بایگانی مطالب: میراث و فرهنگ
باید از حریم تاریخی تاقبستان مراقبت کرد
درحالیکه پروژه تلهکابین تاقبستان پس از دو دهه بلاتکلیفی دوباره توسط شهرداری به جریان افتاده است، «فضلالله رنجبر»، نماینده مردم کرمانشاه، از تلاش برای ایجاد تفاهم میان شهرداری، میراث فرهنگی و فعالان محیطزیست خبر داد. بهگفته این نماینده مجلس، اجرای بخشهایی از پروژه در گذشته و اختلافنظر بر سر احداث آن، سبب توقف پروژه شده و اکنون توافق اولیه برای ارجاع موضوع به یک گروه پژوهشی شکل گرفته است. رنجبر با تأکید بر اینکه حفظ حریم تاریخی تاقبستان اولویت اصلی است، خواستار گفتوگو و اطلاعرسانی شفاف شد و تأکید کرد اگر پروژه بدون رعایت ملاحظات میراثی اجرا شود، ممکن است به روند ثبت جهانی تاقبستان لطمه وارد شود. او درعینحال تأکید کرد با نگاه وحدتآفرین و گفتوگو میان ذینفعان، میتوان به راهحلی رسید که هم منافع فرهنگی حفظ شود و هم امکان اجرای پروژه فراهم شود.
جهان علیه گنجیابی
|پیام ما| مسئله حفاظت آثار تاریخی تنها به یک جغرافیا و کشور خاص محدود نمیشود. یکی از مهمترین دغدغهها بین تصمیمگیران و سیاستگزاران کشورهایی که دارای نشانهای تمدنی و آثار شاخص تاریخی هستند، حفاظت از این آثار و تحویل آنها به نسلهای بعدی است. مسئله حفاریهای غیرمجاز بهعنوان یکی از اصلیترین تهدیدات در این حوزه، سالها است که در قوانین و سیاستهای کشورها دیده شده است و راههایی برای مقابله با آن وجود دارد. آمارهای یونسکو از ثبت ۳ هزار سایت میراث جهانی تا سال ۲۰۲۳ حکایت دارند، اما زنگ خطر آنجاست که نزدیک به یکچهارم این گنجینههای فرهنگی در سراسر جهان در معرض تخریب و نابودی قرار دارند. ایران نیز که وارث تمدنی هزارانساله است، در سالهای اخیر با رشد نگرانکننده جرائم مرتبط با حفاری غیرمجاز مواجه بوده و همین مسئله ضرورت بازنگری در قوانین، سازوکارهای نظارتی و بهرهگیری از تجربه کشورهای موفق را دوچندان کرده است. استفاده از تجربیات جهانی میتواند تا حدودی امکانات و راهکارهای موجود را برای مدیران و تصمیمگیران و قانونگذاران کشور تبیین کند. با همین رویکرد مرکز پژوهشهای مجلس هفته گذشته گزارشی منتشر کرد با عنوان: «رویکردهای مواجهه با حفاری غیرمجاز برای کاوش آثار تاریخی فرهنگی» و در آن با بررسی تطبیقی کشورهای منتخب قوانین و راهکارهای مواجهه با این معضل جهانی را بررسی کرد. این گزارش همچنین برای مدیریت این بحران که هر روز عمیقتر میشود هم پیشنهاداتی ارائه کرده است.
معاون مجموعه سعدآباد سرپرست موزه آب میشود
قائممقام وزیر میراثفرهنگی اعلام کرد:
کتابخانه قسطی
خرید قسطی دیگر به طبقه موسوم به متوسط هم رسیده است. نهتنها فروشگاههای بزرگ قسطیفروشی لوازم خانگی این روزها رونق گرفته، بلکه مدتی است محصولات فرهنگی هم قسطی شدند. مشاهدات میدانی «پیام ما» از نمایشگاه کتاب تهران نشان میدهد این نمایشگاه رونق چندانی ندارد. بهنظر میرسد مدتهاست که شعارهای «نگران پرداخت هزینه کتاب نباشید!» یا «کتاب را الان بخر، بعداً پرداخت کن!»، بهدلیل گرانی این محصول فرهنگی، جایگزین خرید نقدی کتاب شده است. این گزینه اگرچه بهنفع دوستداران کتاب است، اما یک پیام مهم دارد؛ هزینه فعلی کتاب با درآمد خانوارها همخوانی ندارد. همانطورکه گزارش «دیجیپی» در سال ۱۴۰۳ نشان میدهد، بیشتر از ۳۴۰ هزار کتاب با اعتبار چهارقسطه خریداری شده است.
اماننامهای برای خانه پدر طالقانی
|پیام ما| شخصیتهای تاریخی، در کتابها چهرههای ثابتی دارند، با خصوصیاتی مشخص که نقشهایی را در مسیر تاریخ بهعهده گرفتهاند. عکسها هم گاهی یک روایت را تکرار میکنند و گاهی سعی میکنند از زاویه متفاوتی آدمها را ببینند. اما اگر اسامی را در شهر و بین مردم دنبال کنی، میتوانی از کتابهای تاریخ و تمام داستانهایشان عبور کنی و روایتهای جدیدی بشنوی، روایتهایی شنیدنی از آدمهایی که در تاریخ یک شهر نقش ایفا کردهاند. دنبال کردن قصه آدمها در شهر ماجرای دلچسبی است. حال اگر این آدمها مردان و زنان تاریخ باشند، روایتشان شنیدنیتر میشود و قصهشان پرماجراتر و دامنه اثرگذاریشان بر اتفاقات گستردهتر. «محمود طالقانی» یکی از همان آدمهاست؛ از آنها که میشود در تهران سرنخ روایتش را گرفت و به داستانهای شنیدنی رسید. حال اگر این مسیر را با فرزندان او طی کنی و آنها از خاطرات شخصیشان بگویند، روایتهایی را میشنوی که کمتر میتوان در کتابهای تاریخ ردشان را گرفت. این گزارش نقل غیرخطی همین روایت است، در جمعهروزی در بهاری که میگذرد و در همین تهران شلوغ و پر از داستان و ماجرا.
یک دهه انتظار برای کتابخوانی
در دل فریدونشهر، کتابخانهای نیمهتمام، همچنان در انتظار شروعی تازه است. از سال ۹۴ قرار است این پروژه به مرکزی برای علاقهمندان، دانشجویان و دانشآموزان تبدیل شود، اما با گذشت ۱۰ سال، پیشرفت فیزیکیاش تمام نشده و آنطور که گفته میشود، علت به «کمبود بودجه» بازمیگردد. اهالی فریدونشهر کارزاری با عنوان «درخواست تکمیل سریع کتابخانه شهر فریدونشهر» راه انداختهاند بلکه این کتابخانه ساخته و به مطالبه آنان توجه شود. هرچند که پیگیریهای «پیام ما» نشان میدهد بعد از راهاندازی این مطالبه، مسئولان فریدونشهر صدای این خواسته را شنیدهاند.
پیوند ناگسستنی «خلیجفارس» با کنوانسیونهای محیطزیستی
| پیام ما| «جزیرهای کوچک با سواحل شنی و صخرهای در دریا، واقع در بخش شمال مرکزی خلیجفارس، که با صخرههای مرجانی بسیار ارزشمندی احاطه شده است.» این تعریفی است که در کنوانسیون رامسر درباره «شیدور» آمده است. تنها در این سند نیست که «فارس» کنار «خلیج» جا خوش کرده. در بسیاری از اسناد بینالمللی محیطزیست، درباره این منطقه از اسم «خلیجفارس» استفاده شده است، البته از آنسو تلاش برای کمرنگ کردن این اسم هم کم نبوده و تلاش بسیاری شده تا عبارتهای دیگری جایگزین شود. تلاشهایی که تاکنون موفقیتآمیز نبودهاند.
رؤیای یک تحریف
«من پارسیام و از پارس، مصر را فتح و امر کردم این کانال را بکنند و از «پی رو» (رود نیل) که در مصر جاری است تا دریایی که از پارس میآید (خلیج فارس) این کانال حفر شد؛ چنانکه فرمان داده بودم و کشتیها بهوسیله این راه آبی از مصر بهسوی سرزمین پارس روان شدند، چنانکه اراده من بود.» همان زمان که داریوششاه هخامنشی دستور ساخت آبراه سوئز را صادر کرد، این متن بر تن سنگ نقش بست تا قدمت نام «دریای پارس» تا امروز بماند و روشن باشد. حالا اما این تاریخ چند دههای که است که در حال تحریف است.
سنگقبرها هم میمیرند!
در سرزمینی که سنگها به زبان میآیند، سکوتِ گورستانها گاه رساتر از تمام فریادهای تاریخ است. سنگ مزارها، این طومارهای فراموششده، نهفقط نشانهای از مرگ، بلکه سندی از زیستناند؛ تکههایی از حافظه یک ملت که بر جان صخرهها حک شدهاند. اما چه تلخ که امروز این حافظه به فراموشی سپردهشده، زیر خروارها غفلت، خاکستر بیتوجهی و آوار توسعهگرایی بیریشه مدفون میشود. در حاشیه شهرها، زیر آسفالت خیابانهایی که هر روز از کنارشان عبور میکنیم، نهتنها استخوانها، که ردپای تاریخ، زبان، هنر و خردهفرهنگهایی آرام گرفتهاند که هیچگاه بهدرستی خوانده نشدند. قاچاق بیوقفه سنگ مزارها، حذف بیسروصدای نمادهای هنری و جایگزینی خطوط هویتی با نشانههای بیمعنا، همه و همه نشانههای یک فاجعهاند؛ فاجعهای که در آن، سندها میمیرند و حافظه تاریخی ایران، بیآنکه کسی خبر شود، دفن میشود. در این میان، روایت عکاس و مستندنگاری چون «مهدی تمیزی» گویی تلنگری است بر این غفلت بزرگ؛ او که سالهاست میان سنگهای فراموششده قدم میزند، واژهها را از دل سنگها بیرون میکشد، جنایت خاموش تاریخ را ثبت میکند و از مرثیهای سخن میگوید که با چشم، نه، با دل باید خواند. سخنان او در نشست «مزار بهمثابه سند» به مناسبت هفته اسناد ملی و میراث مکتوب، روایتی است از اسناد بیصدا، گنجینههایی در معرض فراموشی و تاریخی که اگر نجنبیم، بیبرگ و بینام خواهد ماند. در ادامه، متن کامل سخنان او را بخوانید؛ روایتی بیپرده از واقعیتهایی که شاید فردا دیگر برای شنیدنشان خیلی دیر باشد.
زیستن در «درکه»، ماندن در «بلوچستان»
«محمود زندمقدم» در بلوچستان ماند. حتی وقتی که در اوج سالخوردگی دیگر توان سفر نداشت و در خانهای در درکه، مرور خاطرات و انبوه نوشتهها بود که او را در بلوچستان نگه میداشت. سفری در ۲۵سالگی بهعنوان کارمند دولت و برای آمارگیری، او را مسحور مردم و خاک این منطقه کرده بود. بعدها، مجموعه هفتجلدی «حکایت بلوچ» شد حاصل بیش از ۵۰ سال پژوهش از این نقطه ناشناخته که البته کتاب «از سرزمین بیپرنده» هم از دل همین پژوهشهای قبل از انقلاب نوشته شد. اما زندمقدم از میان این سفرها و رفتوآمدهای تابستانه از بلوچستان به تهران کتاب دیگری هم نوشت. مقالهای خوانده بود درباره تئاتر قلعه که باعث شد روزها و شبهایی را در «شهر نو» آن سالها سپری و پژوهش کند. نتیجه این پژوهش درباره وضعیت آن روزهای تنفروشی در این محله به سفارش ستار فرمانفرماییان، شد کتابی دیگر با نام «قلعه». روز یکشنبه، چهاردهم اردیبهشت، خانه هنرمندان ایران میزبان رونمایی از این دو پژوهش او در کتابی با عنوان «از سرزمین بیپرنده تا قلعه» بود که از سوی انتشارات وزن دنیا به چاپ رسیده است. همچنین در این برنامه، مستند «مردی با یک استکان چای شن» ساخته فرشاد فدائیان که پرترهای است از این مردمشناس، به نمایش گذاشته شد تا یاد او در نبودش نگاه داشته شود.
