جستجو
آرشیو نشریه
نویسندگان
نظرات
همراهی
ارتباط با ما
دربارهٔ ما
شناسنامه
خانه
جستجو
آرشیو نشریه
نویسندگان
نظرات
همراهی
ارتباط با ما
دربارهٔ ما
شناسنامه
محیط زیست و اقلیم
تغییراقلیم
آب و منابع طبیعی
حیاتوحش
آلودگی و سلامت محیط
زیستبوم ها
جامعه
زنان
جوامع محلی
شهر و روستا
سبک زندگی
نهادهای مدنی
اقتصاد پایدار
انرژی پاک
کشاورزی پایدار
گردشگری پایدار
اقتصاد سبز
معیشت پایدار
مسئولیت اجتماعی شرکتها
میراث
میراث فرهنگی
فرهنگ
کتاب و اندیشه
دیدگاه
یادداشت
نظر مخاطب
بیشتر
چندرسانه ای
آرشیو نشریه
کل مطالب سایت
باشگاه نویسندگان
رسانۀ توسعۀ پایدار ایران
محیط زیست و اقلیم
تغییراقلیم
آب و منابع طبیعی
حیاتوحش
آلودگی و سلامت محیط
زیستبوم ها
جامعه
زنان
جوامع محلی
شهر و روستا
سبک زندگی
نهادهای مدنی
اقتصاد پایدار
انرژی پاک
کشاورزی پایدار
گردشگری پایدار
اقتصاد سبز
معیشت پایدار
مسئولیت اجتماعی شرکتها
میراث
میراث فرهنگی
فرهنگ
کتاب و اندیشه
دیدگاه
یادداشت
نظر مخاطب
بیشتر
چندرسانه ای
آرشیو نشریه
کل مطالب سایت
باشگاه نویسندگان
فاطمه یوسفی
روزنامهنگار
فاطمه یوسفی
9 آبان 1402
من یک «شوتی» هستم
«دوستان در لامرد کمین زدن. یک سمند گشت راه را پلمپ کرده. وارد حوزه نشید. تا زمانی که خبر ندادم از جاساز بیرون نیایید.» «ابراهیم» این پیام را در گروه «نانآوران» میفرستد و به «نسرین» زنگ میزند که «آیهالکرسی» بخواند تا این بار که بارشان لاستیک است، به «قفلی» نخورد. «همانطور که چشمان سُرخم را تیز کردهام، همه حواسم برای پاییدن مامورها به آن سمت جاده است. ساعت نزدیک به سه صبح است. ماموران را تا پایگاه نیروی انتظامی تعقیب میکنم. مطمئن که میشوم ماشین را در پایگاه پارک کردهاند، به رانندههایم زنگ میزنم که جاده باز شد. چراغها را روشن کنید و سریع شوتش کنید.» همینطور که مرد در حال تعریف این خاطره است، همسرش بساط چای و میوه را آماده میکند. اسمشان را در این گزارش، «ابراهیم» و «نسرین» میگذاریم. دو سال از ازدواجشان میگذرد و خانه اجارهای و نقلیشان هنوز رنگوبوی زندگی تازهعروس و دامادها را میدهد.