بایگانی مطالب : جامعه
مدرسه در وضعیت غیرعادی
در روزهایی که خیابان، مدرسه، خانه و محل کار همگی تحتتأثیر بحرانهای پیدرپیاند، تعطیلی مدارس هم یکی دیگر از نشانههای بیثباتی در جامعه شده است. «ما نمیتوانیم برنامهریزی داشته باشیم.» این جملهای است که هم معلمها تکرارش میکنند و هم خانوادههایی که هر روز صبح منتظرند ببینند مدرسه تعطیل است یا نه. گفتوگو با چند معلم و مادر شاغل نشان میدهد اثر این تعطیلیها فقط به آموزش محدود نمیشود؛ بلکه پای تجربهای از زندگی در نگرانی، خستگی و نارضایتی دائمی در میان است.
خروج درمان از دسترس مردم
افزایش چندبرابری قیمت سنسورهای پایش و نوارهای تست قند خون، دسترسی میلیونها بیمار دیابتی به ابزارهای حیاتی کنترل بیماری را به خطر انداخته است. از سوی دیگر، قیمت استنتهای قلبی نیز به چندین برابر قیمت خود رسیدهاند. «اسدالله رجب»، رئیس انجمن دیابت، و «علیرضا چیذری»، رئیس انجمن صنفی تولید و توزیع تجهیزات پزشکی و دارویی، در گفتوگو با «پیام ما» تأکید میکنند ادامه این روند نهتنها سلامت بیماران را تهدید میکند، بلکه با ضعف پوشش بیمهای و نوسانات ارزی، خدمات درمانی را بهتدریج از دسترس خارج میسازد.
اعتبار سوخته دانشگاهها
در زمان خاموشی اینترنت تنها دانشجویان نیستند که آسیب میبینند. استادان دانشگاه نیز با دانشجویان در یک قایق نشستهاند. استادانی که هم نگران عقب افتادن کار دانشجویان و روی زمین ماندن پروژههایشان هستند و هم اعتباری را که خود سالها در کارهای بینالمللی جمع کردهاند، در معرض خطر میبینند. همه کارهای پژوهشی و همکاریهای بینالمللی در این مدت، درست مانند اینترنت خاموش شدهاند. شاید با برگشت اینترنت بتوان بخشی از کارهای عقبافتاده را جبران کرد، اما بنا به گفته استادان دانشگاه شاید هیچوقت نتوان اعتماد ازدسترفته به توان پژوهشی ایران را به حالت قبل بازگرداند.
وقتی صدای قانون خاموش میشود
جای خالی راویان «هممهین»
بازاری که اخطارها، از سوزاندن نجاتش نداد
خبر را که خواندم، بلافاصله شمارهاش را در لیست مخاطبینم جستوجو کردم. در دل خداخدا میکردم جواب دهد. با صدایی گرفته و پربغض گفت: «سمیهجون دیدی چی شد؟! تمام مغازهها سوختند.» اولین پرسشم نه درباره مغازهها، بلکه درباره «ایلیا» و «کیان» است؛ پسران ۲۵ و ۲۰ سالهاش. میگوید: «خدا رحممان کرده است، بچهها زندهاند. آسیبی ندیدهاند. حادثه تلفات جانی نداشت. ولی سمیهجون چهارپنج میلیاردمون رفت… .» بغضش ترکید و همان صدای گرفته زیر و بیرمق، کامل قطع شد. اتفاقات اخیر، پرپر شدن هزاران تن از جوانان و هموطنان آزادهام، سوگواری مادران جانسوخته، قلبهایمان را شرحهشرحه کرده، گویی در مواجهه با هر خبر تلخ میتوانیم دریادریا اشک بریزیم. بغضم شکسته شد. چند ثانیهای فقط سکوت بود.
موزهها تعطیلاند؛ جامعه تنهاست
|پیام ما| موزهها و مراکز تاریخی ایران امسال تعطیلی کمسابقهای را تجربه کردند. در مقطعی همزمان با جنگ تعطیل شدند و حالا هم بیش از یک ماه است که با شروع ناآرامیها، درهایشان را به روی بازدیدکنندگان بستهاند. هرچند این تعطیلیها بهدرستی و برای حفاظت از اشیای موزهها صورت گرفته -البته هنوز کسی نمیداند موزهها تا چه اندازه به مخازن امن مجهز هستند و اشیا تا چه اندازه در این مخازن در اماناند- اما با نگاهی به توصیههای نهادهایی از قبیل ایکوم برای ایفای نقش اجتماعی موزهها در بحرانها، میتوان گفت موزههای ایران تبدیل به یک انبار برای حفاظت از آثار شدهاند. بی آنکه تلاشی برای ایفای نقش اجتماعی خود در جامعهای که دچار یک ترومای جمعی شده؛ داشته باشند. موزهها برای حفاظت از آثار تعطیلاند و در عرصه اجتماع، غایب.
چرا با مردم مذاکره نمیکنید؟
اختلال در حق ارتباط
در روزهایی که قطع اینترنت جهانی ایران، انسداد پیامکها و اختلال در تماسهای تلفنی به چالشی بزرگ برای شهروندان تبدیل شده بود، برخی از روزنامهنگاران و فعالان فضای مجازی با نوع دیگری از قطع ارتباط مواجه بودند؛ مسدودشدن سیمکارتها. اقدامی که پیشتر هم سابقه داشت و سال گذشته خبرساز شده بود. حالا آنچه روایتهای مسدودسازی سیمکارتها را در ماه اخیر به هم پیوند میدهد، قطع ارتباط بدون اطلاع قبلی، نبود توضیح شفاف درباره دلایل، و اختلالی است که نهتنها ارتباطات شخصی بلکه فعالیتهای شغلی و حتی امور ابتدایی زندگی را تحتتأثیر قرار میدهد؛ وضعیتی که از نگاه یک وکیل دادگستری میتواند با اصول قانونی مرتبط با حقوق اساسی شهروندان در تعارض باشد و تکرار این اقدام، پرسشهایی جدی درباره مبنای قانونی چنین تصمیمهایی و اثر آن بر حق دسترسی به ارتباطات ایجاد کرده است.
انگار همه مرده بودند
هر صدای بلندی شوکهکننده است و هر بار چند لحظه زمان میبرد تا به یاد بیاورند در شبها و روزهایی حساس، ایران نیستند و آنچه میشنوند نه صدایی از حضور مردم در خیابانهای ایران، بلکه احتمالا صدای باد یا صدای اتفاق دیگری هزاران کیلومتر آن طرفتر از وطنشان است. شرایط واقعی در اطراف مهاجران شبیه هیچ چیزی از آنچه در ذهنشان میگذرد نیست، بلکه وقتی اندک ارتباط مجازی با افراد مهم زندگیشان هم قطع میشود، شرایطی که تجربه میکنند، شبیه سوگ ازدستدادن عزیزان است، تمام عزیزان.
