بایگانی مطالب: حیات وحش
صدای دلفینها مسیرم را عوض کرد
«در بسیاری از مناطق ساحلی، زیرساختهای اولیه وجود ندارد و تنها راه امرار معاش، صیادی آنهم اغلب بهصورت غیراصولی است. اگر آموزش، آگاهسازی و حمایت اقتصادی از این جوامع صورت نگیرد، آینده مطلوبی برای تنوعزیستی دریایی متصور نیستم». این گفته «هاله عابدی» است؛ حفاظتگری که در استان هرمزگان در حوزه محیطزیست دریایی کار میکند. او متولد ۱۳۶۷ است و اهل تهران. داستان حفاظتگری هاله از علاقهاش به دلفینها و نهنگها شروع شد، عاملی که سال ۱۳۹۲ او را ترغیب کرد برای کارشناسی ارشد وارد حوزه محیطزیست دریایی شود. آن سالها برخی تردید داشتند هاله بتواند در این زمینه موفق شود، اما بدبینی دیگران باعث نشد او این حوزه را کنار بگذارد. عابدی از سال ۱۴۰۰ فعالیت حرفهای در حوزه حفاظت را با مؤسسه حفاظت از محیطزیست قشم آغاز و در سال ۱۴۰۳ با همراهی گروهی از زنان و متخصصان، «انجمن حفاظت از طبیعت میداف» را تأسیس کرد. او بهجای حفاظت از پلنگ، خرس، یوز و... دل به دریا زده و تصمیم گرفته از گونههایی حفاظت کند که زیستگاهشان خلیجفارس است. در این گفتوگو او از مزیتها و چالشهای زن حفاظتگر و از آینده نگرانکننده محیطزیست دریایی میگوید.
آیا کشتن حیوانات غیراخلاقی است؟
|پیام ما| در دهههای اخیر برخی افراد با انتقاد از کشتن گونههای مختلف توسط انسان، استدلالهای مختلف اخلاقی علیه آن ارائه میدهند. آیا کشتن حیوانات در هر حالتی غیراخلاقی است؟ پاسخ به این پرسش ساده نیست. مقالهای از ۴۰ پژوهشگر با عنوان «استدلالهای اخلاقی در حمایت از کشتن عمدی حیوانات» که بهتازگی در «Frontiers in Ecology and Evolution» منتشر شده، چارچوبهای اخلاقی برای توجیه اشکال مختلف کشتن عمدی حیوانات در زمینههای متنوع را مطرح میکند. این چارچوبها همان مواردی هستند که مخالفان کشتن حیوانات هم از آن بهره گرفتهاند. نگارندگان این مطالعه برچسب زدن کشتن عمدی حیوانات را بهعنوان عملی غیراخلاقی، آنهم بهطور مطلق نادرست میدانند. بهگفته آنها، چارچوبهای اخلاقی کشتن حیوانات را، حتی در سطح گسترده، مجاز میشمارد.
حشرات در خط مقدم بحران اقلیم
ملخهایی که به جان مزارع کشاورزان میافتند یا مراتع دامداران را شخم میزنند، ورود پشه آئدس به جنوب ایران و احتمال شیوع انواع و اقسام بیماریها، حضور انواع و انواع حشرهها در مناطقی که قبلاً دیده نشده بود و...، تنها پیامدهای تغییراقلیم نیستند. تغییراقلیم یعنی حشرهای که هنوز کشف نکردهایم، منقرض شود و نفهمیم حتی جزئی از سرمایههای طبیعی ما بوده! تغییراقلیم یعنی خالی شدن اکوسیستم از گونهها و سکوت شبانه در منطقهای که پیشتر صدای حشرات، نشان زندگی در آن بود. «علیرضا نادری»، پژوهشگر تنوعزیستی و پروانهشناس، از معدود کسانی است که در ایران روی این مقوله کار و پژوهش میکند. او در این گفتوگو تبعات تغییراقلیم بر زندگی حشرات و اکوسیستم را شرح داد. این حشرهشناس تأکید کرد نباید همهچیز را گردن تغییراقلیم انداخت و نقش عامل انسانی در این تحولات را نادیده گرفت.
ما بخشی از طبیعتایم، نه فاتح آن
وقتی نام جین گودال به میان میآید، چیزی فراتر از یک دانشمند یا پژوهشگر در ذهن نقش میبندد. او نهفقط زیستشناسی برجسته و رفتارشناسی بینظیر، بلکه صدای زمین بود؛ صدای آرام اما استواری که در تمام عمرش از انسان خواست جهان را با چشمانی مهربانتر و مسئولانهتر بنگرد. زنی که با یک دفترچه، یک دوربین ساده و قلبی پر از شگفتی، به دل جنگلهای تانزانیا رفت تا ناشناختههای بشر را لمس کند؛ روح حیوانات. او با مشاهده دقیق و سالها همزیستی با شامپانزهها نشان داد فاصله میان انسان و طبیعت آنقدرها که گمان میکردیم، عمیق نیست. در روزگاری که علم رفتارشناسی حیوانات در قید تعاریف خشک و عددهای بیاحساس گرفتار بود، گودال جرئت کرد به آنها نام بدهد، احساسشان را درک کند و حتی تاریخچهای انسانی برایشان قائل شود؛ کاری که در آن زمان نوعی شورش علمی محسوب میشد. اما همان نگاه متفاوت، دروازه درک تازهای از طبیعت را گشود؛ نگاهی که در آن علم و عشق به یک زبان سخن میگفتند. او در طول بیش از شش دهه فعالیتش نهتنها شناخت ما از حیوانات را تغییر داد، بلکه مفهوم انسان بودن را نیز بازتعریف کرد. جین گودال به ما آموخت که احترام به حیات، از مرز گونهها فراتر میرود. او در تمام سخنرانیها و سفرهایش، از زمین چون خانهای مشترک یاد میکرد؛ خانهای که اگر به صدای درختان، پرندگان و حتی خاک گوش ندهیم، دیر یا زود سکوش ما را در خود خواهد بلعید. این گفتوگویی است با زنی که عمرش را وقف روشن کردن گوشههای تاریک جهان کرد. در صدای او، میشد هم خستگی سالها سفر را شنید و هم شوق کودکی را که هنوز از دیدن یک برگ تازه شگفتزده میشود. گودال، تا واپسین روزهای زندگیاش، امید را از یاد نبرد. او باور داشت حتی در تیرهترین زمانهها، جرقهای از مهربانی در وجود انسان زنده است؛ کافی است آن را بیدار کنیم. قرار بود این مصاحبه با توجه به شرایط کاری گودال و برنامه فشردهاش در دو مرحله انجام شود و درنهایت با یک فیلم کوتاه از او خاتمه یابد؛ اما او دو هفته پیش، چشمهایش را برای همیشه بر جهان بست. جالب آنکه گودال در طی مصاحبه پیگیر «عبدالحسین وهابزاده» و پروژه «مدرسه طبیعت» بود. اکنون که او در میان ما نیست، صدایش از میان برگهای جنگل و چشمان شامپانزههایی که روزی با آنها زندگی کرد، شنیده میشود. این مقدمه، ادای دینی است به انسانی که بیش از هر کس دیگر به ما یاد داد چگونه انسان باشیم.
دیپلماسی حفاظت، راهی برای حل چالش صید پرندگان شکاری
دههشصتیها تابوی زن حفاظتگر را شکستند
«در هیچیک از دورههای کاریام فعالیت در حوزه حفاظت از حیاتوحش برای زنان آسان نبوده؛ چه برسد به دوران ما که پیش از آن هیچ زن حفاظتگری بهصورت میدانی فعالیت نداشت. این موضوع برای ما دختران تازگی داشت و گاهی اضطرابآور بود. نوع نگاه و رفتار استادانی مانند مهندس ضیایی به ما کمک کرد. او برای شکستن ذهنیتهای سنتی و ایجاد باور در ما، فرصت تجربههای واقعی را برایمان فراهم کرد.» اینها گفتههای «نوشین ساطعی» است که در دهه ۸۰ پا به عرصه حفاظت گذاشت. او متولد سال ۶۳ در اصفهان است، در مقطع تحصیلی کارشناسی در رشته محیطزیست تحصیل کرد و فوقلیسانسش را در رشته تنوعزیستی دریافت کرد. ساطعی جزو نسلی از حفاظتگران است که در دوران اوج انجمنها فعالیت میکردند؛ جوانانی که به امید فردای بهتر برای یوز روز و شب در بیابانها در حال کار بودند. بااینحال، او هم پس از دورهای از حوزه کار میدانی کناره گرفت و این روزها بیشتر درگیر ارتباط هنر و حفاظت است. او در این گفتوگو تجربه آن سالها، فعالیتهای امروزش و شروطی را که درصورت تحقق آنها به این حوزه برمیگردد، شرح داده است.
از خیال تا خطمشی، روایتِ یوز ایرانی و نوآوری
سرنوشت ۷۰۰ سگ در هالهای از ابهام
«در این مکان هیچ سگی به فروش نمیرسد.» در ورودی پناهگاهی برای سگها که ۷۰۰ قلاده سگ در آن نگهداری میشود، این نوشته روی تابلویی بزرگ دیده میشود. بیش از ۱۰ سال است که در جنوبشرقی زنجان و در سه کیلومتری روستای دیزجآباد، پناهگاهی برای سگهای آسیبدیده دایر شده است. «زهرا (مهرآنا) شهبازی» که دو سالی میشود مدیریت این مجموعه را به عهده گرفته، میگوید چندی است با ارگانهای دولتی و شهرداری منطقه، برای حفظ پناهگاه، به چالش خورده است. به ادعای او، شهرداری اصرار بر تعطیلی پناهگاه و کشتار شمار زیادی از سگهای پناهگاه دارد و مهرآنا ماههاست مقاومت میکند تا حیوانات ساکن پناهگاه بیپناه و ساقط از حیات نشوند.
بانگ مرال، صدای امید در دل جنگل
نگهبانان روح جنگل
بانگ چند گوزن در جنگل میپیچد. «پیمان» میگوید این «صداهای پسرانه» از گلوی مرال نر جوانی میآید که هنوز جفتی پیدا نکرده. دقیقهای بعد، ارتفاعات جنوبی ارفعکوه از صدای مرالی بزرگ به لرزه میافتد. در عصر یکی از آخرین روزهای فصل گاوبانگی، گوزنهای قرمز هنوز سرمستاند. «تا چند سال پیش اینهمه بانگ مرال نبود.» «داریوش» میگوید «مرالها میدانند که اینجا دیگر امن است» و «مرالها میدانند» را محکم ادا میکند. آنها دوست و برادرند، نگهبانان این راشستان بزرگ، حافظان مرالهای تیزرو در یکی از آخرین نقاط بکر ایران.
