در ادامه، کارشناسان، معماران و مسئولان مرتبط، در گفت‌وگو با «پیام ما» جزئیات تهدیدهای جاری را بیان می‌کنند و هشدارهای جدی خود را درباره نابودی میراث فرهنگی شهر مطرح می‌کنند.

زنان پیشتاز حفاظت میان موج و جنگل

فهیمه گودرزی بارها در آب افتاده، تلفن همراهش را از دست داده، گرمازده شده و روزها از همسر و فرزندش دور بوده‌، اما همه اینها را جزئی از فرایند کار یک کارشناس حیات‌وحش می‌داند. او متولد سال ۱۳۶۰ است، در مقطع کارشناسی در رشته مهندسی کشاورزی گرایش گیاه‌پزشکی دانشگاه تبریز و در مقطع کارشناسی ارشد در رشته زیست‌شناسی دریا گرایش جانوران دریا دانشگاه هرمزگان تحصیل کرد و بعد در یک مؤسسه خصوصی در حوزه آموزش نرم‌افزار مشغول به کار شد. چند ماهی در آنجا ماند. اما خیلی زود از آن کار دست کشید. گودرزی در آزمون‌های استخدامی‌ سازمان جهادکشاورزی و محیط‌زیست هم‌زمان پذیرفته شد. «ترجیحم استخدام در مرکز استان بود،‌ برای همین محیط‌زیست را انتخاب کردم. براساس فراخوان استخدامی ‌اداره‌کل حفاظت محیط‌زیست هرمزگان، برای پست کارشناس محیط طبیعی با شرط قبولی در آزمون ادواری در مصاحبه شرکت و از همان ابتدا در همین پست در بخش حیات‌وحش کارم را شروع کردم و حدود ۲۰ سال است که صرفاً در این حوزه فعالیت دارم.» در این دو دهه او در انواع و اقسام مأموریت‌ها در محیط خشکی و دریایی شرکت کرده‌ و شاهد تغییر فرهنگی که زنان را در این حوزه پس می‌زند، بوده است. «نگرش جامعه از غیرممکن بودن به‌سمت ممکن و حتی ارزشمند بودن حضور زنان در عرصه‌های طبیعی تغییر کرده است؛ هرچند این تغییر، کامل و یکدست در همه‌جا اتفاق نیفتاده است.»