بایگانی مطالب برچسب: بناهای تاریخی
«مراوکیو»؛ پایتختی پشت دیوارهای طبیعت
از ورشو تا حلب؛ درسهایی درباره حفاظت اضطراری پس از جنگ
میــــــراث در بــرزخ
درحالیکه آتشبس هر روز شکنندهتر به نظر میرسد، آثار تاریخی آسیبدیده از جنگ ۴۰ روزه در وضعیتی معلق میان «ترمیم» و «فرسایش» ایستادهاند. معمولاً پس از پایان حملهها، بحرانی دیگر تازه آغاز میشود؛ بحرانی خاموش که میتواند بخشی از حافظه تاریخی یک کشور را برای همیشه از میان ببرد. آینهکاریهایی که زیر موج انفجار از سقف جدا شدهاند، آثاری که شبانه از موزهها خارج شدهاند و بناهایی که ردِ آسیب هنوز بر جانشان مانده است، همگی نشانههای یک «وضعیت شکننده»اند. کارشناسان میراثفرهنگی در گفتوگو با «پیام ما» هشدار میدهند که در مرحله پس از بحران «زمان» اهمیت حیاتی پیدا میکند؛ جایی که هر تأخیر در تثبیت و مرمت اضطراری میتواند بهاندازه خودِ جنگ ویرانگر باشد.
تعیین تکلیف حقوقی بناهای تاریخی، از اولویتهای وزارت میراثفرهنگی
وزیر میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی، با تاکید بر ضرورت تقویت تعامل نهادی با دستگاههای حاکمیتی، تعیینتکلیف حقوقی املاک و بناهای تاریخی کشور را از اولویتهای راهبردی وزارتخانه دانست.
مرثیهای برای کاشیهای ۴۵۰ ساله
در پی حملات اخیر به شهرهای ایران، گزارشهایی از آسیبدیدن زیرساختهای فرهنگی، علمی و همچنین تعدادی از بناهای تاریخی کشور منتشر شده است. این موضوع از منظر حقوق بینالملل فرهنگی و کنوانسیونهای مرتبط با حفاظت از میراثفرهنگی در زمان مخاصمات مسلحانه، اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا طبق اسناد بینالمللی از جمله کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه و پروتکلهای الحاقی آن، اموال فرهنگی از جمله بناهای تاریخی، موزهها، مراکز علمی و آموزشی باید در زمان جنگ از هرگونه حمله یا استفاده نظامی مصون بمانند.
هشدار؛ فرونشست در یک قدمی کاخ گلستان
|پیام ما| آغاز پروژه «مرویسنتر» در حریم درجه یک کاخ گلستان زنگهای خطر را به صدا درآورده. بررسیها نشان میدهد گودبرداری این پاساژ بهزودی یکی از مهمترین مجموعههای تاریخی ایران و جهان را به زانو درمیآورد. مسئله اصلی اینجاست که این اتفاق مجوز مدیرکل میراثفرهنگی استان تهران را دارد. «وحید شهاب»، کنشگر و متخصص حوزه برنامهریزی شهری در بافتهای تاریخی، به «پیام ما» میگوید: «با توجه به مجوز صادره، احداث چهار طبقه زیرزمین به عمق ۱۷ متر در این پروژه مجاز شناخته شده که با احتساب فونداسیون، عمق گودبرداری نزدیک به ۲۰ متر خواهد بود، آیا مالک نباید پیش از صدور مجوز، ملزم به انجام مطالعات فنی زمینشناسی، ژئوتکنیکی و هیدروژئولوژیکی میشد؟» پاسخ به این سؤال از سوی کسانی که این مجوز را صادر کردهاند ضروری است؛ چراکه این منطقه جزو پهنههای پرخطر فرونشست شناخته شده است.
به داد رشت برسید! اداره میراثفرهنگی خواب است
بهشت ایرانی جهنم میشود
در تاریخ ایران، باغ تنها فضایی برای آسایش یا تفریح نبوده؛ تصویری از نظم، عقلانیت و هماهنگی میان انسان و جهان است. باغ ایرانی تلاشی است برای بازآفرینی بهشت گمشده بر زمین؛ نظمی هندسی که در آن آب، گیاه، نور و بنا، استعارهای از چهار عنصر خلقتاند. اما در روزگار ما، این میراث جهانی آرامآرام رنگ میبازد. شهرهای مدرن، با توسعه مهارنشدنی، ریشه باغها را میخشکانند و آنها را به تکههایی از خاطره بدل میکنند. در اصفهان، که روزگاری به «شهر باغها» شهره بود، دیگر جز نامی از بسیاری از باغهای قاجاری و صفوی باقی نمانده است. در شیراز، باغهای تاریخی در سایه برجها فرو رفتهاند. در تهران، آخرین نفسهای باغهای قاجاری شمیران میان ویلاهای لوکس و خیابانهای آسفالته گم شده است. در این میان، پرسش اصلی آن است که چگونه میراثی که در سال ۲۰۱۱ با عنوان «باغ ایرانی» در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد، امروز تا این اندازه آسیبپذیر و بیدفاع مانده است؟
اصفهان بدون زایندهرود؛ شهری بدون زندگی
اصفهان، که قرنها به «نصف جهان» شهرت یافته، هویت خود را بیش از هر چیز مدیون زایندهرود و سازههای شگفتانگیزی است که روی آن بنا شدهاند. بزرگترین رودخانه فلات مرکزی ایران، نهتنها منبع حیات طبیعی و اقتصادی منطقه، بلکه زمینهساز پیدایش و شکوفایی معماری صفوی بود؛ معماریای که امروز بخش مهمی از میراثفرهنگی جهانی محسوب میشود. پلهایی مانند سیوسهپل، خواجو، جویی و مارنان، که به دستور شاهان صفوی ساخته شدند، تنها مسیرهای ارتباطی نبودند؛ این پلها کارکردهایی اجتماعی، آیینی و هنری داشتند و در حافظه تاریخی مردم اصفهان بهعنوان صحنههایی زنده از زندگی جمعی ثبت شدهاند. اما اکنون خشکی ممتد زایندهرود این شریان حیاتی را از نفس انداخته و پلهای تاریخی را در معرض تهدیدی جدی قرار داده است. به باور بسیاری از کارشناسان میراثفرهنگی، خشکی مداوم رودخانه میتواند نهتنها ساختار فیزیکی این پلها، بلکه کارکرد اجتماعی و ارزش فرهنگی آنها را به نابودی بکشاند. بهبهانه روز ملی زایندهرود ضمن مرور تاریخچه پلهای تاریخی روی این رودخانه، به بررسی بحران کنونی و دیدگاه متخصصان میپردازیم.
نصف جهان، نیمهجان؟
اصفهان، شهری که قرنها در حافظه تاریخی ایران و جهان بهعنوان «نصف جهان» شناخته میشود، امروز بیش از هر زمان دیگری با پرسشی بنیادین روبهروست: معماری معاصر این شهر چگونه باید در امتداد میراث تاریخی گذشته تعریف شود و چه نسبتی با هویت تاریخی آن برقرار کند؟ از یکسو، میراثی سترگ از دورههای سلجوقی و صفوی در بافت تاریخی اصفهان حضور دارد که همواره الهامبخش معماران و شهرسازان بوده است. از سوی دیگر، نیازهای شهر معاصر، فشارهای توسعه و پروژههای عمرانی پرسرعت، سیمای اصفهان را دگرگون ساخته و گاه تضادهایی آشکار میان سنت و مدرنیته ایجاد کرده است. در این میان، تصمیمهای مدیریتی، نگاههای کوتاهمدت و گاه مداخلات غیرکارشناسی در فضاهای عمومی، بارها موضوع مناقشه میان متخصصان، مسئولان و افکار عمومی بوده است؛ از تجربههای پرچالش میدان امامعلی و پروژه ارگ جهاننما گرفته تا بحثهای جدی پیرامون پلها، مترو و ساختوسازهای بیقاعده در بافت تاریخی. به همین بهانه، گفتوگویی داشتیم با «وحید آقایی»، پژوهشگر تاریخ معماری و شهر که سالها در حوزه میراثفرهنگی و معماری اصفهان مطالعه و پژوهش کرده است. او با نگاهی تحلیلی و انتقادی، جایگاه معماری معاصر اصفهان را در نسبت با هویت تاریخی، سیاستهای مدیریت شهری و آینده چشمانداز فرهنگی شهر بررسی میکند.
پول نداریم! مالک بنا خود برای مرمت آن اقدام کند
اصفهان، پایتخت تاریخ و تمدن ایران، این روزها بیش از هر زمان دیگری زخمی و بیپناه است. بنایی نیست که در گذر کوچههای بافت تاریخی آن قدم بگذاری و نشانی از ترک، فرسایش یا فروپاشی نبینی. از مسجد جامع، قلب هزارساله این شهر، گرفته تا مسجد سید، شاهکار دوره قاجار، و تا خانهها، گذرها و بازارهای قدیمی؛ به علت فرونشست همه و همه در سکوتی مرگبار، در انتظار سقوطی محتوم نشستهاند. در چنین شرایطی، سخنان اخیر مدیرکل میراث فرهنگی اصفهان و شهردار اصفهان بیش از همیشه اهمیت پیدا میکند. آنها از بحران و بنبست سخن گفتهاند؛ بحرانی که اگر امروز راهی برای آن اندیشیده نشود، فردا بسیار دیر خواهد بود. امروز، پرسش اصلی پیشروی افکار عمومی و رسانهها این است: آیا اصفهان همچنان میتواند «نصف جهان» باقی بماند، یا باید نظارهگر مرگ تدریجی بزرگترین سرمایههای تاریخی خود باشد؟
کاخ خاموش معشوقه خسروپرویز
قصر جمیلان، بنایی که امروز در دل محله سنبلستان اصفهان رو به فراموشی گذاشته، تنها یک ساختمان متروکه نیست؛ بلکه گرهگاهی است میان اسطوره و تاریخ. این قصر که در متون کهن با نامهایی همچون «چنبلان»، «چملان» و «سنبلستان» از آن یاد شده، ریشه در روزگاری دارد که اصفهان هنوز در چارچوب تاریخ مدون شناخته نمیشد. روایتها از ساخت آن به دست خسروپرویز برای معشوقهاش «شکر اصفهانی» میگویند و نشانههای معماری موجود، لایههایی از عصر دیلمی، سلجوقی، صفوی و قاجاری را بر پیکره آن نشان میدهد. همین درهمتنیدگی اسطوره و معماری است که قصر جمیلان را به یکی از اسرارآمیزترین و درعینحال، مغفولترین بناهای تاریخی اصفهان بدل کرده است.
