بایگانی مطالب: جامعه

محرم از نگاه گردشگران فرنگی

در روزگاری که روایت‌های بومی از بسیاری آیین‌ها و مناسک ایرانی کمتر به قلم آمده، گاهی نگاه ناظران بیگانه، به میراث‌فرهنگی این سرزمین عمق و دقتی بخشیده که در منابع داخلی کمتر می‌توان نشانی از آن یافت. یکی از این آیین‌های سترگ، سوگواره محرم است که نه‌تنها در حافظه تاریخی ایرانیان، بلکه در یادداشت‌ها و سفرنامه‌های گردشگران فرهنگی و مذهبی جایگاهی ویژه یافته است. کتاب «محرم از نگاه گردشگران فرنگی» به نویسندگی و تصویرگری «مهدی تمیزی» تلاشی است در بازخوانی و بازآفرینی روایت‌هایی که دیپلمات‌ها، بازرگانان و مبلغان مذهبی از محرم ایران به یادگار گذاشته‌اند؛ روایت‌هایی که اگرچه از دل فرهنگ غربی برآمده‌اند، اما توانسته‌اند تصویری زنده و ملموس از آیین‌های عاشورایی در دوره‌های مختلف به‌ویژه صفویه و قاجاریه برای ما به‌جا بگذارند. این اثر، تنها گردآوری چند سفرنامه نیست؛ بلکه بازنگری خلاقانه‌ای است که متن و تصویر را در‌هم آمیخته و با بهره‌گیری از تصویرهای اصیل چاپ سنگی، روایت مکتوب را به میراث بصری پیوند زده است. تصاویری که برخی از آنها در دل کتاب‌های کهن ایرانی پنهان مانده بودند، در این مجموعه جانی دوباره گرفته‌اند و به‌عنوان ابزاری ارزشمند در معرفی آیین‌های عاشورایی به مخاطبان داخلی و گردشگران خارجی ایفای نقش می‌کنند. آنچه مهدی تمیزی در این کتاب پیش روی ما می‌گذارد، صرفاً مرور یک سنت نیست؛ بلکه تلاشی برای احیای بخشی از هویت فرهنگی و آیینی ایران است که بی‌توجهی به آن می‌تواند گسستی در زنجیره انتقال میراث ناملموس این سرزمین ایجاد کند. روایت‌های او ما را به یاد این واقعیت می‌اندازد که گاه بخشی از حافظه تاریخی ما نه در اسناد بومی، که در یادداشت‌های مسافران فرنگی محفوظ مانده است. در این گفت‌وگو، تلاش کرده‌ایم از منظری نو، به ظرفیت‌های این کتاب در حوزه میراث‌فرهنگی و گردشگری بنگریم و از مهدی تمیزی درباره کارکردهای مغفول این روایت‌ها، جایگاه آنها در طراحی مسیرهای گردشگری مذهبی و اهمیت مستندسازی امروز برای آیندگان بپرسیم.
گروهی از تعزیه‌خوانان و زنان حاضر در تکیه دولت تهران جهت تماشا در اواخر دوره قاجاریه

پادکست ۱۱ تیر

نامشان «غیرمجاز» است

|پیام ما| جنگ و دستگیری چند تبعه افغانستانی، اخراج اتباع غیرمجاز را کلید زد. حتی آنانی که از دل آتش جنگ و کابوس طالبان گریخته و به ایران پناه آورده بودند، حالا درگیر موجی شدند که زندگی‌شان را دوباره به لرزه انداخت. از آغاز این روند، ویدئویی در فضای مجازی دست‌به‌دست شد؛ مردی با صدایی لرزان و چشمانی اشک‌آلود می‌گفت: «من پاسپورت داشتم… پاسپورت من را پاره کردند.» این جمله، تلخی روزهای تلخ پناهجویانی را نشان می‌دهد که در جست‌وجوی امنیت، حالا در محاصره اضطراب و ناامنی قرار گرفته‌اند و نظرات متفاوتی درباره اخراجشان وجود دارد.

اخراج؛ هرچه کاشتید رها کنید و بروید

دستور اخراج افغان‌های غیرمجاز ششم تیرماه صادر شد. درست پنج روز پس از آتش‌بس. هول جنگ هنوز بر سر همه ما افتاده بود که هراسی دیگرگونه به دل اتباع ساکن سرزمین‌مان افتاد حتی مجوزدارها. صداهایی خاموش که کمتر کسی آنها را می‌شود. از جمله این گروه‌ها، کشاورزان افغانستانی بودند که سالیان دراز است در زمین‌های گسترده ایران مشغول به کارند. این گزارش روایتی است از این کشاورزان که ناگهان به‌ آنها اعلام کردند؛ باید محصولاتشان را بگذارند و بروند... در زمانه‌ای تلخ که حتی استارتاپ‌های تازه پاگرفته کشاورزی بی‌هیچ تقصیری باید سقفشان فرو بریزد چرا که اسرائیل می‌خواست روزشمار معکوس «نابودی اسرائیل» را بزند.

در سنگر ایران باستان چه گذشت؟

«حتی یک نفر از مقامات با من تماس نگرفت تا درباره وضعیت موزه سؤال کند، انگار اصلاً ما در شهر وجود نداشتیم.» جنگ بود. آتش می‌بارید و شهر خلوت شده بود. هر کس خود را به مأمنی رسانده بود و هیچ‌کس نمی‌دانست یک ساعت بعد چه اتفاقی خواهد افتاد. موزه ملی ایران استثنا نبود، در آنجا هم لحظات سختی می‌گذشت. روایت رئیس این موزه تنها بخشی از این سختی را نقل می‌کند؛ او از بیان بسیاری از سخنان عبور می‌کند و شاید قرار است در زمانی دیگر آنها را نقل کند. اما سخت‌ترین تجربه در آن ۱۲ روز همین جمله بود که نوکنده در سخنانش به آن اشاره کرد: در شهر به‌جز آن چندنفری که مشغول انتقال اشیا به مخزن بودند و کارشناسان و دغدغه‌مندانی که دور و نزدیک پیگیر شرایط موزه بودند، کسی به آن ساختمان آجری نجیب و موقر تقاطع خیابان سی‌تیر و سرنوشتش در آن آتش‌افروزی‌ها فکر نمی‌کرد؛ ساختمانی که حالا فصل جدیدی از تاریخ را از سر گذرانده است. «جبرئیل نوکنده»، رئیس موزه ملی ایران، عصر دوشنبه در دبیرخانه ایکوم ایران در نشستی با عنوان «موزه‌ها و منازعات» بخش کوچکی از آن ۱۲ روز سخت را مرور کرد. روزهایی که مدیران موزه با کمک کارکنان و جمعی از داوطلبان، بخشی از شناسنامه هویتی ایران را نجات دادند؛ آن‌هم در سخت‌ترین شرایط و با محدودیت‌های بسیار. او بارها در سخنانش بر یک نکته تأکید می‌کند؛ بعد از گفتن از محدودیت‌ها، بعد از مرور کمبودها و بعد از بیان مشکلات در آن شرایطی که همه‌چیز نامعلوم بود، می‌گوید: «ما در تمام لحظات فقط به نجات آثار فکر می‌کردیم.»

وقتش نرسیده قلبمان برای همخانه‌هایمان بلرزد؟

خانه‌هایمان در جنگ لرزید

ناپایداری استارتاپ‌ها در ایران

|پیام ما| با گسترش گفتمان نوآوری و کارآفرینی، استارتاپ‌ها در ایران به‌عنوان یکی از امیدهای تازه‌نفس اقتصاد دانش‌بنیان مطرح شده‌اند. بااین‌حال، واقعیت آماری و تجربی نشان می‌دهد عمر متوسط استارتاپ‌های ایرانی پایین‌تر از حد انتظار است و نرخ شکست آنها همچنان بالا باقی مانده است. در چنین شرایطی، نقش شتاب‌دهنده‌ها، مراکز رشد و به‌ویژه پارک‌های علم و فناوری، حیاتی‌تر از همیشه به‌نظر می‌رسد.

مادرها اینجا با آسفالت کودکانشان را زنده نگه می‌دارند

«خانواده‌ام گرسنه‌اند. همسایه‌ها دارند می‌میرند. من باید این بی‌عدالتی‌ها را به اشتراک بگذارم؛ چون آنها باید دست از این کار بردارند.» این نوشته‌ای از «مصعب ابو توهه»، نویسنده و پژوهشگر فلسطینی، در مجله نیویورکر است. او در سراکیوز در ایالت نیویورک آمریکا زندگی می‌کند. از شب نقض آتش‌بس در غزه، بین ۱۷ و ۱۸ مارس ۲۰۲۵، ارتش اسرائیل اقدامات نظامی خود را تشدید کرده که براساس گزارش آنروا، آژانس امدادرسانی و کاریابی برای آوارگان فلسطینی در خاور نزدیک، ده‌ها هزار مورد تلفات، ویرانی زیرساخت‌های غیرنظامی و جابه‌جایی گسترده مشاهده شده است. درحالی‌که یکی از فرستادگان بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، به واشنگتن رفته تا درباره آتش‌بس احتمالی گفت‌وگو کند، هواپیماها و تانک‌های اسرائیلی شمال و جنوب غزه را در هم می‌کوبد.

پادکست۱۰ تیر

چه نهادی و چگونه باید پناهگاه بسازد؟

«حدود ۲۰۰-۳۰۰ نفری آمدند، اینجا روفرشی انداختند، دراز کشیدند، تنها حسنش این است که اینجا سروصدا نبود. بیشتر دختران جوان بودند و پیرزنان و پیرمردان.» برای دستشویی کجا می‌رفتند؟ «دستشویی که برای مسافران نداریم، ما یک دستشویی برای کارکنان داریم، هرکسی آمده بود، از همان استفاده می‌کرد.» متصدی فروش بلیت در ایستگاه مترو خواجه عبدالله، می‌گوید از ساعت ۱۱ شب تا ساعت ۵ صبح و هنگام بازگشایی مترو و حرکت قطارها، آنهایی که از صدای غرش موشک و پدافند واهمه داشتند، به این ایستگاه آمدند. ایستگاه مترو بعد از مصاحبه‎های «مهدی چمران»، رئیس شورای شهر تهران، و «فاطمه مهاجرانی»، سخنگوی دولت، کارکردی به‌مثابه پناهگاه پیدا کرد. اما آیا مترو، پناهگاهی مناسب است؟ شش روز بعد از آتش‌بس میان ایران و اسرائیل، رئیس سازمان پیشگیری از مدیریت بحران و سخنگوی شهرداری تهران به این پرسش پاسخ دادند که آیا مترو، پناهگاه مناسبی برای شهروندان تهرانی بوده است؟