جستجو
بایگانی
نویسندگان
نظرات
همراهی
ارتباط با ما
دربارهٔ ما
شناسنامه
خانه
جستجو
بایگانی
نویسندگان
نظرات
همراهی
ارتباط با ما
دربارهٔ ما
شناسنامه
محیط زیست
حیاتوحش
محیط زیست انسانی
زیستبوم
تغییراقلیم
منابع طبیعی
جامعه
فرهنگ
میراث
شهر
روستا
نهادهای مدنی
مسئولیت اجتماعی
اقتصاد
انرژی
فناوری
گردشگری
کشاورزی
اقتصاد محیط زیست
معیشت پایدار
بیشتر
سبک زندگی
جهان پژوهش
یادداشت
تجدیدپذیر
تازهها
باشگاه نویسندگان
رسانۀ توسعۀ پایدار ایران
صفحۀ نخست
محیط زیست
حیاتوحش
محیط زیست انسانی
زیستبوم
تغییراقلیم
منابع طبیعی
جامعه
فرهنگ
میراث
شهر
روستا
نهادهای مدنی
مسئولیت اجتماعی
اقتصاد
انرژی
فناوری
گردشگری
کشاورزی
اقتصاد محیط زیست
معیشت پایدار
بیشتر
بیشتر
سبک زندگی
جهان پژوهش
یادداشت
تجدیدپذیر
تازهها
باشگاه نویسندگان
بایگانی مطالب برچسب:
زندان اوین
لطفا یک عبارت را وارد کنید!
بازگشت به خانه در بیموامید
ساعت ۱۱ شب بود که به تهران رسیدند، دوستانشان را به خانههایشان رساندند و وارد خیابان پاسداران شدند. چند کوچه پایینتر از بوستان نهم ترافیک شروع شد. مردم برای تماشا آمده بودند. با وجود تماس دوستان و اطلاعرسانی در مورد آنچه در این کوچه اتفاق افتاده بود مانیا باز هم شوکه شد. از دو خانه ویلایی سرکوچه تنها تلی از خاک و از ساختمانهای چندین طبقه اطراف آنها، تنها اسکلتی به جا مانده بود. اسباببازی فروشی سر کوچه دیگر آن نمای شاد همیشگی را نداشت، با وجود پاکسازی، کف خیابان پر از شیشه بود و برق میزد. همسرش حسین سر کوچه ماشین را پارک کرد تا ببینند چه بر سر همسایگان آمده است. مانیا مات و مبهوت به ساختمانها نگاه میکرد. خانه آنها در انتهای کوچه بود، موج انفجار به شیشههای لابی رسیده و باعث فروریختن آنها شده بود. در تاریکی شب عکسی از ساختمان سر کوچه گرفت و آن را در شبکه اجتماعی خود منتشر کرد. همان وقت یکی از آن سر دنیا پیامی برایش فرستاد که دلش را آتش زد. یکی از همانها که رفتهاند و منتظرند جانهای عزیز دیگری هزینه بدهند تا دنیای آنها گلستان شود. تنها مانیا نبود که در برگشت به خانه شوکه شد، بسیاری پس از چند روز خروج از تهران، با شهر دیگری مواجه شدند. بیش از این گروه، آنها که پیش از جنگ به دلایل مختلف به کشورهای دیگر سفر کرده بودند و در میانه جنگ با سختی فراوان خودشان را به تهران رساندند.