بایگانی مطالب: میراث فرهنگی
نئاندرتالها در کُناخرس کرمانشاه دیده شدند
مدعیان بلاتکلیف آرامگاه «رازی»
از قرن چهارم هجری تا همین چند سال پیش مزار رازی یک راز تاریخی بود. در کتابها گمانههایی درباره آن مطرح میشد، اما همه تنها حدسهایی بود که استناد چندانی به تاریخ نداشت. مطالعات پژوهشگران اما در اواخر دهه نود گمانه جدیتری را مطرح کرد مبنیبر اینکه با توجه به قرارگیری بیمارستان قدیم ری در محدوده روستای فیروزآباد و ثبت اسنادی درباره طبابت رازی در این بیمارستان و موارد دیگر، احتمال فراوانی وجود دارد که او را در نزدیکی امامزاده این روستا که گورستان قدیمی این منطقه بوده، به خاک سپرده باشند. همان روزها سخن از ساخت یک بنای آرامگاهی در فیروزآباد و تأسیس بنیادی بهنام رازی مطرح شد. قرار بود برای طراحی این بنا فراخوانی ملی داده شود و بودجه خاصی برای آن در نظر گرفته شود. حالا چندسالی از آن وعدهها و حرفها گذشته. زمین سه هکتاری که قرار بود محل ساخت یادمان باشد، مدعیانی پیدا کرده و شورای روستا را مجبور به محصور کردن محدوده زمین کرده است. دولت سیزدهم دستور مسکوت ماندن طرح ساخت آن را داد و تا به امروز هم این طرح مسکوت مانده است. محلیها روی این طرح حساب باز کردهاند و برخی مسئولان محلی نیز پیگیر این طرح هستند، اما سالهاست که طرح همچنان معطل مانده است.
هیروشیمای فرهنـگی
| پیام ما | افسانهای که حالا تبدیل به یک کابوس شده، راهی که این افسانه تا کابوس شدن طی کرده، از میان داستانها گذشته تا امروز که دیگر نمیتوان با رؤیا و افسانه همنشینش کرد، حالا دیگر غارت است و تاراج، تخریب هویت یک سرزمین است؛ آنچه در سکوتی سنگین و تلخ در جریان است. سکوتی منفعلانه و انفعالی آگاهانه از سوی آنان که قرار بود حافظان این میراث باشند، اما امروز نقش دیگری پذیرفتهاند. روزی نیست که خبر دستگیری حفار غیرمجاز از گوشهای از کشور در میان خبرها نباشد، آمارها میگوید سالانه ۵۰۰ نفر به جرم حفاری غیرقانونی بازداشت میشوند. گستره تخریبها اما چیز دیگری میگوید؛ تاراج بهمراتب وسیعتر از آن است که آمارها نقل میکنند. با این وضعیت چه باید کرد؟ بخشی از تشکلهای فعال در حوزه تاریخ و باستانشناسی، در نشستی هماندیشانه که قرار است مستمر و ادامهدار باشد، تلاش کردند بخشی از زوایای این معضل ریشهدار را واکاوی کنند؛ تا شاید راهی برای نجات از این زخم عمیق که پیکر میراث فرهنگی ایران را تهدید میکند، پیدا کنند. البته «حامد وحدتینسب»، رئیس انجمن علمی باستانشناسی ایران، معتقد است نخستین گام برای حل این معضل مسدود کردن صفحات مجازی کسانی است که اقدام به تبلیغ گنجیابی میکنند. اما همین کار هم تابهحال از سوی مقامات مربوطه صورت نگرفته است.
زخمهای پنهان یک شهرِ جهانی
اصفهان را شهر هنر و تاریخ میدانند؛ شهری که از دل تاریخ صفوی تا به امروز، همواره چون نگینی بر پهنهٔ تمدن ایرانی درخشیده است. اما امروز، در آستانهٔ هفتهٔ فرهنگی اصفهان، پرسشهایی جدی پیرامون وضعیت میراثفرهنگی و بناهای تاریخی این شهر مطرح است: چه به سر این گنجینهٔ عظیم آمده؟ آیا سازوکارهای حفاظت، معرفی و مستندسازی از میراث اصفهان با حجم تهدیدها و فراموشیهای امروز همخوان است؟ و مهمتر از آن، روایت اصفهان امروز در چشم نسل فردا چگونه شکل خواهد گرفت؟ در سالهای اخیر، فرسایش کالبدی بسیاری از بناهای تاریخی، گسست روایتهای فرهنگی و غفلت از ظرفیتهای مستندنگاری، موجب نگرانی فعالان حوزهٔ میراثفرهنگی شده است. اصفهان، باآنهمه عظمت در حافظهٔ جهانی، گویی در محاصرهٔ فراموشی، بیتوجهی و سوءتعبیر از معنای واقعی میراث گرفتار آمده؛ حالآنکه شهرهای تاریخی بدون روایت دقیق، مستند و مسئولانه، بهسرعت از حافظهٔ زنده به موزهای خاموش بدل میشوند. به همین مناسبت، و در آغاز هفتهای که قرار است فرصتی برای بازاندیشی در هویت فرهنگی اصفهان باشد، به سراغ سه صاحبنظر برجسته در حوزههای عکاسی مستند، باستانشناسی و بافت و بناهای تاریخی رفتهایم. این گزارش، روایتی چندصدایی از نگاهی انتقادی و درعینحال دغدغهمند به شهری است که همچنان میراثش نفس میکشد؛ اگر بخواهیم آن را ببینیم، بشنویم و حفظ کنیم.
دادخواهی پارینهسنگیها
حدود ۲۵ سال است که در حوزه باستانشناسی دوران پارینهسنگی، با تمرکز بر منطقه زاگرس، فعالیت پژوهشی انجام میدهد. دوران کارشناسی ارشد، دکتری و پسادکترای خود را با مطالعه در منطقه کرمانشاه به انجام رسانده و به همین دلیل، تجربه و شناخت عمیقی از دوره پارینهسنگی پیشازتاریخ در این منطقه دارد. «سامان حیدری گوران» باستانشناس و پژوهشگر ارشد پیشازتاریخ دانشگاه کلن نظر خود را در مورد احداث تلهکابین در محدوده تاقبستان کرمانشاه در قالب این یادداشت در اختیار «پیام ما» گذاشته است.
دانش تاریخی، حلقه مفقوده مقابله با فرونشست
رئیس پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری خبر داد:
تاقبستان در تله تلهکابین
عمر پروژه از دو دهه هم گذشته و گویی قرار نیست سایه تهدید آن از سر نقوش برجسته بینظیر باقیمانده از عصر ساسانیان کم شود. همچنان، مدیران شهری چشم به دشت کاهو و محوطههای پیشازتاریخی دارند که قرنها در همسایگی تاقبستان آرام گرفتهاند. پروژه تلهکابین کرمانشاه به گواه بنری که در نزدیکی این اثر نصب شده، باز هم از سر گرفته شده است و بهرغم مخالفت صریح میراثفرهنگی، از سوی مجریان پروژه و مدیران شهری و استانی در حال پیگیری است. «بیژن کلهرنیا»، پژوهشگر حوزه معماری و شهرسازی، معتقد است اجرای این پروژه از هر زاویهای که بررسی شود، توجیه منطقی و علمی ندارد. اجرای آن نام این اثر کمنظیر جهانی را برای همیشه از فهرست میراث جهانی حذف میکند اما این تنها آسیبی نیست که این پروژه به کرمانشاه و تاقبستان میزند. نگاه کوتاهمدت مدیران میتواند معامله سنگینی برای مردم کرمانشاه رقم بزند. معامله دوسرباختی که در آن اجرای پروژهای که بهزعم کارشناسان شهرسازی در دنیا دیگر مورد توجه نیست، به حفظ و جهانی شدن اثری ارزشمند و منحصربهفرد ارجحیت دارد.
پادکست ۰۲اردیبهشت
«کوچه» فقط یک فستیوال هنری نیست
بافتهای تاریخی ایران، گنجینهای از هویت فرهنگی و تمدنیاند که در طول تاریخ، روایتگر سبک زندگی، باورها و ارزشهای جوامع شهری بودهاند. این کوچهها و بناهای کهن، با وجود معماری چشمنواز و داستانهای پنهان در دل خشتهایشان، امروزه بیش از هر زمان دیگری در معرض فراموشی و تخریب قرار گرفتهاند. تغییر الگوهای زندگی شهری، مهاجرت جمعیت بومی و عدم توجه کافی به نیازهای روزمره این محلات، بسیاری از آنها را به فضاهایی متروک و بیروح تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که چگونه میتوان به این بافتهای ارزشمند حیات دوباره بخشید؟
این کوچه بنبست نیست
| پیام ما | کوچه بهاندازه نامش و تمام آدمهایی که برگزارش میکنند، ساده و صمیمی است و گویی متعلق به همه ماست. حتی اگر تا به حال پایمان به کافه حاج رئیس و کوچههای باصفا و ساده بوشهر باز نشده باشد، خودمان را اهل «کوچه» میدانیم. کسی نمیتواند کوچه را تعطیل کند. این را حتی آنها که تمام تلاششان را کردند هم میدانند. دیروز که خبر لغو فستیوال بهصورت رسمی و از سوی معاون امور هنری وزارت ارشاد اعلام شد، موضوع در سطح وزرای چند وزارتخانه دنبال شد و در نهایت سخنگو و اعضای دولت پزشکیان هم نسبت به خبر واکنش نشان دادند. اما موضوع کوچه جایی به اوج رسید که مسافرانی که قرار داشتند در بوشهر دور هم جمع شوند و موسیقی بشنوند و با شادیهایشان غم و تلخی روزگار را بیاعتبار کنند، گفتند: «فستیوال باشد یا نباشد، ما به بوشهر میرویم» و همین همدلی یعنی کوچه باید برقرار بماند.
